به مناسب سالگرد شهادت امیرالمؤمنین علی بن ابی طالب علیه السلام، استاد علی مهدوی دامغانی از اساتید حوزه علمیه قم در گفتگو با خبرنگار پایگاه اطلاع رسانی نشست دوره ای اساتید به بیان گوشه ای از فضایل حضرت علیه السلام پرداخت.
این استاد حوزه علمیه قم و خطیب توانمند در ابتدای گفتگو خاطرنشان کرد: اساسی ترین نقطه اعتقادی مذهب تشیع، این نقطه است که قائل هستند امامت منصبی است که از ناحیه خداوند تعالی اختیار می شود و خدای تعالی امام را نصب می کند و جعل می نماید. و احدی در این مقوله دخالتی ندارد؛ حتی شخص شخیص خاتم الانبیاء فقط مبلغ مسأله امامت است؛ او هیچ گونه دخالت آخری در منصب امامت ندارد. مسأله، مسأله انتخاب و جعل توسط حضرت حقّ جلّ اسمه است؛ و روایات و آیات بسیاری بر آن دلالت دارد.
وی افزود: از امیرالمؤمنین سؤال شد: کدام آیه از آیات قرآن بیشترین فضیلت را برای شما اثبات می کند؟ این اولوالامری که در آیات شریفه به آن اشاره شده است و این امام، که واحد دهر و یگانه روزگار است، کیست؟ آیا مردمی که خوابند و یا آن فقیهی که در خواب نمی داند «فقه» را با قاف می نویسند یا با غین می نویسند، آیا این شخص می خواهد اولوالامر باشد؟ در صورتی که بارها و بارها ائمه طاهرین علیهم السلام فرمودند: مقصود از اولوا الامر ما هستیم.
«و روى الثقة الجليل ابراهيم بن محمد بن سعيد الثقفي في كتاب الغارات كتاب علي عليه السلام إلى معاوية و هو طويل يقول فيه: إن اللّه يقول: أَطِيعُوا اللَّهَ وَ أَطِيعُوا الرَّسُولَ وَ أُولِي الْأَمْرِ مِنْكُمْ هي لنا أهل البيت ليست لكم إلى أن قال:
أ لم تعلم يا معاوية أن الأئمة منا ليس منكم! و قد أخبركم اللّه أن أولى الأمر المستنبطو العلم، أخبركم أن الأمر كله الذي يختلفون فيه يرد إلى اللّه و إلى الرسول و إلى أولي الأمر المستنبطي العلم» (إثبات الهداة بالنصوص و المعجزات؛ ج 2؛ ص 235)
این استاد حوزه علمیه قم در ادامه بیان کرد: در کتاب شریف الغارات آمده است: «يَا مُعَاوِيَةُ إِنْ كُنْتَ تَعْلَمُ الْحُجَّةَ وَ ضَرَبَ أَمْثَالًا لَا يَعْقِلُهَا إِلَّا الْعَالِمُونَ فَأَنَا سَائِلُكَ عَنْهَا أَوْ بَعْضِهَا إِنْ كُنْتَ تَعْلَمُ وَ اتَّخَذَ الْحُجَّةَ بِأَرْبَعَةِ أَشْيَاءَ عَلَى الْعَالَمِينَ فَمَا هِيَ يَا مُعَاوِيَةُ وَ لِمَنْ هِيَ وَ اعْلَمْ أَنَّهُنَّ حُجَّةٌ لَنَا أَهْلَ الْبَيْتِ عَلَى مَنْ خَالَفَنَا وَ نَازَعَنَا وَ فَارَقَنَا وَ بَغَى عَلَيْنَا وَ الْمُسْتَعَانُ اللَّهُ عَلَيْهِ تَوَكَّلْتُ وَ عَلَيْهِ فَلْيَتَوَكَّلِ الْمُتَوَكِّلُونَ وَ كَانَتْ جُمْلَةُ تَبْلِيغِهِ رِسَالَةَ رَبِّهِ فِيمَا أَمَرَهُ وَ شَرَعَ وَ فَرَضَ وَ قَسَمَ جُمْلَةَ الدِّينِ يَقُولُ اللَّهُ: أَطِيعُوا اللَّهَ وَ أَطِيعُوا الرَّسُولَ وَ أُولِي الْأَمْرِ مِنْكُمْ هِيَ لَنَا أَهْلَ الْبَيْتِ لَيْسَتْ لَكُم»
استاد دامغانی در ادامه بیان کرد: این شخص که می خواهد این منصب و خلافت رسول اللهی را به عهده بگیرد، باید علمش به گونه ای باشد که هر کس در هر مقوله و در هر موضوع، هر سؤالی از او کرد، بتواند جوابگو باشد و آن، کسی نیست، جز آن کس که می گوید: من راه های آسمان را و آنچه در آسمان است، از آنچه که در زمین است، بهتر می دانم. «قَالَ علیه السلام: سَلُونِي [عَمَّا شِئْتُمْ] قَبْلَ أَنْ تَفْقِدُونِي فَوَ اللَّهِ إِنِّي بِطُرُقِ السَّمَاءِ أَعْلَمُ مِنِّي بِطُرُقِ الْأَرْض»
وی افزود: شاید کسی سؤال کند آیا آنچه که در زمین است، برای امیرالمؤمنین علیه السلام مقداری پنهان و خفا دارد؟ آیا امور زمینی برای حضرت کمی مخفی است که می گوید من در آسمان و آنچه در آسمان است، أعلم هستم؟ در پاسخ باید گفت مقصود از «اعلم» یعنی «کثرت علم»، از بس در امور آسمان نسبت به امور زمین کثرت دارد، به لحاظ کثرت معدود و کثرت معدوم فرموده است اعلم، نه اینکه آسمان برای او روشنتر از روی زمین باشد. بلکه علمش بما کان و بما یکون و بما هو کائن احاطه دارد و از این رو فرمود: اگر یک آیه در قرآن نبود، به شما از همه علوم عالم خبر می دادم از آنچه که اتفاق افتاده، آنچه که اتفاق خواهد افتاد و آنچه که هم اکنون دارد اتفاق می افتد؛ و آن آیه این است «یمحو الله ما یشاء و یثبت و عنده ام الکتاب»
«و لولا آية في كتاب اللَّه لأخبرتكم بما كان و ما يكون و ما هو كائن إلى يوم القيامة و هي هذه الاية «يَمْحُوا اللَّهُ ما يَشاءُ وَ يُثْبِتُ وَ عِنْدَهُ أُمُّ الْكِتابِ.»
استاد علی مهدوی دامغانی خاطرنشان کرد: از حضرت امیر سلام الله علیه پرسیدند یا امیرالمؤمنین کدام آیه افضل آیات است که دلالت بر امامت و ولایت و خلافت رسول اللهی شما دارد. فرمود: آیه آخر سوره رعد، آنجا که می فرماید: کفار نبوت و رسالت تو را قبول ندارند و می گویند تو پیغمبر نیستی. پیغمبر ما به او بگو: من دو شاهد دارم؛ یک شاهد، خداوند است؛ و شاهد دوم، کسی است که در نزدش علم کتاب است. «وَ يَقُولُ الَّذينَ كَفَرُوا لَسْتَ مُرْسَلاً قُلْ كَفى بِاللَّهِ شَهيداً بَيْني وَ بَيْنَكُمْ وَ مَنْ عِنْدَهُ عِلْمُ الْكِتاب» (الرعد : 43) آن چه کسی است که علم کتاب در نزد او است؟ پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم پاسخ می دهند: آن شخص، علی بن ابی طالب است علیه السلام است.
«فُرَاتٌ قَالَ حَدَّثَنِي جَعْفَرُ بْنُ أَحْمَدَ [مُحَمَّدٍ] مُعَنْعَناً عَنْ عَبْدِ اللَّهِ بْنِ عَطَاءٍ قَالَ: كُنْتُ جَالِساً مَعَ أَبِي جَعْفَرٍ علیه السلام فِي مَسْجِدِ الرَّسُولِ صلی الله علیه و آله و سلم وَ [ابْنُ] عَبْدِ اللَّهِ بْنِ سَلَامٍ جَالِسٌ فِي صَحْنِ الْمَسْجِدِ قَالَ [فَقُلْتُ] جُعِلْتُ فِدَاكَ هَذَا [ابْنُ] الَّذِي عِنْدَهُ عِلْمُ الْكِتابِ قَالَ لَا وَ لَكِنَّهُ صَاحِبُكُمْ عَلِيُّ بْنُ أَبِي طَالِبٍ علیه السلام نَزَلَ فِيهِ إِنَّما وَلِيُّكُمُ اللَّهُ وَ رَسُولُهُ وَ الَّذِينَ آمَنُوا إِلَى آخِرِ الْآيَةِ وَ نَزَلَ فِيهِ يا أَيُّهَا الرَّسُولُ بَلِّغْ ما أُنْزِلَ إِلَيْكَ مِنْ رَبِّكَ [إِلَى آخِرِ الْآيَةِ] فَأَخَذَ [رَسُولُ اللَّهِ صلی الله علیه و آله و سلم] بِيَدِ [يَدَ] عَلِيِّ [بْنِ أَبِي طَالِبٍ علیه السلام] يَوْمَ غَدِيرِ [خُمٍ] وَ قَالَ مَنْ كُنْتُ مَوْلَاهُ فَعَلِيٌّ مَوْلَاهُ»
این استاد حوزه علمیه قم در ادامه بیان کرد: دو تن از اصحاب امام صادق علیه السلام در خدمت حضرت بودند؛ حضرت سؤال کردند که فلانی کجا است؟ این دو به ذهنشان خطور کرد: ما می گوییم امام، واحد دهر است و «لا یقاس به احد» عالم به همه چیز است؛ چگونه سؤال می کند از مکان فلان شخص سؤال می کند؛ آیا با این سؤال علم امامت زیر سؤال نمی رود؟!ً
آنچه در ذهن آنها خطور کرد، امام علیه السلام متوجه شد و به آنها رو کرد و فرمود: آیا آیه ای در قرآن داریم که خداوند بخشی از علم خود را به دیگری داده باشد؟ گفتند: بله؛ فرمود: کجا است؟ گفتند: در سوره نمل؛ آن عفریتی که در نزد سلیمان بود، به سلیمان نبی علیه السلام گفت: من تخت بلقیس را به نزد تو می آورم؛ قبل از آنکه تو از جایت حرکت کنی و بلند شوی. «قالَ عِفْريتٌ مِنَ الْجِنِّ أَنَا آتيكَ بِهِ قَبْلَ أَنْ تَقُومَ مِنْ مَقامِكَ وَ إِنِّي عَلَيْهِ لَقَوِيٌّ أَمين» (النمل: 39) اما آصف بن برخیا «االَّذي عِنْدَهُ عِلْمٌ مِنَ الْكِتابِ» به سلیمان نبی گفت: «أَنَا آتيكَ بِهِ قَبْلَ أَنْ يَرْتَدَّ إِلَيْكَ طَرْفُك»؛ تخت سنگین چند تُنی بلقیس را از آن فاصله طولانی به نزد سلیمان نبی به فاصله چشم بر هم زدن حاضر کرد. «فَلَمَّا رَآهُ مُسْتَقِرًّا عِنْدَهُ قالَ هذا مِنْ فَضْلِ رَبِّي لِيَبْلُوَني أَ أَشْكُرُ أَمْ أَكْفُرُ وَ مَنْ شَكَرَ فَإِنَّما يَشْكُرُ لِنَفْسِهِ وَ مَنْ كَفَرَ فَإِنَّ رَبِّي غَنِيٌّ كَريمٌ» (النمل: 40)
امام صادق علیه السلام به آن دو نفر فرمود: آیا کسی را سراغ دارید که همه علم در کتاب را داشته باشد؟ عرض کردند: بله، جدّتان امیرالمؤمنین علیه السلام؛ فرمود: این مطلب شما در کجای قرآن آمده است؟ عرض کردند: یابن رسول الله این آیه شریفه «وَ يَقُولُ الَّذينَ كَفَرُوا لَسْتَ مُرْسَلاً قُلْ كَفى بِاللَّهِ شَهيداً بَيْني وَ بَيْنَكُمْ وَ مَنْ عِنْدَهُ عِلْمُ الْكِتاب» (الرعد : 43) جدتان امیرالمؤمنین همه علم کتاب را داشت، آصف برخیا تنها بخشی از علم کتاب را داشت.
حضرت فرمود: آیا می توانید نسبت این، «برخی از علم کتاب» نسبت به «علم کل کتاب» را بیان کنید؟ گفتند: نه ما نمی دانیم که چقدر بوده است. حضرت فرمود: آنچه آصف برخیا داشت، نسبت به آنچه که جدّم امیرالمؤمنین سلام الله علیه داشت، مانند آن است که پشه خود را به دریا یا اقیانوسی بزند، بخشی از آب اقیانوس به بال و پای او برسد. آن مقدار از رطوبتی که از دریا به پشه متصل می شود و پشه با خود حمل می کند، آن مقدار علم آصف برخیا است و آن اقیانوس، علم جدّم امیرالمؤمنین سلام الله علیه است؛ و همه ما، فرزندان امیرالمؤمنین از معصومین، همان علم جدّمان امیرالمؤمنین علیه السلام را داریم که و شامل این آیه شریفه ایم که «و من عنده علم الکتاب»
استاد علی مهدوی دامغانی خاطرنشان کرد: یکی دیگر از آیاتی که بر علم امام اشاره می کند، آن آیه شریفه در سوره مبارکه یس است که می فرماید: «إِنَّا نَحْنُ نُحْيِ الْمَوْتى وَ نَكْتُبُ ما قَدَّمُوا وَ آثارَهُمْ وَ كُلَّ شَيْءٍ أَحْصَيْناهُ في إِمامٍ مُبين» (يس: 12)
وی افزود: در آیه آخر سوره رعد، صحبت از «کتاب» و در این آیه شریفه در سوره مبارکه یس، صحبت از «امام» است. و اینکه همه چیز را در «امام مبین» جمع کردیم.
این استاد حوزه علمیه قم در ادامه بیان کرد: از پیامبر خدا صلی الله علیه و آله و سلم سؤال می کنند مقصود از «امام» در «فی امام مبین» یعنی چه؟ آیا مقصود از امام، تورات است و اینکه همه چیز در تورات جمع شده است؟ آیا مقصود از امام، انجیل است؟ آیا مقصود، قرآن مجید است؟
صحابه در حال صحبت بودند که امیرالمؤمنین سلام الله علیه از در مسجد وارد شد. پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله و سلم نظر کرد بر قامت علی و جواب این گروه را داد: «هُوَ هَذَا إِنَّهُ الْإِمَامُ الَّذِي أَحْصَى اللَّهُ تَبَارَكَ وَ تَعَالَى فِيهِ عِلْمَ كُلِّ شَيْء»
«5- حَدَّثَنَا أَحْمَدُ بْنُ مُحَمَّدٍ الصَّائِغُ الْعَدْلُ قَالَ حَدَّثَنَا عِيسَى بْنُ مُحَمَّدٍ الْعَلَوِيُّ قَالَ حَدَّثَنَا أَحْمَدُ بْنُ سَلَّامٍ الْكُوفِيُّ قَالَ حَدَّثَنَا الْحُسَيْنُ بْنُ عَبْدِ الْوَاحِدِ قَالَ حَدَّثَنَا حَرْبُ بْنُ الْحَسَنِ قَالَ حَدَّثَنَا أَحْمَدُ بْنُ إِسْمَاعِيلَ بْنِ صَدَقَةَ عَنْ أَبِي الْجَارُودِ عَنْ أَبِي جَعْفَرٍ مُحَمَّدِ بْنِ عَلِيٍّ الْبَاقِرِ علیهما السلام قَالَ لَمَّا نَزَلَتْ هَذِهِ الْآيَةُ عَلَى رَسُولِ اللَّهِ صلی الله علیه و آله و سلم وَ كُلَّ شَيْءٍ أَحْصَيْناهُ فِي إِمامٍ مُبِينٍ قَامَ رَجُلَانِ مِنْ مَجْلِسِهِمَا فَقَالا يَا رَسُولَ اللَّهِ هُوَ التَّوْرَاةُ قَالَ لَا قَالا فَهُوَ الْإِنْجِيلُ قَالَ لَا قَالا فَهُوَ الْقُرْآنُ قَالَ لَا قَالَ فَأَقْبَلَ أَمِيرُ الْمُؤْمِنِينَ عَلِيُّ بْنُ أَبِي طَالِبٍ علیه السلام فَقَالَ رَسُولُ اللَّهِ صلی الله علیه و آله و سلم هُوَ هَذَا إِنَّهُ الْإِمَامُ الَّذِي أَحْصَى اللَّهُ تَبَارَكَ وَ تَعَالَى فِيهِ عِلْمَ كُلِّ شَيْءٍ» (ابن بابويه، محمد بن على، الأمالي( للصدوق) - تهران، چاپ: ششم، 1376ش، ص 170)
استاد مهدوی دامغانی خاطرنشان کرد: شایسته خلافت این شخص است؛ نه کسی که می گوید: «اقيلونى ولّيتكم و لست بخيركم و علىّ فيكم.» يعنى: اى معشر أنصار و مهاجر مرا در باب امامت و ولايت بگذاريد و دست از من بداريد كه با وجود على عليه السّلام من براى امامت امّت لايق نيستم.
این استاد حوزه علمیه قم در ادامه بیان کرد: نگذاشتند رسول الله صلی الله علیه و آله و سلم آنچه را که می خواهند را بر کاغذ آورند؛ پس چگونه خلیفه اول، خلاف سنت خودشان بر کاغذ، جانشین خود را تعیین می کنند.
وی افزود: امیر مؤمنان علی علیه السلام اینها را می بیند؛ و در یکی از خطبه های خود اینچنین می فرماید: «لقد تقمّصها ابن أبي قحافة و إنه ليعلم أنّ محلّي منها محلّ القطب من الرّحى، ينحدر عني السيل و لا يرقى إلي الطير ... إلى أن يقول: فصبرت و في العين قذى و في الحلق شجا أرى تراثي نهبا، حتى مضى الأول لسبيله فأدلى بها إلى فلان بعده ..» علی می بیند و دردهای خود را با چاه می گوید؛ در حالی که گویی خاری بر چشم و استخوانی در گلو دارد.
/270/260/20/