استاد احدی مطرح کرد؛

تراث علمی و کلامی حضرت جواد الائمه علیه السلام

استاد مهدی احدی از اساتید برجسته حوزه علمیه قم در گفتگو با خبرنگار نشست دوره ای اساتید به موضوع «تراث علمی و کلامی حضرت جواد الائمه علیه السلام» پرداخت.

/270/260/21/

این استاد درس خارج حوزه در ابتدای گفتگو خاطرنشان کرد: یکی از نشانه های مظلومیت امام جواد علیه السلام، سن شهادت ایشان است؛ اگر هم آن ملعون، حضرت جوادالائمه علیه السلام را داماد خود کرد، به خاطر ابعاد سیاسی بوده است.

 

وی افزود: حضرت در تراث کلامی، هم در مبدأ، هم معاد، هم نبوت و هم امامت، نوآوری داشته است. علت نوآوری هم آن بوده است که عصر مأمون، عصر رویش علمی بوده است؛ مأمون خود هم باسواد بود و علمای عصر را جمع می کرد. بغداد، دارالفنون بود. در بحث اشعار، فقهی، نجوم و امور بلدیه مجالس تشکیل می داد و خود، نیز ماهر بود. در آن دوران، امام جواد علیه السلام در بین آن موسفیدان، نشان داد که در مقام علمی، ناچیز هستند.

 

استاد احدی در ادامه بیان کرد: یکی از موضوعات مورد بحث، آن بوده است که قرآن می فرماید: «لا تدرکه الأبصار» شخصی به نام ابوهاشم که به علم کلام مسلط بود، این آیه شریفه را از حضرت پرسید. و حضرت در پاسخ فرمود: ای ابوهاشم! اوهام القلوب، ادقّ من ابصار العیون. خیلی از زمان ها دیدنی ها به اشتباه دیده می شود؛ اما ادراک قلب و دل، کمتر به خطا می رود و به واقعیت، بیشتر نزدیک است. امام در ادامه مثال زدند که شما نه چین و نه هند را ندیده اید؛ اما وجود چین و هند را قبول دارید. وقتی دل چیزی را درک نکند، مگر چشم می تواند ببیند؛ آنچه مربوط به دیدن خداوند است، از همین قبیل است.

«محمد بن ابي عبد اللّه عمن ذكره عن محمد بن عيسى عن داود بن القاسم عن ابي هاشم الجعفري قال: قلت لابي جعفر عليه السلام‏ لا تُدْرِكُهُ الْأَبْصارُ وَ هُوَ يُدْرِكُ الْأَبْصارَ، فقال: يا أبا هاشم اوهام القلوب ادق‏ من‏ ابصار العيون‏، انت قد تدرك بوهمك السند و الهند و البلدان التي لم تدخلها و لا تدركها ببصرك، و اوهام القلوب لا تدركه فكيف ابصار العيون؟».. (شرح أصول الكافي (صدرا)، ج‏3، ص: 172)

 

وی افزود: من از آقای لطیفی تولیت سابق مسجد جمکران رحمت الله علیه شنیدم که یک جوان از خارج آمده بود و به محضر آیت الله کاشانی رحمت الله علیه رسید. گمان کرده بود که چون از خارج آمده، می تواند انکار وجود خدا کند. چهره ای غربی به خود گرفته بود. آیت الله کاشانی هم به بالش تکیه داده بودند؛ از حضرت آقا پرسید: جناب آقای کاشانی خدایی را که با چشم دیده نمی شود، من قبول ندارم. آقا از بالشی که تکیه داده بود، جلو آمد و گفت: شما امریکا را دیدی؟ گفت: نه. حضرت آقا گفت: چگونه آمریکا را که ندیدی قبول داری؟

 

استاد احدی خاطرنشان کرد: اینکه امام یک بحث کلامی را به یک بحث تجربی آمیخته کند، این، هنر و نوآوری است. چون علم کلام، قواعد خاص خود را دارد؛ مانند قواعد فلسفه است. حضرت از آن قواعد استفاده نکرد؛ بلکه یک برهان تجربی را در کنار این قاعده گذاشت. این امر، هنر است.

 

وی در ادامه بیان کرد: از حضرت سؤال کردند: فرق بین «احد» و «واحد» چیست؟

« ج، الإحتجاج عَنْ أَبِي هَاشِمٍ الْجَعْفَرِيِّ قَالَ: قُلْتُ لِأَبِي جَعْفَرٍ الثَّانِي علیه السلام‏« قُلْ هُوَ اللَّهُ أَحَدٌ» مَا مَعْنَى الْأَحَدِ قَالَ الْمُجْمَعُ عَلَيْهِ بِالْوَحْدَانِيَّةِ أَ مَا سَمِعْتَهُ يَقُولُ‏ «وَ لَئِنْ سَأَلْتَهُمْ مَنْ خَلَقَ السَّماواتِ وَ الْأَرْضَ وَ سَخَّرَ الشَّمْسَ وَ الْقَمَرَ لَيَقُولُنَّ اللَّهُ‏» بَعْدَ ذَلِكَ لَهُ شَرِيكٌ وَ صَاحِبَةٌ.

بيان قوله ع بعد ذلك استفهام على الإنكار أي كيف يكون له شريك و صاحبة بعد إجماع القول على خلافه» (بحار الأنوار (ط - بيروت)؛ ج‏ 3؛ ص 208)

 

این استاد برجسته حوزه علمیه قم در ادامه بیان کرد: فضای کلامی ایشان، همه را بهت زده کرده است؛ یکی از مسائل کلامی، بداء است. هم اهل سنت و هم کلام شیعه بدا را قبول دارند و کسی منکر آن نیست. بدا به معنای این نیست که خدا نمی داند امسال باران نمی آید؛ یا خدا نمی داند زمینی رانش پیدا می کند و اهلش را به زیر می کشاند؛ بلکه بدا به معنای این است که بعضی علت ها بر ما مخفی است  و ما نمی شناسیم و چون ما نمی شناسیم، فکر می کنیم که رأی خدا عوض شده است. رأی خدا عوض نشد؛ بلکه ما هستیم که علت ها را نمی دانیم. بدا یعنی اظهار ما خفی عنه . آنچه از شما مردم مخفی ماند، خدا می خواهد برای شما اظهار و آشکار کند.

 

وی افزود: از حضرت سؤال کردند: آیا در مسأله قیام حضرت مهدی برای خدا بداء حاصل می شود؟ و حضرت پاسخ می دهند. «ان القائم من المیعاد»

«قَالَ حَدَّثَنَا أَبُو هَاشِمٍ دَاوُدُ بْنُ الْقَاسِمِ الْجَعْفَرِيُّ قَالَ: كُنَّا عِنْدَ أَبِي جَعْفَرٍ مُحَمَّدِ بْنِ عَلِيٍّ الرِّضَا علیهما السلام فَجَرَى ذِكْرُ السُّفْيَانِيِّ وَ مَا جَاءَ فِي الرِّوَايَةِ مِنْ أَنَّ أَمْرَهُ مِنَ الْمَحْتُومِ فَقُلْتُ لِأَبِي جَعْفَرٍ ع هَلْ يَبْدُو لِلَّهِ فِي الْمَحْتُومِ قَالَ نَعَمْ قُلْنَا لَهُ فَنَخَافُ أَنْ يَبْدُوَ لِلَّهِ فِي الْقَائِمِ فَقَالَ إِنَّ الْقَائِمَ مِنَ‏ الْمِيعَادِ وَ اللَّهُ‏ «لا يُخْلِفُ الْمِيعاد»

قال العلّامة المجلسيّ: لعل للمحتوم معاني يمكن البداء في بعضها. و قوله:« من الميعاد» اشارة الى أنّه لا يمكن البداء فيه لقوله تعالى: «إِنَّ اللَّهَ لا يُخْلِفُ الْمِيعادَ» انتهى.

أقول: و الميعاد هو قوله تعالى‏\i« وَعَدَ اللَّهُ الَّذِينَ آمَنُوا مِنْكُمْ وَ عَمِلُوا الصَّالِحاتِ لَيَسْتَخْلِفَنَّهُمْ فِي الْأَرْضِ‏\E- الآية» (ابن أبي زينب، محمد بن ابراهيم، الغيبة للنعماني - تهران، چاپ: اول، 1397ق؛ ص: 303) وارد این گونه مسائل شدن در عصر مأمون نشان می دهد که جامعه آن روز، علمی بوده است؛ جامعه ای بوده است که نمی شود از آن گذشت.

 

استاد مهدی احدی در ادامه بیان کرد: بنان بن نافع از ابی جعفر ثانی حضرت جواد علیه السلام نقل نموده که آن حضرت فرمود: «ما گروه امامان هستیم (و این خصوصیّت را داریم که) وقتی (یکی از) ما را مادر حمل می کند، تا چهل روز صدا(ی بیرون) را از بطن مادر می شنود. وقتی به چهار ماهگی رسید، خداوند علم ها و نشانه های زمین را برای او بلند می کند. پس هر دوری را برای او نزدیک می سازد تا آنجا که آمدن یک قطره باران نافع یا زیان آور از دید او پنهان نمی ماند.»

بُنَانُ بْنُ نَافِعٍ قَالَ: سَأَلْتُ عَلِيَّ بْنَ مُوسَى الرِّضَا علیه السلام فَقُلْتُ جُعِلْتُ فِدَاكَ مَنْ صَاحِبُ الْأَمْرِ بَعْدَكَ فَقَالَ لِي يَا ابْنَ نَافِعٍ يَدْخُلُ عَلَيْكَ مِنْ هَذَا الْبَابِ مَنْ وَرِثَ مَا وَرِثْتُهُ مِمَّنْ هُوَ قَبْلِي وَ هُوَ حُجَّةُ اللَّهِ تَعَالَى مِنْ بَعْدِي فَبَيْنَا أَنَا كَذَلِكَ إِذْ دَخَلَ عَلَيْنَا مُحَمَّدُ بْنُ عَلِيٍّ ع فَلَمَّا بَصُرَ بِي قَالَ لِي يَا ابْنَ نَافِعٍ أَ لَا أُحَدِّثُكَ‏ بِحَدِيثٍ إِنَّا مَعَاشِرَ الْأَئِمَّةِ إِذَا حَمَلَتْهُ أُمُّهُ يَسْمَعُ الصَّوْتَ فِي بَطْنِ أُمِّهِ أَرْبَعِينَ يَوْماً فَإِذَا أَتَى لَهُ فِي بَطْنِ أُمِّهِ أَرْبَعَةُ أَشْهُرٍ رَفَعَ اللَّهُ تَعَالَى لَهُ أَعْلَامَ الْأَرْضِ فَقَرَّبَ لَهُ مَا بَعُدَ عَنْهُ حَتَّى لَا يَعْزُبُ عَنْهُ حُلُولُ‏ قَطْرَةِ غَيْثٍ‏ نَافِعَةٍ وَ لَا ضَارَّةٍ وَ إِنَّ قَوْلَكَ لِأَبِي الْحَسَنِ مَنْ حُجَّةُ الدَّهْرِ وَ الزَّمَانِ مِنْ بَعْدِهِ فَالَّذِي حَدَّثَكَ أَبُو الْحَسَنِ مَا سَأَلْتَ عَنْهُ هُوَ الْحُجَّةُ عَلَيْكَ فَقُلْتُ أَنَا أَوَّلُ الْعَابِدِين» (بحار الأنوار (ط - بيروت)؛ ج‏ 50؛ ص 55)

پ, 04/09/1401 - 11:17