استاد برجسته حوزه های علمیه جهان اسلام، آیت الله نجم الدین مروجی طبسی از اساتیدد حوزه علمیه قم در گفتگو با خبرنگار نشست دوره ای اساتید به ادامه بحث در موضوع دلایل غیبت حضرت مهدی (عج) از دیدگاه روایات پرداخت.
/270/260/20/
شواهد و مؤیدات
این استاد برجسته حوزه های علمیه در ابتدای گفتگو خاطرنشان کرد: با بررسی سند روایت مورد نظر، تقریباً، مشکل سندی حل شد و از طرفی با قطع نظر از سند آن، روایات زیادی از ائمهی طاهرینعلیهم السلام وارد شده که مضمونشان با مضمون این روایت، مطابقت دارد. و متن روایت مذکور را تأیید و تقویّت می کند. یک سری از آنها، از خود امام صادق علیه السلام است و یک سری از امام زین العابدین علیه السلام و از امام باقر علیه السلام و امام رضا علیه السلام است.
شواهدی از روایات امام صادق
روایت یکم
استاد طبسی خاطرنشان کرد: در روایت از امام صادق علیه السلام می خوانیم: «عن أبی بَصیر، قال: سمعتُ أبا عبداللّه علیه السلام یقول: «إنّ سنَنَ الأنبیاءعلیهم السلام بِما وَقعَ بهم مِن الغَیبات حادثة فی القائم منّا أهل البَیت حَذو النعلِ بالنعل، والقُذةِ بالقُذَّةِ.». قال ابوبصیر: فقلتُ: «یابن رسول الله! و مَنِ القائم مِنکم أهل البیت؟». فقال: «یا أبا بصیر! هو الخامسُ من وُلد اِبنی موسی ذالک ابنُ سیّدة الإماء، یغیبُ غیبة یرتابُ فیها المُبطلون، ثُمَّ یُظهِرَهُ اللّه عَزّوجلَّ، فیفتحُ اللهُ عَلی یَدهِ مشارق الأرضِ وَ مغارِبَها...». ابوبصیر می گوید: از امام صادق علیه السلام شنیدم که فرمود: «همانا سنّت های انبیا با غیبت هایی که بر آنان واقع شده است، همه، در باره قائم ما اهل بیت، طابق النعل بالنعل و مو به مو، پدیدار می گردد. [أکمال الدین، ج 2، ص 345، ب 33، ح 31. ب - الایقاظ من الهجعة، ص 326، ب 10، ح 39. ج - بحارالأنوار، ج 51، ص 146، ب 6، ح 14.]
روایت دوم
وی افزود: در روایتی از امام صادق علیه السلام می خوانیم: .«.. عن زید الشحام، عن أبی عبدالله علیه السلام، قال: «إنّ صالحاً علیه السلام غابَ عنْ قومِه زماناً، و َکانَ یَوم غابَ عنهم کَهلاً... فلمّا رَجَعَ إلی قَومِهِ لَمْ یَعْرِفوه بصورَتِهِ...، وَ إِنما مَثَل القائم (عج) مثل صالح.». زید شحام از امام صادقعلیه السلام نقل میکند که فرمود: «صالح، زمانی از میان قوم خود غیبت کرد در حالی که مردی کامل بود... و موقعی که به پیش قوماش برگشت، او را نشناختند... و همانا مَثَل قائم (عج) مَثَل صالح است.». [أکمال الدین، ج 1، ص 136؛ البرهان، ج 2، ص 24؛ بحارالأنوار، ج 51، ص 215. ب) قصص الانبیاء، ص 98؛ بحارالأنوار، ج 11، ص 3]
روایت سوم
این استاد برجسته حوزه علمیه قم در ادامه بیان کرد: در روایتی دیگر از امام صادق علیه السلام می خوانیم: «عن عبدالله بن سنانٍ، عن أبی عبدالله علیه السلام قال: سمعته یقول: «فی القائم (عج) سنّة مِن موسی بن عمرانعلیه السلام». قال: خفاءُ مولِدِهِ و َغیبَتُه عَنْ قومه.». فقلت: «وَکَم غابَ موسی عن أهلِهِ و قومِهِ؟». فقال: «ثمانی و عشرین سنَة.». عبدالله بن سنان، از امام صادقعلیه السلام روایت میکند که فرمود: «در قائم، سنّتی از موسی بن عمران است.». گفتم: «سنّت او از موسی بن عمران چیست؟». فرمود: «پنهانی ولادتاش و غیبت از قوماش.». گفتم: «موسی از قوم و اهلاش چه قدر غایب بود؟». فرمود: «بیست و هشت سال». [أ) کمال الدین، ج 2، ص 350؛ إثبات الهداة، ج 3، ص 459؛ بحارالأنوار، ج 51، ص 216، نورالثقلین، ج 4، ص 125. ب) کمال الدین، ج 2، ص 34؛ إثبات الهداة، ج 3، ص 471]
روایت چهارم
وی افزود: در روایتی دیگر از امام صادق علیه السلام می خوانیم: «عن أبی بصیر، قال: قال ابوعبدالله علیه السلام: «إنّ فی صاحب هذا الأمرِ سنن مِن سُنن الأنبیاء علیهم السلام: سنّةٌ مِن موسی بن عمران، و سنّة مِن عیسی، و سنّةُ مِن یوسفَ، و سنّة من محمّدٍ صلی الله علیه و آله. فأمّا سنةٌ من موسی بن عمران فخائفٌ یترقَّب، و أما سُنّة من عیسی فیقال فیه ما قیل فی عیسی، و أمّا سنّةٌ مِن یوسفَ فالسَّتر یجعلُ اللهُ بینَه و بین الخلق حجاباً، یَرَونَه ولایعرفونه، وَ أمّا سُنّةٌ مِن محمّدصلی الله علیه وآله فیهتدی بِهداهُ ویَسیرُ بِسیرَته.». ابوبصیر از امام صادق علیه السلام نقل می کند که فرمود: «همانا در باره صاحب این امر، سنّت هایی از سنّت های انبیا است: سنّتی از موسی بن عمران، و سنّتی از عیسی و سنّتی از یوسف و سنّتی از محمد صلی الله علیه و آله. امّا سنّت او از موسی بن عمران، آن است که او نیز خائف و مراقب و منتظر است و امّا سنّت او از عیسی، آن است که در حق او نیز همان می گویند که درباره عیسی گفتند، امّا سنّت او از یوسف، مستور بودن است. خداوند، میان او و خلق، حجابی قرار میدهد، او را می بینند، امّا نمی شناسند. امّا سنّت او از محمّدصلی الله علیه و آله آن است که به هدایت او مهتدی می شود و به سیره او حرکت می کند. [أ) کمال الدین، ج 2، ص 350؛ دلائل الامامة، ص 251؛ الخرائج، ج 2، ص 936؛ إثبات الهداة، ج 3، ص 474؛ بحارالأنوار، ج 51، ص 223. ب) کمال الدین، ج 2، ص 28؛ إثبات الهداة، ج 3، ص 258]
شواهدی از روایات امام زین العابدین
استاد نجم الدین مروجی طبسی خاطرنشان کرد: «عن سعید بن جُبیرٍ، قال: سَمِعتُ سَیِّدَ العابدینَ علیَّ بنَ الحُسینِعلیه السلام یقول: «فی القائم منّا سننٌ من الأنبیاءِ: سنّةٌ من أبینا آدَمَعلیه السلام و سنّةٌ من نوحٍ و سنّة من إبراهیم، و سنّة من موسی و سنّةٌ من عیسی، و سنة من أیّوبَ و سنّةٌ مِن محمّدصلی الله علیه وآله. فأمّا مِن آدَم و نوح فَطولُ العُمرِ، وَأمّا مِن إبراهیم فَخفاءُ الوِلادةِ وإعتزالُ الناسِ، و أمّا من موسی فالخوف والغیبة، و أمّا من عیسی فَإختِلافُ الناس فیه، و أمّا مِن أیّوب فَالفَرَج بَعد البَلوی وَأمّا مِن مُحمّدصلی الله علیه وآله فالخروجُ بالسّیفِ». سعید بن جبیر گوید: از سید العابدین علی بن الحسینعلیه السلام شنیدم که میفرمود: «در قائم ما، سنّتهایی از انبیاعلیهم السلام وجود دارد: سنّتی از پدرمان آدمعلیه السلام و سنّتی از نوح و سنّتی از ابراهیم و سنّتی از موسی و سنّتی از عیسی و سنّتی از ایّوب و سنّتی از محمّدصلی الله علیه وآله. از آدم و نوح، طول عمر، و از ابراهیم، پنهانی ولادت و کنارهگیری از مردم، از موسی، ترس و غیبت، از عیسی، اختلاف مردم دربارهی او، و از ایوب، فَرَج بعد از گرفتاری، و از محمّد، خروج و قیام با شمشیر.». [أ) کمال الدین، ج 1، ص 321، ب 31، ح 3. اعلام الوری، ص 402؛ کشف الغمة، ج 3، ص 32؛ الصراط المستقیم، ح 2، ص 238؛ بحارالأنوار، ح 51، ص 217. ب) کمال الدین، ح 1، ص 322، ح 4 و 5؛ بحارالأنوار، ج 51، ص 217]
شواهدی از روایات امام باقر
این استاد برجسته حوزه علمیه قم در ادامه بیان کرد:.«.. عن أبی بصیر قال: سمعتُ أبا جعفر الباقرعلیه السلام یقول: «فی صاحب هذا الأمرِ سُنَنٌ مِن أربَعَةِ أنبیاء: سنّةٌ مِن موسی، و سنّةٌ مِن عیسی، و سنّةٌ من یوسف، و سنّة من محمّدصلی الله علیه وآله.». فقلتُ: «ما سنّةُ موسی؟». قال: «خائفٌ یترقّبُ.». قلتُ: «وما سُنَّةُ عیسی ». فقال: «یُقالُ فیه ما قیلَ فی عیسی.». قلتُ: «فما سنّةُ یوسفَ؟». قال: «السّجن والغیبةُ.». قُلتُ: «و ما سنّةُ محمّدٍصلی الله علیه وآله؟». قالَ: «إذا قامَ سارَ بسیرة رسول الله صلی الله علیه وآله...». ابوبصیر می گوید: از ابوجعفر امام باقر علیه السلام شنیدم که می فرمود: «در صاحب این امر، سنّت های چهار پیامبر وجود دارد: سنّتی از موسی، و سنتی از عیسی، و سنّتی از یوسف، و سنّتی از محمّدعلیهم السلام.». پس عرض کردم: «سنّت موسی چیست؟». فرمود: «ترسان و نگران و منتظر».گفتم: «سنّت عیسی چیست؟». فرمود: «آن چه که در مورد عیسی گفته شده، دربارهی او (صاحب الزمان (عج)) نیز گفته شود.». پرسیدم: «سنّت یوسف کدام است؟». فرمود: «زندانی شدن و پنهان شدن از دیدگان.»... گفتم: «سنّت محمدصلی الله علیه وآله چه چیز است؟». فرمود: «موقعی که قیام کند، به سیرهی پیامبرصلی الله علیه وآله رفتار خواهد کرد...». [الغیبة، نعمانی، ص 164؛ الإمامة والتبصرة، ص 93، إثبات الوصیةص 226؛ کمال الدین، ج 1، ص 152، 326، 327، 329؛ دلائل الامامة، ص 291؛ تقریب المعارف، ص 190؛ کنز الفوائد، ص 175؛ الغیبة طوسی، ص 140 و 261؛ إعلام الوری، ص 403؛ إثبات الهداة، ج 3، ص 460، 468، 469 و 513؛ بحارالأنوار، ج 14، ص 339؛ همان، ج 51، ص 216.]
شواهدی از روایات امام رضا
استاد بزرگوار، آیت الله طبسی خاطرنشان کرد: راوی می گوید از امام رضا علیه السلام پرسیدم: «چه کار کنم با حدیثی که زرعة بن محمد حضرمی از سماعه بن مهران نقل کرده که امام صادق علیه السلام گوید: «إنَّ ابنی هذا فیه شَبهٌ مِن خمسة أنبیاء: یُحسَد کما حُسِد یوسفُعلیه السلام، و یغیبُ کما غابَ یونس و ذکر ثلاثة اُخر». قالعلیه السلام: «کَذِبَ زَرعةُ! لیسَ هکذا حدیثُ سماعةٍ! إنّما قال: «صاحبُ هذا الأمر - یعنی القائم - فیه شبهةٌ مِن خمسةِ أنبیاءٍ، و لَم یَقُل إبنی...». از سماعه بن مهران نقل شده که امام صادق علیه السلام فرمود: «همانا، در این فرزندم، شباهت پنج پیامبر وجود دارد: حسد می شود همچنان که یوسفعلیه السلام مورد حسد شد، و غائب می شود، همچنان که حضرت یونس علیه السلام غائب شد، و سه شباهت دیگر را ذکر می کند.».
امام رضا علیه السلام در پاسخ پرسش من فرمود: «زرعه، دروغ گفته، و سخن را برگردانیده است و حدیث سماعة، این چنین نیست. سماعه چنین نقل کرده است که امام صادق علیه السلام فرمود: «در صاحب این امر - یعنی قائم (عج) - شباهت پنج پیامبر وجود دارد...». [الکشی، ص 476، الرقم 904، ابوعمرو قال: سمعت حمدویه، قال: زرعة بن محمد الحضرمی واقفی؛ معجم رجال الحدیث، ج 4، ص 165.]
وی افزود: شاید، زرعه، می خواسته روایت امام صادق را بر اسماعیل، فرزند امام صادق علیه السلام تطبیق دهند و آن را شاهدی بر مذهب اسماعیلیّه قرار دهند، لذا امام رضا علیه السلام در یک موضعگیری سریع و به جا فرمودند: «زرعه، دروغ می گوید» و آنگاه اصل حدیث را نقل فرمودند.
بررسی دلالی روایت
این استاد برجسته درس خارج در ادامه بیان کرد: سنّت، در قرآن کریم، با الفاظ و صیغه های مختلفی وارد شده است، که عبارت است از: «سُنن»، «سُنّة»، «سَنَّتُنا»، «سنّة الاوّلین»، «سنّة الله.».سنّت، یعنی طریق و روشی که غالباً و یا دائماً جریان دارد. این طریق معمول و مسلوک، گاهی، طریق و روش گذشتگان است و گاهی طریق و سنّت الهی است. طریق گذشتگان، مانند آیه شریف «لا یُؤْمِنُونَ بِهِ وَقَدْ خَلَتْ سُنَّةُ الأَوَّلینَ.»؛ [حجر: 13] کافران، به قرآن (ذکر) ایمان نمیآورند و همانا، سنّت و طریق گذشتگان نیز چنین بوده است. [المیزان، ج 12، ص 141]
روش و طریق الهی
گاهی درباره مخالفان و مشرکان است و گاهی دربارهی انبیا صالحان و مؤمنان است.سنّت الهی درباره مشرکان، هنبه معنای نابودی و هلاک آنان است. خداوند، می فرماید:
1- «سُنَّةَ مَنْ قد أرسَلنا قَبلَکَ مِنْ رُسُلِنا وَلا تَجِدُ لِسُنَّتِنا تحویلاً» [اسراء: 77] مراد از این آیه شریف، نابودی و به هلاکت رساندن مشرکان است که پیامبرشان صلی الله علیه و آله را از شهر و دیارش بیرون کردند، پس در اینجا، «هلاک»، همان سنّت الهی است.اینکه آن را به پیامبران نسبت داده، به این جهت است که این سنّت و طریق را خداوند به خاطر انبیاء اتّخاذ کرده است. پس معنای این آیه شریف - والله العالم - چنین می شود: «مشرکان را هلاک خواهیم کرد؛ به خاطر سنّتی که ما برای پیغمبران پیش از تو، اجرا کردیم و تو، هیچ تغییر و تبدیلی برای سنّت ما نخواهی یافت.». [المیزان، ج 13، ص 175.]
2- «إلاّ أنْ یَأتِیَهُم سُنَّةُ الأَولینَ». [کهف: 55] مراد، عذاب و ریشه کن شدن مشرکان است. [المیزان، ج 13، ص 331]
3- «سُنَّةَ اللّهِ فی الَّذینَ خَلَوْا مِنْ قَبلُ...» [احزاب: 62] یعنی، عقوبت و نکاتی مانند تبعید و هدر بودن خون شان و... که منافقان و نظایر آنان را به دلیل پافشاری شان، بدان وعده کردیم.
4- «فَهَل یَنْظُرُونَ إِلاّ سُنَّةَ الاَوّلینَ.» [فاطر: 43] آیا آنان، به جز سنّت پیشینیان (عذابهای دردناک آنان) چیزی را انتظار دارند؟».مراد، همان روش و طریقهی الهی است که در اثر مکر و تکذیب آیات خداوند، بر آنان نازل میشود.مراد از تبدیل سنّت، جایگزینی عافیّت و نعمت را به جای عذاب است، و مراد از تحویل سنّت، منتقل کردن عذاب از گروهی که مستحق آن هستند به کسانی که استحقاق آن را ندارند. [المیزان، ج 7، ص 58]
5- «سُنَّة اللّهِ التی قَد خَلَت فی عِبادِهِ»؛ [غافر: 85] سنّت و روش الهی در بندگان است که مسلّم و مؤکد گردیده، و به هیچ وجه قابل برگشت نیست؛ یعنی، پس از دیدن بأس و انتقام خداوند، توبه، قابل قبول نیست. [المیزان، ج 17، ص 357]
استاد طبسی خاطرنشان کرد: تا این جا، به مواردی از اجرای سنّت های الهی در حقّ مشرکان و مخالفان لجوج، اشاره گردید، امّا اجرای سنّت های الهی در انبیا و صالحان: اجرای سنّت های الهی در انبیا و صالحان نیز به انحای مختلف بر قرار بوده است که نمونه هایی از آنها، به قرار ذیل است:
1- «سُنَّةَ اللهِ فِی الَّذینَ خَلَوْا مِنْ قَبل» [احزاب: 17] مراد در این آیه، انبیا و رسولان گذشته است. [المیزان، ج 16، ص 332]
2- «سُنّةَ اللّهِ التی قَدْ خَلَتْ مِنْ قبلُ وَلَنْ تَجِدَ لِسُنَّةِ اللَّهِ تَبدیلاً» [فتح: 23] یعنی، این سنّت و طریقه دیرینه الهی است که انبیا و مؤمنان را اگر در ایمان خود صادق و در نیّات خود مخلص باشند، بر دشمنانشان پیروز می گردانیم. طبق این آیه، هیچ شکستی نصیب مسلمانان نمی شود، مگر در اثر مخالفت با خدا و رسول او. [المیزان، ج 18، ص 312] و گاهی سنن، به معنای راه روش گذشتگان، از پیغمبران و امّتهای صالحی است که در دنیا، رضایت خداوند را در نظر داشته و به سعادت دنیا و آخرت دست یازیدهاند.البته ناگفته نماند که مراد از راه و روش آنان، طریقهی آنان است به طور اجمال و نه تمامی برنامهی آنان به طور تفصیل.البته تفسیر دیگری هم شده که «طریقه» را اعم از راه و روش انبیا و صالحان و غیر آنان تفسیر کردند. آنان گفتهاند، مراد از سنّتهای تمامی گذشتگان، اعم از حق و باطل است. این معنا، شامل صورت اوّل که در ابتدای بحث آوردیم، میشود. [المیزان، ج 4، ص 299]
نتیجه
استاد برجسته حوزه علمیه قم، آیت الله طبسی خاطرنشان کرد: شاید مراد از «سنن الأنبیاء» در این روایت و روایات دیگر، همین معنا باشد، یعنی، شیوهها و راه و روشهای زندگی انبیای سابق که یکی از آنها همان غیبتها و پنهان شدن از مردم بوده است. این غیبتها، یا به امر خداوند عزّوجلّ بوده و یا به لحاظ ترس از دشمنان خدا است. این غیبتها، برای بسیاری از انبیا، به وقوع پیوسته است.
غیبت ها و پنهان شدن انبیا
1- حضرت ادریس؛ ایشان، پس از جریانی که میان ایشان و جباران زمان به وقوع پیوست، به مدّت بیست سال، غائب بودند [کمال الدین، از ص 127 به بعد؛ الشیعة والرجعة، ج 1، ص 280] و پس از آن، ظاهر گشتند و به پیروان خود نوید فرج و قیام قائم از فرزندان خود، یعنی حضرت نوح را دادند و سپس از نظرها غایب شدند. خداوند، او را به آسمان برده و پیروان او، قرن ها و نسل ها، پیوسته، منتظر قیام نوح بودند، تا این که حضرت نوح ظاهر گردید. [کمال الدین، ج 1، ص 127]
2- حضرت نوح؛ ایشان نیز تا سن چهار صد و شصت سالگی، یعنی پیش از بعثت، غیبت در او محقّق بود. [کمال الدین، ح 1، ص 135؛ الشیعة والرجعة، ج 1، ص 285]
3- حضرت صالح؛ ایشان نیز برهه ای از زمان، از قوم خود غائب گردید و هنگامی که بازگشت، او را نشاختند و مردم، به سه گروهِ منکر و شاک و اهل یقین، تقسیم شدند. [کمال الدین، ح 1، ص 136؛ الشیعه والرجعة، ج 1، ص 285]
4- حضرت ابراهیم علیه السلام؛ مرحوم صدوق می فرماید، غیبت حضرت ابراهیم، شبیه به غیبت حضرت مهدی علیه السلام است، بلکه از آن هم شگفتانگیزتر است. ایشان از هنگام انعقاد نطفه تا زمانی که مأمور به تبلیغ شد، در مخفیگاه بود. و پس از آن، دو غیبت دیگر هم داشت.بار سوم، ایشان به تنهایی، در بلاد سیر و سیاحت می کرد. [کمال الدین، ح 1، ص 139؛ الشیعه الرجعة، ص 28]
5- حضرت یوسف؛ مدّت غیبت ایشان، بیست سال بود. سه روز در چاه و چند سال در زندان و باقی آن را در پادشاهی گذراند. [الشیعة و الرجعة، ح 1، ص 288؛ الکامل فی التاریخ، ح 1، ص 54]
6- حضرت موسی علیه السلام؛ به مدّت بیست و هشت سال از قوم خود ناپدید شد و پس از آنکه او را شناختند، باز هم به مدّت پنجاه و اندی سال، غائب گردید. [الشیعه والرجعة، ج 1، ص 288 - کمال الدین، ح 1، ص 145]
7- حضرت شعیب؛ به مدّت مدیدی از قوم خود غائب شد و سپس برگشت. [الشیعة والرجعة، ح 1، ص 390]
8- حضرت اسماعیل صادق الوعد؛ ایشان، به مدت یک سال از قوم خود غائب شد. [الشیعة والرجعه، ح 1، ص 290]
.9- حضرت الیاس؛ ایشان، به مدّت هفت سال، از قوم خود غائب و در بیابان ها متواری بود. [الشیعه والرجعة، ج 1؛ ص 292]
10- حضرت سلیمان؛ ایشان نیز مدّت طولانی از قوم خود غائب بود. [الشیعه و الرجعة، ح 1، ص 293.]
11- حضرت دانیال؛ ایشان، به مدّت نودسال، از قوم خود ناپدید، و در دست بخت النصر، اسیر بود. [الشیعه و الرجعة، ج 1، ص 296]
13-12- حضرت لوط و عزیر؛ [الشیعه و الرجعة؛ ج 1، ص 296 – 298]
14- حضرت عیسی؛ ایشان، غیبت های متعددی داشتند که در بلاد به سیاحت میپرداخت. و قوم او، از وی خبری نداشتند. یک بار، غیبت ایشان، در مصر و شام، دوازده سال طول کشید. مجموع غیبات ایشان را تا دویست و پنجاه سال هم گفتهاند. [الشیعه و الرجعة، ج 1، ص 299]
پس مراد از سنن انبیا که در حقّ مهدی، جاری میشود، همین غیبتهای طولانی، و دوری از انظار و چشمان مؤمنان، بلکه همگان است.تا این جا بحث پیرامون حدیث اوّل از سلسله احادیثی که در آن علل غیبت حضرت مهدیعلیه السلام بیان شده، به پایان رسید، در درسهای آینده، حدیث دوم را که در آن، علّت دیگری نقل شده، مطرح و بحث خواهیم کرد.