استاد عباسی خراسانی مطرح کرد؛

اعتراف فرشتگان به نداشتن علم الهی

استاد هادی عباسی خراسانی از اساتید برجسته حوزه علمیه قم در گفتگو با خبرنگار نشست دوره ای اساتید به موضوع: «تفسیر ترتیبی (سوره بقره)/ سوره بقره (آیات 32-33) / اعتراف فرشتگان به نداشتن علم الهی» پرداخت.

/270/260/20/

﴿قَالُوا سُبْحَانَكَ لَا عِلْمَ لَنَا إِلَّا مَا عَلَّمْتَنَا إِنَّكَ أَنْتَ الْعَلِيمُ الْحَكِيمُ﴾ [32] قَالَ یَا آدَمُ أَنْبِئْهُمْ بِأَسْمَائِهِمْ فَلَمَّا أَنْبَأَهُمْ بِأَسْمَائِهِمْ قَالَ أَلَمْ أَقُلْ لَكُمْ إِنِّي أَعْلَمُ غَيْبَ السَّمَاوَاتِ وَالْأَرْضِ وَأَعْلَمُ مَا تُبْدُونَ وَمَا كُنْتُمْ تَكْتُمُونَ﴾ [33]

 

عذرخواهی فرشتگان و اعتراف آنها به محدودیت علم خود

این مفسر قرآن کریم در ابتدای گفتگو خاطرنشان کرد: در این گفتمانی که بین حضرت حق و فرشته‌ ها با تکریم انسان بیان شد، فرشته‌ های الهی سؤالی داشتند که از این سؤال، عذرخواهی کردند؛ از این آیات، بر می ‌آید یکی از چیزهایی که انسان را متخلّق به اخلاق الهی می ‌کند، عذرخواهی از اشتباهات، یا عدم علمی است که صورت می‌ گیرد؛ به عبارتی فرشته‌ های الهی، عذرخواهی‌ شان را با ثنای حضرت حق و تسبیح او شروع کردند؛ یعنی همان که مدعی بودند که ﴿وَنَحْنُ نُسَبِّحُ بِحَمْدِكَ وَنُقَدِّسُ لَكَ﴾ با «سبحانک» که نشان ادب است، گفتند: «لا علم لنا الا ما علمتنا». علم خود را، منتسب به حضرت حق کردند. اینکه علم نداشتند و از روی استخبار و استفهام سؤال کردند، نه اعتراض. مراتب علم فرشته ‌های الهی، مختلف است. آنچه برای آنها مقدر شده است، همان را می ‌دانند لاغیر. پس از اینکه اقرار به جهل کردند که «لا علم لنا ما علمتنا»، بر اساس ادب، هم تسبیح کردند، هم اقرار به عدم علم؛ اینکه خداوند علیم و حکیم است، به علم و حکمت الهی اقرار و اعتراف کردند. این شروع عذرخواهی با سبحان و تسبیح، بهترین دلیل بر این است که سؤال آنها، اعتراضی نبود. آنچه در آیات دیگر است که ﴿إِنَّ لَكَ فِي اَلنَّهَارِ سَبْحًا طَوِيلًا﴾ را در این آیات مطرح کردند.

 

منتهی شدن همه علوم به حضرت حق

استاد عباسی خراسانی در ادامه بیان کرد: تناسب آیات، چقدر زیبا است. از اول، صحبت از جعل خلیفه و تعلیم اسماء و عرضه بر فرشتگان است؛ عنوان تسبیح، علم، علیم و حکیم است. علیم، یعنی دانستنی ‌هایش تداوم دارد؛ صفت مشبهه است و دلالت بر استمرار دارد؛ اگر صیغه مبالغه باشد، کثرت را می ‌رساند. علیم، کارهایش بر اساس دانش و حکیم، بر اساس اتقان و حکمت است. از این آیات استفاده می‌شود که تقدم «إنّک» بر «أنت العلیم» و «الحکیم»، نسبت به حضرت حق، حصر را می ‌رساند. همان‌ طور که می ‌فرماید: «إنی جاعل فی الأرض خلیفة» تا «نقدس لک»، اینجا هم می ‌فرماید: ما اقرار می ‌کنیم که «أنت العلیم الحکیم»؛ همان ‌طور که جناب یونس گفت: ﴿لَّا إِلَهَ إِلَّا أَنتَ سُبْحَانَكَ إِنِّي كُنتُ مِنَ الظَّالِمِينَ﴾ اینها هم گفتند: «لا علم لنا إلا ما علمتنا». علم را منتسب به حضرت حق کردند؛ این حصر را هم می ‌رساند. اگر علمی باشد، منتهی به حضرت حق می‌ شود. «سبحانک»، تأکید معنوی است. «إلا ما علمتنا»، نفی علم ذاتی از خودشان است. نفی علم ذاتی از خود، با اثبات علم وصفی برای خود منافاتی ندارد.

 

پیام آیه: عدم فراموشی تسبیح، اعتراف به جهل، نسبت دادن همه علوم به خداوند متعال

این شاگرد برجسته علامه حسن زاده آملی رضوان الله تعالی علیه خاطرنشان کرد: حرف «إنّ»، برای تحقیق و تأکید است و «أنت» که ضمیر فصل و خطاب است و صیغه مبالغه «علیم و حکیم»، دلیل بر کثرت یا استمرار علم و حکمت است. چقدر این جمله زیبا است: اولاً، تسبیح را فراموش نکردند؛ دوم، اعتراف به جهلشان کردند؛ سومین کاری که کردند، همه علوم را به خدا نسبت دادند. علم و تعلیم را به خداوند نسبت دادند و حکمت و علم را هم منحصر به حضرت حق دانستند. در تقدم، علم را بر حکمت مقدم داشتند. به عبارت بهتر صفت علیم، بر صفت حکیم مقدم است؛ چرا که حکمت، اتقانی دارد که بعد از دانایی است. از همه اینها این استفاده می ‌شود که اینها اقرار به جهلشان کردند و ادب به خرج دادند. اینجا است که همان‌ طوری که تعلیم، باعث فضیلت و تکریم جناب آدم (علیه ‌السلام) شد، اینها هم به این معلمیّت باری ‌تعالی و فضیلت انسان، اقرار کردند.

 

 

اصول تربیتی تعلیم فرشته‌ها و معنای قول

 معلم شدن حضرت آدم (علیه ‌السلام) و متعلم شدن فرشته ‌ها

استاد هادی عباسی خراسانی خاطرنشان کرد: تعلیم اسماء برای جناب آدم، آن هم تمامی اسماء، یک امتیاز و کمال است؛ همین نیز باعث سؤال فرشته ‌های الهی است. این منافات ندارد که جناب آدم (علیه ‌السلام)، در مقام تکوین، تعلیم همه اسماء را داشته باشد و در مقام تشریع علوم توسط فرشته وحی، به او افاضه شود. منافات ندارد که انسان کامل، معلم فرشتگان الهی باشد. این تعلیم را بلا واسطه فراگرفت و این «علّم آدم الأسماء کلها»، به جایی رسید که گفتند: «سبحانک لا علم لنا إلا ما علمتنا»؛ ادبشان، اقتضای چنین جمله‌ ای داشت.

 

گزارشگری اسماء توسط فرشته ‌ها و تعلیم آن توسط آدم (علیه ‌السلام)

صاحب کتاب قیّم الهی نامه در ادامه بیان کرد: خداوند خطاب می‌ کند که به اسمای اینها خبر بده؛ آنها گفتمانشان این بود که «أتجعل فیها من یفسد فیها و یسفک الدماء»، در جواب آن، خدا خطاب می‌ کند: «یا آدم أنبئهم بأسمائهم»؛ به اسمای اسماء یا اسماء فرشتگان خبر بده. تعبیر انباء - با اینکه عنوان تعلیم شد - برای این است که از طریق انباء برای فرشته ‌ها، تعلیم و معرفت حاصل می ‌شود. آنچه برای فرشته‌ های الهی است، تهیه خبر است. برای جناب آدم، عنوان حقیقت است. فرشته‌ ها، گزارشگری اسماء را می ‌دانند، ولی تعلیم اسماء، در اختیار حضرت حق و انسانی است که مورد تعلیم واقع شده است.

 

تکوینی بودن «قول» در آیه

استاد برجسته حوزه علمیه قم اضافه نمود: «قال»، تکوینی است. قول در قرآن، غیر از قولِ ما است که گفتن با سخن و حروف است. قول باری‌ تعالی، اعم از سخن اصطلاحی و غیر آن است. تصرفات در هستی هم قول است؛ این قول، تکوینی است. ما بحمدالله به این نتیجه رسیدیم که این قول، اثبات تکوینی و ارائه تکوینی به جناب آدم است. در مثال، مناقشه نیست. معلّمی دست بچه را می ‌گیرد تا حروف را بنویسد؛ دستش را روی دست شاگرد می ‌گذارد تا بنویسد. «أنبئهم»، مرحله ارائه است؛ اِخبار به ارائه نیاز دارد؛ «أنبئهم باسمائهم»، بعد از دانشگاهی است که سؤال شده است و اکنون می ‌خواهد عظمت آدم (علیه ‌السلام) را معلوم کند.

 

منافات نداشتن آدم نوعی، با آدم شخصی در این آیات

این استاد درس خارج حوزه در ادامه بیان کرد: در آیات گذشته هم داشتیم «أنبئونی بأسماء هولاء» که به فرشته ‌ها هم خدا فرمود، ولی عاجز بودند. وقتی به آدم گفت از باب ﴿إِذَا أَرَادَ شَيْئًا أَنْ يَقُولَ لَهُ كُنْ فَيَكُونُ﴾ آدم شروع کرد به گزارشگری. او به اشراق رب می‌ تواند حالاتشان را بگوید. اصرار داریم این آدم هم، آدم نوعی است، ولی منافاتی با آدم شخصی ندارد، به‌ عنوان «أول ما خلق الله» این انسان کامل است که همین گفتمان برایش هست. «فلما أنبئهم بأسمائهم قال ألم أقل لکم إنی أعلم غیب السموات و الأرض»؛ مثل معلمی که می ‌خواهد ثابت کند که یکی از اطفال از باقی جلوتر است، می ‌گوید: ببینید اینها اسماء است، شما هم یادتان است؟

 

معلوم نبودن همه غیب برای فرشتگان و روشن بودن بعضی از قسمت ‌های آن برای آنها

«فلما أنبئهم بأسمائهم قال ألم أقل لکم إنی أعلم غیب السماوات و الأرض»؛

استاد عباسی خراسانی خاطرنشان کرد: وقتی اسماء، اسماء را گزارش کردند، یعنی الفاظی که با آن می‌ خوانیم، بعد گفتمان بعدی آدم را خطاب کرد. از حالات فرشته‌ ها اِخبار کرد و اسماء الله را گزارش کرد. در اینجا خدا می ‌فرماید: «آیا نگفتم من غیب آسمان‌ ها و زمین را می ‌دانم». غیب، اضافه به آسمان و زمین شده است. اسم جنس ارض، شامل همه است.

 

وی افزود: این یک امر غیبی است که با اینکه شما فرشته ‌ها خود مصداق غیب هستید، ولی معنای غیب را نمی ‌دانید؛ و ﴿الَّذِينَ يُؤْمِنُونَ بِالْغَيْبِ﴾ از مصادیقش، فرشته‌ ها هستند. همین درس ما، از آثار فرشته ‌های الهی است؛ اگر جبرائیل آیات را نمی‌ آورد و رسول مکرم (صلی‌ الله علیه و آله) این کلمات را دریافت نمی ‌کردند و حضرت امیر (علیه ‌السلام) کتابت نمی ‌کردند، به این کتاب دسترسی نداشتیم. این فرشته‌، کسی است که از مصادیق غیب است. خدا می‌ فرماید: ﴿غَيْبُ السَّمَاوَاتِ وَالأَرْضِ﴾.

 

منظور از آسمان و زمین در این آیه

این استاد برجسته حوزه علمیه قم در ادامه بیان کرد: این دو یعنی آسمان و زمین هم، نماد بلندی و سفلی است؛ بلندی آسمان و پایینی زمین است. طبقه ‌طبقه بودن در قرآن شاید مرادش در طول هم بودن عوالم است. عالمی که ما زندگی می ‌کنیم با عالم خدا، مانند حبه خردلی در یک بیابان وسیع است. اگر هنوز هم نسبت بزرگی و کوچکی اضافه کنیم، به آن نمی‌ رسیم. این عوالم نسبت به ما سوی الله این ‌گونه است.

 

مراد از «أعلم» در آیات

«و أعلم ما تبدون و ما کنتم تکتمون».

استاد عباسی خراسانی خاطرنشان کرد: «أعلمُ»، تکرار شد و متعلقش هم با تغییر آمد. آنجا در «أعلم» اول، خارج از فرشته‌ های الهی است و اینجا، داخل در فرشته ‌های خدا است. مقام خلافت انسان را کتمان می ‌کردند. خدا می‌ فرماید: من عظمتی دارم که شما نمی‌ دانید. خداوند می‌ خواهد بگوید: این موجود زمینی بر خیلی از موجودات آسمانی، غلبه دارد. جواب آن بخش از سخن فرشته ‌ها، این جمله حضرت حق است.

 

تجلی اراده الهی، در اراده انسان

وی افزود: در این آیه بیان نشده است: «و قال»، بلکه فرمود: «قال»؛ بدون حرف عطف آمده است. عطف، هم یکی است، و هم چند تا. در اینجا مفرد آوردند؛ یعنی قدرت انسان و ضعف فرشته‌ ها دلیل بر این است که اراده الهی، در وجود اراده انسانی تجلی دارد. بحثی در حکمت است که اراده، زائد بر ذات است، یا عین ذات.

 

ارتباط آیات و تکرار ماده قول در این آیات

این استاد برجسته حوزه علمیه قم در ادامه بیان کرد: خداوند می‌ خواهد فرشتگان را، از اسمای حقایق عالم باخبر کند. آدم آنها را از اسماء باخبر کرد؛ مانند اینکه معلمی بگوید: من این را به شما گفتم، شما برای دیگران القاء کنید. این آیه فرع بر قبلی است؛ آیه بعدی، وابسته به آیه قبلی است. در این آیات، چقدر «قول» مطرح شده است؛ هشت مرتبه، عنوان «قول» تکرار شده است. جالب این است که این قول و گفتمان، در آیات دیگر هم تکرار می ‌شود؛ ﴿وَإِذْ قُلْنَا لِلْمَلاَئِكَةِ اسْجُدُواْ لآدَمَ﴾.

 

علم آدم علیه السلام، دلیل برتری او بر فرشته‌ ها

شاگرد برجسته علامه حسن زاده آملی خاطرنشان کرد: آنچه را نمی ‌دانستند و پنهان می ‌کردند، خدا برای آنها توضیح داد. کتمان یا به جهل است و یا به استکبار؛ جاهل مقصر و یا قاصر. شیطان، جهلش استنکاری است. همین دلیل بر این است که آدم (علیه ‌السلام) از فرشته ‌های الهی، قوی‌ تر است. به نظر ما حقیقت علم، دست حضرت آدم (علیه‌ السلام) است و مشرف بر عالم است. باقی علوم همه ‌اش، رقیقه این علم و پرتو آن است.

 

حقیقت علمی بی واسطه و رقیقت علمی با واسطه

وی در ادامه بیان کرد: فرق بین تعلّم و اِنباء را همین می ‌دانیم؛ برای فرشته ‌ها، نمایش مطرح شد و برای حضرت آدم (علیه ‌السلام)، انباء مطرح شد؛ این خود، شاهد دیگری است که فرق بین حقیقت علمی و رقیقه علمی، در حقیقتِ بی ‌واسطه و رقیقت با واسطه است. فرق سایه با صاحب سایه، در حقیقت و پرتو است. این گزارش، پرتوی از حقیقت انسان است. این رقیقت، از این حقیقت جدا نیست.

 

انسان کامل، مسلط بر فرشته های الهی

استاد هادی عباسی خراسانی خاطرنشان کرد: در آیات 33 و 34 از سوره مبارکه بقره می خوانیم: ﴿قَالَ یَا آدَمُ أَنْبِئْهُمْ بِأَسْمَائِهِمْ فَلَمَّا أَنْبَأَهُمْ بِأَسْمَائِهِمْ قَالَ أَلَمْ أَقُلْ لَكُمْ إِنِّي أَعْلَمُ غَيْبَ السَّمَاوَاتِ وَالْأَرْضِ وَأَعْلَمُ مَا تُبْدُونَ وَمَا كُنْتُمْ تَكْتُمُونَ﴾ ﴿وَإِذْ قُلْنَا لِلْمَلَائِكَةِ اسْجُدُوا لِآدَمَ فَسَجَدُوا إِلَّا إِبْلِيسَ أَبَىٰ وَاسْتَكْبَرَ وَكَانَ مِنَ الْكَافِرِينَ﴾

 

غیبِ مطلق، نزد خداوند است

این استاد برجسته حوزه علمیه قم در ادامه بیان کرد: در اضافه غیب به سماوات، عرض کردیم که نفرمود «غیبی من السموات و الارض»، بلکه اضافه لامیه است، نه مِن. معنایش این است که حضرت حق فرمود: من غیب آسمان ‌ها و زمین را می ‌دانم، نه اینکه غیبی از آسمان و زمین. یعنی غیبِ مطلق، نزد من است. آنچه خدا از غیب مطلق می‌ داند، اطاعت تمام موجودات است. اینجا است که ﴿وَأَوْحَى فِي كُلِّ سَمَاء أَمْرَهَا﴾ یا ﴿وَفِي السَّمَاء رِزْقُكُمْ﴾ منافات با غیب سماوات و ارض ندارد. در اینجا این عنوان «أسماء هؤلاء»، دلیل بر این است که حضرت حق، غیب مطلقی می ‌داند که فرشته‌های الهی نمی ‌دانند؛ گرچه خود، مصداق غیب هستند و ﴿وَعِندَهُ مَفَاتِحُ الْغَيْبِ لاَ يَعْلَمُهَا إِلاَّ هُوَ﴾، ﴿وَإِن مِّن شَيْءٍ إِلاَّ عِندَنَا خَزَائِنُهُ﴾. خزائن همه موجودات، نزد باری ‌تعالی است.

 

وی افزود:«أعلم ما تبدون و ما کنتم تکتمون»، تفصیل همان علم به غیب آسمان ‌ها و زمین است. نهان و آشکار برای حضرت حق، یکی است؛ گرچه در مورد فرشته‌ های الهی نیز مصداق غیبی بودن آنها هم نسبی است، نه مطلق.

 

مراد از «تبدون» و «تکتمون»

استاد عباسی خراسانی خاطرنشان کرد: مراد از «ما تبدون»، همان عبارتی است که ﴿أَتَجْعَلُ فِيهَا مَن يُفْسِدُ فِيهَا وَيَسْفِكُ الدِّمَاء﴾ است. مراد از «تکتمون»، این است که خلافت را از انسان، نفی می ‌کردند. این بخش، مصداق آیه سی‌ ام است، ﴿إِنِّي جَاعِلٌ فِي الأَرْضِ خَلِيفَةً﴾. هرچه آیات تداوم می‌ یابد، این گفتمان حقیقت و تجلی‌اش، بیشتر نمایان می‌ شود.

 

صاحب کتاب ارزشمند «الهی نامه» در ادامه بیان کرد: علم آدم، علم حقیقی و علم فرشته‌ها، رقیقه علم، یعنی عرضه است. ﴿إنّ اللّهَ يَعْلَمُ مَا يُسِرُّونَ وَمَا يُعْلِنُونَ﴾ ظاهر و باطن و نهان و پیدا برای خدا فرقی ندارد. ﴿وَاللّهُ مُخْرِجٌ مَّا كُنتُمْ تَكْتُمُونَ﴾. آنچه موجودات کتمان کنند، جلا می‌ دهد. ما همه به ‌سوی ﴿يَوْمَ تُبْلَى السَّرَائِرُ﴾ می‌رویم. خداوند، سرّ و علن را می‌داند. برای همین در مسائل اخلاقی می‌ گویند ظاهر و باطن باید یکی باشد، یک وجهش همین است. «ما کنتم تکتمون»؛ تکتمون، فعل مضارع است، ولی «کنتم»، ماضی است. شاید دلیل بر این باشد که اینها استمرار در کتمان دارند.

 

انسان کامل به دلیل داشتن علم، مسلّط بر فرشته‌ های الهی است

این استاد درس خارج حوزه افزود: انسان کامل، مسلّط بر فرشته ‌های الهی است. از آیات قرآن هم این بر می ‌آید. کسانی که علم دارند و کسانی که علم ندارند، مساوی نیستند. ﴿هَلْ يَسْتَوِي الَّذِينَ يَعْلَمُونَ وَالَّذِينَ لَا يَعْلَمُونَ﴾. انسان و فرشته هم، مصداق این آیه هستند. انسان، عالم است و فرشته باید باواسطه، علم را بگیرد. تعلیم خداوند به انسان، متفاوت با انباء به فرشته ‌ها است. خلیفه الهی هم باواسطه، معلم فرشتگان می‌شود؛ چرا که تعلیم آدم، تعلیم ذاتی است. تعلیم فرشته، تعلیم عرضی و وصفی است که انباء است. حضرت آدم تأخر زمانی دارد، ولی فرشته‌ ها تأخر رتبی دارند و این منافاتی ندارد.

 

روایات پیرامون آیه

استاد عباسی خراسانی خاطرنشان کرد: در بعضی روایات آمده است که «ما کنتم تکتمون»، یعنی از آنچه ابلیس، ممانعت بر سجده آدم داشت، کتمان کردند. «إنی أعلم ما لا تعلمون»، در روایات است که «آنچه از کبر بر ابلیس غلبه کرد، حضرت حق خبر داشت». ابن عباس در این باره نقل می‌ کند: «أَعْلَمُ السِّرَّ كَمَا أَعْلَمُ الْعَلَانِيَةَ». «تکتمون»، یعنی «نحن خیر منه و أعلم» گمان می ‌کردند چون مسبح و مقدس هستند، بهتر هستند؛ و تمام جعل خلافت و تعلیم اسماء و صفات باید در اختیار آنها باشد.

 

چ, 05/05/1401 - 11:50