استاد باقریان ساروی مطرح کرد؛

امام سجاد علیه السلام از نگاه علمای عامه

به مناسبت فرا رسیدن سالگرد شهادت امام زین العابدین علیه السلام، استاد احمد باقریان ساروی از اساتید و محققین حوزه علمیه قم در گفتگو با خبرنگار نشست دوره ای اساتید به بیان گوشه هایی از زندگانی آن امام همام پرداخت.

/270/260/20/

امام سجاد علیه السلام زیور عبادت کنندگان

این استاد حوزه علمیه قم در ابتدای گفتگو خاطرنشان کرد: در باره روز شهادت امام زین العابدین علی بن حسین (علیهما السلام) اختلاف وجود دارد؛ ولی مشهور این است که روز بیست و پنجم محرم روز شهادت حضرت بوده است، چنانکه در باره سال وفات حضرت نیز اختلاف وجود دارد.

 

امام سجاد علیه السلام از دیدگاه بزرگان اهل سنت

استاد احمد باقریان ساروی در ادامه بیان کرد: به مناسبت شهادت آن امام همام به بیان قطره هایی از دریای فضایل آن امام همام علیه السلام از دیدگاه علمای بزرگ اهل سنت می پردازیم:

 

1. ابن سعد

وی افزود: ابن سعد گفته است: على بن حسين [علیهما السلام] شخصيتى مورد وثوق و امين بود؛ بسيار حديث مى‏ گفت؛ بلند مرتبه، والا مقام، بلند منزلت، پرهيزگار، عابد و خدا ترس بود.

«فصل في ذكر علي بن الحسين بن علي عليهم السلام: و هو أبو الأئمة و كنيته أبو الحسن و يلقب بزين العابدين و السجاد و ذي التفناث و اسمه الزكي و الأمين و سماه رسول الله صلى الله عليه و آله سيد العابدين لما يذكر في سيرة ولده محمد عليه السلام و ... و ذكر ابن سعد في (الطبقات) و قال كان علي بن الحسين ثقة مأموناً كثير الحديث عالياً رفيعاً ورعاً عابداً خائفاً، و كان ابن عباس إذا رآه قال مرحباً بالحبيب ابن الحبيب» (تذكرة الخواص، چاپ تهران، ص 324؛ نقل از كتاب «الطبقات»).

 

2. ابو نعيم

استاد باقریان خاطرنشان کرد: ابونعیم و جز او از زُهرى نقل كرده‏ اند كه گفت: «من هاشمى‏يى كه برتر از على بن حسين [علیهما السلام] باشد، نديده ‏ام.  «حَدَّثَنَا أَبُو بَكْرِ بْنُ مَالِكٍ، ثَنَا عَبْدُ اللهِ بْنُ أَحْمَدَ بْنِ حَنْبَلٍ، حَدَّثَنِي عَمْرُو بْنُ مُحَمَّدٍ النَّاقِدُ، ثَنَا سُفْيَانُ بْنُ عُيَيْنَةَ، قَالَ: قَالَ الزُّهْرِيُّ: «لَمْ أَرَ هَاشِمِيًّا أَفْضَلَ مِنْ عَلِيِّ بْنِ الْحُسَيْنِ [علیهما السلام]» (حلية الاولياء، ج 3، ص 165، ح 3568؛ تذكرة الخواص، چاپ تهران، ص 331؛ تاريخ مدينة دمشق، ج 41، ص 387؛ سير اعلام النبلاء، ج 4، ص 387؛ ابن خلكان، وفيات الاعيان، ج 3، ص 267)،

 

وی افزود: ابو حازم نيز گفته است: من فقيه‏ تر از او نديده‏ ام. «حَدَّثَنَا أَحْمَدُ بْنُ جَعْفَرِ بْنِ حَمْدَانَ، ثَنَا عَبْدُ اللهِ بْنُ أَحْمَدَ، حَدَّثَنِي أَبُو مَعْمَرٍ، ثَنَا ابْنُ أَبِي حَازِمٍ، قَالَ: سَمِعْتُ أَبِي حَازِمَ، يَقُولُ: «مَا رَأَيْتُ هَاشِمِيًّا أَفْضَلَ مِنْ عَلِيِّ بْنِ الْحُسَيْنِ [علیهما السلام]» (حلية الاولياء، ج 3، ص 165، ح 3568؛ تذكرة الخواص، چاپ تهران، ص 331؛ تاريخ مدينة دمشق، ج 41، ص 387؛ سير اعلام النبلاء، ج 4، ص 387).

 

3. ابن عساكر

این استاد حوزه علمیه قم در ادامه بیان کرد: ابن عساکر نوشته است: على بن حسين [علیهما السلام] مورد وثوق، امين، كثير الحديث، عالى، رفيع و پرهيزگار بود. «أخبرنا عبيدالله بن موسى عن عيسى بن دينار حدثني أبو جعفر في حديث ذكره أن علي بن الحسين يكنى أبا الحسين و في غير هذا الحديث أنه كان يكنى أبا محمد و كان علي بن حسين ثقة مأمونا كثير الحديث عاليا رفيعا ورعا » (تاريخ مدينة دمشق، ج 41، ص 362).

 

4. ذهبى

این استاد حوزه علمیه قم اضافه نمود: در «سير اعلام النبلاء» در باره امام زين العابدين علیه السلام نوشته است: على بن حسين بن على بن ابى ‏طالب [علیهم السلام]... سيّد، امام، زين العابدين، هاشمى علوى، با كنيه ابو الحسين و گفته مى‏شود ابو الحسن و گفته مى ‏شود ابو محمد و گفته مى ‏شود ابو عبداللّه، مادر او امّ ولد [كنيز داراى فرزند آزاد] به نام سلاّمه، دختر پادشاه فارس يزدگرد بود...

 «عَلِيُّ بنُ الحُسَيْنِ ابْنِ الإِمَامِ عَلِيِّ بنِ أَبِي طَالِبٍ الهَاشِمِيُّ (ع) ابْنِ عَبْدِ المُطَّلِبِ بنِ هَاشِمِ بنِ عَبْدِ مَنَافٍ، السَّيِّدُ، الإِمَامُ، زَيْنُ العَابِدِيْنَ الهَاشِمِيُّ، العَلَوِيُّ، المَدَنِيُّ. يُكْنَى: أَبَا الحُسَيْنِ. وَ يُقَالُ: أَبُو الحَسَنِ. وَ يُقَالُ: أَبُو مُحَمَّدٍ. وَ يُقَالُ: أَبُو عَبْدِ اللهِ.

وَ أُمُّهُ: أُمُّ وَلَدٍ، اسْمُهَا: سَلاَّمَةُ سُلاَفَةُ بِنْتُ مَلِكِ الفُرْسِ يَزْدَجِرْدَ. وَ قِيْلَ: غَزَالَةُ.

وُلِدَ فِي: سَنَةِ ثَمَانٍ وَثَلاَثِيْنَ ظَنّاً. وَحَدَّثَ عَنْ: أَبِيْهِ؛ الحُسَيْنِ الشَّهِيْدِ، وَ كَانَ مَعَهُ يَوْمَ كَائِنَةِ كَرْبَلاَءَ، وَ لَهُ ثَلاَثٌ وَ عِشْرُوْنَ سَنَةً، وَ كَانَ يَوْمَئِذٍ مَوْعُوْكاً، فَلَمْ يُقَاتِلْ، وَ لاَ تَعَرَّضُوا لَهُ، بَلْ أَحْضَرُوْهُ  مَعَ آلِهِ إِلَى دِمَشْقَ، فَأَكْرَمَهُ يَزِيْدُ، وَ رَدَّهُ مَعَ آلِهِ إِلَى المَدِيْنَةِ. ...

قَالَ ابْنُ سَعْدٍ: هُوَ عَلِيٌّ الأَصْغَرُ، وَأَمَّا أَخُوْهُ عَلِيٌّ الأَكْبَرُ، فَقُتِلَ مَعَ أَبِيْهِ بِكَرْبَلاَءَ. وَ كَانَ عَلِيُّ بنُ الحُسَيْنِ ثِقَةً، مَأْمُوْناً، كَثِيْرَ الحَدِيْثِ، عَالِياً، رَفِيْعاً، وَرِعاً.

رَوَى: ابْنُ عُيَيْنَةَ، عَنِ الزُهْرِيِّ، قَالَ: مَا رَأَيْتُ قُرَشِياً أَفَضْلَ مِنْ عَلِيِّ بنِ الحُسَيْنِ [علیهما السلام]» (سير اعلام النبلاء، ج 4، ص 286 و 387).

 

وی افزود: ابن أُعَيْنَه از زُهْرى نقل كرده است كه گفت: من با على بن حسين [علیهما السلام] بسيار همنشين نبودم و من هيچ ‏كس را فقيه‏ تر از على بن حسين [علیهما السلام] نديده‏ ام.«ابْنُ عُيَيْنَةَ: عَنِ الزُهْرِيِّ، قَالَ: مَا كَانَ أَكْثَرَ مُجَالَسَتِي مَعَ عَلِيِّ بنِ الحُسَيْنِ [علیهما السلام]، وَمَا رَأَيْتُ أَحَداً كَانَ أَفْقَهَ مِنْهُ، وَلَكِنَّهُ كَانَ قَلِيْلَ الحَدِيْثِ»

 

استاد باقریان خاطرنشان کرد: معمّر از زهرى نقل كرده است كه گفت: از ميان اهل بيت بهتر از على بن حسين [علیهما السلام] نديده ‏ام.. «مَعْمَرٌ: عَنِ الزُهْرِيِّ: لَمْ أُدْرِكْ مِنْ أَهْلِ البَيْتِ أَفَضْلَ مِنْ عَلِيِّ بنِ الحُسَيْنِ [علیهما السلام]» (سير اعلام النبلاء، ج 4، ص 389).

 

وی در ادامه بیان کرد: سخن ياد شده در باره افقهيت امام زين العابدين علیه السلام از ابو زرعه نيز نقل شده است. «أخبرنا أبو محمد نا أبو محمد نا أبو الميمون نا أبو زرعة قال قال ابن أبي عمر أنه سمع سفيان يقول

 ح و أخبرنا أبو القاسم بن السمرقندي نا أبو بكر نا أبو الحسين نا عبدالله نا يعقوب نا محمد بن أبي عمر نا سفيان قال قال الزهري ما رأيت هاشميا أفضل من علي بن حسين» (تاريخ مدينة دمشق، ج 41، ص 371).

 

5. ذهبى در تاريخ الاسلام از زُهرى نقل كرده است كه گفت: «من قريشى را كه افضل از على بن حسين [علیهما السلام] باشد نديده‏ ام»

از ابو حازم اعرج نقل كرده است كه گفت: «من هاشمى را كه افضل از على بن حسين [علیهما السلام] باشد، نديده ‏ام»

از زيد بن اسلم نقل كرده است كه گفت: «من در ميان آنان هرگز مانند على بن حسين [علیهما السلام] نديده ‏ام» (تاريخ الاسلام، ج 6، ص 432 - 433).

 

6. ابن صباغ نوشته است: مناقب او [علیه السلام] بسيار و مزاياى او مشهور است. (الفصول المهمه، ص 187).

 

7. عمرو بن ثابت: على بن حسين [علیهما السلام] در راه مدينه تا مكه شتر خود را تازيانه نمى ‏زد. (حلية الاولياء، ج 3، ص 157 - 158، ح 3537).

8. ابن خلكان در باره امام زين العابدين [علیه السلام] علیه السلام نوشته است: او [علیه السلام] يكى از امامان دوازده ‏گانه و از بزرگان تابعين است... مادر او سلامه دختر يزدگرد آخرين پادشاه فارس بود... زين العابدين [علیه السلام] را ابن الخيرتين مى ‏خواندند، به خاطر سخن او [پيامبر صلی الله علیه و آله و سلم] «خدا از بندگان خود، دو برگزيده دارد، برگزيده او از ميان عرب قريش و برگزيده او از ميان عجم فارس است...»، فضايل زين العابدين [علیه السلام] بى شمار است. (وفيات الاعيان، ج 3، ص 267 و 269).

 

9. ابن تيميه در باره امام زين العابدين علیه السلام نوشته است: علىّ بن حسين زين العابدين [علیهما السلام]، او از اجلّ تابعين در علم و دين است. (كتاب الردّ على الاخنائى، ص 92).

 

محبوبيت زين العابدين علیه السلام نزد مردم

استاد احمد باقریان ساروی خاطرنشان کرد: يكى از ويژگى‏ هاى امام زين العابدين علیه السلام محبوبيت فوق العاده او در ميان مردم عصر خود بود، تا آنجا كه از راغب و ابن جوزى نقل شده است كه گفته‏ اند: روزى امام علیه السلام نزد عمر بن عبد العزيز [خليفه أموى] رفته بود ـ پس از اينكه از نزد او برخاست و بيرون رفت، عمر بن عبد العزيز به اطرافيان خود گفت: شريف ‏ترين مردم كيست؟ گفتند: «شما»، او گفت: هرگز چنين نيست؛ شريف‏ ترين مردم، اين مردى است كه چند لحظه پيش برخاست و بيرون رفت، كسى كه مردم دوست دارند از او باشند و او دوست ندارد از كسى باشد.) «المحاضرات عَنِ الرَّاغِبِ وَ ابْنِ الْجَوْزِيِّ فِي مَنَاقِبِ عُمَرَ بْنِ عَبْدِ الْعَزِيزِ أَنَّهُ قَالَ عُمَرُ بْنُ عَبْدِ الْعَزِيزِ يَوْماً وَ قَدْ قَامَ مِنْ عِنْدِهِ عَلِيُّ بْنُ الْحُسَيْنِ ع مَنْ أَشْرَفُ النَّاسِ فَقَالُوا أَنْتُمْ فَقَالَ كَلَّا فَإِنَّ أَشْرَفَ النَّاسِ هَذَا الْقَائِمُ مِنْ عِنْدِي‏ آنِفاً مَنْ أَحَبَّ النَّاسُ أَنْ يَكُونُوا مِنْهُ وَ لَمْ يُحِبَّ أَنْ يَكُونَ مِنْ أَحَدٍ» (بحارالانوار، ج 46، ص 3 – 4)

 

وی افزود: آنچه سخن عمر بن عبد العزيز را تأييد مى ‏كند، داستان استلام حجرالاسود از سوى امام زين العابدين علیه السلام در حضور هشام بن عبد الملك است: هشام بن عبدالملك در زمان حيات عبد الملك يا در زمان وليد به حج رفت و در اثر ازدحام جمعيت نتوانست حجرالاسود را لمس كند، براى او منبرى در جانب زمزم نصب كردند و او بر روى منبر نشست و به مردم نگاه مى ‏كرد و در اطراف او گروهى از اعيان اهل شام گرد آمده بودند؛ او در آن حال بود كه زين العابدين [علیه السلام] به حرم داخل شد، آنگاه كه به نزديك حجرالاسود رسيد، مردم براى او جا باز كردند، تا اينكه او حجر را لمس كرد، اهل شام به هشام گفتند «او كيست؟» هشام از ترس اين كه اهل شام به زين العابدين علیه السلام علاقمند شوند، گفت: «من او را نمى ‏شناسم»؛ فرزدق [در آنجا حاضر بود] گفت: «من او را مى ‏شناسم»، سپس [بالبداهه و بدون اينكه از پيش در اين باره چيزى آماده كرده باشد] اين اشعار را سرود:

هَذَا الَّذى تَعْرِفُ الْبَطْحاءُ وَطْاَتَهُ

و الْبَيْتُ يَعْرِفُهُ وَ الْحِلُّ وَ الْحَرَمُ

هذا اِبْنُ خَيْرِ عِبادِ اللّهِ كُلِّهِمُ

هَذَا التَّقِىُّ النَّقِىُ الطّاهِرُ الْعَلَمُ

اِذا رَأَتْهُ قُرَيْشٌ قالَ قائِلُها

اِلى مَكارِمِ هذا يَنْتَهِى الْكَرَمُ

يَنْمى اِلى ذَرْوَةِ الْعِزِّ الَّتى قَصُرَتْ

عَنْ نَيْلِها عُرْبُ اْلاِسْلامِ وَ الْعَجم

هذَا ابْنُ فاطِمَةَ اِنْ كُنْتَ جاهِلَهُ

بِجَدِّهِ اَنْبِياءُ اللّهِ قَدْ خُتِمُوا

فَلَيْسَ قَوْلُكَ هذا بِضائِرَةٍ

اَلْعَرَبُ تَعْرِفُ مَنْ أَنْكَرْتَ وَ الْعَجَمُ

مِنْ مَعْشَرٍ حُبُّهُمْ دينٌ وَ بُغْضُهُمْ كُفْرٌ

وَ قُرْبُهُمْ مُنْجٍ وَ مُعْتَصَمُ

لايَسْتَطيعُ جَوادٌ بُعْدَ غايَتِهِمْ

وَ لا يُدانيهِمْ قَوْمٌ وَ إنْ كَرَمُوا

او كسى است كه سرزمين بطحا جاى گام او را مى ‏شناسد و خانه خدا و حلّ و حرم او را مى‏ شناسد.

او پسر بهترين بندگان خدا، از همه بهتر آنان است؛ او پارساى تميز پاك و پرچم هدايت است.

آنگاه كه قريش او را مى‏ بينند، گوينده ‏اش مى‏ گويد. بزرگوارى به بزرگوارى‏ هاى او پايان مى ‏پذيرد.

او پسر فاطمه است اگر او را نمى‏ شناسى؛ پيامبران خدا با پيامبرى جدّ او پايان پذيرفتند.

اين سخن تو او را زيان نمى ‏رساند؛ كسى كه تو او را نمى ‏شناسى، عرب و عجم او را مى‏ شناسد.

او از دودمانى است كه دوستى آنان دين و كينه با آنان كفر است؛ و نزديك شدن به آنان سبب نجات و مصون ماندن از آتش است.

هيچ بخشنده ‏اى به پايان بخشش آنان نمى ‏رسد؛ و هيچ قومى به بزرگى آنان نزديك نمى ‏شود، اگر چه بزرگوار باشند.

 

آنگاه كه هشام اين اشعار را از فرزدق شنيد خشمگين شد و فرزدق را در عسفان - ميان راه مكّه و مدينه - زندانى كرد، زين العابدين علیه السلام فرمان داد دوازده هزار درهم براى او فرستادند و فرمود: «معذورم بدار، اگر نزد ما بيش از اين مقدار بود، آن را به تو مى ‏رسانديم»، فرزدق در پاسخ گفت: «من او [امام زين العابدين علیه السلام] را براى خدا ستودم، نه به خاطر بخشش و عطا» امام زين العابدين [علیه السلام] گفت: «خداوند به تو پاداش بدهد، ولى ما از خاندانى هستيم كه اگر چيزى را بخشيديم آن را پس نمى‏ گيريم»، از اين‏رو فرزدق آن هديه را پذيرفت. (الصواعق المحرقه، ص 200ـ 201؛ تذكرة الخواص، چاپ تهران، ص 329 - 330؛ جواهر العقدين، القسم الثانى، ج 1، ص 338 - 342؛ الفصول المهمه، ص 193 – 19)

ابو نعيم، ذهبى و ابن جوزى با نقل قسمتى از واقعه ياد شده با چند بيت از اشعار فرزدق را و ابن كثير، گنجى و سمهودى همه اشعار[بيست و هشت بيت] را (حلية الاولياء، ج 3، 163، ح 3560؛ سير اعلام النبلاء، ج 4، ص 398 - 399؛ تاريخ الاسلام، ج 6، ص 438؛ صفة الصفوه، مجلد 1، ج 2، 57؛ البداية و النهاية، ج 9، ص 93 - 94؛ كفاية الطالب، ذكر الائمّه، ص 451 – 453) و ابن عساكر آن را با روايات متعدد آورده و در برخى از روايات همه ابيات فرزدق را آورده است. (تاريخ مدينة دمشق، ج 41، ص 400 – 403)

 

 

چ, 06/02/1401 - 17:14