استاد طبسی مطرح کرد؛

دلایل غیبت حضرت مهدی (عج) از دیدگاه روایات

استاد برجسته حوزه علمیه قم، استاد نجم الدین مروجی طبسی، در گفتگو با خبرنگار نشست دوره ای اساتید به موضوع «دلایل غیبت حضرت مهدی (عج) از دیدگاه روایات» پرداخت.

/270/260/20/

مقدمه‌

این استاد برجسته درس خارج حوزه در ابتدای گفتگو خاطرنشان کرد: روایات زیادی درباره‌ غیبت امام زمان (عج) از وجود مبارک پیامبر اکرم ‌صلی الله علیه وآله و ائمه‌ اطهارعلیهم السلام وارد شده است. برخی از آنها، درباره‌ وقوع غیبت است، چنان ‌که فرموده‌ اند: «قائم ما را غیبتی است بس طولانی» [بحار، ج 52، ص 90، ح 3.] و گروهی از آنها، طولانی بودن مدّت آن را مطرح کرده‌ اند. [همان، ح 4.] نیز در بعضی از آنها، برای غیبت، حکمت‌ ها و فوائدی مطرح شده است، هر چند فلسفه‌ اصلی آن، ظاهراً، بیان نگردیده است، به طوری که فرموده ‌اند: «ما، مأذون نیستیم علّت آن را بیان نماییم». [همان، ح 4]؛ پس معلوم می ‌شود علّت حکیمانه ‌ای برای غیبت وجود دارد، چرا که خداوند حکیم، کار عبث و بیهوده انجام نمی ‌دهد، هر چند در روایات به آن تصریح نشده است. و دسته‌ ای نیز شرایط و اوضاع پیش از ظهور را مطرح کرده‌ اند و...

 

وی افزود: یکی از بحث‌ های مهم در موضوع مهدویّت، بحث غیبت است. عالمان و فقیهانی مانند ثقة الاسلام کلینی، شیخ صدوق، شیخ طبرسی، مرحوم نیلی، علامه مجلسی،... تعلیل ‌هایی آورده‌ اند که بعضی از آنها، در خود روایات هست و بعضی از استظهارات خودشان است؛ که در لا به ‌لای این روایت، به نکاتی مانند کیفیت انتفاع و استفاده‌ مردم از آن حضرت در دوران غیبت، اشاره می‌ کنند وجوهی را در مورد تشبیه غیبت حضرت به خورشید پس ابر دارند که ما این بحث را بعد از بررسی علل غیبت، ذکر خواهیم کرد.

 

اسباب غیبت در روایات‌

استاد طبسی خاطرنشان کرد: در روایات، به سبب‌ های مختلفی اشاره شده است که می ‌توان آنها را به هشت دسته، تقسیم کرد: یکم- اجرای سنن انبیا علیهم السلام درباره‌ حضرت مهدی (عج)

دوم - خدا نمی ‌خواهد که امام، در میان قوم ستمگر باشد

 سوم - تنبّه مردم

چهارم - امتحان مردم

پنجم - خوف و ترس از قتل

 ششم - تحت بیعت هیچ حاکمی نباشد

هفتم - خالی شدن صلب‌های کافران از مؤمنان

هشتم - سرّ غیبت معلوم نیست و فقط خدا می‌ داند.

 

اجرای سنن انبیا درباره حضرت مهدی

این استاد برجسته حوزه علمیه قم در ابتدای گفتگو خاطرنشان کرد: در حدیث شریفی آمده است: «حَدَّثَنا المظفَّر بنُ جعفر بن المُظَفَّرِ العَلَوی، قالَ حَدَّثَنا جَعفَرُ بنُ مَسعودٍ وَحَیْدَرُ بن مُحَمَّدٍ السَّمَرقَندیُّ، جمیعاً، قالا: حَدَّثَنا مُحَمَّدٌ بنُ مسعودٍ، قالَ: حَدَّثَنا جَبَرئیل بنُ أحمَدَ عن موسَی بنِ جعفرٍ البَغدادیِّ، قال: حدّثَنی الحَسَنُ بنُ مُحمّدٍ الصَّیَرَفیُّ، عَنْ حَنانَ بنِ سَدیرٍ، عَنْ أبیهِ، عَنْ أبی عبداللّه علیه السلام، قال: «إنَّ لِلقائِمِ مِنّا غَیبةً یطولُ أمَدُها.». فقلتُ لَهُ: «وَلِمَ ذاکَ، [در کمال الدین، «ذالک»، است.] یابنَ رسولِ الله؟». قال: «إنَّ [در کمال الدین «لِأنَّ» است.] اللّهَ عَزّوَجَلَّ أبی إلاّ اَنْ یَجریَ فیه سُنَنُ الأنبیاءعلیهم السلام فی غَیَباتِهِم، وَإنَّهُ لابُدَّ لَهُ - یاسَدیرُ - مِن إستیفاءِ مُدَدِ غَیباتِهِم. قالَ اللّهُ عَزَّوَجَل: «لَتَرکَبُنَّ طَبَقاً عَنْ طَبَقٍ» [انشقاق: 19.] اَیْ سُنَنا عَلی مَنْ کانَ قَبلَکُم.». [علل الشرایع، ج 1، ص 245، ح 7؛ کمال الدین، ص 481. هر دو کتاب، از شیخ صدوق است. بحارالأنوار از هر دو نقل کرده است. بحار، ج 52، ص 90؛ منتخب الاثر از بحار و آن از عیون أخبار الرضا نقل می ‌کند. ص 326، ح 18]

حنّان بن سدیر، از پدرش از امام صادق‌ علیه السلام روایت کند که فرمود: «برای قائم ما، غیبتی است که مدّت آن به طول می‌ انجامد.». گفتم: «ای فرزند رسول الله آن، برای چیست؟». فرمود: «خداوند عزّوجلّ، می ‌خواهد درباره‌ او، سنّت ‌های پیامبران‌علیهم السلام را در غیبت ‌هایشان جاری سازد. ای سدیر! گریزی از آن نیست که مدّت غیبت ‌های آنها به سر آید. خداوند عزّوجل فرمود: همانا، همه‌ شما پیوسته از حالی به حال دیگر منتقل می ‌شوید»؛ یعنی، سنّت ‌های پیشینیان، درباره‌ شما هم جاری است.». البته روایات دیگری به این مضمون وارد شده که در ادامه‌ مبحث، بدان اشاره می ‌شود.

 

خدا نمی‌ خواهد امام در میان قوم ستمگر باشد

این استاد برجسته حوزه علمیه قم در ادامه بیان کرد: در روایتی از امام باقر علیه السلام می خوانیم: «العطار، عن أبیه، عن الأشعری، عن أحمد بن الحسین بن عمر، عن محمد بن عبدالله، عن مروان الأنباری، [سلسله سند علل الشرایع: حدثنا أحمد بن محمّد بن یحیی العطار، عن أبیه، عن محمّد بن أحمد بن یحیی عن أحمد بن الحسین بن عمر، عن محمّد بن عبدالله، عن مروان الأنباری.] قال: خرج مِن أبی جعفرعلیه السلام: «إنَّ اللهَ إذا کَرِهَ لَنا جِوارَ قومٍ نَزَعنا مِنْ بینِ أظهُرِهِم.». [علل الشرایع، ج 1، ص 285، باب 179، ح 2؛ بحارالأنوار، ج 52، ص 90، ح 2. ظاهراً روایت از امام جواد علیه السلام است]. مروان انباری گوید: از ابوجعفر (امام باقرعلیه السلام) نامه ‌ای رسید که نوشته بود:«همانا، خداوند، اگر ناخوش بدارد و دوست نداشته باشد که ما، در مجاورت و کنار قومی باشیم، ما را از میان آنها بیرون می‌ برد.».

 

وی افزود: در روایتی دیگر می خوانیم: «محمّدُ بنِ یحیی عن جعفرِ بنِ محمّدٍ، عَن أحمَدَ بنِ الحسینِ، عَنْ مُحمّدِ بنِ عبداللهِ، عَنْ محمّدِ بنِ الفَرَجِ؛ [محمّد بن الفرج الرخجی، من أصحاب الرضاعلیه السلام، ثقة. قال الشیخ و العلاّمه. و ذکره الشیخ أیضا فی أصحاب الجوادعلیه السلام والهادی‌علیه السلام، و قال النجاشی: إنَّه روی عَن أبی الحسن موسی‌علیه السلام. و روی المفید فی الارشاد ما یدل علی مدحه و علو منزلته. وسائل، ج 20، ص 339 و مرحوم خویی در کتاب معجم، ج 17، ص 132، فرموده: «ایشان، از امام جواد نقل کرده‌اند.». پس معلوم می‌شود که مقصود از ابوجعفرعلیه السلام، (امام جواد) است. و احتمال می ‌رود مراد محمد بن الفرج کوفی باشد که از اصحاب امام صادق‌علیه السلام است.] قال: کَتَبَ إلَیَّ أبوجعفرعلیه السلام: «إذا غَضِبَ اللَّهُ تَبارکَ وَتَعالی عَلی خَلقِهِ نَحّانا عَنْ جِوارِهِم». محمد بن فرج گوید: ابوجعفر (امام جواد علیه السلام) به من نوشت: «هنگامی که خداوند تبارک و تعالی، بر خلق ‌اش خشم کند، ما را از میان ‌شان دور می ‌کند.». [کافی، ج 1، ص 343، باب فی الغیبة، ح 31؛ مرآة العقول، ج 4، ص 61، ح 31]

 

تنبیه و تنبه مردم‌

وی افزود: در حدیث محمد بن الفرج: «خشم خدا، به جهت تنبیه و تنبّه مردم است تا قدر شناس باشند.».

 

امتحان مردم‌

استاد نجم الدین طبسی در ادامه خاطرنشان کرد: در روایتی دیگر می خوانیم: «حَدَّثنا مُحَمّدُ بنُ الحَسَنِ بنِ الولید، قال: حَدَّثَنا مُحَمَّدُ بنُ الحَسنِ الصَّفّار، عَنْ أحمَدَ بن الحُسینِ، عَنْ عُثمانَ بنِ عیسی عَنْ خالِدِ بنِ نَجیحٍ، عَنْ زُرارة بنِ أعْیَنَ، «قال: سَمِعتُ الصادِقَ جَعْفَرَ بنَ مُحَمَّدٍ صلی الله علیه و آله یَقولُ: «إنَّ للقائمِ غَیبَةٌ...» ثُمَّ قال‌علیه السلام: «وَهُوَ المُنتَظَرُ الّذی یَشُکُّ النّاسُ فی وِلادَتِهِ. فَمِنْهُمْ مَنْ یَقُولُ: إذا ماتَ أبُوهُ، ماتَ ولاعَقِبَ لَهُ. وَمِنْهُمْ مَنْ یَقُولُ: قَد وُلِدَ قَبْلَ وَفاةِ أَبیهِ بِسَنَتَینِ؛ لِأنَّ اللَّهَ عَزَّوَجَلَّ یُحِبُّ أنْ یَمْتَحِنَ خَلْقَهُ فَعِنْدَ ذالِکَ یرتاب المُبْطلُونَ.». [کمال الدین، ج 2، ص 346، ب 33، ح 32؛ بحارالأنوار، ج 52، ص 95، ح 8.]

زرارة بن أعین گوید: از امام صادق شنیدم که می ‌فرمود: «همانا برای قائم (پیش از آن که قیام کند) غیبتی است.». سپس فرمود: «او، منتظری است که مردم؛ در ولادتش؛ به شکّ و تردید می ‌افتند و بعضی می‌ گویند:«زمانی که پدرش (امام حسن عسکری‌علیه السلام) رحلت کرد، فرزندی برای او نبود» و بعضی گویند:«دو سال قبل از وفات پدرش؛ متولّد شده است»؛ زیرا، خداوند عزّوجلّ، محققاً، امتحانِ خلقش را دوست می‌ دارد و در آن هنگام، باطل جویان، شک و تردید می‌ کنند.».این حدیث و احادیث دیگر [کافی، ج 1، ص 326، باب فی الغیبة، ح 2 و ح 3؛ مرآة العقول، ج 4، ص 34، ح 2؛ همان، ص 35، ح 3، بحارالأنوار، ج 52، ص 95، ح 10؛ علل الشرایع، ص 286، ح 4. مانند حدیث علی بن جعفر از برادر خود امام کاظم‌علیه السلام؛ کمال الدین، 351، باب 34، ح 1؛ کافی، ج 1، ص 376، باب فی الغیبة، مرآة العقول، ج 4، ص 34.] وجه غیبت را، امتحان مردم دانسته که مطابق با آیات خداوند و تعلیمات دینی است. بررسی این موضوع را همچنان‌ که در ابتدا اشاره کردیم، به محل خود موکول می‌ کنیم.

 

خوف و ترس از قتل‌

حدیث یکم - استاد طبسی خاطرنشان کرد: «حَدَّثَنا مُحَمّدُ بنُ علیٍّ ما جِیلَویَه، رَضِیَ اللهُ عنه، عَنْ أبیهِ، عن ابیه أحمَد بنِ أبی عبداللهِ البَرقی، عَنْ مُحَمّدِ بنِ أبی عُمَیر، عَنْ أبان و غیرهِ، عَنْ أبی عبداللّه‌علیه السلام قالَ: «قال رَسولُ اللّه‌صلی الله علیه وآله: لابُدَّ لِلْغُلامِ مِنْ غیبةٍ. فقیل لَهُ: وَلِمَ یا رَسولَ اللهِ؟.قالَ:«یُخافُ القَتلَ.». [علل الشرایع، ج 1، ص 284، باب 179، ح 1؛ بحارالأنوار، ج 52، ص 90، ح 1] ابان و دیگران، از امام صادق‌ علیه السلام نقل می ‌کنند رسول الله صلی الله علیه و آله فرمود: «گریزی از غیبت برای غلام و پسر خردسال (اشاره به امام مهدی (عج) نیست». عرض کردند: «یا رسول اللّه! برای چه غیبت می ‌کند؟». فرمود: «می‌ ترسد او را بکشند».

 

حدیث دوم - إبنُ عَبدوُس، عَنْ ابنِ قتیبه، عَن حَمدانَ بنِ سُلَیمانَ، عَنْ مُحَمَّدِ بنِ الحُسَینِ، عن ابنِ محبوبٍ، عَنْ علیِّ بنِ رِئابٍ، عن زرارة، قال: سَمِعْتُ ابا جعفرٍعلیه السلام یَقوُلُ: «إنَّ لِلقائمِ [بحارالأنوار، ج 52، ص 91، ح 5؛ «ان للغلام».] غیبةً قَبلَ ظُهورِهِ.». قُلتُ: «وَلِمَ؟».قال: «یَخاف - وَأوْ مَأَبِیَدِهِ الی بَطنِهِ -». قالَ زَرارةُ: «یعنی القَتلَ».زراره گوید: از ابوجعفر (امام باقرعلیه السلام) شنیدم که می‌ فرمود: «همانا برای قائم ما (حضرت مهدی‌ علیه السلام) قبل از ظهورش، غیبتی است.». گفتم: «برای چه؟». فرمود: «می‌ ترسد - و با دست به شکمش اشاره کرد». زراره می گوید: «مقصود، قتل است (می‌ ترسد او را بکشند).».

در کتاب کمال الدین، ج 2، ص 481، باب 44، ح 7. علل الشرایع، ص 243، باب 179، ح 8.، غیبت نعمانی، ص 177، باب 10 (فصل چگونگی غیبت آن حضرت)، ح 21. این حدیث، به طریق دیگر، از «زراره» از امام صادق‌ علیه السلام نقل شده است و نیز احادیث زیادی در ارتباط با این وجه وجود دارد که ما به جهت ایجاز، از ذکر آنها صرف نظر کردیم. [همان، ص 176، باب 10، (فصل چگونگی غیبت آن حضرت) ح 18، 19 و 20؛ همان، ص 172، باب 10 (فصل غیبت آن حضرت و فصول آن) ح 6؛ کمال الدین، ج 2، ص 481، باب 44، ح 7، 8، 9 و 10؛ همان، ص 346، باب 33، ح 32؛ کافی، ج 1، ص 378، باب فی الغیبة، ح 5؛ و همان، ص 379، ح 9، ص 382، 18 و 29؛ بحارالأنوار، ج 52، ص 91، ح 5؛ همان، ص 96، ح 16؛ همان، ص 97، ح 17، 18، 19 و 20؛ همان، ص 98، ح 21 و 22.]

 

وی افزود: در این مرحله صرفاً، به معرفی وجوه مختلف علت غیبت می‌ پردازیم. عالمانی مانند شیخ طوسی، بحث مفصّلی در تأیید این وجه دارند که در مرحله‌ بحث و بررسی‌ های دلالی، به آنها اشاره خواهیم کرد.

 

تحت بیعت هیچ حاکمی نباشد

حدیث یکم –

 این استاد برجسته درس خارج حوزه در ادامه بیان کرد: «الطبرسی عن الکلینی، عن إسحاق بن یعقوب، أنَّه ورد علیه من الناحیة المقدّسة علی ید محمّد بن عثمان: «و أمّا عِلَّةُ ما وَقَعَ مِنَ الغَیْبَةِ. فَاِنَّ اللّهَ عَزَّوَجَلَّ یَقُولَ: یا أَیُّهَا الَّذینَ أمنُوا لا تَسأَلُوا عَنْ أَشیاء إنْ تُبدِلکُم تَسُؤکُم [مائده، 101] انّه لم یکن احد من آبائی الّا وقعتْ فی عنقه بیعةٌ لطاغیة زمانه و إِنّی أَخرُجُ حینَ أَخرُجُ وَ لا بَیعَةَ لِاَحَدٍ مِن الطَّواغیتِ فی عُنُقی...». [الاحتجاج، ج 2، 285؛ کمال الدین، ج 2، ص 485، ب 45، ح 4، بحارالأنوار، ج 52، ص 92، ح 7.]

 

وی افزود: طبرسی در کتاب احتجاج از ثقة الاسلام کلینی«ره» و ایشان نیز از اسحاق بن یعقوب نقل می‌ کند که این مطلب از ناحیه مقدّس امام عصر (عج) به واسطه‌ علی بن محمّد بن عثمان وارد شد: «و امّا علّت وقوع غیبت، این است که خداوند عزّوجلّ می‌ فرماید: ای کسانی که ایمان آورده ‌اید! از چیزهایی نپرسید که اگر برای شما آشکار شود، شما را ناراحت می ‌کند.» بر گردن همه‌ پدرانم، بیعت سرکشان زمانه بود، امّا وقتی که من خروج کنم، بیعت هیچ ظالم سرکشی بر گردنم نیست.».

 

حدیث دوم –

استاد طبسی خاطرنشان کرد: «مُحمَّدُ بنِ یحیی عَنْ أَحمَدَ بنِ مُحمَّدٍ، عَنِ الحُسَینِ بنِ سَعیدٍ، عَنْ إبنِ أبی عُمَیْرٍ، عَنْ هِشامِ بنِ سالِمٍ، عَنْ أبی عَبدِاللَّهِ ‌علیه السلام قالَ: یَقُومُ القائمُ وَ لَیسَ لِأحَدٍ فی عُنَقِهِ عَهْدٌ وَ لا عَقدٌ وَ لا بَیْعَةٌ». [کافی، ج 1، کتاب الحجة، باب فی الغیبة، ص 384، ح 27؛ مرآة العقول، ج 4، ص 58، ح 27.] .هشام ابن سالم از امام صادق‌ علیه السلام نقل کند که امام فرمود: «قائم، قیام می‌ کند در حالی که پیمان و قرار داد و بیعت هیچ کس در گردنش نیست.». [عهد و عقد و بیعت از نظر معنا با هم متقارب و نزدیک هست و گویا هم دیگر را تأکید می‌ کنند. محتمل است که مراد از عهد، وعده با خلفای جور باشد. بدین معنا که آنها را رعایت، مراعات کند. یا این که مراد، ولایت عهدی باشد، همانند امام رضا (علیه السلام) و مراد از عقد، پیمان مصالحه و آتش‌ بس باشد، همانند امام حسن (علیه السلام) و مراد از بیعت، اقرار و اعتراف ظاهری به خلافت غیر باشد. مرآة العقول، ج 4، ص 58]

 

وی افزود: این وجه، در احادیث زیادی مطرح گردیده است، به طوری که شیخ صدوق در کمال الدین باب چهل چهار (علة الغیبة) یازده حدیث را نقل کرده، که پنج حدیث نخست را (از شماره 1 تا 5) اختصاص به این وجه قرار داده است.

 

خالی شدن صلب‌های کافران از مؤمنان‌

این استاد برجسته حوزه های علمیه عالم تشیع در ادامه بیان کرد: در حدیثی می خوانیم: «إبنُ مَسرورٍ، عَنْ ابنِ عامرٍ، عن عبدالله بن عامر، عَنْ ابنِ أبی عُمَیرٍ، عَمَّنْ ذکره، عن أبی عبدِاللّهِ‌علیه السلام قالَ: قُلتُ لَهُ: «ما بالَ أمیرَالمؤمنینَ‌علیه السلام لَمْ یُقاتِل مُخالِفیهِ فِی الأَوَّلِ؟». قالَ: «لاِیَةٍ فی کِتابِ اللّهِ عَزَّوَجَلَّ «لَوْ تَزَیَّلوُا لَعَذَّبنَا الَّذینَ کَفَروُا مِنهُم عَذاباً ألیماً»». [فتح: 25] قالَ: قُلتُ: «وَما یَعنی بِتزایُلِهِم؟».قالَ: «وَدائِعُ مُؤمنین فی أَصلابِ قَومٍ کافِرینَ، وَکَذالِکَ القائمَ‌علیه السلام، لَنْ یَظْهَر أبَداً حَتّی تَخرُجَ وَدایَعُ الله عَزَّوَجَلَّ، فَإذا خَرَجَتْ ظَهَر عَلی مَنْ ظَهَرَ مِنْ أَعداءِ اللَّهِ عَزَّوجَلَّ جَلالُهُ، فَقَتَلَهُمْ.». [علل الشرایع، ج 1، ص 147؛ بحارالأنوار، ج 52، ص 97، ح 19.] .

 ابن ابی عمیر، از امام صادق‌علیه السلام نقل می‌کند که از اباعبدالله (امام صادق‌علیه السلام) پرسیدم: «چرا امیرالمؤمنین‌علیه السلام در ابتدای امر، با مخالفان خود کارزار و جنگ نکرده؟». فرمود: «به جهت آیه‌ای که در کتاب خداوند عزّوجلّ بوده:«اگر مؤمنان و کفّار (در مکّه) از هم جدا می‌شدند، همانا کافران را عذاب دردناکی می‌کردیم.» گوید: گفتم: «مقصود از «تزایلهم (جدا شدن) چیست؟». فرمود: «مقصود نطفه‌های مؤمنانی است که در صلب‌های کافران به ودیعت گذاشته شده‌اند.همین طور قائم هم مادامی که ودایع خداوند عزّوجل آشکار نشده، ظهور نخواهد کرد. پس وقتی مؤمنان از صلب‌های کافران، آشکار شدند، او نیز ظهور می‌کند و بر دشمنان خداوند عزّوجلّ غلبه یافته و آنان را می‌کشد.».شیخ صدوق، در کتاب علل الشرایع [علل الشرایع، ح 1، ص 147] این روایت را به سند دیگر از ابراهیم کرخی، از امام صادق‌علیه السلام نقل کرده است.

 

سرّ غیبت معلوم نیست و فقط خدا می‌ داند

استاد نجم الدین طبسی خاطرنشان کرد: «إبنُ عَبدُوسٍ، عَنْ ابنُ قُتَیبَة، عَن حَمدان بنِ سلیمانَ، عن أحمدَ بنِ عبدِاللهِ بنِ جَعفَرٍ المَدائِنیَّ، عَنْ عَبدِاللهِ بنِ الفَضْلِ الهاشِمیِّ، قالَ: سَمِعتُ الصادِقَ جَعفَر بنَ محمّدٍعلیهم السلام یَقُولُ: «إِنّ لِصاحِبِ هذا الأَمْرِ غَیبَةً لابُدَّ مِنها یَرتابُ فیها کُلُّ مُبطِلٍ.». فَقُلْتُ لَهُ: «وَلِمَ جُعِلْتُ فِداکَ؟». قالَ: «لِأمْرٍ لَمْ یُؤْذَنْ لَنا فی کَشْفِهِ لَکُم.». قُلتُ: فَما وَجهُ الحِکْمَةِ فی غَیبَتِهِ؟». فقالَ: «وَجْهُ الحِکمَةِ فی غَیبَتِهِ وَجْه الحِکمَةِ فی غَیَباتِ مَنْ تَقَدَّمَهُ مِنْ حُجَجِ اللّهِ تَعالی ذِکرُهُ. إِنَّ وَجْهَ الحِکْمَةِ فی ذلِکَ لا یَنْکَشِفُ الاَّ بَعدَ ظُهُورِهِ کَما لا یَنْکَشِفُ وَجْهُ الحِکْمَةِ فیما أَتاهُ الخِضرُعلیه السلام مِن خَرْقِ السَّفینةِ، وَقَتْلِ الغُلامِ، وِإقامَةِ الجِدار لِمُوسی‌علیه السلام الی وَقتَ إفتِراقِهِما».یَابنَ الفَضلِ! إنَّ هَذا الاَمرَ أَمْرٌ مِنْ أمرِ اللّهِ وَسِرٌّ مِنْ سِرِّ اللهِ وغَیبٌ مِنْ غَیبِ اللّهِ وَمتی عَلِمنا أَنَّهُ عَزَّوَجَلَّ حکیمٌ، صَدَّقنا بِأنَّ أفعالَهُ کُلَّها حِکمَةٌ، وَإنْ کانَ وَجْهُها غَیرَ مُنکَشَفٍ». [کمال الدین، ج 2، ص 481، باب 44 (علة الغیبة)، ح 11؛ علل الشرایع، ج 1، ص 287، ح باب 179. بحارالأنوار، ج 52، ص 91، ح 4 (علة الغیبة)، ح 8منتخب الأثر، باب 28 (فی علّة غیبتِه)، ص 330، ح 1]

 عبدالله بن فضل هاشمی گوید: از امام صادق جعفر بن محمّدعلیهم السلام شنیدم که می‌فرمود: «همانا صاحب این امر را غیبتی است که ناچار از آن است. و هر باطل جویی، در آن، به شکّ می ‌افتد.». گفتم: «فدایت شوم! برای چه؟». فرمود: «به جهت امری که به ما اجازه نداده ‌اند آن را بر شما آشکار سازیم.». عرض کردم: «چه حکمتی در غیبت او است؟». فرمود: «حکمت غیبت او، همان حکمتی است که در غیبت حجّت‌ های الهی پیش از او بوده است. وجه حکمت غیبت او پس از ظهورش آشکار گردد، همچنان که وجه حکمت کارهای حضرت خضرعلیه السلام- از شکستن کشتی و کشتن پسر بچه و به پا داشتن دیوار بر موسی‌علیه السلام روشن نبود تا آنکه وقت جدایی فرا رسید. ای پسر فضل! این، امری از امور الهی و سرّی از اسرار خدا و غیبی از غیب‌ های پروردگار است و چون دانستیم که خداوند، عزّوجلّ، حکیم است، تصدیق می‌ کنیم که تمام کارهای او حکیمانه است هر چند وجه و علّت آن برای ما آشکار نباشد.».

 

وی افزود: ما، تا اینجا، سعی کردیم نمونه ‌ای از روایاتی را که در باره‌ اسباب غیبت بودند، دسته بندی و معرفی کنیم. و اینکه این علّت‌ ها را به عنوان علّت، می ‌پذیریم یا نه، و یا اینکه در صورت پذیرفتن، آیا هر کدام از اینها، علّت تامّ هستند و یا ناقص، یعنی وجودشان برای وجود معلول، لازم و کافی است و وجود معلول، به چیز دیگری به غیر از آن، توقّف ندارد، یا اینکه بودن و وجودشان برای وجود معلول، لازم است، امّا کافی نیست، و یا اینکه هیچکدام به عنوان علت نبود، إن شاء الله، در جای خودش بحث خواهیم کرد.

 

د, 04/27/1401 - 13:27