این استاد سطوح عالی حوزه علمیه قم در ابتدای گفتگو خاطرنشان کرد: شبهه ای مطرح می شود که آیا آیه شریفه: «لا اکراه فی الدین …» که اجبار را در پذیرش دین نفی می کند، با عذاب مثلا قوم حضرت صالح علیه السلام به خاطر موافقت با کشتن شتر حضرت صالح علیه السلام منافات ندارد؟
/270/260/20/
وی افزود: پیش از پاسخ، گزیده ای از تفسیر آیه را بیان می کنیم: خداوند در آیه 256 سوره بقره می فرماید: «لا اکراه فی الدین قد تبیّن الرّشد من الغیّ…» در قبول دین، اکراهی نیست، زیرا راه درست از راه انحرافی، روشن شده است…».
استاد ابراهیمی در ادامه بیان کرد: «اکراه» به معنی وادار کردن انسان بر کاری که ناپسند می شمارد و مورد رضایتش نیست است. (الراغب الاصفهانی، مفردات الفاظ القرآن، بیروت، ذوالقربی، 1416 هـ . ق، ص 708.)
وی اضافه نمود: «رشد» از نظر لغت عبارت از «راه یابی و رسیدن به واقع» در برابر «غیّ» که به معنی انحراف پیدا کردن از حقیقت و دور شدن از واقع است می باشد. (مکارم شیرازی، ناصر و همکاران، تفسیر نمونه، تهران، انتشارات دارالکتب الاسلامی، ج 2، ص 204)
این استاد حوزه علمیه قم خاطرنشان کرد: مفاد این قسمت آیه این است که اکراه و اجباری در دین نیست و امور مذهب بر قدرت و اختیار مبتنی است. زیرا دین حقایقش روشن، و راهش با بیانات الهی واضح است و هم چنین سنّت نبوی آن را روشنتر کرده، پس «رشد» در پیروی دین و «غی» در ترک دین و روگردانی از آن است…
وی افزود: عدم اکراه در دین: تمایل به آزادی، یکی از مهمترین خواهش های طبیعی است که در نهاد بشر آفریده شده است و دین امری فطری است، و این یک اصل کلّی در گرایشهای دینی ـ مذهبی است. منطق قرآن این است که در امر دین اجباری نیست و انسان ها در پذیرش عقیده و ایمان مجاز و مختارند.
استاد ناصر ابراهیمی خاطرنشان کرد: آیه: «لا اکراه فی الدین…» اجبار در دین را نفی می کند، زیرا دین یک سلسله معارف علمی است که معارف عملی را به دنبال دارد که آن را اعتقادات می نامند و اعتقاد و ایمان از امور قلبی است که اجبار و اکراه در آن راه ندارد و تمام امور باطنی و قلبی خواه اعتقادی یا عاطفی، مانند مهر، محبت و … طبیعت آنها طوری است که اکراه و زور در آن معنا ندارد و اکراه تنها در افعال و اعمال ظاهری و حرکات جسمانی و مادی مؤثر است. (طباطبائی، سید محمد حسین، تفسیر المیزان فی تفسیر القرآن، بیروت، مؤسسه الاعلمی، 1403 ق، ج 2، ص 342)
وی اضافه نمود: و به دلیل اینکه راه راست از بیراهه آشکار شده است. لذا دیگر نیازی به اجبار در پذیرش دین نیست. «قل الحقّ من ربّکم فمن شاء فلیؤمن و من شاء فلیکفر …» (کهف/ 29)
این استاد سطوح عالی حوزه علمیه قم در ادامه بیان کرد: عذاب برای چیست؟ از قرآن کریم هدف مشترکی برای پیامبران استفاده می شود؛ مانند: دعوت به توحید که از مهمترین اهداف بلند پیامبران علیهم السلام بوده است. دعوت به معاد، عدالت اجتماعی، تزکیه و تقوی، و آزاد ساختن انسان از غل و زنجیرهای درونی و بیرونی… (مکارم شیرازی، ناصر، پیام قرآن، قم، مطبوعاتی هدف، 1371، ج 7، ص 13)
وی افزود: عدّه ای از مردم با میل و رغبت و با آگاهی دعوت پیامبران را اجابت می کنند و در راه هدایت واقع می شوند. امّا عدّه ای مانند: جبّاران، اشراف و … در برابر پیامبران موضع گیری می کردند و عدّهای از مردم ساده لوح و مستضعف را فریب می دادند و همراه خود می کردند و به قتل یا آزار انبیاء و یاران آنها می پرداختند. سیره پیامبران در مقابله با آنها این بوده است که با براهین و ادله روشن و ارائه معجزات گوناگون آنها را به توحید دعوت می کردند و گاهی بنابر شرایط و خصوصیات که پیش می آید، بشارت و انذار را ضمیمه دعوت می کردند و مدت طولانی به انذار و تبشیر و بیان معارف و حقایق دین الهی می پرداختند، تا اینکه بر آنها حجت را تمام کنند، امّا افرادی که طاغی و لجوج بودند، زیر بار نمی رفتند و به اعمال زشت و ظلم و بت پرستی و شرک می پرداختند و سعی در انحراف مؤمنان داشتند. پیامبران الهی پس از اتمام حجت و پس از سپری کردن برنامههای هدایتی خویش و عدم ایمان مشرکان و سماجت و ظلم آنها واکنش داشتند و درخواست عذاب می کردند که خداوند آن اقوام و افراد کافر و لجوج را دچار عذاب می کرد پس این گونه نبوده که پیامبران، با زور و شمشیر و قدرت نظامی و عذاب های الهی، در نخستین مرحله آنها را بین ایمان و نابود شدن مخیّر کنند.
وی افزود: از اقوامی که در اثر نافرمانی از فرامین الهی و طغیان در دنیا بر آنها عذاب نازل شد، قوم ثمود بودند که پیامبر آنها حضرت صالح علیه السلام بود. خداوند متعال برای راهنمایی قوم ثمود، حضرت صالح علیه السلام را فرستاد (اعراف/ 79 ـ 73)
«وَ إِلىَ ثَمُودَ أَخَاهُمْ صَالِحًا قَالَ يَقَوْمِ اعْبُدُواْ اللَّهَ مَا لَكُم مِّنْ إِلَاهٍ غَيرُهُ قَدْ جَاءَتْكُم بَيِّنَةٌ مِّن رَّبِّكُمْ هَذِهِ نَاقَةُ اللَّهِ لَكُمْ ءَايَةً فَذَرُوهَا تَأْكُلْ فىِ أَرْضِ اللَّهِ وَ لَا تَمَسُّوهَا بِسُوءٍ فَيَأْخُذَكُمْ عَذَابٌ أَلِيمٌ (73) وَ اذْكُرُواْ إِذْ جَعَلَكمْ خُلَفَاءَ مِن بَعْدِ عَادٍ وَ بَوَّأَكُمْ فىِ الْأَرْضِ تَتَّخِذُونَ مِن سُهُولِهَا قُصُورًا وَ تَنْحِتُونَ الْجِبَالَ بُيُوتًا فَاذْكُرُواْ ءَالَاءَ اللَّهِ وَ لَا تَعْثَوْاْ فىِ الْأَرْضِ مُفْسِدِينَ (74) قَالَ الْمَلَأُ الَّذِينَ اسْتَكْبرُواْ مِن قَوْمِهِ لِلَّذِينَ اسْتُضْعِفُواْ لِمَنْ ءَامَنَ مِنهُْمْ أَ تَعْلَمُونَ أَنَّ صَالِحًا مُّرْسَلٌ مِّن رَّبِّهِ قَالُواْ إِنَّا بِمَا أُرْسِلَ بِهِ مُؤْمِنُونَ (75) قَالَ الَّذِينَ اسْتَكْبرُواْ إِنَّا بِالَّذِى ءَامَنتُم بِهِ كَافِرُونَ (76) فَعَقَرُواْ النَّاقَةَ وَ عَتَوْاْ عَنْ أَمْرِ رَبِّهِمْ وَ قَالُواْ يَاصَلِحُ ائْتِنَا بِمَا تَعِدُنَا إِن كُنتَ مِنَ الْمُرْسَلِينَ (77) فَأَخَذَتْهُمُ الرَّجْفَةُ فَأَصْبَحُواْ فىِ دَارِهِمْ جَاثِمِينَ (78) فَتَوَلىَ عَنهُمْ وَ قَالَ يَاقَوْمِ لَقَدْ أَبْلَغْتُكُمْ رِسَالَةَ رَبىِّ وَ نَصَحْتُ لَكُمْ وَ لَكِن لَّا تحِبُّونَ النَّاصِحِينَ» (79)
وی به آنها گفت: «خدا را بپرستید که جز او معبودی برای شما نیست، دلیل روشنی از طرف پروردگار برای شما آمده، این «ناقه» برای شما معجزه ای است او را به حال خود واگذارید که در سرزمین خدا بخورد و آن را آزار نرسانید که عذاب دردناکی شما را خواهد گرفت».
و حضرت صالح علیه السلام به قومش گفت: این ناقه یک روز آب می خورد و روز بعد می توانید از شیرش استفاده نمایید. هنگامی که ثروتمندان متکبر و خودخواه مشاهده کردند که عدّه ای با دیدن این معجزه به حضرت صالح علیه السلام ایمان می آورند و پایه های ایمانی آنها را مستحکم می کند، عزم راسخ به کشتن ناقه گرفتند. «فعقروا الناقه و عتوا عن امر ربّهم» (آن را پی کردند و کشتند و از فرمان خداوند سر برتافتند.) و به این قناعت نکردند و حتی به طور صریح از پیامبرشان درخواست عذاب کردند، گفتند اگر تو فرستاده خدا هستی هرچه زودتر عذاب الهی را به سراغ ما بفرست و هنگامی که آن قوم، ستیزه جویی و طغیانگری را به آخر رساند و آخرین بارقه آمادگی ایمان را در وجود خود خاموش ساخت، مجازات الهی صورت گرفت و آنها را در کام خود فرو برد. پس اگر قومی بخواهد مانع از تبلیغ و دعوت پیامبران شود خداوند متعال با آنها مقابله می نماید.
استاد ابراهیمی خاطرنشان کرد: بنابراین، عذاب برخی اقوام برای رفع موانع تبلیغ پیامبران بود تا مردم بر هدایت دسترسی داشته باشند، چون این حق مردم است که بتوانند ندای منادیان توحید و عدالت را بشنوند و در قبول یا عدم آن آزاد باشند و مضافاً بر این که شرک و بت پرستی دین نیست تا به آیه «لا اکراه فی الدین» تنافی پیدا نماید، بلکه یک سری خرافات و موهوماتی است که بشریت خود را اسیر آن نموده است و پیامبران آمدند تا آنها را از این اسارت نجات دهند و اگر در بعضی موارد عذابی و پیکاری بوده است برای ریشه کن کردن این عقاید فاسد و باطل بوده است و بجای آن فضایل انسانی و دین حق جایگزین گردد و اصولاً فلسفه جهاد ابتدایی نیز دفاع از توحید است، زیرا توحید عزیزترین حقیقت انسانی است و بالاتر از آزادی انسان هاست. (مطهری، مرتضی، سیری در سیره نبوی، تهران، انتشارات صدرا، 1366، ص 249)
وی افزود: در پایان یادآوری این نکته ضروری است که مردم وظیفه دارند به سراغ پیامبران و اوصیا و اولیای الهی بروند و از آنها استقبال نمایند و وقتی که حق را دریافتند بپذیرند. اگر بخواهند در اثر لجاجت و عناد بر همان حالت کفر و شرک و خرافه پرستی باقی باشند، البته با آنها مقابله می گردد، زیرا این گونه افراد دیگر از جاده انسانیت خارج شدهاند و مشمول عذاب های الهی می گردند و امّا کسانی که مستضعف فکری هستند و به هیچ وجه ندای حق به گوش آنها نرسیده است و هیچ نوع عناد و لجاجتی هم ندارند، در طول تاریخ بعثت پیامبران سراغ نداریم که آنها دچار عذاب شده باشند و خداوند در قرآن می فرماید: «و ما هرگز «شخصی یا قومی را» مجازات نخواهیم کرد، مگر آنکه پیامبری مبعوث میکنیم تا وظایفشان را بیان کند». (اسراء/ 15) و بعد از اتمام جهت اقوام سرکشی عذاب می شدند.