استاد طباطبایی مطرح کرد؛

گوشه هایی از شخصیت والای علامه حسن زاده آملی

به مناسبت سالگرد ارتحال علامه ذو الفنون، نجم الدین حسن حسن زاده آملی اعلی الله مقامه الشریف استاد سید علی طباطبایی از اساتید حوزه علمیه قم در گفتگو  با خبرنگار نشست دوره ای اساتید به بیان گوشه هایی از شخصیت برجسته این عالم ربانی پرداخت.

/270/260/21/

این استاد حوزه علمیه قم در ابتدای گفتگو خاطرنشان کرد: اولین سالگرد سانحه سنگین و رخداد تلخ ارتحال استاد عظیم الشأن، محدّث عالی قدر، عارف مستقیم، فقیه صمدانی، حکیم متألّه، عالم ربّانی، ریاضیدان عظیم الشأن، اخترشناس کم نظیر، ادیب بی بدیل، جامع مشهود و معقول و منقول، حضرت آیت الله علّامه حسن زاده آملی قدّس الله نفسه الزکیه را به همه راهیان کوی حکمت و معرفت و معنویت، تسلیت عرض می کنیم و از ذات اقدس اله مسألت می کنیم روح پر فتوح آن حکیم رحیل را با پیغمبر و آل پیغمبر سلام الله علیهم محشور بفرماید.

 

وی افزود: آن استاد بزرگواری که در حضور و مراقبه الگوی خواص بود. در قداست روح و طهارت باطن، کم نظیر بود. در سعی و تلاش علمی و فیوضات عملی، امام سالکان بود. در بذل رهاوردهای شهودی و بخشش نوآوری های فلسفی، نمونه دوران بود. در دستگیری از سالکان، و اجر نهادن واصلان، بی بدیل بود. در تعلیم، استاد کل، و در تربیت، خضر راه بود. در فقه، فقیه متسلب، و در روایات، راوی مطمئن بود. در واردات قلبی و القائات سبّوحی، از دوران جوانی اهل فتوحات بود. در علم، اعلم علماء، و در عمل، عبّاد زمانه بود.

 

استاد طباطبایی در ادامه بیان کرد: روزی در جلسه درس کتاب مصباح الأنس، که حقیقتاً این درس و مکان این درس، برای همه شاگردان مستعد، بیت المعمور بود؛ و زمان این درس، برای آنها هر روز، یوم الله و هر زمان، لیلة القدر بود؛ این حدیث نورنی را از وجود مبارک کشّاف حقایق، قرآن بحقّ ناطق، حضرت امام جعفر صادق صلوات الله و سلامه علیه نقل کردند که مرحوم محدث قمی در جلد دوم سفینة البحار، در باب الحزن، این حدیث را به نقل از مصباح الشریعه آورده اند؛ که امام همام فرمود: این حزن ممدوح که غیر از حزن ها و غم های عرفی ظاهری است، شعار عارفین است؛ به خاطر آن کثرت واردات غیب بر باطن اینها و سرائر اینها؛ ظاهر این حزن، قبض و گرفتگی است؛ ولی باطن آنها بسط و نشاط و شادمانی است. این حزنی که یک سمتش ابتلاء است؛ و سمت دیگرش، سکوت؛ این حزنی که اختصاص به انسان های عارف بالله دارد. اگر این حزن، لحظه ای از قلوب عارفان، ناپدید بشود، آنها به استغاثه می افتند.

«قال الصادق عليه السّلام: الحزن من شعار العارفين لكثرة واردات الغيب على سرائرهم و طول مباهاتهم تحت سرّ الكبرياء، و المحزون ظاهره قبض و باطنه بسط، يعيش مع الخلق عيش المرضى و مع اللّه عيش القرباء، الى أن قال: و يمين الحزن الابتلاء و شماله‏ الصمت‏، و الحزن يختصّ به العارفون للّه تعالى، و التفكّر يشترك فيه الخاص و العام، و لو حجب الحزن عن قلوب العارفين ساعة لاستغاثوا ... » (سفينة البحار؛ ج‏ 2؛ ص 167)

 

وی افزود: جمله جمله این حدیث را ما در سیره آن استاد رحیل می دیدیم؛ فرمودند: تعبیر دیگر حزن، انکسار قلب و دل شکستگی است. فرمودند: دل شکسته، کار می رسد. دل شکسته می شود مصبّ برکات الهی؛ آنگاه فرمودند: بیا از صحبت اغیار بگذر. راه رسیدن، به مرحله انکسار قلب را اینگونه بیان کردند.

بیا از صحبت اغیار بگذر

بیا از هر چه جز از یار بگذر

که اغیارند نامحرم سراسر

چه از مرد و چه از زن ای برادر

دل بی بهره از نور ولایت

بود نامحرم از نور درایت

 

استاد طباطبایی خاطرنشان کرد: در جلسه ای از درس مصباح الأنس می فرمودند: مهمترین ریاضت برای انسان، ریاضت دین داری است. و انسان دین دار، در ریاضت است؛ همیشه.» خودشان اهل ریاضت و دین داری و دین باوری بود و درد دین داشت.

 

وی افزود: علامه فرمود: مهمترین ریاضت ها ریاضت دین داری است که انسان بتواند دینش را حفظ بکند. ریاضتی است، بس سنگین. فرمود: اگر انسان خودش را ضایع نکند، احدی نمی تواند انسان را ضایع کند. انسان اگر خودش بخواهد خودش را اصلاح کند، دیگران نقش اعدادی دارند. این جمله را مکرّر می فرمودند که انسان به راه افتاده، از خود منفعل است و دل شکسته دارد؛ منتها انسان به راه افتاده؛ انسانی که با خلوص نیت، بگوید: «الهی! آمدم.» و این حضور، می آورد. حضور تامّ، زبان را بند می آورد. فرق است بین سکوت، و خاموشی. خاموشی از بی حرفی است؛ اما سکوت، از حضور تامّ نشأت می گیرد. لب بسته و دل شورش دریا دارد.

 

این شاگرد علام رضوان الله علیه در ادامه بیان کرد: علامه می فرمود: مراقبه یعنی کشیک نفس کشیدن. بعد از آن به گونه ای می شود که خاطرات خاکی نمی آید. تا جان، عرشی نشد، بی خود، این خاطرات مالیخولیایی جان انسان را تصرف نمی کند. این خاطرات مالیخولیایی که شب و روز انسان را در تصرف می گیرد، به خاطر آن است که مراقبه و کشیک نفس نیست. به جهت اینکه مراقبه حضور می آورد. این حضور، آن قدر قوی می شود که دیگر اجازه نمی دهد که نیت خلاف بکند. چه رسد به کار خلاف!  انسان اهل مراقبه و اهل کشیک نفس، وقتی حضور، قوی شد، حضور عنداللهی قوی شد و انسان در کانال جاذبه ربوبی قرار گرفت، آن کانال جاذبه ربوبی به انسان اجازه نیت خلاف هم نمی دهد. در آنجا هر چه هست، نور و حضور است. اما علاج واقعه قبل از وقوع باید کرد، بلا نرسیده شروع باید کرد.

 

وی اضافه نمود: علامه فرمود: انسان، تا ستّار العیوب نشود، چشم برزخی او باز نمی شود. و اساسا چیزی به انسان نمی دهند. انسانی که به او فیوضاتی رسیده است، علامتی دارد؛ نشانه اش آن است که هم وقار در او به وجود می آید و هم سکینه و آرامش. وقار، آرامش تن است و سکینه، آرامش دل است. موحد واقعی، هم وقار دارد و هم سکینت. این نشانه آن است که انسان از آن سمت، واردات، برای او است. چرا که آن فیوضات، هم وقار می آورد و هم آرامش می آورد.  آرامش در کنار آسایش، بهشت می شود. آسایش و آرامش وقتی با هم شد، انسان را بهشتی می کند. از طرفی هم این را مکرر می فرمود: تمام تمثلات انسان، تنها ادراکات اوست؛ و ادراک، از درون خودِ انسان است؛ نه از خارج. اینها از آن باب است که می فرمود: «توبه عوامانه بعد از گناه، یک طرف است؛ و سیر و سلوک ارتقاء وجودی عالمانه و باز شدن این استعدادهایی که انسان دارد، باز شدن چشم های معنوی، که این چشم ها عوالم را می بیند، حرف دیگری است.

 

استاد طباطبایی خاطرنشان کرد: گناه کردن و توبه کردن، یک حرف است؛ سیر و سلوک و ارتقاء وجودی حرف دیگری است. چشم برزخی داشتن و حقایق باطن را دیدن، چیز دیگر است. از این رو علاج واقعه قبل از وقوع باید کرد. می فرمود:

آتش آن نیست که از شعله ی او خندد شمع آتش آن است که در خرمن پروانه زدند

 آن حرارت و آن گرما در قلب! که به تعبیر قرآن، «فؤاد»، یعنی کانون گرما است. تا قلب انسان، فؤاد و کانون گرما نشود، انسان راه به جایی نمی برد. با سردی زمستان، انسان به جایی نمی رسد. آن حرارت ها و محبت های الهی است که انسان را ربیعی می کند؛ از این رو خودشان در رساله الهی نامه می نویسند: «الهی آتشم زدی، خاموشم مکن.» این حرارت که از محبت الهی برای انسان به وجود می آید، انسان را به اینجا می رساند. وقتی انسان به راه افتاد و وارد مسیر شد، می فهمد که انسان کامل، میزان و معیار عدل و داد انسانی است و به سمت کمال، در حرکت خواهد بود و این انسان به جایگاهی بار می یابد که به تعبیر صاحب مثنوی

بار دیگر از ملک قربان شوم

آنچه اندر وهم ناید، آن شوم

 

وی افزود: این استاد بزرگوار ما، حکیم متعالی که خداوند سبحان، روح پر فتوح او را با قرآن و عترت محشور بفرماید، در اوج تکاملش از این دنیا گذشتند و در برزخ تکاملی خودشان یقینا آن فآن در اوج و صعود هستند و در آن عالم برای ما چه بسا این حکایت را دارند:

شب تاریک و بیم و گردابی چنین حائل

کجا دانند حال ما سبکباران ساحل ها

آن سبکباران ساحل ها در آن سمت برزخ در تکامل و تعالی هستند. رضوان الله علیه! امیدواریم خدای سبحان به ما توفیق بدهد که رهرو خوبی برای این حکیم متعالی بوده باشیم. الحمد لله ربّ العالمین و صلی الله علی محمد و آله الطاهرین

 

 

س, 07/12/1401 - 11:01