استاد اکبر خادم الذاکرین، از اساتید برجسته حوزه علمیه قم و از مبلغین بین المللی جهان اسلام، در گفتگو با خبرنگار نشست دوره ای اساتید به موضوع «تدبر مختصری در سوره مبارکه الحاقّة» پرداخت.
/270/260/21/
«بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمنِ الرَّحيمِ الْحَاقَّةُ (1) مَا الْحَاقَّةُ (2) وَ ما أَدْراكَ مَا الْحَاقَّةُ (3) كَذَّبَتْ ثَمُودُ وَ عادٌ بِالْقارِعَةِ (4) فَأَمَّا ثَمُودُ فَأُهْلِكُوا بِالطَّاغِيَةِ (5) وَ أَمَّا عادٌ فَأُهْلِكُوا بِريحٍ صَرْصَرٍ عاتِيَةٍ (6) سَخَّرَها عَلَيْهِمْ سَبْعَ لَيالٍ وَ ثَمانِيَةَ أَيَّامٍ حُسُوماً فَتَرَى الْقَوْمَ فيها صَرْعى كَأَنَّهُمْ أَعْجازُ نَخْلٍ خاوِيَةٍ (7) فَهَلْ تَرى لَهُمْ مِنْ باقِيَةٍ (8)»
این استاد درس خارج حوزه در ابتدای گفتگو خاطرنشان کرد: در این سوره در سه بخش سخن می گوید:
بخش اول زندگی امّت های گذشته که خداوند متعال و معاد را تکذیب کردند و دچار عذاب شدند.
بخش دوم: وصف قیامت و تقسیم مردم به اصحاب یمین و اصحاب شمال و اختلاف حال آنها در سعادت و شقاوت
بخش سوم: بیان صدق قرآن در اخبارهایی که می دهد.
«الْحَاقَّةُ» (1)
استاد خادم الذاکرین در ادامه بیان کرد: سیاق این سوره نشان می دهد که این سوره مکّی است؛ مراد از «الحاقّه» قیامت است؛ وجه تسمیه قیامت و «الحاقّه» به جهت ثبوت قیامت است. زیرا «الحاقّه» از «حقّ الشیء» به معنای «ثبت» و «تقرّر» آمده است.
«مَا الْحَاقَّةُ» (2)
این استاد حوزه علمیه قم اضافه نمود: «ما» در «ما الحاقّه» استفهامیه است و مفید عظمت امر قیامت است؛ و اینکه وضع اسم ظاهر به جای ضمیر، نیز مفید تفخیم و عظمت است. شبیه اینکه در فارسی می گوییم: «انسان و چه انسانی!» یعنی حدّی برای توصیف انسانیت او نیست و عظیم است.
«وَ ما أَدْراكَ مَا الْحَاقَّةُ» (3)
وی افزود: این تعبیر نیز برای بیان عظمت آن روز است. یعنی «تو نمی دانی که چه روزی است. درک حوادث آن روز برای ما زندانی های در زندان دنیا ممکن نیست. چنانکه درک مسائل دنیا برای جنینی که در شکم مادر است، میسّر نیست.
«كَذَّبَتْ ثَمُودُ وَ عادٌ بِالْقارِعَةِ» (4)
استاد خادم الذاکرین خاطرنشان کرد: مراد از «قارعه» قیامت است؛ زیرا (تقرّع و تدُکّ السموات و الأرض)
قارعه کسی است که می کوبد. به خصوص در شب. یعنی کسی که می کوبد و آسمان و زمین زیر و رو می شود؛ این آیه تا 9 آیه بعد، اجمال زندگی قوم نوح، عاد، ثمود، فرعون و امت های قبل از او و امت قوم لوط را می گوید.
«فَأَمَّا ثَمُودُ فَأُهْلِكُوا بِالطَّاغِيَةِ» (5)
این مفسر قرآن کریم در ادامه بیان کرد: مراد از «طاغیه»، صیحه، رجفه یا صاعقه است.
در سوره هود، آیه 67، می فرماید: «وَ أَخَذَ الَّذينَ ظَلَمُوا الصَّيْحَةُ فَأَصْبَحُوا في دِيارِهِمْ جاثِمينَ» (هود: 67)
در سوره اعراف، آیه 90 و 91 می خوانیم: «وَ قالَ الْمَلَأُ الَّذينَ كَفَرُوا مِنْ قَوْمِهِ لَئِنِ اتَّبَعْتُمْ شُعَيْباً إِنَّكُمْ إِذاً لَخاسِرُونَ (90) فَأَخَذَتْهُمُ الرَّجْفَةُ فَأَصْبَحُوا في دارِهِمْ جاثِمينَ (91)»
در سوره سجده، آیه 37 می خوانیم: «فَكَذَّبُوهُ فَأَخَذَتْهُمُ الرَّجْفَةُ فَأَصْبَحُوا في دارِهِمْ جاثِمينَ» (37)
این استاد حوزه علمیه قم خاطرنشان کرد: می توان گفت: همه اینها به یک مفهوم اشاره دارد؛ چون صاعقه که بیاید، صدا و صیحه عظیم دارد و لرزه بر نقاطی وارد می کند و عذابی طغیان گر است. نسبت به ثمود ممکن است هر سه واقع بشود. وقتی صاعقه بیاید، صدا و رعد و برق دارد؛ که لرزش هم ایجاد می کند و عذابی طغیان گر است.
وی افزود: «قیل الطاغیه مصدر کالطغیان و الطغوی»؛ مصدر گرفته اند و معنا این است که «فأهلکوا بسبب طغیانهم» مرحوم علامه طاغیه را صیحه گرفته است؛ اما برخی آن را طغیان گرفته اند؛ یعنی سبب هلاکت، طغیانشان بوده است؛ مرحوم علامه، صیحه و صاعقه و رجفه را گرفته است. می توانید بگویید طغیان هلاکشان کرد و یا صیحه که به واسطه طغیان بود، هلاکشان کرد. تأیید این «قیل» آیه 11 سوره شمس است که می فرماید: «کذّبت ثمود بطغواها»
وَ أَمَّا عادٌ فَأُهْلِكُوا بِريحٍ صَرْصَرٍ عاتِيَةٍ (6)
استاد خادم الذاکرین خاطرنشان کرد: قوم عاد هلاک شدند به بادهایی که صرصر است و عاتیه بوده است. «الصرصر الریح الباردة و الشدید الحبوب» بادی است که هم سرد است و هم وزش آن شدید است. «عاتیه» از عتو به معنای طغیان است؛ یعنی این باد سرد که با وزش شدید است، طغیانگر است و آرامش ندارد؛ می گویند آسمان دیوانه شده است.
سَخَّرَها عَلَيْهِمْ سَبْعَ لَيالٍ وَ ثَمانِيَةَ أَيَّامٍ حُسُوماً فَتَرَى الْقَوْمَ فيها صَرْعى كَأَنَّهُمْ أَعْجازُ نَخْلٍ خاوِيَةٍ (7)
این استاد درس خارج حوزه در ادامه بیان کرد: هفت شب و هشت روز این بادها بر آنها مسلط بودند. آنها از خانه هایشان نمی توانستند بیرون بیایند. «حسوم» از حسم به معنای از بین بردن آثار چیزی است. و باد آنقدر شدید است که آثاری بجا نمی گذارد، از این رو می گویند: «السیف الحُسام» یعنی شمشیر قاطع که همه چیز را از بین می برد. و گاه به داغ نهادن مکرر بر زخم برای سوزاندن ریشه آن «حسم» می گویند. «حسام» نیز به معنای برنده است که منظور از شمشیری است که برنده است؛ از این رو «حسام الدین» شمشیری است که به خاطر حفظ دین، برنده است. زخم را مداوا می کنند؛ اگر زخم خوب نشد، می گویند: «آخر الدواء الکیّ» یعنی زخم را می سوزانند؛ وقتی به روی زخم، مکرر در مکرر داغ بگذارند، یعنی «حسم»؛ به عبارت دیگر معنای آیه این می شود که در هفت شب و هشت روز پی در پی این قوم را در هم کوبید و متلاشی کرد. یا بگوییم که باد می وزید و آثاری از آنها باقی نمی ماند؛ و یا بگوییم که این ایام عذاب، پیوسته آنها را می کوبید.
«فَتَرَى الْقَوْمَ فيها صَرْعى كَأَنَّهُمْ أَعْجازُ نَخْلٍ خاوِيَةٍ»
این استاد حوزه علمیه قم افزود: آیه می فرماید: ای پیامبر! اگر آنجا بودی، مشاهده می کردی آن قوم همگی به روی زمین افتاده اند؛ همچون تنه های پوسیده و تو خالی نخل؛ در این تشبیه هم اشاره به بزرگی قامت آنها شده است؛ و هم ریشه کن شدن آنها و هم تو خالی بودن در برابر عذاب های الهی است. به گونه ای که تندباد آنها را به آسانی جابجا می کرد.
وی افزود: «صرعی» جمع صریع است؛ یعنی بر زمین افتاده؛ کسی که مرض صرع دارد، یعنی به زمین می خورد.
«أعجاز»، جمع عجُز، یعنی به آخر یک چیز می گویند.
«خاویة» به معنای تو خالی است.
گویا این نخل ها تنها عجز آنها مانده و تو خالی است؛ باد بدن های آنها را جا به جا می کرد.
فَهَلْ تَرى لَهُمْ مِنْ باقِيَةٍ (8)
استاد خادم الذاکرین خاطرنشان کرد: «ای من نفس باقیه» آیا در آنها می بینی که نفسی باقی مانده باشد؟ این جمله حکایت از هلاکت همه آنها است. آری از قوم عاد امروزه نیز اثری نیست. نه از شهرهای آباد، و عمارت های پر شکوه، و مزارع سر سبز خبری نیست. به گونه ای از بین رفته اند که گویی از آنها خبری نیست.