استاد علی جعفری از اساتید حوزه علمیه قم در گفتگو با خبرنگار نشست دوره ای اساتید به موضوع «علمای برجسته دیار خراسان بزرگ» پرداخت.
/270/260/20/
این استاد حوزه علمیه قم در ابتدای گفتگو خاطرنشان کرد: در جلسات گذشته در مورد سابقه تشیع در افغانستان و نقش علمای افغانستان در گسترش این مذهب در آن دیار صحبت شد. بیش از صد سال است که این سرزمین نام «افغانستان» را به خود گرفته است؛ و این نامگذاری به واسطه نام قومی بوده است که در افغانستان حاکم شده اند. و قبل از آن، به نام «خراسان» و «خراسان بزرگ» بوده است. در این خراسان بزرگ، نقش علما برای گسترش شیعه و برای تثبیت این مذهب، در این سرزمین، نقش اساسی بوده است.
وی افزود: در استان هایی همانند کابل، بامیان، غزنی، مزار شریف، شیعه از قدرت بیشتری برخوردار بود و علمای زیادی در این مناطق بودند؛ که بیان از تک تک آنها زمان درازی می طلبد. در طول تاریخ، تا قبل از 1258 و روی کار آمدن عبدالرحمن، شیعیان، مناطق خود را به صورت خود مختاری اداره می کردند. و این خود مختاری حتی بعد از آنکه فرماندهان نادر شاه از او جدا شدند و افغانستان را به عنوان یک حکومت مستقل اعلام کردند، ادامه داشت.
استاد جعفری در ادامه بیان کرد: در افغانستان چهار قوم بزرگ است؛ یکی از آنها قوم پشتون است که از آنها به «افغان» یاد می شود؛ و به واسطه نام آنها نام آن دیار به «افغانستان» تغییر کرده است. قوم دیگر، «هزاره» هستند؛ که تقریبا 90 درصد آنها شیعه است؛ از این رو در افغانستان وقتی نام هزاره را می بریم، مساوی با «شیعه» است؛ چنان نام هزاره با شیعه مترادف است که در ذهن توده مردم افغانستان، مردم ایران را هزاره می گویند. چرا که مذهب مردم ایران، شیعه است. قوم سوم که آنها نیز از شیعیان هستند، قوم «ازبک» هستند. و قوم چهارم «تاجیک» هستند.
وی اضافه نمود: اقوام پشتون، هزاره، ازبک و تاجیک، چهار قوم بزرگ افغانستان هستند؛ که متأسفانه وقتی عبدالرحمن در سال 1258 شمسی (1880 میلادی) با توطئه و تحریک انگلیس در افغانستان مسلط شد، دست به تصفیه قومی زد و بیشتر از همه، هزاره ها را به شهادت رساندند؛ و تصفیه مذهبی را هم در دستور کار قرار دادند. به این ترتیب، در زمان عبدالرحمن، طی 21 سال حکومت او، خودمختاری شیعیان از هم پاشیده است. علت اینکه شیعیان بیشتر به شهادت رسیدند، به آن خاطر بود که از علمای مختلف اهل سنت، فتواهای مختلف گرفتند؛ مبنی بر اینکه اینها رافضی هستند.
این استاد حوزه علمیه قم خاطرنشان کرد: در کتاب سراج التواریخ، کتابی که توسط خود درباریان حکومت، نوشته شده است، می خوانیم: «آتش حرب به شدت شعله ور گشته، طناب جنگ دراز گردیده تا که حضرت والا به فتوای علمای ملت و فضلای سریر پایه سلطنت، اشتهار کفر طوایف مذکوره هزاره را صادر فرمود، از تمامت افغانستان و ترکستان، لشکر گسیل داشته، از بن برداشتنِ بنیادِ هزاره را همت گماشت.» (فیض محمد کاتب، سراج التواریخ، ۱۳۹۰ش، ج ۳، بخش ۱، ص ۶۱۸)
وی افزود: در همان کتاب سراج التواریخ آمده است دستگاه حاکمیت، در شهری از شهرهای بامیان، 120 روحانی را به جرم شیعه بودن، قتل عام کردند. به این ترتیب، شیعیان در افغانستان رو به تضییق می روند. کشتار هولناکی به راه افتاد. علما، سادات و کربلایی ها قتل عام شدند. کربلایی ها در سابق، از یک پایگاه اجتماعی برخوردار بودند. شیعیان، مخصوصا هزاره ها مجبور به مهاجرت شدند و به نقاط مختلف، مانند سیستان و بلوچستان پاکستان و مشهد کوچ کردند. به گواهی تاریخ، 62 درصد از شیعیان، مخصوصا خانواده هایی که روحانی بودند، یا هجرت کردند یا کشته شدند.
استاد علی جعفری خاطرنشان کرد: محمد حسن کاکر، پژوهشگر پشتون تاریخ معاصر افغانستان، درباره نتایج جنگ عبدالرحمن و هزاره ها نوشته است: رهبران سیاسی و مذهبی هزاره راهی زندان ها و کشتارگاه ها شدند. دارایی ها و مراتع هزاره مصادره شد و در میان افغان های دُرانی و غَلزایی توزیع شد. هزاره ها مورد بدرفتاری مذهبی قرار گرفتند و مجبور به پیروی از مذهب سنی شدند و ملّایان سنی در سراسر هزارهجات مستقر شدند. اسرای هزاره در بازارهای آزاد فروخته می شد و خزانه پادشاهی سهم خود را از این تجارت دریافت می کرد. (پولادی، هزاره ها، ۱۳۹۰ ش، ص ۳۸۹ و۳۹۰)
وی اضافه نمود: به گفته فیض محمد، کاتب دربار، هر روز صدها سر بریده هزاره به بامیان و کابل فرستاده می شد. (کاتب، سراج التواریخ، ۱۳۷۰ ش، ج ۳، بخش دوم، ص ۲۳۳) از سرهای شکست خورده، منارها برپا شد. ارزگان، مرکز اصلی مقاومت هزارهها، تسخیر و کاملا خراب شد. (کاتب، سراج التواریخ، ۱۳۷۰ ش، ج ۳، بخش دوم، ص ۲۱۰؛ موسوی، هزاره های افغانستان، ۱۳۸۷ ش، ص ۱۷۸ ـ ۱۸۴؛ پولادی، هزاره ها، ۱۳۹۰ ش، ص ۳۸۷ و ۳۸۸)
این استاد حوزه علمیه قم در ادامه بیان کرد: نماینده انگلیس در کابل گزارش کرد از تابستان ۱۲۷۱ تا تابستان ۱۲۷۳ ش، حدود ۹ هزار نفر هزاره به شکل کنیز یا غلام، در بازار کابل خرید و فروش شدند؛ در حالی که در سایر شهرها نیز این کار انجام می شد. (فرهنگ، افغانستان در پنج قرن اخیر، ص ۲۶۸ و ۲۶۹.) برای نمونه در گزارش مربوط به جمعیت هزاره ها در منطقه بِهسود ـ که آسیب کمتری دیده بود ـ نوشته شده: از بیست هزار خانوار، سیزده هزار و ششصد خانوار فراری، اسیر، کشته یا غارت شده اند. در گزارش مقام حکومتی در یَک اَولنگ، در شمال منطقه درگیری، نیز آمده: هزار خانوار فرار کرده، دو هزار و صد نفر کشته شده و هفتصد خانوار بر جای مانده اند. (موسوی، هزاره های افغانستان، ۱۳۸۷ ش، ص ۱۸۴ و ۱۸۵)
وی اضافه نمود: قیام ۱۲۷۱ و ۱۲۷۲ ش و سرکوب آنها، تغییرات عمیق و اساسی در جامعه هزاره و نیز افغانستان در پی داشت. کشتار، بردگی، برقراری مالیات های سنگین و تخریب عمومی در حد تهدید بقای هزاره ها دامنه پیدا کرد. (کاتب، سراج التواریخ، ۱۳۷۰ش، ج۳، بخش دوم، ص۲۱۰؛ پولادی، هزارهها، ۱۳۹۰ش، ص۳۸۷و۳۸۸؛ تیمور خانف، تاریخ ملی هزاره، ۱۳۷۲ش، ص۲۵۱) و چند قبیله شامل زاوْلی، سلطان احمد و اَجرستانی (حَجرستانی) از بین رفتند. (موسوی، هزاره های افغانستان، ۱۳۸۷ش، ص۱۷۸ـ۱۸۴) پس از ۱۳۷۲ش، دیگر نشانه ای از استقلال داخلی هزاره جات وجود نداشت. هر منطقه را چند ارباب، نماینده محلی حکومت، با همکاری حاکمان افغان (پشتون) اداره می کرد. (موسوی، هزاره های افغانستان، ۱۳۸۷ ش، ص ۱۷۹ و۱۸۰)
استاد جعفری در ادامه بیان کرد: نماز جماعت شیعیان و عزاداری امام حسین ممنوع گشت (کاتب، سراج التواریخ، ۱۳۷۰ش، ج۳، بخش دوم، ص۲۱۰.) و عبدالرحمن دستور داد برای هر صد خانوار هزاره، یک مسجد ساخته شود و اصول اسلامی مطابق طریقه سنی حنفی به آنان یاد داده شود. شیعیان (هزاره و غیر هزاره) هر روز در مساجد نزد ملایان سنی حاضر شوند و نماز را مطابق مذهب حنفی بخوانند. (پولادی، هزاره ها، ۱۳۹۰ ش، ص۳۹۶) بسیاری از تکیه های شیعیان غیرهزاره در کابل، قندهار و هرات و شهرهای کوچک به ملایان سنی واگذار شد و چند عالم شیعه کشته شدند. (بهمنی قاجار، جایگاه سیاسی و اجتماعی شیعیان در افغانستان، ۱۳۹۲ ش، ص ۲۵ و ۲۶)
وی افزود: عبدالرحمن ۱۶ نوع مالیات بر هزاره ها وضع کرد و ناتوانی در پرداخت جرایم و مالیات ها، برخی از مردان را مجبور به فروش زن یا فرزندشان کرد. (کاتب، سراج التواریخ، ۱۳۷۰ ش، ج ۳، بخش دوم، ص ۲۱۰) با غصب زمین های کشاورزی و تبدیل آنان به چراگاه برای کوچی های پشتون، کشاورزی و دامپروری هزاره ها رو به نابودی رفت. (موسوی، هزاره های افغانستان، ۱۳۸۷ ش، ص ۱۸۲ و ۱۸۴)
استاد علی جعفری در ادامه گفتگو با خبرنگار نشست دوره یا اساتید خاطرنشان کرد: از شروع اولین اذیت و آزارها هزاره ها، کوچ آنان به مناطق دور و نزدیک و کشورهای همسایه آغاز گشت. ده ها هزار از آنان به هند (و پاکستان فعلی)، ایران و آسیای میانه رفتند. (موسوی، هزاره های افغانستان، ۱۳۸۶ ش، ص ۱۷۵)
وی اضافه نمود: در هجرتی که به اجبار روی داده بود، شاهد آن هستیم که خانواده بسیاری از علمای بنام جهان اسلام و ایران اسلامی نیز شرکت داشته اند؛ که از جمله آنها می توان به خانواده شهید استاد مرتضی مطهری و آیت الله العظمی آخوند خراسانی رضوان الله علیهما و شخصیت های تأثیرگزار مانند جلال الدین فارسی اشاره نمود.
این استاد سطوح عالی حوزه علمیه خاطرنشان کرد: شهید مطهری مربوط به جهان اسلام هستند؛ با این حال جلال الدین فارسی در مصاحبه خود با مجله کیهان فرهنگی در شماره بهمن و اسفند 1388 به هجرت خانواده پدر شهید مطهری از افغانستان اشاره می کند. در این مصاحبه می خوانیم: «استاد جلال الدين فارسي: بسم الله الرحمن الرحيم. بنده متولد سال 1312 شمسي در مشهد هستم و آخرين فرزند خانواده اي كه اعضاي آن همه تاجر بودند؛.پدرم همراه بخشي از خانواده در اواخر دوره قاجار پس از فتح هرات به وسيله قوم «پشتون» يعني قومي كه در واقع، آنها «افغان» هستند، ازهرات به مشهد مهاجرت کردند ... خانواده ما تاجرهايی بودند که حالا هم هستند و از خانواده هاي معتبراند. بعد از اشغال افغانستان به وسيله ارتش سرخ، بخشي از آنها به آلمان و ايالات متحده آمريکا رفتند. پسر عمو هاي زيادي دارم که در هرات مانده اند. در عين حال، خويشاوندان بسياري هم داريم که در مشهد ساکن اند؛ ولي اصل شان از هرات است... اتفاقا بعد از هجرت پدرم، پدر شهيد مطهري هم با جمع کثيري ازخانواده شان ازهرات به فريمان آمدند و آنجا ساکن شدند. اين موضوع را من در سال 1333 يا 1334 شنيدم. آن زمان، با مرحوم سيد جلال الدين آشتياني در مسجد گوهرشاد ديداري داشتيم. ايشان با برادر بزرگم رفت و آمد داشت. ما با حاج شيخ عبد الله نوراني كه حالا استاد دانشگاه تهران است، آشنابوديم. ايشان گفت: امشب قرار است شخصي به نام آقاي مطهري كه خدمت علامه طباطبايي فلسفه خوانده، از تهران پيش ما بيايد، اگر موافق باشيد، امشب در مسجد گوهرشاد با هم قرار ملاقات داريم. شما هم بيا. من هم پذيرفتم و همان جا بود كه براي اولين بار با استاد شهيد مطهري آشنا شدم. وقتي خودرا معرفي کردم، گفتند چرا به برادر شما علاوه بر اين که حبيب الله فارسي مي گويند حبيب الله افغاني هم مي گويند؟ عرض کردم به خاطر اين که ما از هرات به مشهد هجرت کرديم. استاد مطهري هم گفتند: ما هم به صورت خانوادگي هراتي هستيم و پدرم ازهرات به مشهد آمدند. و بعد من خدمت شان توضيح دادم كه سبزوار هم، هراتي دارد... هرات در گذشته پايگاه زبان فارسي بوده، اولين ترجمه هاي قرآن در هرات انجام گرفته و كساني كه آنجا مدفونند، انسان هاي بزرگي بوده اند.»
استاد علی جعفری خاطرنشان کرد: خانواده آخوند خراسانی هم اینچنین بوده است. علمای افغانستان نقش به سزایی در گسترش تشیع، نه تنها در افغانستان، بلکه در جهان اسلام داشته اند. خانواده مرحوم آخوند خراسانی، ملا حسین، از افغانستان هجرت کردند و به مشهد آمدند. نقش علمای افغانستان در گسترش تشیع برجسته است.
این استاد حوزه علمیه قم در ادامه بیان کرد: استاد آیت الله العظمی جوادی آملی حفظه الله در کنگره که به یادبود آخوند خراسانی رضوان الله علیه در سال 1390، در سالن پژوهشگاه دفتر تبلیغات بیان کردند:
«... ما دِیْنی به مرحوم آخوند خراسانی داریم؛ برای اینکه این بزرگوار بسیاری از اساتید ما را او تربیت کرد؛ بسیاری از مراجع را او تربیت کرد؛ اما این را ما باید با اشک بگوییم. در یک خطبه های نمازجمعه تقریباً با اشک این مطلب را ادا کردیم که حیف افغان و افغان و افغان که به این صورت در آمد. این مهد پرورش بزرگان بود. اگر بوعلی است؛ بالأخره از بلخ است. اگر مولوی است، بالأخره از بلخ است و اینچنین نیست که فقط لعل بدخشان از بدخشان باشد. اگر سیّد جمال است، از بلخ است اگر آخوند خراسانی است، از هرات است. اینها افغانی اند. اکثر شاگردان بنام آخوند خراسانی شدند مرجع فقهی ما شیعه ها. آقای بروجردی کم آدمی نبود؛ مرحوم حاج آقا حسین قمی قبل از ایشان کم آدمی نبود؛ این آقا سیّد ابوالحسن کم آدمی نبود ...»
استاد جعفری افزود: عبدالرحمن در سال 1258 به حکومت رسید و این حکومت، 21 سال به طول انجامید. کاری کرد که در طی آن، 62 درصد از شیعیان، یا قتل عام شدند؛ یا مهاجرت کردند. بعد از آن، شیعه در افغانستان در تقیه و تنگنا به سر می برد. بعد از دوران عبدالرحمن تا زمانی که مرحوم سید میر علی احمد حجت در افغانستان نرفته بودند؛ شیعیان افغانستان، به خصوص در شهرهای بزرگ در تقیه به سر می بردند. در مناطق شیعه نشین، راه و رسم تشیع، توسط علما ترویج می شد. شیعیان بچه هایشان را در آن زمان به مکاتیب دولتی نمی فرستادند؛ چرا که اگر می فرستادند، باید تقیه می کردند و آنها هم آداب اهل سنت را آموزش می دادند و بچه ها سنی می شدند. مناطق هزاره که اکثرا شیعه نشین بودند، بچه هایشان را نزد علمایشان که در آنجا بودند، می فرستادند و آنها علوم حوزه را آموزش می دادند. شیعیان افغانستان در آن روستاها در آن مناطق صعب العبور، احکام را به قدری مسلط هستند که بسیاری از طلاب، به آن صورت بلد نیستند. من 10 سال از طریق دفتر آیت الله العظمی وحید خراسانی حفظه الله بین اهل سنت و شیعیان در سیستان و بلوچستان می رفتم. در آنجا حتی احکام اولیه را بلد نبودند. اما در آن زمان فرزندانشان را نزد علما می فرستادند. شیعیان در شهرهای مختلف، در مزار در کابل بعد از آن به تقیه روی آوردند؛ خیلی از شیعیان در همین زمان، سنی شدند.