استاد عباسی خراسانی مطرح کرد؛

سجده تکریمی بر آدم علیه السلام

استاد هادی عباسی خراسانی از اساتید برجسته حوزه علمیه قم و از شاگردان برجسته علامه حسن زاده آملی رضوان الله علیه در گفتگو با خبرنگار نشست دوره ای اساتید به موضوع: «تفسیر ترتیبی قرآن کریم، آیات 34 و 35، سجده تکریمی بر آدم علیه السلام» پرداخت.

/270/260/20/

﴿وَإِذْ قُلْنَا لِلْمَلَائِكَةِ اسْجُدُوا لِآدَمَ فَسَجَدُوا إِلَّا إِبْلِيسَ أَبَىٰ وَاسْتَكْبَرَ وَكَانَ مِنَ الْكَافِرِينَ﴾ (34) ﴿وَقُلْنَا يَا آدَمُ اسْكُنْ أَنْتَ وَزَوْجُكَ الْجَنَّةَ وَكُلَا مِنْهَا رَغَدًا حَيْثُ شِئْتُمَا وَلَا تَقْرَبَا هَٰذِهِ الشَّجَرَةَ فَتَكُونَا مِنَ الظَّالِمِينَ﴾ (35)

 

إبا و استکبار، مانع سجود

این استاد حوزه علمیه قم در ادامه بیان کرد: در آیه دیگر از این سوره مبارکه می خوانیم: ﴿وَإِذْ قُلْنَا لِلْمَلَائِكَةِ اسْجُدُوا لِآدَمَ فَسَجَدُوا إِلَّا إِبْلِيسَ أَبَى وَاسْتَكْبَرَ وَكَانَ مِنَ الْكَافِرِينَ﴾ خداوند به فرشته ‌ها امر به سجده برای آدم کرد و همه سجده کردند، جز ابلیس که سجده نکرد و کافر شد. در مقابل عبادت، استکبار به کار برده شده است. مقابل سجده هم إبا و استکبار. کسانی که این دو حالت را دارند، ساجد نمی ‌توانند باشند. إبا و استکبار یکی برای اندیشه و دیگری برای انگیزه می‌ باشد. کسی که اندیشه و انگیزه خوب داشته باشد، ساجد است.

 

وی افزود: کلمه «إذ»، تکرار شد. همه اینها تا اینجا یک گفتمان و تذکّر بود. از اینجا که «إذ» تکرار شد، یک دستور جدید برای سجده است. «إذ» قبلی، متعلق به «أذکروا» است و «أذکر»، تذکر خلافت انسان و جامعیت انسان و تعلیم اسماء است. اما در اینجا، دستور مهم دیگری به وجود آمده که به عبارت بهتر، سجده ملائکه برای جناب آدم (علیه ‌السلام) است. در این دستور جدید، حرف عطف و «إذ» که متعلق و ظرف زمان است، تکرار شد. گویا حضرت حق می‌ خواهد بفرماید که انگیزه‌ خلقت حضرت آدم (علیه‌ السلام)، ارزشمند است و فرشته‌ ها باید سجده کنند. همین خودمحوری بود که برای برخی فرشته ‌ها رخ داد.

 

توضیح واژگان

سجده

استاد عباسی خراسانی خاطرنشان کرد: سجده در لغت، به معنای تذلّل و خشوع و خضوع آمده است. راغب اصفهانی در المفردات می ‌نویسد: «السُّجُودُ أصله: التّطامن والتّذلّل، وجعل ذلك عبارة عن التّذلّل لله وعبادته...».

 

سجده در آیه، تعظیمی است

این استاد حوزه علمیه قم در ادامه بیان کرد: سجده، نماد خشوع و خضوع است. آیا این سجده، واقعی است، یا تکریمی و تعظیمی؟ سجده، برای غیر حضرت حق نیست. إنما الکلام آن سجده ‌ای که برای حضرت حق است، سجده ذاتی است، نه وصفی و تعظیمی. تفاوت جواز و عدم جواز سجده به نیت است. سجده عبودیتی جایز نیست، ولی سجده تعظیمی جایز است. امر به سجده در اینجا سجده ذاتی نیست که مخصوص حضرت حق باشد، بلکه تکریمی است.

 

سجده در آیه تکریمی است، نه تکوینی

این شاگرد برجسته علامه حسن زاده آملی رضوان الله علیه افزود: این آیه کریمه همانند آیه ‌های گذشته، بیان عظمت و شایستگی انسان برای تکریم حضرت حق است. سه آیه گذشته بیانگر این بود که انسان، خلیفه است و دارای مقام خاصی است که تعلیم اسماء می ‌باشد. در این آیه، سخن از تکریم جناب آدم (علیه ‌السلام) توسط حضرت حق است که مسجود واقع شد. اینکه مسجود شدن آدم برای فرشته‌ های الهی قبل از تعلیم اسماء است، یا بعد از آن، بحثی است.

 

وی افزود: از روال آیه بر می ‌آید که سجده، سجده تکوینی و تقربی نیست. دو سجده داریم؛ تکوینی و تقربی، و دیگری تکریمی. آنچه جایز نیست، سجده ذاتی و تقربی است. قربةإلی‌الله برای انسان سر به زمین بگذارد، اشکال دارد. ولی اگر فرشته‌ ها، ساجد برای انسان بودند و آدم به ‌عنوان تکریم مسجود بود، اشکال ندارد. ملائکه همان ملائکه بالا است، یا کل آنها و یا آنها که موکّل بر زمین هستند؛ بر آدم تعظیم کنید.

 

آدم در آیه، آدم شخصی است

استاد عباسی خراسانی تأکید کرد: آدم در اینجا، آدم شخصی است و یا به تعبیر بهتر اولین فرد آدم است، قطعاً در اینجا فرد منحصر است. چرا که غیر از حضرت آدم (علیه ‌السلام) کس دیگری نبود. «اسجدوا لآدم»، یعنی برای همین آدم، سجده کنید. آدم بالا، آدم وصفی بود، نه اسمی؛ گرچه اسم خاص داشتن با وصف بودن، منافاتی ندارد. هنگام آفرینش و تعلیم اسماء، یک آدم بیشتر نبود. منافات ندارد که تکریم و تعظیم، برای وصفیت جناب آدم باشد. این آدم، فردی بود که مورد سجده فرشته ‌های الهی واقع شد. با توجه‌ به استمرار آدمیت و انسانیت، سجده برای اکملین آدمیت انجام شد.

 

وی افزود: «الّا» استثنای متصل است، یا منقطع؟ ابلیس از این فرشته‌ها بود یا خیر؟ ابلیس در جمع فرشته ‌ها بود، و هنوز رانده شده نبود. استثناء اتصالی است و انقطاع را می‌رساند. ابلیس از فرشته‌ ها بود.

 

توضیح واژگان

0.1- 3،أبی

این استاد حوزه علمیه قم در ادامه بیان کرد: در معنای «أبی» آمده است: «الإباء: شدة الامتناع، فكل إباء امتناع وليس كل امتناع إباءا ... وقوله تعالى: أَبى وَاسْتَكْبَرَ»

 

استکبار

وی افزود: در معنای استکبار باید گفت: «الْكِبْرُ والتَّكَبُّرُ والِاسْتِكْبَارُ تتقارب، فالكبر، الحالة التي يتخصّص بها الإنسان من إعجابه بنفسه، وذلك أن يرى الإنسان نفسه أكبر من غيره. وأعظم التّكبّر، التّكبّر على الله بالامتناع من قبول الحقّ والإذعان له بالعبادة. والاسْتِكْبارُ يقال على وجهين: أحدهما: أن يتحرّى الإنسان ويطلب أن يصير كبيرا. وذلك متى كان على ما يجب، وفي المكان الذي يجب، وفي الوقت الذي يجب فمحمود. والثاني: أن يتشبّع فيظهر من نفسه ما ليس له. وهذا هو المذموم. وعلى هذا ما ورد في القرآن. وهو ما قال تعالى: أَبى وَاسْتَكْبَرَ».

 

تفاوت اِبا و استکبار

استاد هادی عباسی خراسانی خاطرنشان کرد: ابلیس، اِبا ورزید، و طلب کبر و غرور کرد و از کافران است. در تقسیم ‌بندی سوره بقره، سه گروه وجود دارد: منافقین، کفار و مؤمنین. بر منافقان و کفار هر دو، کافر اطلاق می‌ شود. اینجا هم دارد «و کان من الکافرین». این کفر، عملی است. او دو خلاف را مرتکب شد. یک خلاف اندیشه ‌ای، و دیگری عملی. ابا، تخلف نظری است و در اندیشه، اندیشه‌ ای را از دست داد. استکبار، نشانه‌ افت عملی است. انسان ‌ها با دو بال رشد می‌ کنند. بال علم و بال عمل؛ این را حکمت می ‌گویند. ابلیس از کافرین شد؛ چون نتوانست این عظمت جناب آدم (علیه ‌السلام) را تحمل کند. این کفر هم کفر استتاری بود. فرمود: «کان من الکافرین»، نه «صار». در درون کفر داشت که ظاهر شد.

 

سجده، دلیل بر عظمت؛ و استکبار، نهایت کبر

این شاگرد برجسته علامه حسن زاده آملی رضوان الله علیه در ادامه بیان کرد: سجده، دلیل بر عظمت است. هم صیغه جمع است و هم با «قلنا» آمده است. مانند: ﴿أَرْسَلْنَا الرِّيَاحَ﴾. با اینکه خدا یکی است. این استکبار هم مانند استقرار و استجابت، مبالغه است. استکبار، نهایت کبر است. خودبینی و عجب است. کبر، خود بزرگ‌ بینی است و عجب، خودبینی. شیطان، خود را بزرگ دید. در اینجا سجده نکرد.

 

مقام خلافت و تعلیم اسماء، دلیل بر مسجود بودن

این مفسر قرآن کریم در ادامه بیان کرد: سه آیه گذشته، اشراف و نظر به مقام خلافتی انسان و علم این خلیفه دارد. این آیه نظر به مقام کرامت انسان دارد که مترتب بر مقام اول است. مسجود بودن، به‌خاطر خلافت و تعلیم اسماء است. هرکسی که این دو خصلت را داشته باشد؛ یکی تعلیم اسماء و دیگری خلیفه الهی، مسجود واقع می‌شود. طبق این نظر، سجده برای جناب آدم (علیه‌السلام)، از آدم شخصی زمان خلقت، شروع شد؛ ولی در اول مخلوق، خلاصه نشد. مانند: خلافت که آغازش در زمین بود و پایانش در زمین نبود. این سجده برای حقیقت جناب آدم است و ادامه دارد. این سجده، عرضی است؛ مانند آیه‌ای که فرمود: ﴿وَخَرُّواْ لَهُ سُجَّدًا﴾

 

اقسام سجده در قرآن

استاد خراسانی خاطرنشان کرد: سجده، به عظمتی است که جناب آدم دارد. سجده، انواع و اقسامی دارد. در تقسیم انواع سجده، این سجده، تعظیمی است. این انسان، نعمت خلافت، تعظیم اسماء و تکریم حضرت حق را به فرمان سجده دارد. ﴿أَوَ لَمْ يَرَوْاْ إِلَى مَا خَلَقَ اللّهُ مِن شَيْءٍ يَتَفَيَّأُ ظِلاَلُهُ عَنِ الْيَمِينِ وَالْشَّمَآئِلِ سُجَّدًا لِلّهِ وَهُمْ دَاخِرُونَ وَلِلّهِ يَسْجُدُ مَا فِي السَّمَاوَاتِ وَمَا فِي الأَرْضِ مِن دَآبَّةٍ وَالْمَلآئِكَةُ وَهُمْ لاَ يَسْتَكْبِرُونَ﴾.

 

وی افزود: تمام اقسام سجده، در این دو آیه جمع است. از این آیه فهمیده می ‌شود که مقابل عبادت در قرآن، استکبار است. کسانی که عبد هستند، استکبار ندارند. ابلیس، کفر استتاری داشت که اظهار کرد. این صفت را داشت و موقعیت نداشت؛ آب نداشت که شنا کند. این استکبار او، باعث سلب خیلی از نعمت‌ ها شد.

 

 انواع فرشته ها و کارهای آنها

انواع فرشته ها و کارهای آنها

این استاد برجسته درس خارج حوزه در ادامه بیان کرد: استثنای در آیه شریفه 34، گرچه در ظاهر متصل است؛ چرا که به حسب ظاهر ابلیس جزو فرشته ‌ها و در میان آنها بود، ولی در باطن، استثنای منقطع است؛ مانند: ﴿مَا لَهُم بِهِ مِنْ عِلْمٍ إِلاَّ اتِّبَاعَ الظَّنِّ﴾. ظنّ، غیر از علم است؛ گرچه سنخ آنها یکی است. نمونه دیگر هم در قرآن دارد؛ ﴿وَمَا مِنَّا إِلَّا لَهُ مَقَامٌ مَّعْلُومٌ﴾ بعضی فرشته‌ ها در تجرد تام هستند، و برخی در مثال و برزخ، و برخی در عالم ماده هستند؛ زمینی، آسمانی، دریایی و فرشته ‌های مختلف. فرشته‌ های عالم عقل، اصلاً امکان معصیت ندارند. روحِ مجرد دارند، و معصوم هستند و راهی برای ورود ابلیس در جمع و حالات آنها نیست. ولی آنها که ﴿فَالْمُدَبِّرَاتِ أَمْرًا﴾ هستند؛ ﴿وَمَا مِنَّا إِلَّا لَهُ مَقَامٌ مَّعْلُومٌ﴾ آنها که در طبیعت هستند، فرشته‌ هایی هستند که امکان معصیت در آنها وجود دارد؛ حداقل به لحاظ متعلقات ‌شان که زمین است. کفر هم استتاری است که در مواضع امتحان، ظهور می‌یابد؛ ﴿لَمْ يَكُن مِّنَ السَّاجِدِينَ﴾؛ از سجده‌ کننده‌ ها نبود. این در موارد ابتلا و امتحان، ظهور یافت.

 

امر در «اسجدوا»، حقیقی و تمثیلی است

صاحب کتاب الهی نامه در ادامه بیان کرد: امر به سجده، امر حقیقی نیست. این امر، تکوینی نیست؛ چرا که امر تکوینی اگر بود، مانند: ﴿إِنَّمَا أَمْرُهُ إِذَا أَرَادَ شَيْئًا أَنْ يَقُولَ لَهُ كُنْ فَيَكُونُ﴾ در مقام تکوین، همه موجودات طائع هستند. طوعاً أو کرهاً مطیع حضرت حق هستند. امر، تخلف ندارد. امر، تکوینی است یا تشریعی. در تکوینی مانند: ﴿فَقَالَ لَهَا وَلِلْأَرْضِ اِئْتِيَا طَوْعًا أَوْ كَرْهًا قَالَتَا أَتَيْنَا طَائِعِينَ﴾ «فیقول له کن فیکون»، مقام ایجاد است. در این مقام، هیچ گونه تخلفی وجود ندارد. این «اسجدوا»، تشریعی هم نیست؛ مانند: ﴿وَأَقِيمُواْ الصَّلاَةَ وَآتُواْ الزَّكَاةَ وَارْكَعُواْ مَعَ الرَّاكِعِينَ﴾.امر تشریعی، فرع تکلیف است. فرشته‌ ها در عالمی هستند که فوق تشریع است. به عبارت بهتر این‌ها مکلف به تکالیف نیستند. این اوامر نه تشریعیه است و نه تکوینیه. اوامر تشریعی، قوانین اعتباری است و اینها در عالم حقیقت و فوق اینها هستند. امر اینجا، تمثیلی و تخیلی است. این امر، مراد نیست. ظاهرش امر است، ولی در حقیقت، ارتباط است.

 

استاد خراسانی تأکید کرد: آیه قرآن می فرماید: ﴿إِنَّا عَرَضْنَا الْأَمَانَةَ عَلَى السَّمَاوَاتِ وَالْأَرْضِ وَالْجِبَالِ فَأَبَيْنَ أَن يَحْمِلْنَهَا وَأَشْفَقْنَ مِنْهَا وَحَمَلَهَا الْإِنسَانُ إِنَّهُ كَانَ ظَلُومًا جَهُولًا﴾. برخی امتثال دارند و برخی خیر. گرچه فرشته ‌ها روح تجرد دارند و از پیکره مادی جدا هستند، ولی انسان در عالم ماده است. دارای مقام خلیفة اللهی و انسانی است. ﴿وَلَقَدْ ضَرَبْنَا لِلنَّاسِ فِي هَذَا الْقُرْآنِ مِن كُلِّ مَثَلٍ لَّعَلَّهُمْ يَتَذَكَّرُونَ﴾. یک مَثَل، همین فرشته‌های الهی است. ﴿وَإِن مِّن شَيْءٍ إِلاَّ يُسَبِّحُ بِحَمْدَهِ وَلَكِن لاَّ تَفْقَهُونَ تَسْبِيحَهُمْ﴾.[12] خصوصیت تجردی دارند. فرشتگانی که مأمور هستند، عصمتی دارند که با گناه جمع نمی‌شود. از «و کان من الکافرین» معلوم می ‌شود که شیطان کفرش را استتار داشت و با سجده فرشتگان کفرش نمایان شد. سجده هم تعظیمی است و تکریمی، نه ذاتی.

 

وی افزود: امری که برای اینها صادر می‌شود، امر تشریعی نیست؛ چرا که فرشته‌ ها مکلف نیستند و اوامر اشراقیه در عالم بالا است که دلیل تعظیم و عظمت است. مسجود له، گرچه یک انسان مشخص است که فرد حضرت آدم (علیه ‌السلام) است، ولی حصر از آن استفاده نمی ‌شود. سجده برای شخص آدم (علیه ‌السلام) نبود؛ برای شخصیت ایشان بود. به عبارت بهتر مسجودٌله، انسان کامل و آن خلیفه الهی است؛ هرچند غیر از آدم (علیه‌ السلام) باشد. ولی آدم (علیه‌السلام) این عظمت را به خود اختصاص داده است.

 

این استاد حوزه علمیه قم در ادامه بیان کرد: تفسیر این آیه در سوره مبارکه اعراف، آیه یازده نمایان است: ﴿وَلَقَدْ خَلَقْنَاكُمْ ثُمَّ صَوَّرْنَاكُمْ ثُمَّ قُلْنَا لِلْمَلآئِكَةِ اسْجُدُواْ لآدَمَ فَسَجَدُواْ إِلاَّ إِبْلِيسَ لَمْ يَكُن مِّنَ السَّاجِدِينَ﴾. اول خلقت است، بعد تصویر است و بعد سجده برای شخصیت آدم (علیه‌ السلام). مخاطب در این آیه، همه انسان‌ ها بخصوص انسان کامل است. این انسان می ‌تواند از دایره تعظیم خارج شود؛ ﴿إِنْ هُمْ إِلَّا كَالْأَنْعَامِ بَلْ هُمْ أَضَلُّ سَبِيلًا﴾، یا ﴿فَهِيَ كَالْحِجَارَةِ أَوْ أَشَدُّ قَسْوَةً﴾

 

وی اضافه نمود: حال که مسجود شد، شیطان راه دارد یا خیر؟ انسان کامل، مسلط بر شیطان و شیطنت‌ ها است؛ نه اینکه در اختیار او باشد که تصرفاتی در او کند. حضرت امام صادق (علیه‌السلام) می فرماید: «امر إبليس بالسجود لآدم ، فقال : يارب وعزتك إن أعفيتني من السجود لآدم لاعبدنك عبادة ما عبدك أحد قط مثلها ، قال الله جل جلاله : إني احب أن أطاع من حيث أريد».

 

 هر کس به مقام انسانیت برسد، شایسته تعظیم است

استاد هادی عباسی خراسانی خاطرنشان کرد: ابلیس، جن است؛ ﴿كَانَ مِنَ الْجِنِّ فَفَسَقَ عَنْ أَمْرِ رَبِّهِ﴾ فرمود: «کان»، نه «صار». معلوم است که شیطان، جن بود. ﴿وَمَا خَلَقْتُ الْجِنَّ وَالْإِنسَ إِلَّا لِيَعْبُدُونِ﴾ امر به سجده، جزو مصادیق اطاعت امر الهی است. در مقام اطاعت اوامر الهی، باید موارد امتحانی رعایت شود. ابلیس، از آیت ‌اللهی جناب آدم (علیه ‌السلام) و متنعم بودن او به ولایت و امانت، ناراحت بود. این باعث استکبار او شد. حضرت حق خواست ثابت کند که هر کس به مقام انسانیت برسد، شایسته هر گونه تعظیم است.

 

صاحب کتاب الهی نامه خاطرنشان کرد: امام صادق (علیه ‌السلام) فرمود: «إِنَّ أَوَّلَ كُفْرٍ كُفِرَ بِاللَّهِ-حَيْثُ خَلَقَ اللَّهُ آدَمَ-كَفَرَ إِبْلِيسُ،حَيْثُ رَدَّ عَلَى اللَّهِ أَمْرَهُ». همچنین حضرت (علیه‌ السلام) فرمودند: «أَوَّلُ مَنْ قَاسَ إِبْلِيسُ وَ اسْتَكْبَرَ، وَ الاِسْتِكْبَارُ هُوَ أَوَّلُ مَعْصِيَةٍ عُصِيَ اللَّهُ بِهَا».

 

وی افزود: استکبار، کار ابلیس است. خیلی از صفات اخلاقی و روان‌شناختی، به کبر بر می‌ گردد. خود بزرگ‌ بینی و کوچک‌ بینی دیگران، توسط حکام ظالم رخ می ‌دهد. استکبار، صفت فردی و جمعی است. انسان باید واقعاً رعایت کند. همان ‌طور که در روایات داریم سه صفت زشت اخلاقی، منشأ تمام گناهان است؛ کبر، حسد و دیگری حرص. این سه اگر درمان شود، انسان می‌ تواند راه برون‌رفت از خیلی از گناهان را داشته باشد. امام صادق (علیه‌السلام) از پیامبر اسلام (صلی‌الله‌علیه‌وآله) نقل می‌کنند که حضرت فرمود: «لما اسري برسول الله وحضرت الصلاة أذن جبرئيل وأقام الصلاة فقال: يا محمد تقدم، فقال له رسول الله: تقدم يا جبرئيل فقال له: إنا لا نتقدم على الآدميين منذ أمرنا بالسجود لآدم». ما از زمان امر به سجود آدم، بر آدم مقدم نمی ‌شویم. این معلوم است شخصیت آدم است، وگرنه او که زمانش گذشت. حکایت جناب آدم (علیه ‌السلام)، قضیه شخصیه در زمان خاص نبوده است؛ گرچه در یک زمان بوده، ولی حکمش این نیست. خضوع و خشوع فرشته‌ ها، برای ساحت انسان بوده است. تمرد ابلیس نسبت به همین حقیقت و کمال انسان بود. تا قیامت این مسیر باز است.

 

استاد خراسانی خاطرنشان کرد: کلام جناب جبرائیل (علیه‌ السلام) که ما مقدم نمی ‌شویم، همین است. ﴿وَمَا مِنَّا إِلَّا لَهُ مَقَامٌ مَّعْلُومٌ﴾؛ برخی ﴿لَّهُمْ دَرَجَاتٌ﴾ است و برخی ﴿هُمْ دَرَجَاتٌ﴾. انسان نیز همین است. این شیطان و ابلیس است که اهل استکبار است؛ کان من الکافرین. این کفر، استمراری است. کفری است که هم استمرار دارد و هم استتار. تا قیام قیامت هر کس حقیقت انسان را قبول نکند، همین است.

 

این استاد برجسته حوزه علمیه قم در کلام پایانی خاطرنشان کرد: بعد آیه دیگری است که «قلنا» است؛ «قلت» نیست. «نا» در آن، برای تعظیم و تکریم است. برای افزدون نیست.«نا» در ﴿إِنَّا أَنزَلْنَاهُ فِي لَيْلَةِ الْقَدْرِ﴾ جمع‌ های تعظیمی است.

 

 

س, 04/14/1401 - 11:52