استاد جهانگیری:

روش های تبلیغ دین را از سیره اهل بیت استخراج کنیم

به گزارش پایگاه اطلاع رسانی نشست دوره ای اساتید، استاد یحیی جهانگیری طلبه مبلغ حوزه علمیه قم و یکی از مبلغان موفق بین المللی است که در خارج از کشور به تبلیغ و ترویج دین می پردازد.

وی به زبان عربی، انگلیسی و آذری مسلط هست و تجربیات زیادی در زمینه تبلیغ دارد؛ وی همچنین موفق به اخذ مدرک دکتری نیز شده است.

در ادامه مشروح این گفت و گو را می خوانید:

تبلیغ در کارویژه های روحانیت چه جایگاهی دارد؟

از خبرگزاری رسا که دغدغه های نظام اسلامی را دارد تشکر می کنم؛ وقتی انقلاب ما دینی است باید از آموزه ای دینی اشراب شود و یکی از اصلی ترین راه های این امر تبلیغ دین است؛ اگر تبلیغ صحیح نداشته باشیم نمی توانیم به انقلاب خود صبغه دینی بدهیم زیرا انقلاب سبقه دینی دارد اما باید رنگ دینی خود را حفظ کند.

اگر انقلاب رنگ دینی نگیرد دچار چالش های فراوان خواهد شد و تبلیغ راه این امر است. آموزه های دینی دال مرکزی انقلاب اسلامی است زیرا اگر ولایت فقیه نبود انقلاب ما نمی توانست حرکت فعال خود را علی رغم همه سرعت گیر هایی که جلویش بود انجام بدهد.

 

اگر تبلیغ دینی درست نداشته باشیم انقلاب ما دچار چالش هایی در فعالیت و داینامیک خود خواهد شد؛ امام خمینی در منشور روحانیت، روحانیت را به دو قسم تقسیم می کند و در مقابل مقدس نماها گروهی را مطرح می کند که خود را فدای دین می کنند و سرنوشتشان با شهادت گره خورده است و خود امام اقرار می کند که جانش در این راه قرار دارد.

تا معنای تبلیغ برای ما باز نشود نمی دانیم مشغول به چه کاری هستیم؛ تقسیم روحانیت بر اساس کارکرد به سه دوره انجام می شود که ابتدا در دوره روحانیت به دنبال کشف دین بودند که در ماه رمضان هم به دنبال تبلیغ نمی رفتند زیرا رسالت خود را چیز دیگری می دانستند؛ این دوره را می توان تحقیق دین نامید.

پس از دوره تحقیق دین، تحولی هم رخ داد؟

حوزه علمیه قم کارکرد دومی به کارکرد اول اضافه کرد و البته تغییر رسالت نیست بلکه بر این رسالت ترویج دین چیز دیگری افزوده شده است؛ تبلیغ دین در این دوره به حوزه کارکردی روحانیت افزوده می شود و در دوران نجف چنین چیزی نبود؛ روحانیت در قم تحقیق در دین و تبلیغ دین را دو وظیفه خود می داند و اگر بخواهیم عملکرد فعلی قم را بررسی کنیم باید پیشینه آن را بدانیم.

افزون شدن وظیفه روحانیت دارای فرصت و تهدید بود؛ روحانیت فهمید دین احتیاج به ترویج هم دارد و محققان حوزه ایمان یافته های خود را ترویج کردند و عده ای شدند باورمندان حوزه ایمان که در نتیجه حوزه ایمان بسط دموکراتیک پیدا کرد؛ اگر در حوزه نجف بودیم شاید انقلاب اسلامی اتفاق نمی افتاد و حوزه نجف فقط تحقیق و تئوری انقلاب را تولید کرد. تبلیغ وظیفه افزونه برای روحانیت بود نه جایگزین.

ولایت فقیه اگر از لای کتاب به کف خیابان نیامده بود انقلاب اسلامی رقم نمی خورد و مردم حرف امام را می فهمند و نتیجه ای بزرگ تر در جامعه رخ می دهد که در ادامه تشریح می کنم.

محاسن و معایب این اتفاق به نظر شما چه بود؟

این افزون شدن یک تهدید هم ایجاد کرد که برخی روحانیون احساس کردند که وظیفه روحانیت تغییر یافته است در حالی که وظیفه اش بیشتر شده نه اینکه متفاوت شود؛ روحانیت در قم باید هم محقق شود هم مبلغ، اما برخی از این رسالت انحراف دریافتی پیدا کردند و تحقیق را کنار گذاشتند و تقسیم ایجاد شد که «یا باید مجتهد داشته باشیم یا مبلغ»؛ در دوره ای رسیدیم که بعضی طلاب را فقط برای تبلیغ تربیت کردیم و مباحث آکادمیک را هم حتی نخوانند.

نتیجه این تربیت «فقط مبلغ» طلابی شدند که بعد اجتهادی و تحقیقی را نداشتند و در میدان دست خالی ماندند در حالی که طلبه در میدان نباید از تحقیق و اجتهاد خالی باشد.

امام خمینی وظیفه ای دیگر را بر دوش روحانیت گذاشت

دوره سوم روحانیت را امام آفرید که وظیفه ای دیگر به روحانیت داد؛ وقتی روحانیت در مرحله اول تحقیق می کرد تا بفهمد ربا و حلال و حرام چیست و در مرحله دوم آن را به مردم یاد می داد اما امروز در نگاه امام خمینی این دو به تنهایی کافی نیست و روحانیت باید به تحقق این دو هم اقدام کند.

آیت الله جوادی در گفته ای دارند که امام نماز را تحقیق و ترویج کرد و کار دومی هم انجام داد که نماز را اقامه کرد؛ نماز خواندنی نیست برگزار شدنی است.

امام اقامه دین را به کارکردهای روحانیت افزود و تأکید کرد که این را باید ادامه هم داد؛ در منشور روحانیت تأکید شده یکی از وظایف روحانیت اقامه دین است. تبلیغ دین نقطه نهایی رسالت حوزویان نیست بلکه میانه یک رسالت ابتدایی است که از تحقیق شروع می شود و به تحقق دین می رسد.

 

عمق نگاه امام خمینی به کارکرد روحانیت تا کجا است؟

روحانیت باید تحقیق کند و سپس توده ها را با خود همراه کند و در پایان آن را اقامه کند؛ امام خمینی این سه کارکرد را در شعاع بین المللی هم وظیفه روحانیت می داند که باید بفهمد از نیویورک تا توکیو چگونه می توان دین را به آن ها فهماند و محقق کرد؛ با این سه کارکرد وظیفه روحانیت بسیار سنگین است و امام معتقد است این ها افزونه رسالتی هستند.

حق نداریم روحانیت را تقسیم کنیم که یا مجتهد باشد، یا تبلیغ کند یا اقامه دین کند در حالی که امام می گوید باید هر سه را داشته باشد.

تبلیغ را نباید نقطه نهایی دانست بلکه یک پیشنهاد به مردم است و در باور امام باید ابزار آن را هم بسازیم و ابزار راستگویی را برای آن بسازیم؛ باید ابزار معامله حلال را هم فراهم کنیم.

رسالت های حوزه را تغییر حرکت حوزه ندانیم

رسالت های حوزه را تغییر حرکت حوزه ندانیم بلکه باید تطور حرکت حوزه بدانیم که هر یک از طلاب باید خمس، نماز و... به خوبی بفهمند و عرضه کنند و سپس تحقق دهند؛ این ویژگی های طلبه تراز امام است که در منشور روحانیت سرنوشت آن ها شهادت اعلام شده است؛ طلبه تراز انقلاب اسلامی با تقسیم طلاب در این سه عرصه اتفاق نمی افتد.

تبلیغ پل و صراطی است بین دو شهر که طلبه در شهر اول باید سر کرسی علمای بزرگ معارف دین را بنوشد و در مرحله آخر بکوشد تا معارف دین محقق شود؛ تبلیغ با قرض گرفتن از دیگران شدنی نیست و فرقی بین ما و کلیسا نمی ماند بلکه مبلغ باید بداند چه چیزی را باید بگوید و قبل از ترویج آن را فهمیده باشد. متأسفانه تبلیغ را فقط در مرحله دوم می دانیم و توجهی به مرحله سوم نمی کنیم که این ارزش های ترویجی باید اقامه شود.

اشاره درستی به کارکردهای روحانیت داشتید اما بهتر است به خود تبلیغ بپردازیم؛ در خصوص «تبلیغ» روحانیت چه عرصه ای را مغفول می دانید؟

تبلیغ یعنی آنچه که ما فهمیدیم را با مؤمنان و حتی غیر مؤمنان به اشتراک بگذاریم تا به ایمان برسند و معنویت را بشناسند اما سؤال پیش می آید شیوه ما در این عرصه چه باشد؟ امام معصوم می فرماید معارف ما را مثل خود ما به مردم یاد دهید؛ این شاه بیت و نکته طلایی است که نشان می دهد محتوا باید در قالب درستی جا بگیرد؛ زعفران و پسته هم قالب و بسته بندی خوبی می خواهند در غیر این صورت بازار آن را پس می زند؛ اهل بیت با بی دین ها هم صحبت کردند و باید ببینیم چگونه مکالمه و پیامرسانی کردند؛ باید بدانیم پیامبر با سلمان و ابوذر و آدم های دیگر چگونه صحبت کردند. ما فقط محتوا را یاد گرفتیم و بی خیال بسته بندی شده ایم. امام رضا هم در حدیثی می فرمایند اگر مردم معارف ما را زیبا می شنیدند سراغ ما می آمدند.

 

یعنی شما معقتد هستید که می توانیم از زندگی اهل بیت روش تبلیغی استخراج کنیم؟

علاوه بر «چه» ها باید «چگونه» ها را هم از اهل بیت یاد بگیریم و برای این امر هم احتیاج به اجتهاد داریم؛ یعنی روش تبلیغی پیامبر هم باید اجتهاد شود و به دوران امروز تطبیق داده شود تا روش پیامبر را هم یاد بگیریم و اجتهاد را در روش بیان کردن یاد بگیریم.

پیامبر اکرم 23سال فرصت تبلیغ دین را داشت که سال های اول پنهانی و 5 سال هم در جنگ بود که در مجموع 15 سال فرصت تبلیغ داشت و ابتدا با سه نفر به طور پنهانی شروع کرد و در آخر 200 هزار نفر مسلمان را تحویل جهان داد؛ این آمار اعجوبه است و نشان از روش بسیار شگفت آوری دارد که متأسفانه ما بر روی این روش پیامبر کار نکردیم.

به طور مختصر به یک ویژگی از ویژگی های تبلیغی پیامبر اشاره کنید؟

قرآن به ما می گوید پیامبر ما اول درد ها را شناخت و از خود آن ها شد و در دل آن ها جا گرفت؛ مستشرقان که می خواهند در خصوص اسلام تحقیق کنند مثل خود مسلمانان می شوند مانند گلدزیهر که به گفته خودش چنان شبیه مسلمانان شد که همه گمان کردند او یک مسلمان است.

 

روش تبلیغی پیامبر جای اجتهاد دارد

پیامبر در آن جو قرار می گیرد و «انفسکم» مردم می شد و فقر و درد آن ها را می فهمید و حالا که درد ها را می فهمید درمان را ارائه میکرد؛ پیامرسانی ما ناظر به درد مردم نیست و این آسیب تبلیغ ما است؛ برای مثال مردم بحران عدالت دارند و من در خصوص غضب حرف می زنم و او قرآن را نمی داند و من مبلغ در خصوص حدوث و قدم قرآن صحبت می کنم که نیاز مخاطب نیست.

گاهی مردم سؤالی می پرسند که در آیات «یسئلونک» آمده است اما خداوند جواب را در مواردی نمی دهد زیرا درد مردم این نیست و احتیاجی به جواب ندارد و خداوند دردها را می داند؛ تا تألمات مردم را نفهمید و این را با تألمات خود گره نزنیم باید درد های مردم به درنگ های ما گره بخورد؛ تعلم مردم وقتی اینگونه شد همه شیفته می شوند؛ «عَزِيزٌ عَلَيْهِ مَا عَنِتُّمْ» رنج های مردم برای پیامبر سنگینی می کند؛ وقتی مردم بدانند که روحانی رنج مردم را می فهمد و با آن رنج ها زندگی کرده است تأثیر بیشتری می پذیرند.

د, 03/30/1401 - 08:31