استاد جعفری مطرح کرد؛

علمای اسلام در افغانستان، اصحاب ائمه علیهم السلام

استاد علی جعفری از اساتید حوزه علمیه قم در گفتگو با خبرنگار نشست دوره ای اساتید به موضوع «علمای شیعه در دیار افغانستان» پرداخت.

/270/260/20/

این استاد سطوح عالی حوزه علمیه قم در ابتدای گفتگو خاطرنشان کرد: در جلسات گذشته به بیان شواهدی از قدمت تشیع در دیار افغانستان و غور و بلخ پرداخته شد؛ در این جلسه به راویانی خواهیم پرداخت که از آن دیار بوده اند و از ائمه اطهار علیهم السلام روایت کرده اند.

 

ابو خالد کابلی

استاد جعفری افزود: اولین راوی که در گسترش تشیع بسیار نقش داشته است، ابوخالد کابلی است؛ ایشان از سرزمین فعلی و همین کابل فعلی است و در روایات به همین نام ملقب شده است. ایشان اصالتا از همین سرزمین بوده است؛ بر خلاف برخی دیگر از راویان که به شهرهای همین دیار ملقب شده بودند، اما در حقیقت، از خاندان اعرابی بودند که در هجوم به این سرزمین، باقی مانده بودند و ملقب به نام یکی از شهرهای آن دیار گردیدند. اما ابوخالد کابلی به حقیقت، اهل همان سرزمین کابل بوده است.

 

وی اضافه نمود: آنگونه که در کتب رجالی آمده است، نام او وردان بود. در کتاب رجال طوسی می خوانیم: «4731- 26 وردان، أبو خالد الكابلي‏: الأصغر، روى عنهما، و الأكبر كنكر» (طوسى، محمد بن الحسن، رجال الطوسي - قم، چاپ: سوم، 1373 ش؛ ص 317)

در کتاب رجال علامه حلی می خوانیم: «بالراء بعد الواو قبل الدال المهملة أبو خالد الكابلي‏ و لقبه كنكر بالنون بين الكافين و الراء أخيرا. روى الكشي: أنه من حواري علي بن الحسين عليه السلام. و قال أيضا: قال الفضل بن شاذان: و لم يكن في زمن علي بن الحسين عليه السلام في أول أمره إلا خمسة نفر، و عد منهم أبا خالد الكابلي و اسمه وردان و لقبه كنكر» (علامه حلى، حسن بن يوسف بن مطهر، رجال العلامة الحلي - نجف اشرف، چاپ: دوم، 1411 ق؛ ص 177)

همین طور در کتاب رجال ابن داود آمده است: «سين [كش‏] كان كيسانيا و رجع على يده» (حلي، حسن بن عليّ بن داود، الرجال (لابن داود) - تهران، چاپ: اول، 1342 ش؛ ص 397)

در صفحه 371 از همان کتاب می خوانیم: «ين [جخ، كش‏] روى عنه أن الناس ارتدوا بعد قتل الحسين عليه السلام إلا ثلاثة: أبو خالد الكابلي‏ و يحيى ابن أم الطويل و جبير بن مطعم، ثم إن الناس لحقوا و كثروا»

در کتاب رجال الكشي می خوانیم:

«194 مُحَمَّدُ بْنُ نُصَيْرٍ، قَالَ حَدَّثَنِي مُحَمَّدُ بْنُ عِيسَى، عَنْ جَعْفَرِ بْنِ عِيسَى، عَنْ صَفْوَانَ، عَمَّنْ سَمِعَهُ، عَنْ أَبِي عَبْدِ اللَّهِ (ع) قَالَ‏ ارْتَدَّ النَّاسُ بَعْدَ قَتْلِ الْحُسَيْنِ (ع) إِلَّا ثَلَاثَةً أَبُو خَالِدٍ الْكَابُلِيُ‏ وَ يَحْيَى ابْنُ أُمِّ الطَّوِيلِ وَ جُبَيْرُ بْنُ مُطْعِمٍ، ثُمَّ إِنَّ النَّاسَ لَحِقُوا وَ كَثُرُوا ... ، وَ أَمَّا أَبُو خَالِدٍ الْكَابُلِيُ‏: فَهَرَبَ إِلَى مَكَّةَ وَ أَخْفَى نَفْسَهُ فَنَجَا» (كشى، محمد بن عمر، رجال الكشي - إختيار معرفة الرجال - مشهد، چاپ: اول، 1409 ق؛ صفحه 123 و 124)

 

وی افزود: ابوخالد از اصحاب خاص امام سجاد علیه السلام به حساب می آید. وقتی ایشان به عنوان درک واقعیت، و شناخت جانشین امام حسین علیه السلام به مکه رفتند، با تحقیقات و تفحصات به امام سجاد علیه السلام رسیدند؛ ایشان ابتدا به خدمت محمد حنفیه رفتند؛ اما زمانی که حقیقت را درک نمودند، به خدمت امام سجادعلیه السلام شرفیاب شدند؛ و آنگونه که کشی در رجال خود بیان می کند، ابوخالد کابلی از جمله حواریون امام سجاد علیه السلام شدند.

 

وی اضافه نمود: امام باقر علیه السلام می فرماید: بعد از شهادت امام حسین علیه السلام همه مرتد شدند و خاندان اهل بیت را رها نمودند، الا سه نفر، که از جمله آنها ابوخالد کابلی بوده است. و بعدها افرادی اضافه شدند.

 

استاد جعفری خاطرنشان کرد: نقش ابوخالد کابلی در گسترش شیعه در سرزمین افغانستان بسیار چشمگیر است. ایشان دو مرتبه در دوران امام سجاد علیه السلام به افغانستان مهاجرت کردند که هزینه هر دو بار را امام علیه السلام فراهم نمودند. حضور ایشان در کابل موجب جذب مردم به تشیع شده است. در مورد فراهم شدن هزینه سفر به کابل برای ابوخالد کابلی داستان شیرینی بیان شده است:

«193 وَ وَجَدْتُ بِخَطِّ جِبْرِيلَ بْنِ أَحْمَدَ: قَالَ حَدَّثَنِي مُحَمَّدُ بْنُ عَبْدِ اللَّهِ بْنِ مِهْرَانَ، عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ عَلِيٍّ، عَنْ عَلِيِّ بْنِ مُحَمَّدٍ، عَنِ الْحَسَنِ بْنِ عَلِيٍّ، عَنْ أَبِيهِ، عَنْ أَبِي الصَّبَّاحِ الْكِنَانِيِّ، عَنْ أَبِي جَعْفَرٍ (ع) قَالَ سَمِعْتُهُ يَقُولُ‏: خَدَمَ أَبُو خَالِدٍ الْكَابُلِيُ‏ عَلِيَّ بْنَ الْحُسَيْنِ (ع) دَهْراً مِنْ عُمُرِهِ، ثُمَّ إِنَّهُ أَرَادَ أَنْ يَنْصَرِفَ إِلَى أَهْلِهِ

فَأَتَى عَلِيَّ بْنَ الْحُسَيْنِ (ع) فَشَكَا إِلَيْهِ شِدَّةَ شَوْقِهِ إِلَى وَالِدَيْهِ،

فَقَالَ يَا أَبَا خَالِدٍ يَقْدَمُ غَداً رَجُلٌ مِنْ أَهْلِ الشَّامِ لَهُ قَدْرٌ وَ مَالٌ كَثِيرٌ، وَ قَدْ أَصَابَ بِنْتاً لَهُ عَارِضٌ مِنْ أَهْلِ الْأَرْضِ، وَ يُرِيدُونَ أَنْ يَطْلُبُوا مُعَالِجاً يُعَالِجُهَا، فَإِذَا أَنْتَ سَمِعْتَ قُدُومَهُ: فَأْتِهِ وَ قُلْ لَهُ أَنَا أُعَالِجُهَا لَكَ عَلَى أَنِّي أَشْتَرِطُ عَلَيْكَ أَنِّي أُعَالِجُهَا عَلَى دِيَتِهَا عَشَرَةِ آلَافِ دِرْهَمٍ، فَلَا تَطْمَئِنَّ إِلَيْهِمْ وَ سَيُعْطُونَكَ مَا تَطْلُبُ مِنْهُمْ،

 فَلَمَّا أَصْبَحُوا قَدِمَ الرَّجُلُ وَ مَنْ مَعَهُ وَ كَانَ رَجُلًا مِنْ عُظَمَاءِ أَهْلِ الشَّامِ فِي الْمَالِ وَ الْمَقْدُرَةِ،

 فَقَالَ أَ مَا مِنْ مُعَالِجٍ يُعَالِجُ بِنْتَ هَذَا الرَّجُلِ فَقَالَ لَهُ أَبُو خَالِدٍ أَنَا أُعَالِجُهَا عَلَى عَشَرَةِ آلَافِ دِرْهَمٍ فَإِنْ أَنْتُمْ وَفَيْتُمْ وَفَيْتُ لَكُمْ عَلَى أَلَّا يَعُودَ إِلَيْهَا أَبَداً فَشَرَطُوا أَنْ يُعْطُوهُ عَشَرَةَ آلَافِ دِرْهَمٍ،

ثُمَّ أَقْبَلَ إِلَى عَلِيِّ بْنِ الْحُسَيْنِ (ع) فَأَخْبَرَهُ الْخَبَرَ، فَقَالَ إِنِّي أَعْلَمُ أَنَّهُمْ سَيَغْدِرُونَ بِكَ وَ لَا يَفُونَ لَكَ، انْطَلِقْ يَا أَبَا خَالِدٍ فَخُذْ بِأُذُنِ الْجَارِيَةِ الْيُسْرَى ثُمَّ قُلْ يَا خَبِيثُ يَقُولُ لَكَ عَلِيُّ بْنُ الْحُسَيْنِ اخْرُجْ مِنْ هَذِهِ الْجَارِيَةِ وَ لَا تَعُدْ!

فَفَعَلَ أَبُو خَالِدٍ مَا أَمَرَهُ وَ خَرَجَ مِنْهَا فَأَفَاقَتِ الْجَارِيَةُ، فَطَلَبَ أَبُو خَالِدٍ الَّذِي شَرَطُوا لَهُ فَلَمْ يُعْطُوهُ، فَرَجَعَ مُغْتَمّاً كَئِيباً،

 قَالَ لَهُ عَلِيُّ بْنُ الْحُسَيْنِ (ع) مَا لِي أَرَاكَ كَئِيباً يَا أَبَا خَالِدٍ أَ لَمْ أَقُلْ لَكَ إِنَّهُمْ يَغْدِرُونَ بِكَ دَعْهُمْ فَإِنَّهُمْ سَيَعُودُونَ إِلَيْكَ، فَإِذَا لَقُوكَ فَقُلْ لَهُمْ لَسْتُ أُعَالِجُهَا حَتَّى تَضَعُوا الْمَالَ عَلَى يَدَيْ عَلِيِّ بْنِ الْحُسَيْنِ (ع) فَإِنَّهُ لِي وَ لَكُمْ ثِقَة (ثقة فعادوا الى ابى خالد يلتمسون بمداواتها فقال لهم انى لا اعالجها حتى تضعوا المال على يدي عليّ بن الحسين فانه لي و لكم ثقة- خ.)،

فَرَضُوا وَ وَضَعُوا الْمَالَ عَلَى يَدَيْ عَلِيِّ بْنِ‏ الْحُسَيْنِ فَرَجَعَ أَبُو خَالِدٍ إِلَى الْجَارِيَةِ وَ أَخَذَ بِأُذُنِهَا الْيُسْرَى ثُمَّ قَالَ يَا خَبِيثُ يَقُولُ لَكَ عَلِيُّ بْنُ الْحُسَيْنِ (ع) اخْرُجْ مِنْ هَذِهِ الْجَارِيَةِ وَ لَا تَعَرَّضْ لَهَا إِلَّا بِسَبِيلٍ خَيْرٍ فَإِنَّكَ إِنْ عُدْتَ أَحْرَقْتُكَ بِنَارِ اللَّهِ الْمُوقَدَةِ الَّتِي تَطَّلِعُ عَلَى الْأَفْئِدَةِ، فَخَرَجَ مِنْهَا وَ لَمْ يَعُدْ إِلَيْهَا، وَ دَفَعَ الْمَالَ إِلَى أَبِي خَالِدٍ فَخَرَجَ إِلَى بِلَادِهِ» (رجال الكشي - إختيار معرفة الرجال؛ النص؛ ص 121)

 

وی افزود: در کتب رجالی در توثیق ابوخالد کابلی نقل های زیادی است. شیخ طوسی در کتاب رجالش می نویسد: ابوخالد کابلی از اصحاب امام سجاد و از اصحاب امام باقر علیه السلام بودند و از ثقات هستند.

 

ضحاک بن مزاحم خراسانی

استاد علی جعفری خاطرنشان کرد: یکی دیگر از اصحاب ائمه علیه السلام از دیار افغانستان، ضحاک بن مزاحم است؛ در کتاب الغارات آمده است: ابو القاسم ضحاك‏ بن‏ مزاحم‏ هلالى، از تابعين بود و مفسر. اصلش از كوفه بود؛ ولى در بلخ و مرو و بخارا مى‏ زيست. از اصحاب على بن الحسين (ع) نيز بود. او راست التفسير الكبير و التفسير الصغير. در سال 102 در بلخ وفات كرده است (طبقات المفسرين 1/ 216) گويند معلم اطفال بود و در مكتبخانه‏ اش سه هزار كودك درس مى‏ خواندند و او به سبب ناتوانى خود و كثرت شاگردان سوار بر خر، ميان ايشان مى ‏گشت.

اين بيت مَثل است. گويند كه عمرو خواهر زاده جذيمة الابرش، از زمين كماة (قارچ) مى‏ كند. همكاران او بهترين كماتى كه مى‏ يافتند، خود مى‏ خوردند؛ ولى عمرو آنها را در آستين مى ‏نهاد تا براى دايى خود آورد. و اين بيت خواند: اين چيزى است كه من چيده‏ ام خوب هايش هم در ميان آنهاست، در حالى كه ديگر كماة چينان هميشه دستشان به دهنشان بود. (ثقفى، ابراهيم بن محمد بن سعيد بن هلال، الغارات / ترجمه آيتى - تهران، چاپ: دوم، 1374 ش. / ص240)

 

این استاد حوزه علمیه قم در ادامه بیان کرد: ضحاک بن مزاحم خراسانی عرب تبار بودند؛ پدر ایشان که برای فتح خراسان به این سرزمین آمده بودند، در همان جا مستقر شدند؛ و ضحاک، متولد بلخ است. شیخ الطائفه در کتاب رجال خود می گوید: ضحاک بن مزاحم بلخی از اصحاب علی بن الحسین علیه السلام است و او روایاتش را از طریق عبدالله بن عباس نقل می کرد.

 

وی افزود: خیلی مهم است که بدانیم ضحاک بن مزاحم بلخی بعد از سفرهای طولانی از مکه و مدینه بر می گشتند، در شهر بورقان ساکن شدند و از جمله کسانی بودند که مکتب ها و مدارسی را در روستاها تأسیس می کردند. و با مرکب به نوبت به همه این مدارس سر می زدند.

 

استاد جعفری خاطرنشان کرد: ابن سعید بلخی می گوید: «با آن زمان که در فقر و تنگدستی زندگی می کردند، هیچ مزدی را برای تدریس درخواست نمی کرد.» نفس تأسیس مدارس، در گسترش تشیع بسیار نقش داشته است؛ شیخ عباس قمی در کتاب سفینة البحار می نویسد: «أقول: الضحّاك‏ بن‏ مزاحم‏ الخراساني الكوفي التابعي عدّه الشيخ من أصحاب السجاد عليه السّلام و حكى انّه كان يقيم ببلخ و بمرو و كان أيضا ببخارا و سمرقند مدّة و يعلّم الصبيان احتسابا و له التفسير الكبير و الصغير، مات سنة (106) و قيل غير ذلك، و يحكى انّه كان في مكتبه ثلاثة آلاف صبي و كان يطوف عليهم على حمار» (قمى، عباس، سفينة البحار - قم، چاپ: اول، 1414 ق؛ ج‏ 5؛ ص 248)

 

خالد بن مهران بلخی

این استاد سطوح عالی حوزه علمیه قم در ادامه بیان کرد: سومین نفری که می توانیم یاد کنیم که از اصحاب ائمه علیهم السلام بوده باشد، خالد بن مهران بلخی است؛ ایشان از رجال سرشناس امامیه بلخ بودند. خطیب بغدادی زادگاه او را کوفه می داند و عقیده دارد که ایشان از کوفه به بلخ هجرت کردند و در شهر بلخ ساکن شدند و به تبلیغ و ارشاد مردم آن دیار پرداختند. شیخ طوسی رحمت الله علیه ایشان را از شمار اصحاب امام صادق علیه السلام آورده است.

 

سعد بن سعید بلخی

وی افزود: شخص دیگری که تا حدی توانستند زمینه گسترش شیعه را در گستره خراسان آن روز رقم بزنند و از بزرگان شیعه در نقل حدیث بوده است، سعد بن سعید بلخی است. مرحوم تستری در قاموس الرجال، مامقانی در تنقیح المقال و آیت الله العظمی خویی رضوان الله علیه در معجم رجال حدیث، ایشان را در شمار اصحاب امام چهارم آوردند.

 

استاد جعفری خاطرنشان کرد: وجود این مطالب از این گروه از اصحاب ائمه علیهم السلام نشان می دهد که در همان قرن اول هجری هم اصحابی از ائمه اطهار علیهم السلام از دیار افغانستان بوده اند. در عین حال رفت و آمد و ارتباطشان با زادگاهشان را قطع نمی کردند و به افغانستان می رفتند و برمی گشتندد.

 

 

زیاد بن سلیمان بلخی

استاد جعفری خاطرنشان کرد: شیخ طوسی در رجال خود، سید محسن امین در اعیان الشیعه، و آیت الله العظمی خویی در معجم الرجال بیان کرده اند که زیاد بن سلیمان بلخی از اصحاب امام موسی بن جعفر سلام الله علیه بوده است. ایشان هم از علمای شیعه امامیه بودند. در کتب رجالی از ایشان به عنوان فرد مورد اعتماد ائمه علیهم السلام و امام کاظم علیه السلام یاد شده است.

 

حسین بن احمد بن محمد بن احمد اشنانی داری بلخی

این استاد حوزه علمیه قم در ادامه بیان کرد: ایشان متولد آن دیار است و تحصیلاتش را در بلخ به پایان رساند. او در علوم مختلف، مانند فقه، اصول، تفسیر، کلام و حدیث صاحب نظر بودند؛ شیخ صدوق در کتاب معانی الاخبار او را فقیه عادل توصیف کرده است. و ما عادل کسی را می گوییم که امامی باشد.

 

وی افزود: سید حسن موسوی در مقدمه کتاب من لا یحضره الفقیه نقل می کند که شیخ صدوق در سال 368 که وارد بلخ شد، از سوی علما و شیعیان آن دیار به گرمی مورد استقبال قرار گرفت و همچنین شیخ صدوق روایت های زیادی را از افراد زیادی از جمله ایشان نقل کرده است. شیخ صدوق بیش از سیصد روایت از طریق وی در کتاب های مختلف از ایشان روایت کرده است. عموم روایات ایشان هم در بیان فضایل امام علی علیه السلام و اهل بیت علیهم السلام است. شیخ صدوق در کتاب عیون اخبار الرضا علیه السلام از ایشان به عنوان شیخ خود یاد کرده است.

 

ابراهیم بن سیار بلخی نظّام

استاد علی جعفری خاطرنشان کرد: یکی دیگر از علمای برجسته دیار افغانستان و خراسان بزرگ، ابراهیم بن سیار بلخی نظام است؛ زادگاه ایشان را در بلخ و تبار ایشان را بلخی می دانند. ابن خلّکان ایشان را بلخی می داند و عقیده دارد ایشان در دوران حکومت عباسیان به اسارت رفته است. همچنین می گوید: ایشان تمایل به مکتب تشیع داشته است. شهید مطهری ایشان را از فیلسوفان و شیعیان و پیروان اهل بیت علیهم السلام می داند.

 

وی افزود: در کتاب الوافی بالوفیات درباره گوشه ای از نظرات نظام می خوانیم:

«وَمِنْهَا أَن الْقُرْآن لَيْسَ إعجازه منم جِهَة فَصَاحَته وَإِنَّمَا إعجازه بِالنّظرِ إِلَى الْأَخْبَار عَن الْأُمُور الْمَاضِيَة والمستقبلة قلت وَهَذَا لَيْسَ بِشَيْء لِأَن الله تَعَالَى أمره أَن يتحدى الْعَرَب بِسُورَة من مثله وغالب السُّور لَيْسَ فِيهَا أَخْبَار عَن ماضٍ وَلَا مُسْتَقْبل فَدلَّ على أَن الْعَجز كَانَ عَن الفصاحة

وَمِنْهَا أَنه قَالَ الْإِجْمَاع لَيْسَ بِحجَّة فِي الشَّرْع وَكَذَلِكَ الْقيَاس لَيْسَ بِحجَّة وَإِنَّمَا الْحجَّة قَول الإِمَام الْمَعْصُوم

وَمِنْهَا ميله إِلَى الرَّفْض ووقوعه فِي أكَابِر الصَّحَابَة رَضِي الله عَنْهُم وَقَالَ نَص النَّبِي صلى الله عَلَيْهِ وَسلم على أَن الإِمَام عَليّ وعينه وَعرفت الصَّحَابَة ذَلِك وَلَكِن كتمه عمر لأجل أبي بكر رَضِي الله عَنْهُمَا وَقَالَ إِن عمر ضرب بطن فَاطِمَة يَوْم لبيعة حَتَّى أَلْقَت المحسن من بَطنهَا وَوَقع فِي جَمِيع الصَّحَابَة فِيمَا حكمُوا فِيهِ بِالِاجْتِهَادِ فَقَالَ لَا يَخْلُو إِمَّا إِن جهلوا فَلَا يحل لَهُم أَو أَنهم أَرَادوا أَن يَكُونُوا أَرْبَاب مَذَاهِب فَهُوَ نفاق وَعِنْده الْجَاهِل بِأَحْكَام الدّين كَافِر وَالْمُنَافِق فَاسق أَو كَافِر وَكِلَاهُمَا يُوجب الخلود فِي النَّار

وَمِنْهَا أَنه قَالَ من سرق مائَة دِرْهَم وَتِسْعَة وَتِسْعين درهما أَو ظلمها لم يفسق حَتَّى يبلغ النّصاب فِي الزَّكَاة وَهُوَ مِائَتَان نَعُوذ بِاللَّه من هوى مضل وعقلٍ يُؤَدِّي إِلَى التدين بِهَذِهِ العقائد الْفَاسِدَة

وَقد ذهب جمَاعَة من الْعلمَاء إِلَى أَن النظام كَانَ فِي الْبَاطِن على مَذْهَب البراهمة الَّذين يُنكرُونَ النُّبُوَّة وَأَنه لم يظْهر ذَلِك خوفًا من السَّيْف فكفره مُعظم الْعلمَاء وكفره جمَاعَة من الْمُعْتَزلَة حَتَّى أَبُو الْهُذيْل والإسكافي وجعفر ابْن حَرْب كلٌ مِنْهُم صنف كتابا فِي تكفيره وَكَانَ مَعَ ذَلِك فَاسِقًا مدمناً على الْخُمُور وَكَانَ آخر كَلَامه أَن الْقدح كَانَ فِي يَده وَهُوَ سَكرَان ...» الوافي بالوفيات (6/ 14)

 

احمد بن علی بن محمد علوی بلخی

استاد جعفری خاطرنشان کرد: او یکی از محدثان امامیه نام آور و در دار البلاد بلخ بوده است؛ ایشان مستقیما از ائمه علیهم السلام نقل روایت نکرده است؛ شیخ طوسی ایشان را اگرچه از اصحاب ائمه نیاورده است، اما از ایشان به نیکی یاد کرده است و نوشت فرد صالحی بوده است.

 

جبرئیل بن احمد بن محمد فاریابی

وی افزود: از اصحاب ائمه علیهم السلام و در فاریاب، جبرئیل بن احمد بن محمد فاریابی است. ایشان هم از بزرگان شیعه و از مشاهیر علمای شیعه در نواحی بلخ و فاریاب بودند؛ ایشان جامع الرواة را نوشته است. ایشان ساکن شهر کشّ بوده است. مرحوم آغا بزرگ طهرانی بیان می کند ابومحمد جبرئیل فارابی از بزرگان محدث امامیه در قرن سوم و چهارم بوده است. شیخ طوسی ایشان را توثیق کرده است؛ اگر چه می گوید: جبرئیل احمد محمد فارابی به طور مستقیم از ائمه روایت ندارد؛ اما روایاتش از طریق علما و محدثان قم و خراسان نقل شده است. مرحوم سید محمد امین آورده است که فارابی از علمای برجسته شیعه است. این شخصیت برجسته برای گردآوری احادیث و روایات تلاش زیادی کرده است. ابن نجاشی می گوید: من کسی را در حفظ حدیث ائمه کسی را از فارابی بالاتر ندیدم، در فراست او هیچ یک از علمای آن روز به پای او نمی رسیدند. روایات متعدد در رجال کشی که از طریق فارابی رسیده است، موجود است. ایشان از اصحاب ائمه بودند که برای گسترش شیعه نقش بسیار ایفا کرده است.

 

 

د, 05/03/1401 - 11:57