استاد روشنایی مطرح کرد؛

گوشه هایی از زندگانی حضرت امیر علیه السلام

به مناسبت ایام شهادت اول مسلمان و اول مظلوم عالم، یعسوب الدین، امیرالمؤمنین علی بن ابی طالب صلوات الله و سلامه علیه، استاد مهدی روشنایی از اساتید حوزه علمیه قم در گفتگو با خبرنگار نشست دوره ای اساتید به بیان پاره ای از فضایل حضرت علیه السلام پرداخت.

 

این استاد سطوح عالی حوزه علمیه قم در ابتدای گفتگو خاطرنشان کرد: در مورد زندگانی حضرت امیر علیه السلام مباحث فراوانی را می توان بیان نمود. و در این دقایق کوتاه تنها باید به برخی از سرفصل های این زندگانی مجاهدانه و پر افتخار اشاره کرد.

 

وی افزود: زندگانی حضرت امیر علیه السلام را می توان به چند بخش تقسیم نمود. بخشی از زندگانی ایشان مربوط به کودکی ایشان است. کودکی ایشان همراه با رسول گرامی اسلام صلی الله علیه و آله و  سلم بوده است؛ و ایشان تحت تربیت حضرت قرار گرفتند؛ و همین امر باعث شده است که حضرت امیر علیه السلام بسیار بسیار دوست دار رسول خدا بوده اند و از طرفی شیفته اخلاق و رفتار و اعتقادات و اعمال حضرت رسول صلی الله علیه و آله و سلم قرار گرفته است. و می شود گفت بهترین شاگردان پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم دو نفر بوده اند؛ حضرت امیر علیه السلام و حضرت فاطمه سلام الله علیها؛ بزرگوارانی که از نسل آن دو دریای فضایل، ائمه اطهار علیهم السلام به وجود آمده اند.

 

استاد روشنایی در ادامه بیان کرد: حضرت امیر علیه السلام در نهج البلاغه به زیبایی به گوشه هایی از آن دوران اشاره می کنند. و حتی در غار حرا که پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم به عبادت می پرداختند، با حضرت همراهی می کردند و صدای فرشتگانی که با حضرت صحبت می کردند را می شنیدند.

 

وی اضافه نمود: در خطبه 189 این کلام را از حضرت امیر علیه السلام می خوانیم:  «من در خردسالى سركشان عرب را به زمين رساندم، و شاخ قدرت دو قبيله ربيعه و مضر را شكستم. شما موقعيت مرا نسبت به رسول خدا صلّى اللّه عليه و آله به خاطر خويشى نزديك و منزلت مخصوص مى‏ دانيد، وقتى كودك بودم مرا در دامن مى ‏نشاند، در آغوشش مى‏ فشرد، در فراشش جاى مى‏ داد، تنش را به تنم مى ‏ساييد، و بوى خوشش را به من مى‏ بويانيد، غذا را جويده در دهانم قرار مى ‏داد. هرگز دروغى در گفتار، و اشتباهى در عمل از من نديد.

از وقتى رسول خدا صلّى اللّه عليه و آله را از شير گرفتند خداوند بزرگترين فرشته از فرشتگانش را مأمور وى نمود، تا شبانه روز او را در مسير كرامت و محاسن اخلاق جهان سوق دهد. من همانند طفلى كه به دنبال مادرش مى‏ رود دنبال او مى‏ رفتم، هر روز براى من از اخلاق پاك خود نشانه ‏اى برپا مى ‏كرد، و مرا به پيروى از آن فرمان مى ‏داد.

هر سال در حراء مجاورت مى‏ نمود، تنها من او را مى‏ديدم و غير من كسى وى را مشاهده نمى‏ كرد. آن زمان در خانه‏ اى جز خانه‏اى كه رسول حق صلّى اللّه عليه و آله و خديجه در آن بودند، اسلام وارد نشده بود و من سومى آنان بودم. نور وحى و رسالت را مى ‏ديدم، و بوى نبوّت را استشمام مى ‏كردم.

به هنگام نزول وحى بر ايشان صلّى اللّه عليه و آله صداى ناله شيطان را شنيدم، عرضه داشتم: يا رسول اللّه اين صداى ناله چيست؟ فرمود: اين ناله شيطان است كه وى را از پرستش شدن يأس و نااميدى دست داده؛ تو آنچه را مى ‏شنوم مى ‏شنوى، و آنچه را مى ‏بينم مى ‏بينى، جز اينكه پيامبر نيستى، ولى وزير من و بر طريق خير هستى.

من همراه رسول خدا صلّى اللّه عليه و آله بودم كه دسته ‏اى از بزرگان قريش نزد او آمدند، و گفتند: اى محمّد، تو مسأله عظيمى را ادعا مى‏ كنى كه پدرانت و احدى از خاندانت آن را ادعا نكردند، ما كارى از تو مى ‏خواهيم كه اگر آن را بپذيرى و به ما بنمايانى، مى ‏دانيم كه تو پيامبر و فرستاده خدايى، و گر نه به اين نتيجه مى ‏رسيم كه جادوگر و دروغگويى!

آن حضرت صلّى اللّه عليه و آله فرمود: چه مى‏ خواهيد؟ گفتند: اين درخت را به خاطر ما صدا كن كه از ريشه درآيد و جلو آمده در برابرت بايستد. پيامبر صلّى اللّه عليه و آله فرمود: خداوند بر هر كارى تواناست، اگر خداوند اين برنامه را برايتان انجام دهد ايمان مى ‏آوريد و به حق شهادت مى‏ دهيد؟ گفتند: آرى.

فرمود: آنچه را مى‏ خواهيد به شما نشان مى ‏دهم، ولى مى‏ دانم كه به خير و نيكويى باز نمى‏ گرديد، در ميان شما كسى است كه به چاه افكنده مى ‏شود (در جنگ بدر)، و نيز كسى است كه احزاب را فراهم خواهد آورد. سپس آن حضرت صلّى اللّه عليه و آله فرمود: اى درخت، اگر به خدا و قيامت ايمان دارى، و آگاهى كه من فرستاده خداوندم، با ريشه از جاى بيرون آى تا به اذن خدا در برابر من بايستى.

قسم به خدايى كه او را به راستى برانگيخت درخت همراه ريشه‏ هايش از زمين برآمد، و در حالى كه آوازى شديد و صدايى چون صداى بال پرندگان داشت آمد تا آنكه چون مرغى بال گشاده در برابر پيامبر- صلّى اللّه عليه و آله- ايستاد، و شاخه ‏هاى بلند خود را بر پيامبر صلّى اللّه عليه و آله و بعضى از شاخه ‏هايش را به روى دوش من گستراند و من در جانب راست رسول خدا صلّى اللّه عليه و آله بودم.

چون قريش اين واقعه را ديدند، از باب برترى جويى و گردن كشى فرياد زدند: بگو نصف درخت نزد تو آيد و نصف ديگر بر جايش بماند. رسول خدا صلی الله علیه و آله و سلم فرمان داد نيمى از آن با حالتى شگفت‏ آور و صداى سخت‏ ترى به حضرت روى آورد كه نزديك بود به رسول خدا صلّى اللّه عليه و آله بپيچد.

پس از آن از روى كفر و سركشى گفتند: بگو اين نصفه درخت پيش نصفه ديگرش باز گردد.

حضرت رسول صلّى اللّه عليه و آله امر فرمود پس درخت بازگشت.

من فرياد زدم: لَا إِلهَ إِلَّا اللَّهُ، اى رسول خدا، من اولين كسى هستم كه به تو ايمان آوردم، و نخستين كسى كه اعتراف كرد كه درخت آنچه را دستور دادى به فرمان خدا انجام داد تا به پيامبريت شهادت دهد و سخنت را بزرگ شمارد.

ولى همه آنان گفتند: بلكه ساحرى است، دروغگو، و جادوگرى است؛ عجيب جادو و تردست! آيا رسالتت را جز امثال اين تصديق مى‏كند؟- منظورشان من بودم-

من از كسانى هستم كه در راه خدا از ملامت ملامت كنندگان باك ندارند، از كسانى هستم كه چهره آنان چهره صدّيقان، و سخنشان سخن نيكان است، شب زنده دارانند و نشانه‏هاى روز روشن، تمسّك به ريسمان قرآن دارند، سنّت خدا و رسولش را زنده مى ‏كنند، استكبار و برترى جويى ندارند، و خيانت و فساد در كارشان نيست، دل هايشان در بهشت، و بدنهايشان در عبادت خداوند است.»

 

استاد مهدی روشنایی خاطرنشان کرد:  یکی دیگر از دوران حضرت امیر علیه السلام، که حاوی زیبایی های فراوان است، در نوجوانی ایشان است؛ دورانی که با بعثت حضرت رسول صلی الله علیه و آله و سلم بوده است؛ دورانی که حضرت امیر خود را وقف مسلمان ها و رسول اکرم می کند. همان دورانی که پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم خویشاوندان خود را جمع کرد تا اسلام را بر آنها عرضه کند، حضرت امیر علیه السلام تنها کسی بود که به دعوت پیامبر پاسخ مثبت داد.

 

وی افزود: حضرت امیر علیه السلام در دوران مکه بسیاری از کسانی که می خواستند تا با پیامبر ارتباط بگیرند، ایشان بودند که واسطه می شدند. در شعب ابوطالب، پدر حضرت امیر علیه السلام بارها و بارها فرزندش را به جای پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم می خوابانید تا اگر قرار باشد کسی آسیبی به پیامبر برساند، به جای ایشان، به حضرت امیر آسیب برسد و علی علیه السلام جان نثار حضرت رسول صلی الله علیه و آله و سلم بودند.  از همین جریانات، جان بازی امیرالمؤمنین علیه السلام نسبت به حضرت رسول صلی الله علیه و آله و سلم نمایان می شود؛

 

این استاد حوزه علمیه قم در ادامه بیان کرد: دوران جوانی حضرت علیه السلام با رشادت های ایشان در دوران حکومت اسلام در مدینه بوده است. حضرت در این ایام، خطرات فراوانی را به جان خریدند؛ در جنگ بدر و احد و خندق و خیبر و حنین، و دیگر جنگ های مهم این دوران و تأثیرگزار، خودشان را نشان می دهند. در تمام این جنگ ها دلاورترین و مدافع ترین و جنگاورترین رزمنده در خط مقدم اسلام بودند و در این جنگ ها جان خود را فدای پیامبر و فدای اسلام می کردند.

 

وی اضافه نمود: در جنگ احد، آنچنان جنگاوری نمودند و آنچنان از خود دلاوری ها نشان دادند و از جان پیامبر دفاع کردند که صدای جبرئیل، روح الامین بلند شد که «لا فتی الا علی لا سیف الا ذوالفقار»

 

استاد مهدی روشنایی خاطرنشان کرد: یکی دیگر از دوران های حساس حضرت علیه السلام بعد از پیامبر اسلام صلی الله علیه و آله و سلم بوده است که خلافت حضرت علیه السلام غصب گردید و دوران سکوت و خانه نشینی حضرت علیه السلام بوده است. اما سرانجام حضرت علیه السلام به حکومت رسیدند و در دوران چهار سال و  نه ماه از دوران حکومتشان منظومه ارزشمندی از بایدها و نبایدهای حکومت داری، گنجینه ارزشمندی را از خود به یادگار گذاشتند.

 

وی افزود: حضرت علیه السلام جامع الاضداد بوده اند؛ در کنار دلاوری ها، دلی رئوف داشته اند، و در کنار قدرت، اما ساده زیست بوده اند. حضرت علیه السلام با وجود اینکه خلیفه مسلمین بودند و می توانستند از قدرت خودشان نهایت سوء استفاده ها را داشته باشند، اما حضرت علیه السلام الگویی شدند برای حاکمان اسلامی، و با عدالت ورزی خودشان در حکومت، موجب گردیدند که «عدالت» در منظومه اعتقادی شیعه قرار بگیرد، و علاوه بر آن، ترازی شدندد برای اینکه مسلمان ها حاکمان حقّ و باطل را بشناسند. حاکمانی که بر حق هستند، باید در چه مداری باشند و با چه ملاکی حکومت داری خودشان را داشته باشند.

 

این استاد سطوح عالی حوزه علمیه قم در ادامه بیان کرد: شهادت آن امام همام به خاطر شدت عدالتی بوده است که در زندگانی سراسر جهاد و نورانیت خودشان به نمایش گذاشته اند. «قتل علیّ علیه السلام لشدّة عدله»؛ و باید گفت که انصافا حضرت علیه السلام مزد آن همه جانفشانی ها و زندگانی درخشان خود را به بهترین نحو دریافت نمودند. در بهترین روزها، یعنی ماه رمضان، در بهترین اوقات، یعنی وقت سحر، در بهترین روز ماه رمضان، یعنی شب قدر، در بهترین مکان، یعنی در مسجد، و در بهترین نقطه مسجد، یعنی محراب عبادت و در بهترین حالت، یعنی نماز، و در بهترین حالت نماز، یعنی حالت سجده، از شقی ترین انسان دوران، یعنی ابن ملجم مرادی زخم برداشتند و به شایستگی فریاد زدند: «فزت و ربّ الکعبه» و به این ترتیب، مولود خانه خدا، سرانجام در خانه خدا به شهادت رسیدند.

/270/260/20/

 

 

پ, 02/01/1401 - 11:36