استاد طبسی مطرح کرد؛

بررسی دلایل غیبت حضرت مهدی (عج) از دیدگاه روایات

استاد بزرگوار حوزه علمیه قم، استاد نجم الدین مروجی طبسی از اساتید حوزه علمیه قم در گفتگو با خبرنگار نشست دوره ای اساتید به ادامه بحث در موضوع «دلایل غیبت حضرت مهدی (عج) از دیدگاه روایات» پرداخت.

/270/260/20/

 بررسی سندی و دلالی روایات‌

این استاد برجسته حوزه علمیه قم در ابتدای گفتگو خاطرنشان کرد: در این مرحله، چهار محور مورد نظر است:

محور یکم - نخستین مدرک و کتابی که روایت را نقل کرده است.

محور دوم - بررسی سندی حدیث

محور سوم - شواهدی از روایات دیگر بر صدق روایت مورد نظر در صورتی که از لحاظ سند، کم بیاوریم؛ یعنی، اگر روایت، مشکل سندی داشته باشد، آن را کنار نمی ‌گذاریم؛ بلکه برای جبران ضعف سندش، شواهد صدق و مؤیّدات دیگری را از روایات ائمه‌ طاهرین‌ علیهم السلام ذکر می‌ کنیم.

 محور چهارم - بررسی دلالی روایت.

 

اجرای سنن انبیاء درباره حضرت مهدی‌

استاد طبسی خاطرنشان کرد: در روایت می خوانیم: عن أبی عبدالله‌علیه السلام قال: «إنَّ للقائم منّا غیبة یطول أمدها.».فقلت: «وَلِمَ ذاک یابن رسول اللّه؟». قال: «إِنَّ اللّه عزَّوَجَلَّ أَبی إلاَّ أنْ یجری فیه سنن الأنبیاءعلیهم السلام فی غیباتهم.». [کمال الدین، ج 2، ص 481، باب 44 (علة الغیبة)، ح 11؛ علل الشرایع، ج 1، ص 287، ح باب 179. بحارالأنوار، ج 52، ص 91، ح 4 (علة الغیبة)، ح 8؛ منتخب الأثر، باب 28 (فی علّة غیبتِه)، ص 330، ح 1]

 

نخستین مدرک

این استاد درس خارج حوزه در ادامه بیان کرد: نخستین مدرک و کتابی که این حدیث را نقل کرده، کتاب کمال الدین و نیز کتاب علل الشرایع است. مؤلّف هر دو، شیخ جلیل القدر، ابوجعفر محمّد بن علی بن الحسین بن بابویه قمی، مشهور به شیخ صدوق «ره» (متوفی 381 ه.ق) است. هر کس که این روایت را نقل کرده، یا از علل بوده و یا از کمال و یا این که طریقش به اینها منتهی می ‌شود. مختصر تفاوتی که میان سند حدیث مذکور در کتاب‌ های علل الشرایع و کمال الدین مشاهده می ‌شود، به این قرار است: در سند کمال الدین بعد از «العلوی»، «السمرقندی» اضافه کرده، و «جعفر بن محمد بن مسعود» را بدل از «جعفر بن مسعود» در آورده است.اینکه از دو نفر جعفر بن مسعود وحید بن محمد نقل می ‌کند، به جهت تأکید مطلب و تعدّد طریق است تا اگر یکی از راویان، مشکل توثیق داشته باشد، دیگری، آن مشکل را نداشته باشد و در نتیجه، در توثیق سند، خللی وارد نشود.

 

بررسی سند

1- «المظفر بن جعفر العلوی

استاد نجم الدین طبسی افزود: مظفّر، یکی از مشایخ مرحوم شیخ صدوق است. مرحوم آقای خویی [رجال الخویی، ج 18، ص 189] و مرحوم تستری [قاموس الرجال، محمد تقی تستری، ج 10، ص 96.] در مورد ایشان، ساکت ‌اند. و فقط به ذکر اسم ایشان کفایت می ‌کنند، ولی مرحوم مامقانی، در مورد ایشان نظر می ‌دهد و می ‌فرماید: «در اینکه ایشان، شیعه است. شک و شبهه ‌ای نیست و نیز او شیخ اجازه‌ مرحوم شیح صدوق است. و این امر، ما را از توثیق ایشان، بی نیاز می ‌سازد و لذا حکم ثقه را دارد.». [تنقیح المقال، شیخ عبدالله المامقانی، ج 3، ص 220: «لاشبهة فی کونه إمامیاً و کونه شیخ إجازة یغنیه عن التوثیق، فهو بحکم الثقة».]

 

وی افزود: بنابراین، مرحوم مامقانی، ابتدا، با بیان شیعه بودن راوی (مظفر)، می‌ خواهد حَسَن‌ بودنِ ایشان را ثابت کند و سپس مبنای خودش را در وثاقت راوی بیان می ‌کند و آن، اینکه راوی، شیخ اجازه‌ صدوق «ره» است و شیخ اجازه بودن را دلیل بر وثاقت می ‌دانند. با این بیان، اگر مبنای مرحوم مامقانی را بپذیریم، این روای (مظفر)، ثقه است و حدیث، به سبب ایشان، مشکل سندی ندارد.

 

2- جعفر بن مسعود

این استاد برجسته حوزه علمیه قم در ادامه بیان کرد: در سند کتاب علل الشرایع، این اسم بیان شده است. در کتاب ‌های رجالی، اسمی از ایشان به میان نیامده است. اگر چنین باشد، سند، مشکل پیدا می‌ کند، لکن در سند کتاب کمال الدین بعد از «جعفر»، «بن محمّد» است. و مرحوم شیخ طوسی می ‌فرماید: این شخص، فاضل است. (جعفر بن محمد بن مسعود) در وجیزه [این کتاب به نام «رجال المجلسی» منتشر شده، و این مطلب در ص 177 به شماره 375 آمده است] و بلغه گفته‌ اند: «ایشان، ممدوح است». مرحوم مامقانی، با مشاهده‌ سه مطلب فوق الذکر، اظهار نظر می ‌کند و می ‌فرماید: «این شخص، از حسان است و روایتش، روایتِ حَسَن است.» [تنقیح المقال، مرحوم مامقانی، ج 1، ص 226]

 

وی افزود: مرحوم خویی، «جعفر بن محمّد بن مسعود» را به «جعفر بن معروف» بر می‌ گرداند. [رجال الخویی، ج 4، ص 122 و 133.] اگر چنین باشد، باید ببینیم آن شخص وثاقت دارد یا نه. تا این جا، تقریباً بنابر بعضی از مبانی (علی المبنی) مشکل سندی نداریم، ولی اگر نتوانستیم وثاقت و عدالت جعفر بن محمد بن مسعود را ثابت کنیم، در طریق حدیث، شخص دیگری به نام «حیدر بن محمّد السمرقندی» نیز وجود دارد که در عرض ایشان است و حدیث، از این دو نفر نقل شده است. و به اصطلاح دو طریق دارد.

 

3- حیدر بن محمّد السمرقندی

استاد طبسی خاطرنشان کرد: مرحوم شیخ طوسی می‌ فرماید: «این شخص، ثقه و جلیل القدر و فاضل است.». شیخ طوسی، اسم ایشان را در دو جا ذکر می‌ کند: یکی، در کتاب فهرستش که می‌ گوید: «فاضل و جلیل القدر است» [فهرست، شیخ طوسی، ص 64] و دیگری در کتاب رجالش که می ‌فرماید: «عالم و جلیل القدر است» [رجال، شیخ طوسی، ص 463]

علاّمه، در کتاب خلاصة الأقوال [خلاصة الأقوال، قسم 1، ص 127، تحقیق: نشر الفقاهة] در قسم اوّل می‌گوید: «عالم و جلیل القدر و ثقه است.».

مرحوم مامقانی، فرمایش این دو را جمع می ‌کند و می ‌گوید: «این شخص، ثقه‌است». [تنقیح المقال، ج 1، ص 384]

آقای خویی، با احتیاط حرکت می‌ کند و می ‌فرماید: «در حسَن بودن و جلالت این شخص، اشکالی نیست و در این مورد، فرمایش شیخ طوسی که فرمودند: «ایشان، فاضل و جلیل القدر» یاایشان، عالم فاضل است، کفایت می‌ کند و حُسنِ حالش را به دست می ‌آوریم، امّا نمی ‌توانیم با این فرمایش، وثاقتش را ثابت کنیم. از طرفی هم پیش از علامه و ابن داود، کسی را نیافتیم که ایشان را ثقه بداند و شاید این دو برداشتی اشتباه از فرمایش شیخ طوسی کرده ‌اند، که فرموده بود «جلیل القدر است».او، سپس می‌ فرماید: «این نیز بعید نیست.». [رجال الخویی، ج 6، ص 316]

 

4- محمّد بن مسعود (ابوالنضر)

استاد طبسی خاطرنشان کرد: در وسائل الشیعه آمده است: [محمد بن مسعود بن محمد بن عیّاش السلمی السّمرقندی، ابوالنضر المعروف بالعیّاشی. ثقة، صدوق.... وسائل الشیعة، ج 20، ص 342. دار احیاء التراث العربی] ایشان، صاحب تفسیر عیاشی است. ایشان، در ابتدای امر از علمای اهل سنّت بود، ولی شیعه شد و خدمات زیادی به مذهب شیعه کرد. نجاشی گوید: «ایشان، ثقه، راستگو، و عین یعنی شخصیّتی از شخصیّت‌ های این طایفه است. ابتدا، مذهب عامی داشت و سنّی بود و از احادیث عامه زیاد شنیده بود، آنگاه مستبصر شد و مذهب شیعه را پذیرفت.». [نجاشی، ص 35]

 

وی افزود: مرحوم شیخ طوسی می‌ فرماید: «ایشان، جلیل القدر بود و روایات و اخبار زیادی را می ‌دانست و بصیرت و آشنایی خوب و وسیعی نسبت به آنها داشت و صحیح را از سقیم می ‌شناخت و اطّلاعات کافی نسبت به روایات داشت.». [فهرست، شیخ، ص 136] نیز مرحوم شیخ طوسی در رجالش می ‌فرماید: «ایشان، از نظر علم و فضل، ادب، فهم، هوشیاری، بیشترین بهره را نسبت به اهل زمان خود در مشرق (اطراف خراسان) داشت.». [رجال، شیخ طوسی، ص 497؛ اختیار معرفة الرجال الکشی، رقم 1014؛ خلاصة الأقوال، قسم 1، ص 247 - نشر الفقاهة، معجم الرجال، ج 2، ص 315]

مرحوم آقای خویی می‌ فرماید: «طریق شیخ صدوق به المظفر بن جعفر بن المظفر العلوی العمری‌ قدس سره، عن جعفر بن محمّد بن مسعود، عن أبیه أبی النضر، عن محمّد بن مسعود العیّاشی، حنّان بن سدیر است. (این طریق) مانند طریق شیخ طوسی، ضعیف است». [رجال الخویی، ج 17، ص 230]

 

این استاد برجسته حوزه علمیه قم در ادامه بیان کرد: عرض متواضعانه‌ ما به مرحوم خویی رحمه الله، این است که اگر پذیرفتیم این طریق شیخ به سدیر ضعیف است، به جهت جعفر بن محمد است، لکن شیخ صدوق، طریق دیگری به غیر از ایشان دارد که در آن، حیدر بن محمّد السمرقندی است و شما، جَلالت ایشان را پذیرفته ‌اید و دیگران نیز مانند شیخ طوسی و علاّمه حلّی، ایشان را توثیق کرده ‌اند. پس تا اینجا، مشکل سندی نداریم.

 

5- جبرییل بن احمد الفاریابی

استاد بزرگوار، نجم الدین طبسی خاطرنشان کرد: شیخ طوسی، در مورد ایشان می ‌فرماید: «ایشان، مقیم «کش» بود و روایات زیادی را از علمای عراق و قم و خراسان نقل کرده است.» [رجال، شیخ طوسی، ص 458؛ المعجم الموحد، ج 1، ص 172]

مرحوم مامقانی، از وجیزه‌ علاّمه مجلسی و بلغة [ المحدثین سلیمان بن عبدالله ماخوزی] نقل می‌ کند که ایشان، ممدوح است و نیز می‌ گوید، آقا وحید بهبهانی، در تعلیقه ‌اش می‌ فرماید: «دایی من (علاّمه مجلسی) ایشان را ممدوح دانسته است. ظاهراً، منشأ آن، فرمایش شیخ طوسی است که می‌ گوید: «ایشان، کثیر الروایة و معتمد کشیّ بوده است» به طوری که هر جا دست خط و نوشته‌ این شخص را می‌ دید، اعتماد و بلا فاصله آن را نقل می‌ کرد.».

 

وی افزود: بنابراین، کثیرالروایه بودن جبرییل بن احمد و اعتماد کشی به دست خط ایشان، اشعار بر جلالتش دارد، بلکه وثاقتش را می ‌رساند. مرحوم مامقانی، از حواشی مجمع الرجال قهپائی - که خود مصنف، آن حاشیه ‌ها را مرقوم کرده است - نقل می‌ کند که ایشان می‌ گوید: «از این که کشی، اسم ایشان را برده ‌اند و از ایشان نقل کرده ‌اند، اعتبار ایشان و اعتماد بر وی و بر دست خط و نوشته ‌اش، ظاهر و هویدا می ‌شود.».

 

این استاد حوزه علمیه قم در ادامه بیان کرد: مرحوم مامقانی، بعد از نقل فرمایش علما، نظر نهایی خود را چنین بیان می ‌دارد: «سخنان علما، به جا و مناسب است و روایات جبرییل بن احمد را اگر جزء روایات موثّق ندانیم، حدّاقل، جزء روایات حسان است.» [تنقیح المقال، ج 1، ص 207]

 

وی اضافه نمود: مرحوم آقای خویی می‌ فرماید: «کشّی، روایات زیادی از ایشان نقل می‌ کند، به طوری که هر جا دست خط او را می ‌یافت و می ‌دید، فوراً، اعتماد و نقل می ‌کرد، لکن همان طوری که می‌ دانید و بارها اشاره شده است، اعتمادِ قدما بر شخص، نه دلالت بر وثاقتش دارد و نه دلالت بر حُسنش؛ به جهت این که آنان، احتمالاً، بنا را بر اَصالة العدالة می ‌گذاشتند و اعتماد به آن شخص می‌ کردند.». [معجم رجال الحدیث الخویی، ج 4، ص 33]

 

این استاد برجسته درس خارج حوزه در ادامه بیان کرد: مرحوم تستری - که شخص نقادی است و به سختی، یک راوی را می‌ پذیرد - در این مورد چنین اظهار نظر می‌ کند: «تحقیق، این است که ایشان، شیخ عیاشی است و کشّی نیز از او و یا از دست خطاش نقل کرده است...». [قاموس الرجال، ج 2، ص 565] ایشان، در تحقیق خود، دو مطلب را متذکر می ‌شود که در واقع، اشاره به مبنا است:

1- شیخ عیّاشی بودن؛ 2- اعتماد کشی بر وی.

این که آیا شیخوخیّت، وثاقت می‌ آورد یا اماره بر توثیق است، و نیز اعتماد کشّی، کفایت می‌ کند یا نه، بحث‌ های مفصلی را می ‌طلبد که در محلّ خودش باید بحث شود، ولی انصافاً، حُسن ایشان، محرز است و مشکلی از این نظر ندارد.

 

6- موسی بن جعفر البغدادی

استاد نجم الدین طبسی خاطرنشان کرد: مرحوم مامقانی که سعه‌ مشرب دارد، در مورد این شخص، با تأمّل حرکت می‌ کند و می ‌فرماید: «بر حسب ظاهر، ایشان، امامی مذهب و شیعه است، امّا حال ایشان، مجهول بوده و نمی‌ دانیم چگونه آدمی بوده است، مگر این که متّحد باشد با آقایی به نام ابن وهب بغدادی.». او، در مورد این شخص می‌ فرماید: «ظاهراً، شیعه‌ امامی است، لکن مجهول الحال است.».

 

این استاد حوزه علمیه اضافه نمود: مرحوم مامقانی می ‌فرماید: «ما، ابن وهب را از مجهولیّت بیرون می‌آوریم، به این نحو که ابن داوود، ایشان را در باب معتمدین قرار داده است و لااقل، جزء حسان است، و امکان دارد ابن وهب، همان موسی بن جعفر بغدادی باشد. در چنین صورتی، ایشان، جزء مستثنیات محمّد بن احمد بن یحیی در کتاب نوادر الحکمة نیست؛ یعنی، هر کسی را که در کتاب مذکور استثنا کرده، ضعیف بوده و بر عکس، هر کس را استثناء نکرده، ضعیف شمرده نمی‌ شود. از این رو در کتاب الذخیره، پس از نقل روایت، فرموده، در طریقش، موسی بن جعفر بغدادی است که ایشان موثق نیست؛ لکن جزء مُستثنیاتِ نوادر الحکمة هم نیست. چه بسا، این گونه بیان، اشعار بر حُسنِ حال وی دارد.».

از طرفی دیگر، مرحوم مامقانی می ‌فرماید: مرحوم وحید بهبهانی می ‌گوید: «محمد بن احمد بن یحیی (صاحب نوادرالحکمة) ایشان را استثنا نکرده و از وی روایت کرده است و این عدم استثنا، و ذکر روایت از ایشان، دلالت بر عدالتش دارد...». [تنقیح المقال، ج 3، ص 255]

 

وی افزود: بنابراین، «ابن وهب» جزء معتمدین ابن داوود بوده و از طرف دیگر، در صورت مطابقتش با موسی بن جعفر بغدادی، جزء مستثنیات نوادر الحکمة نیست و اگر چه وثاقت او مشکل باشد، با این وجود، قدر متیقن، این است که جزء حسان است.

 

7- حسن بن محمد - بن سماعة - الصیرفی –

استاد نجم الدین طبسی خاطرنشان کرد: علامه و شیخ طوسی، ایشان را چنین معرفی می ‌کنند: «الحسن بن محمد بن سماعة، ابومحمد الکندی الصیرفی الکوفی، واقفی مذهب است، امّا تصانیف خوبی دارد و فقه و دانش پاکی دارد (یعنی، انحراف سلیقه ندارد) و حُسن انتقاد (یعنی در نقد یا انتخاب حدیث مهارت) دارد و احادیث زیادی را می‌دانست.».نجاشی و علاّمه، در مورد ایشان می ‌فرمایند: «ایشان، فقیه و ثقه است.». [واقفی المذهب، إلاّ أنّه جید التصانیف، نقیّ الفقه، حسن الانتقاد، (الانتقاء) کثیر الحدیث. قاله العلاّمة والشیخ. و قال النجاشی و العلاّمة: «إِنّه فقیه ثقه». و ذکر النجاشی ای واقفیاً أیضا. وسائل الشیعه، ج 20 (الخاتمة)، ص 170. خلاصة الأقوال: 212، چاپ رضی، رجال ابن داوود: 442، الفهرست، شیخ طوسی: 51]

مرحوم آقای خویی می‌ فرماید: «ایشان، از شیوخ واقفه و کثیرالحدیث بود. فقیه و ثقه است.». [معجم رجال الحدیث الخویی، ج 5، ص 117]؛ بنابراین، این فرد، مشکل مذهب و انحراف عقیده دارد، امّا مشکل وثاقت ندارد.

 

8- حنان بن سدیر

استاد نجم الدین طبسی خاطرنشان کرد: مرحوم مامقانی می ‌فرماید: «در مورد ایشان، سه قول وجود دارد:

1- ثقه است. این، فرمایش صریح شیخ طوسی در فهرستش است و مؤیّداتی هم برای آن می ‌آورد:

الف) ابن محبوب و دیگران از اصحاب اجماع، از ایشان روایت نقل کردند.

ب) کثیرالروایة است.

ج) روایاتش راست و استوار است.

د) روایاتش مقبول است. اینها هم که نباشد، فرمایش خود شیخ که می‌ گوید، «ثقه است»، کافی است.

2- موثّق است. این، نظر وجیزه، بلغه، حاوی است.

3- ضعیف است؛ چون، کیسانی مذهب است. [تنقیح المقال، ج 1، ص 381] این، تصریح مامقانی است.

 

این استاد حوزه علمیه قم در ادامه بیان کرد: البته، اوّلاً، ایشان، واقفی مذهب بوده و نه کیسانی و ثانیاً، انحراف عقیده، منافات با وثاقت ندارد و کم نیستند افرادی مانند غیاث بن ابراهیم و حفص بن غیاث و سکونی و ده‌ ها نفر از رُوات عامی مذهب که حدیثشان نقل و به آن اعتماد می ‌شود. مرحوم خویی می‌ فرماید: «طریق صدوق به حنان بن سدیر، صحیح است.» و سه طریق را نقل می‌ کند و سپس می‌ گوید: «هر سه طریق، صحیح است.». [معجم رجال الحدیث، خویی، ج 6، ص 302.]

 

9- سدیر بن حکیم بن صُهیب الصیرفی

استاد طبسی خاطرنشان کرد: سدیر، از اصحاب امام سجادعلیه السلام و امام باقرعلیه السلام و امام صادق‌علیه السلام بود. مجموع روایاتی که از ایشان نقل شده، بیست و یک روایت است. از جمله‌ آنها، روایتی است که در ثواب پیاده و یا سواره رفتن به زیارت قبر اباعبدالله الحسین‌ علیه السلام است. ابن شهر آشوب، ایشان را جزء خواصّ اصحاب امام جعفر صادق‌ علیه السلام معرفی می ‌کند. [مناقب آل أبی طالب، ج 4، ص 281] حال، این که «آیا این جزء خواص بودن، کفایت می ‌کند یا نه؟»، بحث خودش را دارد، ولی پاسخ این است که کفایت نمی‌ کنند.

در شأن ایشان، دو طایفه روایات وارد شده است: یک طایفه، او را مدح، و طایفه دیگر، او را ذمّ می ‌کند.

1- روایت حسین بن علوان از امام صادق‌ علیه السلام: «أنّه قال - و عنده سدیر -: «إن الله إذا أحبَّ عبداً غَتَّهُ بالبلاء غتاً و أنا و إیّاکم - یا سدیر - نصبح و نمسی.». می ‌گوید: «در خدمت امام صادق ‌علیه السلام برویم و سدیر هم آنجا بود. امام فرمود: «همانا، خدا، موقعی که بنده‌ ای را دوست بدارد، او را در مصیبت و بلا فرو می ‌برد. و ای سدیر! ما و شما، شب و روزمان را این چنین سپری می‌ کنیم.».

در این روایت، ابتدا کبرایی (هنگامی که خدا بنده ‌ای را دوست بدارد، بلا را به او می ‌دهد) آمده، سپس بر سدیر تطبیق داده شده است. پس این روایت، مدح سدیر است. آقای خویی می‌ فرماید: «خود این روایت، مشکل سندی دارد، به جهت این که در طریقش احمد بن عُبید است که توثیق نشده است.»

2- روایت زید شحام از امام صادق‌ علیه السلام: «إنّی لأطوف حول الکعبة و کفی فی کف أبی عبدالله‌ علیه السلام». فقال: و دموعه تجری علی خدیه، فقال: «یا شحام! ما رأیتَ ما صنع ربّی اِلیَّ». ثم بکی و دعا، ثم قال لی: «یا شحام! اِنّی طلبتُ إلی الهی فی سدیر و عبدالسلام بن عبدالرحمان - و کانا فی السجن - فوهبهما لی وخلّی سبیلها.». زید شحام می گوید: مشغول طواف بودم، در حالی که دستم در دست امام صادق‌ علیه السلام بود. و اشک امام‌علیه السلام، بر گونه هایش جاری بود. امام فرمود: «ای شحّام! ندیدی خدا چه عنایاتی به ما دارد؟». آنگاه گریه کرد و دعا کرده باز فرمود: «ای شحام! من، از خداوند عزّوجلّ، آزادی «سدیر» و «عبدالسلام» را خواستم و این که خداوند، آن دو را به من ببخشد. و خدا بخشید و آزادشان کرد.». بنابراین، این روایت، سدیر را مدح می‌ کند.

علاّمه، این روایت را معتبر می ‌داند؛ یعنی از نظر او، این روایت، مشکل سندی ندارد.

آقای خویی، این روایت را تضعیف می‌ کند:

اشکال اول: این روایت، مشکل سندی دارد، به جهت اینکه در طریقش، علی بن محمد قتیبی است و این شخص، هر چند که از مشایخ کشّی است، امّا توثیقی ندارد.

اشکال دوم: بر فرض این که ما از مشکل سند چشم پوشی کنیم، باز این حدیث، هیچ دلالتی بر وثاقت و یا حُسن «سدیر» ندارد، بلکه در نهایت، این را می ‌رساند که امام‌ علیه السلام، ایشان را (سدیر و عبدالسلام) دوست می‌ داشت و با آنان مهربان بود، و امام‌ علیه السلام، به همه‌ شیعیان و موالیانش، مهربان بودند. بنابراین، این روایت، دلالت بر وثاقت و حسن آنان ندارد.

 

وی افزود: پذیرش فرمایش آقای خویی، مشکل است؛ زیرا، در روایت، «کان یحبّه» است و دوست داشتن، غیر از مهربانی است. کسی که در طرف مقابل امام باشد (و تابع امام نباشد) امام، به ایشان، به این نحو خاص، عنایت نخواهد داشت. بنابراین، هر چند وثاقتش را نتوانیم به دست آوریم، ولی دلالت این روایت بر حُسنِ سدیر را می ‌توان ثابت کرد. و علاّمه حلی می ‌فرماید: «این حدیث دلالت بر علو مرتبه آن دو نفر - سدیر و عبدالسلام - دارد.». [خلاصة الأقوال: ص 165]

 

این استاد حوزه علمیه قم در ادامه بیان کرد: مرحوم خویی، یک مبنایی دارند که ظاهراً، امام خمینی ‌قدس سره نیز همین مبنا را داشتند و آن اینکه روایتی که مدح گوید، و ناقل آن، خود ممدوح باشد، در این صورت، دور لازم می‌ آید؛ چون، قبول این روایت، متوقّف بر قبول خود راوی است و ثقه بودنش، متوقّف بر همین روایتی است که خود نقل می‌ کند.

امام راحل نیز می ‌فرماید، این سنخ روایات، که ناقلش خودش باشد، موجب سوء ظن به او می‌ شود [کلّیّات فی علم الرجال: 152] و نه مدح! اگر از مشکل سندی این دو روایت، چشم پوشی کنیم، روایت نخست و دوم، هیچ مشکل دلالی ندارد.

 

روایات ذمّ سدیر

1- استاد طبسی خاطرنشان کرد: روایت محمد بن عذافر از امام صادق‌ علیه السلام: ذکر عنده‌ علیه السلام سدیر فقال: «سدیر عصیدة بکلِّ لونٍ». در محضر حضرت، صحبت از «سدیر» شد. امام فرمود: «سدیر، عصیده به هر رنگی است.»

طریحی، در توضیح این مطلب می ‌گوید: «عصیده به هر رنگی، یعنی با همه نشست و برخاست می ‌کند.»

آقای خویی، می‌ فرماید اوّلاً، این روایت، مشکل سندی دارد؛ چون، در سندش، علی بن محمّد است که توثیق ندارد. و این روایت، دلالت بر ذم ندارد؛ چون، محتمل است که مراد امام از این جمله، این باشد که حقیقت سدیر و واقع او، هرگز تغییر نمی‌ کند، هر چند به هر رنگی در آید؛ یعنی، حقیقت او، ثابت است و او، همانند عصیده است که حقیقت او ثابت است، هر چند رنگ او تغییر می ‌کند.

 

2- معلّی بن خنیس: این استاد برجسته حوزه های علمیه جهان اسلام در ادامه بیان کرد: شیخ طوسی در «کتاب الغیبة» در مورد ایشان می ‌فرماید: «معلی از پیروان محکم و یا یکی از خدمتگزاران حضرت امام صادق‌ علیه السلام بود و در پیش امام، جزء محمودین و پسندیده‌ها محسوب می‌شد و راه و روش امام را طی می‌ کرد.

 

وی افزود: مرحوم آقای خویی، از او خیلی دفاع می ‌کند و می ‌گوید: «هیچ مشکلی در وثاقتش نداریم.». [رجوع شود به الغیبة، ص 347 - مؤسسة المعارف الاسلامیة -؛ نتایج مقیاس الهدایة، ج 7، 345]

 

استاد طبسی خاطرنشان کرد: معلی بن خنیس می گوید: نامه ‌های «عبد السلام» و «سدیر» و دیگران را (از عراق) به خدمت امام صادق ‌علیه السلام بردم. این، در زمانی که سیاه ‌جامگان [اصحاب ابومسلم مروزی بودند.] قیام کرده بودند و در میان آنان، علویان فریب خورده‌ ای، مانند عیسی بن موسی وجود داشت که شیطان او را تحریک کرد و نخستین کسی شد که لباس عبّاسیان و جاهلیّت بر تن کرد. و اینها، زمینه ساز حکومت بنی عباس شدند، [مجمع البحرین، ج 3، ص 74.] ولی هنوز خلفای عباسی، به حکومت نرسیده بودند.

 

وی افزود: در چنین شرایطی، نوشته بودند: «ما، امید داشتیم که کار به دست شما بیفتد. نظرتان چیست؟». موقعی که امام، از مضمون نامه مطلّع گشت، بلافاصله، نامه‌ ها را بر زمین کوبید و فرمود: «أفّ، اُفّ! ما أنَا لِهؤلاء بِإمامٍ! أَما یعلمون أنّه إنّما یقتل السفیانی!». [الکافی، ج 8، ص 331، ح 509]

گفته ‌اند، این روایت، دلالت بر ذم «سدیر» دارد؛ زیرا، امام‌علیه السلام فرمودند: «من، امام اینان نیستم». مرحوم آقای خویی گوید: «اوّلاً، این روایت، از نظر سند، ضعیف است، به جهت صباح بن سیابه، و ثانیاً، از نظر دلالت، هیچ گونه دلالتی بر قدح و ذمّ سدیر ندارد؛ زیرا، اینها آرزو داشتند که خلافت به امام صادق‌ علیه السلام منتهی شود، امّا جهل به واقعیّت داشتند که این امر به کسی منتهی می ‌شود که سفیانی را می‌ کشد (یعنی امام زمان (علیه السلام) و امام صادق‌ علیه السلام با بیانش، آنان را به واقعیّت آگاه ساخت و به آنان مطلب را فهمانید.». [معجم رجال الحدیث، خویی، ج 8، ص 36.]

 

3- استاد بزرگوار، آیت الله طبسی خاطرنشان کرد: سدیر می گوید: امام صادق ‌علیه السلام به من فرمود: «یا سدیر! ألزمِ بیتک و کن حلساً من احلاسه و اسکن ما سکن اللیل والنهار، فإذا بلغک أن السفیانی قد خرج فارحل إلینا و لو علی رجلک». [الکافی، ج 8، ص 264، ح 383] .ای سدیر! در خانه‌ ات بنشین و زیراندازی از زیراندازهایش باش و همان جا بنشین و تکان نخور. و هر وقت خروج سفیانی را به تو رساندند و دیدی سفیانی خروج کرد، پس پیاده هم که شده، خود را به ما برسان.». [کافی، ج 8، ح 383.]

 

وی افزود: البته، گاهی از اوقات، دستورهایی از سوی ائمه‌ طاهرین‌علیهم السلام به اشخاص صادر می‌ شد که مناسب با ظرفیّت همان شخص بود. از جمله‌ آنها، حدیث مذکور در مورد سدیر است که امام ‌علیه السلام دستور به خانه‌ نشینی و عدم دخالت در امور جاری می‌ دهد، ولی در مقابل، نوجوانی مانند هشام بن حکم است که امام صادق‌ علیه السلام دستور به بحث با مرد شامی می‌ دهد و هشام را در بحث کردن تحسین می ‌کند.

 

این استاد حوزه علمیه قم در ادامه بیان کرد: ابو خالد کابلی گوید، به کنار قبر پیامبر اکرم ‌صلی الله علیه و آله رفتم و دیدم ابوجعفر مؤمن الطاق، کنار قبر شریف نشسته و در حالی که دگمه ‌هایش را باز کرده و سینه سپر کرده، سرگرم بحث و گفت و گو با علما است، به طوری که یکی می‌ گویند و ایشان، چندین جواب می‌ دهد. دیدم، خیلی مشکل شده است. لذا رفتم سر به گوش او کرده و گفتم: «مگر آقا نگفت بحث نکن؟». گفت: «آقا به تو امر کرد که به من ابلاغ کنی؟». عرض کردم: «نه؛ به من فرمود.». پس جواب داد که «تو بحث نکن!».

ابو خالد گوید، پیش امام برگشته و مطلب را برای ایشان نقل کردم. آقا خندید و فرمود: «او، با تو فرق می‌ کند.»؛ یعنی، او، یک نوع مسئولیّت دارد و تو به گونه‌ی دیگر مسئولیّت داری. [سفینة البحار، ج 5، ص 353]

 

وی خاطرنشان کرد: آقای خویی می ‌گوید: «آنچه که از روایات ما مدح و ذمّ در مورد سدیر گفته شد، با هیچ کدام‌شان نمی‌توان بر خوبی و یا بدی سدیر استدلال کرد.».

با این وجود، آقای خویی نظر خودش را چنین بیان می‌ دارد: «اوّلاً، سدیر بن حکیم، ثقه است، به جهت این که جعفر بن محمّد بن قولویه و نیز علی بن ابراهیم - در تفسیرش - به وثاقت ایشان شهادت داده ‌اند. [خلاصة الاقوال، ص 165، باب 10، شماره 479. البته آقای خویی از مبنای خود نسبت به رجال کامل الزیارات در اواخر عمرشان برگشته است.]

ثانیاً این توثیق، هیچ گونه تعارضی با روایت علاّمه از قول سیّد علی بن احمد عقیقی که گفته: «سدیر بن صیرفی، مخلّط است» ندارد، و چون وثاقت عقیقی ثابت نشده است و از طرفی، خود تخلیط، یعنی، هم روایات معروف و هم روایات منکر را نقل کردن، منافاتی با وثاقت راوی ندارد.».ایشان، در پایان می‌فرماید: «طریق شیخ صدوق به سدیر، صحیح است و مشکل سندی هم ندارد.». [معجم رجال الحدیث، خویی، ج 8، ص 37]

 

ش, 05/01/1401 - 16:56