استاد سجادی فر مطرح کرد؛

نکاتی از سیره امام جواد علیه السلام

استاد سید داود سجادی فر از اساتید حوزه علمیه قم در گفتگو با خبرنگار نشست دوره ای اساتید به موضوع «سیره امام جواد علیه السلام» پرداخت.

/270/260/20/

این استاد سطوح عالی حوزه علمیه قم در ابتدای گفتگو خاطرنشان کرد: در خانواده امام رضا (علیه السلام) و در محافل شيعه، از حضرت جواد (علیه السلام)، به عنوان مولودى پرخير و بركت ياد مى شد. چنانكه «ابو يحياى صنعانى» مى گويد: روزى در محضر امام رضا (علیه السلام)، فرزندش ابو جعفر را كه خردسال بود، آوردند. امام فرمود: «اين مولودى است كه براى شيعيان ما، با بركت تر از او زاده نشده است». (شيخ مفيد، الارشاد، قم مكتبه بصيرتى، ص 319 - طبرسى، اعلام الورى، الطبعه الثالثه، المكتبه الاسلاميه، ص 347؛ فتّال نيشابورى، روضه الواعظين، الطبعه الأولى، بيروت، مؤسسه الأعلمى للمطبوعات، 1406 ه.ق، ص 261؛ كلينى، اصول كافى، تهران، مكتبه الصدوق، 1381 ه.ق، ج 1، ص 321؛ على بن عيسى الاربلى، كشف الغمّه، تبريز، مكتبه بنى هاشمى، 1381 ه.ق، ج 3، ص 143.)

 

وی افزود: گويا امام، به مناسبت هاى مختلف، از فرزند ارجمند خود با اين عنوان ياد مى كرده و اين موضوع در ميان شيعيان و ياران امام رضا (علیه السلام) معروف بوده است، به گواه اينكه دو تن از شيعيان بنام «ابن اسباط» و «عبّاد بن اسماعيل» مى گويند: در محضر امام رضا (علیه السلام) بوديم كه ابو جعفر را آوردند، عرض كرديم: اين همان مولود پرخير و بركت است؟ حضرت فرمود: «آرى، اين همان مولودى است كه در اسلام بابركت تر از او زاده نشده است».( مجلسى، بحار الانوار، الطبعه الثانيه، تهران، المكتبه الاسلاميه، 1395 ه.ق، ج 50، ص 20)

 

استاد سجادی فر در ادامه بیان کرد: باز «ابو يحياى صنعانى» مى گويد: در مكه به حضور امام رضا (علیه السلام) شرفياب شدم، ديدم حضرت موز را پوست مى كند و به فرزندش ابو جعفر مى دهد. عرض كردم: اين همان مولود پرخير و بركت است؟ فرمود:«آرى، اين مولودى است كه در اسلام مانند او، و براى شيعيان ما، با بركت تر از او زاده نشده است». (كلينى، فروع كافى، الطبعه الثانيه، تهران دارالكتب الاسلاميه، 1362 ه.ش، ج 6، ص 361؛ قزوينى، سيد كاظم، الامام الجواد من المهد اًّلى اللحد، الطبعه الأولى، بيروت، مؤسسه البلاغ، 1408 ه.ق، ص 337.)

 

وی اضافه نمود: شايد در بدو نظر تصور شود كه مقصود از اين حديث اين است كه امام جواد (علیه السلام) از همه امامان قبلى براى شيعيان، با بركت تر بوده است، در حالى كه چنين مطلبى قابل قبول نيست، بلكه بررسى موضوع و ملاحظه شواهد و قرائن، نشان مى دهد كه ظاهراً مقصود از اين حديث اين است كه تولد حضرت جواد در شرائطى صورت گرفت كه خير و بركت خاصّى براى شيعيان به ارمغان آورد، بدين معنا كه عصر امام رضا (علیه السلام) عصر ويژه اى بوده و حضرت در تعيين جانشين خود و معرفى امام بعدى، با مشكلاتى روبرو بوده كه در عصر امامان قبلى، بى سابقه بوده است؛ زيرا از يك سو پس از شهادت امام كاظم (علیه السلام) گروهى كه به «واقفيّه» معروف شدند، براساس انگيزه هاى مادى، امامت حضرت رضا (علیه السلام) را انكار كردند و از سوى ديگر امام رضا (علیه السلام) تا حدود چهل و هفت سالگى داراى فرزند نشده بود و چون احاديث رسيده از پيامبر (صلی الله علیه و اله) حاكى از آن بود كه امامان دوازده نفرند كه نُه نفر آنان از نسل امام حسين (علیه السلام) خواهند بود، فقدان فرزند براى امام رضا (علیه السلام)، هم امامت خود آن حضرت، و هم تداوم امامت را زير سؤال مى برد و واقفيه اين موضوع را دستاويز قرار داده امامت حضرت رضا (علیه السلام) را انكار مى كردند.

 

وی افزود: گواه اين معنا، اعتراض «حسين بن قياما واسطى» به امام هشتم در اين مورد، و پاسخ آن حضرت است. «ابن قياما» از سران «واقفيه» بوده است (شيخ مفيد، الارشاد، قم، مكتبه بصيرتى، ص 318؛ على بن عيسى الأربلى، كشف الغمّه، تبريز، مكتبه بنى هاشمى، 1381 ه.ق، ج 3، ص 142؛ تسترى، محمد تقى قاموس الرجال، تهران مركز نشر الكتاب، ج 3، ص 37.)،  

ابن قیاما طى نامه اى به امام رضا (علیه السلام) حضرت را متهم به عقيمى كرد و نوشت: چگونه ممكن است امام باشى در صورتى كه فرزندى ندارى؟!

امام در پاسخ نوشت: از كجا مى دانى كه من داراى فرزندى نخواهم بود، سوگند به خدا بيش از چند روز نمى گذرد كه خداوند پسرى به من عطا مى كند كه حق را از باطل جدا مى كند. (كلينى، اصول كافى، تهران، مكتبه الصدوق، 1381 ه.ق، ج 1، ص 320؛ طبرسى، اعلام الورى، الطبعه الثالثه، المكتبه الاسلاميه، ص 346؛ على بن عيسى الاربلى، همان كتاب، ص 142؛ شيخ مفيد، همان كتاب، ص 318.)

 

 

استاد سجادی فر خاطرنشان کرد: اين شگرد تبليغى از طرف «حسين بن قياما» (و ديگر پيروان واقفيه) منحصر به اين مورد نبوده است، بلكه اين معنا به مناسبت هاى مختلف و در موارد گوناگون تكرار مى شده و امام رضا (علیه السلام) همواره سخنان و دلائل آنان را رد مى كرده است. (على بن عيسى الاربلى، همان كتاب، ص 142؛ تسترى، همان كتاب، ص 316؛ كلينى، همان كتاب، ص 321؛ طوسى، اختيار معرفه الرجال (معروف به رجال كشّى)، تصحيح و تعليق: حسن المصطفوى، مشهد، دانشگاه مشهد، 1348ه.ق، ص 553، حديث شماره 1045.)، تا آنكه تولد حضرت جواد به اين سم پاشي ها خاتمه داد و موضع امام و شيعيان كه از اين نظر در تنگنا قرار گرفته بودند، تقويت گرديد و اعتبار و وجهه تشيّع بالا رفت. (قزوينى، سيد كاظم، الامام الجواد من المهد اًّلى اللحد، الطبعه الأولى، بيروت، مؤسسه البلاغ، 1408 ه.ق، ص 337.)

 

این استاد حوزه علمیه قم در ادامه بیان کرد: وسوسه هاى واقفيه و دشمنان خاندان امامت در اين مورد، به حدى بود كه حتى پس از ولادت حضرت جواد(علیه السلام) كه واقفيه را خلع سلاح كرد، گروهى از خويشان امام رضا (علیه السلام) طبعاً بر اساس حسد ورزي ها و تنگ نظري ها گستاخى را به جايى رساندند كه ادعا كردند كه حضرت جواد، فرزند على بن موسى نيست!!

 

وی افزود: آنان در اين تهمت ناجوانمردانه و دور از اسلام، براى مطرح كردن انديشه هاى پنهانى خويش، جز شبهه عوام فريبانه عدم شباهت ميان پدر و فرزند از نظر رنگ چهره! چيزى نيافتند و گندمگونى صورت حضرت جواد(علیه السلام) را بهانه قرار داده گفتند: در ميان ما، امامى كه گندمگون باشد وجود نداشته است! امام هشتم فرمود: او فرزند من است. آنان گفتند: پيامبر اسلام (صلی الله علیه وآله) با قيافه شناسى داورى كرده است، بايد بين ما و تو قيافه شناسان داورى كنند. حضرت (ناگزير) فرمود: شما در پى آنان بفرستيد ولى من اين كار را نمى كنم، اما به آنان نگوييد براى چه دعوتشان كرده ايد...

يك روز بر اساس قرار قبلى، عموها، برادران و خواهران حضرت رضا (علیه السلام) در باغى نشستند و آن حضرت، در حالى كه جامه اى گشاده و پشمين بر تن و كلاهى بر سر و بيلى بر دوش داشت، در ميان باغ به بيل زدن مشغول شد، گويى كه باغبان است و ارتباطى با حاضران ندارد.

آنگاه حضرت جواد (علیه السلام) را حاضر كردند و از قيافه شناسان درخواست نمودند كه پدر وى را از ميان آن جمع شناسايى كنند. آنان به اتفاق گفتند: پدر اين كودك در اين جمع حضور ندارد، اما اين شخص عموى پدرش، و اين عموى خود او، و اين هم عمه اوست، اگر پدرش نيز در اينجا باشد بايد آن شخص باشد كه در ميان باغ بيل بر دوش گذارده است؛ زيرا ساق پاهاى اين دو، به يك گونه است! در اين هنگام امام رضا (علیه السلام) به آنان پيوست. قيافه شناسان به اتفاق گفتند: پدر او، اين است!

در اين هنگام على بن جعفر، عموى حضرت رضا (علیه السلام) از جا برخاست و بوسه بر لب هاى حضرت جواد (علیه السلام) زد و عرض كرد: گواهى مى دهم كه تو در پيشگاه خدا امام من هستی. بدين ترتيب بكبار ديگر توطئه و دسيسه مخالفان امامت براى خاموش ساختن نور خدا، با شكست روبرو شد و خداوند آنان را رسوا ساخت.

 

استاد سید داود سجادی فر در بخش دیگری از گفتگو خاطرنشان کرد: یکی دیگر از مسائلی که باید مورد توجه قرار بگیرد، آن بود که امامت امام جواد علیه السلام زیر سؤآل بود. چرا که اولین بار بود کودکی در هفت یا هشت سالگی به امامت می رسد.

در زمان امام رضا وقتی حضرت به فرزندشان اشاره کردند و فرمودند: این فرزندم جانشین من است، اعتراض می کردند که ایشان هنوز کودک است. در زمان امامت حضرت هم عده ای اعتراض کردند. به خدمت حضرت رسیدند و اعتراض دیگران را به حضرت عرض کردند.

 

وی افزود: یکی از پاسخ ها این است که در تاریخ، استثناء در عالم، زیاد داریم. در غیر معصومین، ابوعلی سینا را داریم که در کودکی به تمام علوم فائق آمد. و حتی بزرگترین اطباء زمان خود شناخته شد.

 

این استاد حوزه علمیه قم در ادامه بیان کرد: پاسخ دیگری که می توانیم بگوییم آن است که جانشینی رسول خدا و امامت، از جانب خدا است؛ و عیسی علیه السلام در طفلی قرآن از زبان ایشان حکایت می کند که «انی عبدالله آتانی الکتاب و جعلنی نبیّا» و در سه سالگی به نبوت رسید.

 

وی اضافه نمود: جانشینی سلیمان نبی برای حضرت داود هم اینچنین بوده است؛ که حضرت سلیمان در کودکی به جانشینی انتخاب شد. جانشینی ایشان مورد اعتراض زاهدان و عالمان آن زمان قرار گرفت. به حضرت داود علیه السلام وحی می شود که این دستور از جانب خداوند است؛ برای اثبات، عصاهای خودتان را بیاورید و در خانه ای بگذارید؛ ببینید صبح فردا کدام عصا است که تبدیل به درخت می شود و شاخ و برگ و میوه می دهد. همین کار را با بنی اسرائیل قرار می دهد و مشخصات ثبت می شود؛ از جمله عصای حضرت سلیمان علیه السلام. وقتی فردا به آن اتاق دربسته و مهر و موم شده وارد می شوند، می بینند که عصای حضرت سلیمان به درخت تبدیل شد.

 

استاد سجادی فر خاطرنشان کرد: قسمت دیگری از زندگانی امام جواد علیه السلام که از اهمیت بسیار برخوردار است، زندگی سیاسی امام جواد علیه السلام است و سیاستی که مأمون با امام جواد علیه السلام داشت؛ ادامه همان سیاستی که با امام رضا علیه السلام داشته بود. اگر امام رضا علیه السلام را به خاطر تحت کنترل قرار دادن، به مرو فرا خواند و قیام علویان را خاموش نماید، و رضایت علویان را جلب کند، به همین دلیل هم برای امام جواد علیه السلام به مدینه نامه فرستاد و حضرت را به بغداد فرا خواند و تحت نظر خود قرار داد.

 

وی افزود: مأمون آنقدر خود را به امام جواد علیه السلام نزدیک کرد، که دختر خود، ام الفضل را به عقد امام جواد علیه السلام در آورد. حتی مورد طعن بنی عباس هم قرار گرفت، که ممکن  است بعد از او حکومت به علویان برسد. اما او می دانست چه می کند؛ معروف است که سیاسترین بنی عباس بوده است. مناظرات علمی تشکیل می دهد که علمیت حضرت را به بنی عباس به اثبات برساند. و نشان دهد که علم اهل بیت، علم اکتسابی و لدنی است. حتی یحیی بن اکثم که از بزرگترین عالمان و قاضی بغداد بود، را برای مناظره با امام جواد علیه السلام فرا خواندند که به شکست او منجر شد و در همان جلسه، مأمون دخترش را به عقد امام جواد علیه السلام در آورد. حضرت با مهریه مارش حضرت زهرا، یعنی 500 درهم، دختر مأمون را به عقد خود در آورد.

 

این استاد سطوح عالی حوزه علمیه قم در ادامه بیان کرد: مأمون با این شیوه خواست در خانه امام جواد علیه السلام جاسوسی قرار بدهد و با خبر باشد. حضرت زندگی در بغداد را دوست نداشت؛ با اینکه خانه اش در کنار خانه مأمون بود و با اجلال بوده است؛ اما روحیه بلند امامت، کاخ نشینی را نمی پذیرفت، و همان گونه که خودشان فرمودند: زندگی ساده در مدینه را بر زندگی شاهانه ترجیح می دهم. در سال 215 هجری قمری به بهانه حج، به مکه مکرمه رفتند و از آنجا راهی مدینه منوره شدند و تا 15 سال در آنجا ماندند و در همانجا رهبری عالم اسلام را به عهده گرفتند و شاگردپروری می کردند و مردم را هدایت می نمودند.

 

وی اضافه نمود: یکی از شبهاتی که مطرح می شود آن است که چرا حضرت علیه السلام پذیرفتند که داماد چنین شخصی باشند؟ آیا مصلحت بوده است یا مضطر بوده اند؟ می توانیم بگوییم باب اضطرار بوده است؛ همان طور که قبول ولایتعهدی امام رضا علیه السلام هم از باب اضطرار بوده است؛ و الا کشته می شدند. مصلحت هم بوده است؛ چرا که سبب شد علویان در عالم اسلام نفسی تازه کنند. حضرت در استان های مختلف و بزرگ، توانستند نائبانی قرار دهند، در ری و شمیرانات، اهواز و دیگر مناطق، و دیگر کشورها نوابی را فرستادند و شیعیان را تقویت و تربیت نمودند.

 

چ, 04/08/1401 - 13:56