به گزارش پایگاه اطلاع رسانی نشست دوره ای اساتید، حضرت آیت الله العظمی سبحانی بیان کردند: مرحوم امام خمینی هر سه معاد را در این اواخر پذیرا بودند و اما این که مرحوم طباطبائی معاد را تدریس نمی کرد شاید به خاطر آن بود که برهانی به نظرش نمی رسید. در هر حال همه این بزرگان تلاش کردند که مسائل عقیدتی را برهانی کنند برخی به قله رسیدند و برخی در نیمه راه ماندند.
مرجع تقلید شیعیان در نوشتاری پیرامون «فلسفه» که در اختیار شفقنا قرار دادند، آورده اند:
«بسم الله الرحمن الرحیم
سلام علیکم
سخن گفتن درباره ی فلسفه و مسائل آن در یک نامه نمی گنجد ولی نکاتی را یادآور می شوم:
اوّلاً:
آموزش فلسفه دانشی است از آن کسانی که ذوق درک این مسائل را دارند، شیخ الرئیس در آخر اشارات به این مطلب تصریح کرده است. این نه به خاطر این است که این علم باید به صورت سری تدریس شود بلکه به خاطر این است که همه افراد شایستگی آموزش این علم را ندارند. این اختصاص به فلسفه ندارد ریاضیات عالی هم همین حکم را دارد. و حضرت امام قدس سره در تدریس منظومه و غیره همین شرط را عملی می کرد. اجازه می داد شخصی چند روز در درس شرکت کند و بعد می گفت خلاصه درس را بنویس تا شایستگی او احراز شود.
ثانیا:
تنها مسأله معاد جسمانی نیست حدوث زمانی نیز به همان سرنوشت دچار است؛ فلاسفه معتقد بودند عقاید را باید با برهان ثابت کنند. و اگر برهانی نشد چون در شریعت مقدسه آمده پذیرا بودند. این مطلب را شیخ الرئیس در معاد شفاء تصریح می کند.
ثالثا:
فلاسفه تلاش می کردند تا این مسائل پیچیده برهانی باشد لذا حدوث زمانی را از دو راه ثابت کردند یکی حرکت جوهری و دوم بیانی که مرحوم آملی در شرح منظومه دارد. و ما نیز در الهیات آن را به صورت مجمل آورده ایم.
رابعا:
فلاسفه تا عصر صدر المتالهین (979- 1050ه) معاد روحانی محض را برهانی کردند و لی در اثبات معاد جسمانی برزخی تا چه رسد به عنصری موفق نبودند زیرا تصور می کردند که لازمه آن رجوع ما بالفعل الی ما بالقوه است و این محال است چون از نظر آنان نفس پس از جدایی از بدن تجرد کامل پیدا می کند و چنین موجودی کمالات آن بالفعل است و دیگر در آن امکان استعدادی وجود ندارد که پذیرای بدن باشد. صدر المتالهین معاد برزخی را برهانی کرد و معتقد شد نفس به خاطر تجرد، خلاقیت دارد و بدن برزخی را می آفریند و با آن زندگی می کند بدون آنکه ما بالفعل به ما بالقوه برگردد. اما از اثبات معاد جسمانی عنصری، ناتوان ماند؛ ولی در عین حال در کتاب شرح الهدایه الأثیریه، معاد عنصری را مطرح می کند.
ولی در قرن 14 حکیمانی کمر همت بستند و مرحله سوم معاد را نیز برهانی کردند نخستین گام آن را آقا علی زنوزی در کتاب سبیل الرشاد برداشت و بعدا هم شیخ محمد حسین اصفهانی و سید ابوالحسن قزوینی برهان ایشان را توضیح بیشتری دادند.
مرحوم امام در طول زندگی نسبت به معاد عنصری عقیده ای خاصی داشت ولی آنچه که در اواخر از ایشان بهره گرفتیم این است که نفس مجرد به خاطر قدرتی که دارد بدن عنصری را هم اداره می کند و همین طوری که عالم ماده تحت نظر مجردات تدبیر می شود بدن عنصری نیز تحت قدرت نفس مجرد تدبیر می شود.
بنابر این هر سه معاد را در این اواخر پذیرا بودند و اما این که مرحوم طباطبائی معاد را تدریس نمی کرد شاید به خاطر آن بود که برهانی به نظرش نمی رسید.
در هر حال همه این بزرگان تلاش کردند که مسائل عقیدتی را برهانی کنند برخی به قله رسیدند و برخی در نیمه راه ماندند. شکر الله مساعیهم. لطفا به کتاب الهیات توجه کنید.
با تقدیم احترام
جعفر سبحانی – 3 / ذی الحجه الحرام / 1443»