استاد سید محمد شفیعی دارابی مازندرانی از اساتید برجسته حوزه علمیه قم در گفتگو با خبرنگار نشست دوره ای اساتید به موضوع «خليفه الله» پرداخت.
/270/260/21/
خلیفة الله
این استاد درس خارج حوزه در ابتدای گفتگو خاطرنشان کرد: در سوره مبارکه بقره می خوانیم: «وَ إِذْ قَالَ رَبُّكَ لِلْمَلَئكَةِ إِنىِّ جَاعِلٌ فىِ الْأَرْضِ خَلِيفَةً قَالُواْ أَ تجْعَلُ فِيهَا مَن يُفْسِدُ فِيهَا وَ يَسْفِكُ الدِّمَاءَ وَ نحْنُ نُسَبِّحُ بحِمْدِكَ وَ نُقَدِّسُ لَكَ قَالَ إِنىِّ أَعْلَمُ مَا لَا تَعْلَمُونَ» و [ياد كن] هنگامى كه پروردگارت به فرشتگان فرمود: مسلماً من جانشينى در زمين قرار خواهم داد. گفتند: آيا كسى را در آن قرار مى دهى كه فساد مى كند و خون مى ريزد؟! در حالى كه ما تو را همراه با سپاس و ستايشت تسبيح مى گوييم و تقديس مى كنيم. [پروردگار] فرمود: من [واقعيات و اسرارى از قرار گرفتن اين جانشين در زمين] مى دانم كه شما نمى دانيد. (بقره: 30)
وی افزود: در نگاه فرشتگان، خليفه الله، کسي است که اهل طاعت باشد نه اهل معصيت که فساد و خونريزي. نتيجه طغيانگري و سرپيچي برابر دستورات خدا است. بر اين اساس، طاعت و فرمان پذيري، صبغه خلافت را تجلّي مي بخشد و کسي مي تواند خليفه الله باشد که واجد صفات نيک و مکارم اخلاق باشد؛ وگرنه همچون ابليس خواهد بود که مي گفت: «قَالَ مَا مَنَعَكَ أَلَّا تَسْجُدَ إِذْ أَمَرْتُكَ قَالَ أَنَا خَيرٌ مِّنْهُ خَلَقْتَنىِ مِن نَّارٍ وَ خَلَقْتَهُ مِن طِين» خدا فرمود: هنگامى كه تو را امر كردم، چه چيز تو را مانع شد كه سجده نكردى؟ گفت: من از او بهترم، مرا از آتش پديد آورده اى و او را از گِل آفريدى. (اعراف: 12)
توخليفه خدائي و چو او رحيم بايد به صف خلايق او همه دم، کريم بايد
بگشاي دست رحم و کرم و گرهگشائي همه عفو و مهر و احسان ، جَنَم ِحليم بايد
همه، فضل وجود و رافت، به سماحت و سخاوت همه آفتاب عزت، به عطا عميم بايد
چو رها زخود پرستي، به مرام شور و مستي همه دم خداي بيني، به درش مقيم بايد
به دو صد خلوص باطن، به مدارعرش ساکن تو منّزه و مصفا ادب و حکيم بايد
چو شبيه آن يگانه، َقدَحی تو را فسانه ز خليفگي نشانه، کرم نسيم بايد
بجز از درش رهیدن، به دیار او چمیدن گل عشق او خریدن، قدم رقیم باید
استاد شفیعی مازندرانی خاطرنشان کرد: «أَمْ حَسِبْتَ أَنَّ أَصْحَبَ الْكَهْفِ وَ الرَّقِيمِ كاَنُواْ مِنْ ءَايَاتِنَا عجَبًا» آيا گمان كردى كه اصحاب كهف و رقيم از نشانه هاى شگفت انگيز ما بودند؟ [چنين نيست زيرا ما را در پهن دشت هستى نشانه هايى شگفتانگيزتر از اصحاب كهف است. (کهف: 9)
ز فروغ ناب طاعت ، بنگر گل خلافت به صفات آسمانی، صدف عظیم باید
چو خليفه را شباهت، نبود به چهر امجد به چم فساد مانده، هدف جحیم بايد
این استاد حوزه علمیه قم در ادامه بیان کرد: «إِنَّا أَرْسَلْنَاكَ بِالْحَقّ بَشِيرًا وَ نَذِيرًا وَ لَا تُسَلُ عَنْ أَصحَابِ الجَحِيم» قطعاً ما تو را به درستى و راستى، بشارت دهنده وبيم رسان فرستاديم، و تو [بعد از ابلاغ پيام حق] مسئولِ [ايمان نياوردن و وضع و حال] دوزخيان نيستى. (بقره: 119)
به حسین و راهیانش، به زمانه اقتدا کن ز یزیدیان گیتی، بگریز و بیم باید
وی افزود: در تاریخ طبری آمده است: اباعبدالله الحسین علیه السلام در ضمن خطبه ای می فرماید: «من الگوی شما هستم»
«قَالَ أَبُو مِخْنَفٍ: عَنْ عُقْبَةَ بْنِ أَبِي الْعَيْزَارِ، إِنَّ الْحُسَيْنَ خَطَبَ أَصْحَابَهُ وَأَصْحَابَ الْحَرِّ بِالْبَيْضَةِ، فَحَمِدَ اللَّهَ وَأَثْنَى عَلَيْهِ ثُمَّ قَالَ: أَيُّهَا الناس، انّ رسول الله صلی الله علیه و آله و سلم قَالَ: [مَنْ رَأَى سُلْطَانًا جَائِرًا مُسْتَحِلا لِحَرَمِ اللَّهِ، نَاكِثًا لِعَهْدِ اللَّهِ، مُخَالِفًا لِسُنَّةِ رَسُولِ الله، يَعْمَلُ فِي عِبَادِ اللَّهِ بِالإِثْمِ وَ الْعُدْوَانِ، فَلَمْ يُغَيِّرْ عَلَيْهِ بِفِعْلٍ وَ لا قَوْلٍ، كَانَ حَقًّا عَلَى اللَّهِ أَنْ يُدْخِلَهُ مُدْخَلَهُ] أَلا وَ إِنَّ هَؤُلاءِ قَدْ لَزِمُوا طَاعَةَ الشَّيْطَانِ، وَ تَرَكُوا طَاعَةَ الرَّحْمَنِ، وَ أَظْهَرُوا الْفَسَادَ، وَ عَطَّلُوا الْحُدُودَ، وَ اسْتَأْثَرُوا بِالْفَيْءِ، وَ أَحَلُّوا حَرَامَ اللَّهِ، وَ حَرَّمُوا حَلالَهُ، وَ أَنَا أَحَقُّ من غير، قَدْ أَتَتْنِي كُتُبُكُمْ، وَ قَدِمَتْ عَلِيَّ رُسُلُكُمْ بِبَيْعَتِكُمْ، أَنَّكُمْ لا تُسْلِمُونِي وَ لا تَخْذَلُونِي، فَإِنْ تَمَمْتُمْ عَلَى بَيْعَتِكُمْ تُصِيبُوا رُشْدَكُمْ، فَأَنَا الْحُسَيْنُ بْنُ على، وابن فاطمه بنت رسول الله صلی الله علیه و آله و سلم، نَفْسِي مَعَ أَنْفُسِكُمْ، وَ أَهْلِي مَعَ أَهْلِيكُمْ، فَلَكُمْ فِيَّ أُسْوَةٌ، وَ إِنْ لَمْ تَفْعَلُوا وَ نَقَضْتُمْ عَهْدَكُمْ، وَ خَلَعْتُمْ بَيْعَتِي مِنْ أَعْنَاقِكُمْ، فَلَعَمْرِي مَا هِيَ لَكُمْ بِنُكْرٍ، لَقَدْ فَعَلْتُمُوهَا بِأَبِي وَ أَخِي وَ ابْنِ عَمِّي مُسْلِمٍ، وَ الْمَغْرُورُ مَنِ اغْتَرَّ بِكُمْ، فَحَظَّكُمْ أَخْطَأْتُمْ، وَنَصِيبَكُمْ ضَيَّعْتُمْ، وَ مَنْ نَكَثَ فَإِنَّمَا يَنْكُثُ عَلَى نَفْسِهِ، وَ سَيُغْنِي اللَّهُ عَنْكُمْ، وَ السَّلامُ عَلَيْكُمْ وَ رَحْمَةُ اللَّهِ وَ بَرَكَاتُهُ.» (تاريخ الطبري = تاريخ الرسل والملوك، وصلة تاريخ الطبري (5/ 403)
به خلیفگی، شفیعی! بتوان به عرش رفتن که سقوط ها ز ابلیس دَدِ رجیم باید
اعجاز اخلاص
این استاد درس خارج حوزه خاطرنشان کرد: در کتاب «محاسن برقی» از رسول خدا (ص) چنین نقل شده است: سه عابد از خانه خود بیرون آمده و به سیر و سیاحت در کوه و دشت پرداختند، تا به غاری که در بالای کوه بود، رفته و در آن جا به عبادت مشغول شدند، ناگاه (بر اثر طوفان یا ...) سنگ بسیار بزرگی از بالای آن غار، از کوه جدا شد، غلتید و به درگاه غار افتاد؛ به طوری که در غار را به طور کامل پوشانید.
آن سه نفر در درون غار تاریک ماندند. آن سنگ به قدری در غار را پوشانید که حتی روزنه ای از غار به بیرون جا نگذاشت؛ از این رو آنها بر اثر تاریکی، همدیگر را نمی دیدند.
آنها وقتی که خود را در چنان بن بست هولناکی دیدند، برای نجات خود به گفتگو پرداختند. سرانجام یکی از آنها گفت: «هیچ راه نجاتی نیست جز این که اگرعمل خالصی داریم، آن را در پیشگاه خداوند شَفیع قرار دهیم. ما بر اثر گناه در این جا محبوس شده ایم. باید با عمل خالص خود را نجات دهیم».
این پیشنهاد مورد قبول همه واقع شد. اولی گفت: «خدایا! می دانی که من روزی فریفته زن زیبایی شدم، او را دنبال کردم؛ وقتی که بر او مسلّط شدم و خواستم با او عمل منافی عفّت انجام دهم، به یاد آتش دوزخ افتادم و از مقام تو ترسیدم و از آن کار دست برداشتم. خدایا به خاطر این عمل سنگ را از این جا بردار.» دعای او تمام شد، ناگاه آن سنگ تکانی خورد، و اندکی عقب رفت؛ به طوری که روزنه ای به داخل غار پیدا شد.
دومی گفت: «خدایا! تو می دانی که گروهی کارگر را برای امور کشاورزی اجیر کردم، تا هر روز نیم درهم به هر کدام از آنها بدهم. پس از پایان کار، مزد آنها را دادم، یکی از آنها گفت: من به اندازه دو نفر کار کرده ام، سوگند به خدا کمتر از یک درهم نمی گیرم، نیم درهم را قبول نکرد و رفت. من با نیم درهم او کشاورزی نمودم، سود فراوانی نصیبم شد، تا روزی آن کارگر آمد و مطالبه نیم درهم خود را نمود، حساب کردم دیدم نیم درهم او برای من ده هزار درهم سود داشته، همه را به او دادم، و او را راضی کردم؛ این کار را از ترس مقام تو انجام دادم، اگر این کار را از من می دانی، به خاطر آن، این سنگ را از این جا بردار.»
در این هنگام ناگاه آن سنگ تکان شدیدی خورد به قدری عقب رفت که درون غار روشن شد، به طوری که آنها همدیگر را می دیدند، ولی نمی توانستند از غار خارج شوند.
سومی گفت: «خدایا! تو می دانی که روزی پدر و مادرم در خواب بودند، ظرفی پر از شیر برای آنها بردم، ترسیدم اگر آن ظرف را در آن جا بگذارم و بروم، حشرهای داخل آن بیفتد، از طرفی دوست نداشتم آنها را از خواب شیرین بیدار کنم و موجب ناراحتی آنها شوم؛ از این رو همان جا صبر کردم تا آنها بیدار شدند و از آن شیر نوشیدند، خدایا اگر می دانی که این کار من برای جلب خشنودی تو بوده است، این سنگ را از این جا بردار.» وقتی که دعای او به این جا رسید، آن سنگ تکان شدیدی خورد و به قدری عقب رفت که آنها به راحتی از میان غار بیرون آمدند و نجات یافتند.
سپس پیامبر صلّی الله علیه و آله و سلم فرمود: «مَنْ صَدَقَ اللهَ نَجا؛ کسی که به راستی و از روی خلوص با خدا رابطه برقرار کند و بر همین اساس، رفتار نماید، رهایی و نجات می یابد.» (مجمع البیان، ج ۶، ص ۴۵۲. - تفسیر نور الثقلین، ج ۳، ص ۲۴۹)