به مناسبت اغتشاشات روزهای اخیر در برخی از نقاط کشور، استاد سید حسین علیزاده طباطبایی از اساتید حوزه علمیه قم در گفتگو با خبرنگار نشست دوره ای اساتید مواردی از سیره امیرالمؤمنین علیه السلام در کشورداری و مدیریت نا آرامی ها را تحلیل و بررسی کردند.
/270/260/20/
این استاد سطوح عالی حوزه علمیه قم در ابتدای گفتگو خاطرنشان کرد: مسائل اجتماعی ابعاد مختلفی دارد و نمی توان تنها با نگاه به یک زاویه، تحلیل کاملی ارائه داد؛ با این حال با توجه به فرصت پیش رو نکاتی را ارائه می دهیم. باید به ریشه های این اتفاقات توجه نمود؛ شکی نیست، دشمنان این آب و خاک و دشمنان دیانت مردم وارد این عرصه می شوند و اخلال ایجاد می کنند؛ بر این آتش می دمند و سوار بر امواج اعتراض ها می شوند.
وی افزود: استاد ما مرحوم صفائی حائری می فرمود: «مشکل، کارآیی و تهاجم باطل نیست؛ مشکل در ناکارآمدی و نازایی ما است.» وقتی مطالبات متراکم می شود و جمع کثیری از مردم نسبت به رفتارهایی معترض هستند و سؤالات و ابهاماتی دارند؛ اما نمایندگانی ندارند که این سؤالات را به صورت رسمی و بی پرده مطرح کنند؛ طبیعی است که این اعتراضات، متراکم می شود و این آشوب ها به خیابان کشیده می شود.
استاد علیزاده در ادامه بیان کرد: چاره کار این است که جامعه واکسینه بشود. واکسینه شدن جامعه در برابر این بهم ریختگی ها و طرح های دشمن، در برابر این اغتشاش ها و تخریب ها چگونه اتفاق می افتد؟
بنده از این زاویه نگاه می کنم که حلقه های واسطی که مورد اعتماد مردم و مورد اعتماد حکومت هستند؛ کسانی که مهره دشمن و به دنبال براندازی نیستند، باید خواسته های این قشر از مردم را بیان کنند و از آنها نمایندگی کنند و به حاکمان برسانند و صریح و بی پرده و روشن، جواب بگیرند.
وی افزود: خوب است که نمونه ای از سیره امیرالمؤمنین علیه السلام بیان بشود. ابن ابی الحدید در شرح نهج البلاغه بیان می کند:
«و قد روي أنه قال لما ولى علي علیه السلام بني العباس على الحجاز و اليمن و العراق فلما ذا قتلنا الشيخ بالأمس و إن عليا علیه السلام لما بلغته هذه الكلمة أحضره و لاطفه و اعتذر إليه و قال له فهل وليت حسنا أو حسينا أو أحدا من ولد جعفر أخي أو عقيلا أو واحدا من ولده و إنما وليت ولد عمي العباس لأني سمعت العباس يطلب من رسول الله صلی الله علیه و آله و سلم الإمارة مرارا فقال له رسول الله صلی الله علیه و آله و سلم يا عم إن الإمارة إن طلبتها وكلت إليها و إن طلبتك أعنت عليها و رأيت بنيه في أيام عمر و عثمان يجدون في أنفسهم إذ ولى غيرهم من أبناء الطلقاء و لم يول أحدا منهم فأحببت أن أصل رحمهم و أزيل ما كان في أنفسهم و بعد فإن علمت أحدا من أبناء الطلقاء هو خير منهم فأتني به فخرج الأشتر و قد زال ما في نفسه.» (شرح نهج البلاغة لابن أبي الحديد، ج 15، ص: 98)
استاد علیزاده طباطبایی در بیان این نقل تاریخی گفت: وقتی امیرالمؤمنین علیه السلام فرزندان عباس (عموی پیامبر) را بر حجاز، یمن و عراق منصوب کردند و حکام این مناطق قرار دادند. کلام تلخی از مالک اشتر نخعی بیان شده است که «فلماذا قتلنا الشیخ بالأمس». چرا دیروز، عثمان را کشتیم؟! چنین نقد تلخ و گزنده ای از زبان مالک اشتر نقل شده است. این کلام به امیرالمؤمنین علیه السلام رسید؛ حضرت با او با ملاطفت برخورد کردند و عذر خودشان را نزد او بیان کردند. « أحضره و لاطفه و اعتذر إليه» نقطه ظریف و جالبی است. ما درباره امیرالمؤمنین سلام الله علیه، امام المتقین صحبت می کنیم که معصوم و منصوب از جانب رسول الله صلی الله علیه و آله و سلم است. به راحتی می توان گفت کسی در مقابل حضرت نباید چیزی بگوید، مگر کسی که در بصیرتش مشکلی داشته باشد. اما حضرت با او به ملاطفت رفتار می کند و عذر خود را بیان می کند و می فرماید من که به حسن و حسین (علیهما السلام) و فرزندان برادرانم و یا عقیل برادرم، منصبی ندادم. و بعد می فرماید اگر بهتر از این حکام که منصوب کردم، کسی را سراغ داری، معرفی کن که به جای آنها بگمارم. با این کلام مالک اشتر خارج شد، در حالی که دغدغه اش تمام گردید.
وی افزود: مالک شخصیتی است که وقتی حضرت او را به سوی مصر می فرستد، برای مردم مصر نامه ای می نویسند و مالک را توصیف میکنند. تعابیر حضرت در این نامه در وصف مالک عجیب است: «امَّا بَعْدُ فَقَدْ بَعَثْتُ إِلَيْكُمْ عَبْداً مِنْ عِبَادِ اللَّهِ لَا يَنَامُ أَيَّامَ الْخَوْفِ وَ لَا يَنْكُلُ عَنِ الْأَعْدَاءِ سَاعَاتِ الرَّوْعِ أَشَدَّ عَلَى الْفُجَّارِ مِنْ حَرِيقِ النَّارِ وَ هُوَ مَالِكُ بْنُ الْحَارِثِ أَخُو مَذْحِجٍ فَاسْمَعُوا لَهُ وَ أَطِيعُوا أَمْرَهُ فِيمَا طَابَقَ الْحَقَّ فَإِنَّهُ سَيْفٌ مِنْ سُيُوفِ اللَّهِ لَا كَلِيلُ الظُّبَةِ وَ لَا نَابِي الضَّرِيبَةِ فَإِنْ أَمَرَكُمْ أَنْ تَنْفِرُوا فَانْفِرُوا وَ إِنْ أَمَرَكُمْ أَنْ تُقِيمُوا فَأَقِيمُوا فَإِنَّهُ لَا يُقْدِمُ وَ لَا يُحْجِمُ وَ لَا يُؤَخِّرُ وَ لَا يُقَدِّمُ إِلَّا عَنْ أَمْرِي وَ قَدْ آثَرْتُكُمْ بِهِ عَلَى نَفْسِي لِنَصِيحَتِهِ لَكُمْ وَ شِدَّةِ شَكِيمَتِهِ عَلَى عَدُوِّكُمْ» ... من بنده اى از بندگان خدا را به سوى شما فرستادم كه در روزهاى وحشت، نمى خوابد، و در لحظه هاى ترس از دشمن روى نمى گرداند، بر بدكاران از شعله هاى آتش تندتر است، او مالك پسر حارث مذحجى است. آنجا كه با حق است، سخن او را بشنويد، و از او اطاعت كنيد، او شمشيرى از شمشيرهاى خداست، كه نه تيزى آن كند مى شود، و نه ضربت آن بى اثر است. اگر شما را فرمان كوچ كردن داد، كوچ كنيد، و اگر گفت بايستيد، بايستيد، كه او در پيش روى و عقب نشينى و حمله، بدون فرمان من اقدام نمى كند. مردم مصر من شما را بر خود برگزيدم كه او را براى شما فرستادم، زيرا او را خير خواه شما ديدم، و سر سختى او را در برابر دشمنانتان پسنديدم. (نامه شماره 38 نهج البلاغه)
این استاد سطوح عالی حوزه علمیه قم در ادامه بیان کرد: چطور ممکن است مالک با این خصوصیات و اوصاف آنطور با آن زبان گزنده در مورد علی علیه السلام اظهارنظر کرده باشد که او هم که مانند عثمان فامیل هایش را پست و مقام داده؟!!! در آثار برخی بزرگان، (مرحوم استاد صفائی حائری) می بینیم اینگونه تحلیل کردند: «آنجا كه احتمال خلاف و دو دستگى هست چه بهتر كسانى اين اختلاف ها را رهبرى كنند كه يك دل و يك جهت هستند و نگذارند موج ها به دست فرصت طلبانى بيفتد كه آب براى آسياب خود مى برند. آنجا كه در سپاه على امكان اعتراض به ولايت دوستان او و منصب آنها هست بگذار اين اعتراض را مالك عهده دار شود كه ... يكدل و يك جهت با او است. در نتيجه آنهايى كه در دل حرفى دارند در زير پرچم مالك جمع مى شوند و با رهبرى او حركت مى كنند. و آخر سر به دست دشمن نمى افتند.»
وی اضافه نمود: حتی اگر در دستگاه حکومت علی علیه السلام باشیم، این احتمال وجود دارد که به برخی تصمیمها اعتراضی باشد. اگر اعتراضی در میان است، باید امثال مالک اشتر، که امین حاکم و مردم هستند، بیان کنند. همه مردم اینگونه نیستند که زیر پرچم ما سینه بزنند؛ باید افرادی را داشته باشیم که هم جامعه معترض به آنها اعتماد داشته باشند و هم حاکم آن جامعه؛ تا به این ترتیب، موج اعتراض ها به سمت اهداف دشمنان، منحرف نشود. اعتراض ها مدیریت بشود و زمینه انحراف ایجاد نشود.
استاد سید حسین علیزاده طباطبایی خاطرنشان کرد: یکی دیگر از مواردی که از سیره امیرالمؤمنین علیه السلام برای این روزها می توان استفاده نمود، کلامی است که هنگام انتصاب زیاد بن ابیه برای فارس و خاموش کردن شورش در آن دیار (که ظاهرا ریشه اقتصادی داشته و بحث خراج مطرح بوده) حضرت فرموده اند. این نمونه هم می تواند مثال خوبی باشد برای آنجا که شورشی رخ داده است، حال، چگونه باید مدیریت بشود.
وی افزود: من البته قبول دارم که نباید بیرون گود نشست و بدون ملاحظه جوانب مختلف به نظام بگوییم این کار را بکن آن را نکن. این را باید بدانیم که کار دشوار و پیچیده ای است؛ خستگی را در پی دارد و کارکردها ضعیف می شود. اما این نمونه و آموزش را هم از امیرالمؤمنین علیه السلام داشته باشیم.
این استاد حوزه علمیه قم در ادامه بیان کرد: حضرت امیر علیه السلام گفتگویی طولانی با زیاد بن ابیه دارند که متأسفانه به دست ما نرسیده است؛ اما صرفا گفته شده است: «کلام طویل کان بینهما» این بیان در حکمت 484 نهج البلاغه آمده است: «وَ قَالَ علیه السلام لِزِيَادِ ابْنِ أَبِيهِ وَ قَدِ اسْتَخْلَفَهُ لِعَبْدِ اللَّهِ بْنِ الْعَبَّاسِ عَلَى فَارِسَ وَ أَعْمَالِهَا فِي كَلَامٍ طَوِيلٍ كَانَ بَيْنَهُمَا نَهَاهُ فِيهِ عَنْ [تَقْدِيمِ] تَقَدُّمِ الْخَرَاجِ. اسْتَعْمِلِ الْعَدْلَ وَ احْذَرِ الْعَسْفَ وَ الْحَيْفَ فَإِنَّ الْعَسْفَ يَعُودُ بِالْجَلَاءِ وَ الْحَيْفَ يَدْعُو إِلَى السَّيْفِ.» عدالت پیشه کن و از بی تدبیری و سخت گیری ناروا و ظلم و ستم بپرهیز. چراکه بی تدبیری منجر به آوارگی مردم و ترک وطن میشود و ظلم و ستم، شمشیر را فرا می خواند. (شرح نهج البلاغة لابن أبي الحديد؛ ج 20؛ ص245)
استاد علیزاده خاطرنشان کرد: گاهی انتظار داریم وقتی کسی را بر سرکوب و جمع کردن شورشی روانه میکنند توصیه کنند سخت گیری کند و سریع داستان را جمع کند. ولی علی علیه السلام به زیاد بن ابیه میفرماید عدالت پیشه کن و از عسف و حیف بپرهیز.
وی افزود: ابن منظور در لسان العرب در تفسير واژه عسف چنين مى گويد: «والعَسْف فى الأَصل: أَن يأْخذَ المُسافرُ على غيرِ طريق ولا جادّة ولا عَلَم فنُقِل إلى الظُّلم والجَوْر; عسف در اصل اين است كه مسافر بدون در نظر گرفتن راه و جاده روشن و نشانه ها در مسير خود اقدام به سفر كند (كه مايه گمراهى و بدبختى او خواهد شد) سپس اين واژه در معناى ظلم و جور استعمال شده است» این واژه را به بیراهه رفتن و بی تدبیری و بدون هدف گزاری مشخص، برخی هم سخت گیری ناروا ترجمه کرده اند. حیف هم به معنای ظلم و ستم است. آنچه که از تاریخ نقل شده است، آن است که زیاد بن ابیه بدون خون ریزی این شورش را جمع کرده است. البته موضوع عرض بنده کلام حضرت است که روشن و واضح است نه عملکرد زیاد بن ابیه. تواریخ نقلهای مختلفی درباره عملکرد زیاد دارند که فصل مشترکشان، جمع شدن غائله بدون خونریزی و درگیری مردم و حکومت است.(گرچه شاید برخی منقولات از عملکرد زیاد مطابق موازین شناخته شده از سیره اهل بیت نباشد)
این استاد حوزه علمیه قم در ادامه بیان کرد: باید به این دو نکته توجه کنیم؛ یعنی در ابتدا نگذاریم که جامعه به نقطه شورش و جوش برسد؛ آنچه را که بعدا می خواهیم نسبت به آن کوتاه بیاییم، از قبل پیش بینی کنیم و با جامعه حرکت کنیم؛ دوم اینکه افرادی باشند که اکثریت مردم جامعه به آنها اعتماد داشته باشد و واسطه بین حاکم و مردم باشند. کسانی را داشته باشیم که مدیریت کنند. اولا این پتانسیل آزاد و رها می شود و به انفجار نمی رسد؛ ثانیا با مدیریت و تدبیر و با عدالت رفتار می شود.
استاد سید حسین علیزاده طباطبایی در ادامه گفتگو با خبرنگار نشست دوره ای اساتید خاطرنشان کرد: واقعیت آن است که همه شرکت کنندگان در نا آرامیهای اخیر انگیزه های یکسان نداشته اند؛ شاید بتوان این کلام حضرت امیر علیه السلام را در این مورد شاهد مثال آورد که می فرماید: بعد از من خوارج را نکشید؛ چرا که فرق است بین کسی که به دنبال حق بوده است و خطا کرده است؛ با کسی که از ابتدا پی باطل بوده است و به باطل رسیده است. «نهج البلاغة وَ قَالَ علیه السلام فِي الْخَوَارِجِ لَا تَقْتُلُوا الْخَوَارِجَ بَعْدِي فَلَيْسَ مَنْ طَلَبَ الْحَقَّ فَأَخْطَأَهُ كَمَنْ طَلَبَ الْبَاطِلَ فَأَدْرَكَهُ يَعْنِي مُعَاوِيَةَ وَ أَصْحَابَهُ» (خطبه 61 نهج البلاغه)
وی افزود: در اتفاقاتی که می افتد، بسیاری افراد با احساسات و انگیزه های انسانی وارد این صحنه می شوند؛ چرا که در سنّ نوجوانی و جوانی بوده اند. احساس می کند که واقعا ظلمی واقع شده است و می خواهد فریادش را برساند. باید برای این بخش از افراد به خوبی تبیین بشود که ظلمی شد و با ظالم برخورد شد؛ و یا ظلمی نشد و این ادعا دروغ است. . وقتی در بیان روایت ها اختلاف باشد و جامعه قانع نشود، این افراد که انگیزه های انسانی دارند، در کنار افرادی قرار میگیرند که با غرض و با هدفی از پیش تعیین شده در پی ضربه زدن به این آب و خاک و دین مردم بوده اند و از قبل برنامه ریزی کرده بودند و به دنبال زمینه ای برای اجرا بودند.
استاد سید حسین علیزاده خاطرنشان کرد: اين بحث را با حديثى از امام صادق عليه السلام به پایان می رسانم كه بعد از توصيه به رعايت اعتدال در دعوت مردم به سوى اسلام و عبادات مى فرمايد: «أَمَا عَلِمْتَ أَنَّ إِمَارَةَ بَنِى أُمَيَّةَ كَانَتْ بِالسَّيْفِ وَالْعَسْفِ وَالْجَوْرِ وَأَنَّ إِمَامَتَنَا بِالرِّفْقِ وَالتَّأَلُّفِ وَالْوَقَارِ وَالتَّقِيَّةِ وَحُسْنِ الْخُلْطَةِ وَالْوَرَعِ وَالاْجْتِهَادِ فَرَغِّبُوا النَّاسَ فِى دِينِكُمْ وَفِيمَا أَنْتُمْ فِيهِ» آيا نمى دانى كه حكومت بنى اميه با شمشير و سختگيرى و ظلم و ستم بود و امامت ما با مدارا و تأليف قلوب و وقار و تقيه و خوش رفتارى و ورع و جهد و تلاش است. بنابراين مردم را به دين خود و آنچه به آن اعتقاد داريد از اين طريق ترغیب کنید. (خصال ج 2؛ ص: 355)