استاد غیاثی آملی مطرح کرد؛

گوشه ای از فضایل امام جعفر صادق علیه السلام

به مناسبت فرا رسیدن هفده ربیع الاول و سالروز ولادت پر نور خاتم النبیین صلی الله علیه و آله و سلم و امام صادق علیه السلام، استاد غیاثی آملی از اساتید حوزه علمیه قم در گفتگو با خبرنگار نشست دوره ای اساتید به بررسی ابعاد گوناگون شخیت والای امام جعفر صادق علیه السلام پرداخت.

/270/260/20/

این استاد درس خارج حوزه در ابتدای گفتگو خاطرنشان کرد: در قرآن کریم می خوانیم: «ثُمَّ لَتُسْئَلُنَّ يَوْمَئِذٍ عَنِ النَّعيم‏» (تکاثر: 8). انسان ها غرق در نعمت های الهی هستند. خداوند برای نعمت هایی که ارزانی داشته است، منّتی نگذاشته است؛ مگر برای دو نعمت؛ که بعثت پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم یکی از آن دو است؛ و نعمت دیگر، ولایت اهل بیت علیهم السلام که مکمل بعث است. در قرآن کریم می خوانیم: «لَقَدْ مَنَّ اللَّهُ عَلَى الْمُؤْمِنينَ إِذْ بَعَثَ فيهِمْ رَسُولاً مِنْ أَنْفُسِهِمْ يَتْلُوا عَلَيْهِمْ آياتِهِ وَ يُزَكِّيهِمْ وَ يُعَلِّمُهُمُ الْكِتابَ وَ الْحِكْمَةَ وَ إِنْ كانُوا مِنْ قَبْلُ لَفي‏ ضَلالٍ مُبين‏» (آل‏ عمران: 164) خداوند را بابت دو نعمت بعثت پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم و ولایت اهل بیت عصمت و طهارت علیهم السلام سپاسگزاریم.

 

وی افزود: کلام در باب فضایل معصومین علیهم السلام فراوان است؛ و تنها باید به قطره ای از دریای فضایل آن بزرگواران پرداخت. مالک بن انس در توصیف شخصیت والای امام صادق علیه السلام می گوید برتر از جعفر بن محمد (امام صادق علیه السلام) در علم، تقوا و ورع، نه چشمی دیده، نه گوشی شنیده و نه به قلب فردی خطور کرده است.

«و قال مالك بن أنس ما رأت عين و لا سمعت أذن و لا خطر على قلب بشر أفضل من جعفر الصادق فضلا و علما و عبادة و ورعا» (مناقب آل أبي طالب عليهم السلام (لابن شهرآشوب)؛ ج‏ 4؛ ص 248)

همچنین مالک نقل کرده که با امام صادق علیه السلام به سفر حج رفته بود. زمانی که می ‌خواست تلبیه بگوید، صدا در گلوی او قطع می‌ شد و (از خوف خداوند) نزدیک بود که از مَرکب به زمین بیفتد. از مالک گفتارهای دیگری در مورد امام صادق علیه السلام نقل شده که بر فضیلت و مقام او دلالت دارد.

«3- حَدَّثَنَا مُحَمَّدُ بْنُ مُوسَى بْنِ الْمُتَوَكِّلِ رَحِمَهُ اللَّهُ قَالَ حَدَّثَنَا عَلِيُّ بْنُ الْحُسَيْنِ السَّعْدَآبَادِيُّ عَنْ أَحْمَدَ بْنِ مُحَمَّدِ بْنِ خَالِدٍ عَنْ أَبِيهِ قَالَ حَدَّثَنَا أَبُو أَحْمَدَ مُحَمَّدُ بْنُ زِيَادٍ الْأَزْدِيُّ قَالَ سَمِعْتُ مَالِكَ بْنَ أَنَسٍ فَقِيهَ الْمَدِينَةِ يَقُولُ‏ كُنْتُ أَدْخُلُ إِلَى الصَّادِقِ جَعْفَرِ بْنِ مُحَمَّدٍ ع فَيُقَدِّمُ لِي مِخَدَّةً وَ يَعْرِفُ لِي قَدْراً وَ يَقُولُ لِي يَا مَالِكُ إِنِّي أُحِبُّكَ فَكُنْتُ أُسَرُّ بِذَلِكَ وَ أَحْمَدُ اللَّهَ عَلَيْهِ قَالَ وَ كَانَ ع رَجُلًا لَا يَخْلُو مِنْ إِحْدَى ثَلَاثِ خِصَالٍ إِمَّا صَائِماً وَ إِمَّا قَائِماً وَ إِمَّا ذَاكِراً وَ كَانَ مِنْ عُظَمَاءِ الْعِبَادِ وَ أَكَابِرِ الزُّهَّادِ الَّذِينَ يَخْشَوْنَ اللَّهَ عَزَّ وَ جَلَّ وَ كَانَ كَثِيرَ الْحَدِيثِ طَيِّبَ الْمُجَالَسَةِ كَثِيرَ الْفَوَائِدِ فَإِذَا قَالَ قَالَ رَسُولُ اللَّهِ ص اخْضَرَّ مَرَّةً وَ اصْفَرَّ أُخْرَى حَتَّى يُنْكِرَهُ مَنْ كَانَ يَعْرِفُهُ وَ لَقَدْ حَجَجْتُ مَعَهُ سَنَةً فَلَمَّا اسْتَوَتْ بِهِ رَاحِلَتُهُ عِنْدَ الْإِحْرَامِ كَانَ كُلَّمَا هَمَّ بِالتَّلْبِيَةِ انْقَطَعَ الصَّوْتُ فِي حَلْقِهِ وَ كَادَ أَنْ يَخِرَّ مِنْ رَاحِلَتِهِ فَقُلْتُ قُلْ يَا ابْنَ رَسُولِ اللَّهِ وَ لَا بُدّ لَكَ مِنْ أَنْ تَقُولَ فَقَالَ يَا ابْنَ أَبِي عَامِرٍ كَيْفَ أَجْسُرُ أَنْ أَقُولَ لَبَّيْكَ اللَّهُمَّ لَبَّيْكَ وَ أَخْشَى أَنْ يَقُولَ عَزَّ وَ جَلَّ لَا لَبَّيْكَ وَ لَا سَعْدَيْكَ» (الأمالي (للصدوق)؛ النص؛ ص 169)

 

استاد غیاثی آملی خاطرنشان کرد: امام صادق علیه السلام، از بعد عبادت، بعد خدماتی که در حیطه های مختلف داشتند؛ بعد سیاسی امام صادق علیه السلام، و دیگر ابعاد شخصیت ایشان، حکایت از یگانه بودن ایشان در عصر خود دارد.

امام صادق علیه السلام برای حفظ جان شیعیان، تقیه را پی گرفته بودند. با این حال ابهتی در نزد منصور دوانیقی داشته است؛ به گونه ای که منصور دوانیقی برای فرا خواندن حضرت به نزد خود، به پیشکار خود می گوید: «بگو که منصور دوانیقی شما را می طلبد» و نگو «امیرالمؤمنین». بگو هر چند بعد مسافت بین من و شما باشد، در بعد معنوی، شما همه کاره هستید. از کسانی هستید که خدا به شما علم لدنّی داده است. از نظر معنویت در اوج قدرت هستید؛ و ما از اقوام و بستگان هستیم و صله رحم باید کرد؛ همه به نزد ما آمده اند؛ چرا شما تشریف نمی آورید.

حضرت علیه السلام به پیشکار منصور پاسخ می دهند: «کسانی که به نزد تو می آیند، یا برای دنیا است، یا برای آخرت است. اگر از دنیا حساب کنید، من اهل دنیا نیستم که به نزد تو بیایم. من اهل آخرت هستم و تو اهل آخرت نیستی.» منصور در نامه ای به حضرت طلب نصیحت می کند؛ حضرت علیه السلام این آیه را برایش می خوانند: «أَ لَمْ يَأْنِ لِلَّذينَ آمَنُوا أَنْ تَخْشَعَ قُلُوبُهُمْ لِذِكْرِ اللَّهِ وَ ما نَزَلَ مِنَ الْحَقِّ وَ لا يَكُونُوا كَالَّذينَ أُوتُوا الْكِتابَ مِنْ قَبْلُ فَطالَ عَلَيْهِمُ الْأَمَدُ فَقَسَتْ قُلُوبُهُمْ وَ كَثيرٌ مِنْهُمْ فاسِقُون‏» (الحديد: 16) قصد منصور برای دنیا بوده است؛ که به شیعیان القاء کند امام شما پیش ما آمده است؛ چرا شما نیایید.

 

بعد معنوی امام صادق علیه السلام بالا دست همه بوده است؛ چه اینکه حضرت علیه السلام از بعد سیاسی نیز در اوج بوده اند؛ اگر هم تقیه را در برهه ای پیش می گیرند، برای حفظ جان شیعیان بوده است. ابوخالد کابلی می گوید: مرحوم «کشی» به سند خود از «ابو خالد کابلی» نقل کرده است که می گوید:

«رأيت أبا جعفر صاحب الطاق، و هو قاعد في الروضة قد قطع أهل المدينة أ0زراره و هو دائب يجيبهم و يسألونة، فدنوت منه فقلت: إنّ أبا عبد اللّه نهانا عن الكلام، فقال: أمرك أن تقول لي؟ فقلت: لا! ولكنّه أمرني أن لا أكلّم أحدا، قال: فاذهب فأطعه فيما أمرک» من در مسجد مدینه، مؤمن الطاق را دیدم که در روضه منوره نشسته بود و مردم دور او را گرفته بودند و او پیوسته جواب مردم را می داد و از آنها سؤال می کرد. به او نزدیک شدم و گفتم: امام صادق ما را از بحث و گفتگو نهی کرده است. گفت: امام صادق خودش گفت این را به من بگوئی؟ گفتم: نه. ولی به من دستور داد تا با هیچ کسی بحث نکنم. مؤمن الطاق گفت: پس برو و دستور امام را اطاعت کن.

«فدخلت على أبي عبد اللّه عليه ‏السلام فأخبرته بقصّة صاحب الطاق و ما قلت له و قوله لي اذهب و أطعه فيما أمرک» ابوخالد کابلی می گوید که بر امام صادق وارد شدم و ماجرای برخوردم با مؤمن الطاق را به امام گفتم. گفتم که به او چه گفتم و او به من گفت که برو و آنچه که امام دستور داده اطاعت کن.

«فتبسّم أبو عبد اللّه عليه ‏السلام و قال: يا أبا خالد إنّ صاحب الطاق يكلّم الناس فيَطير و يَنقُض، يهبط، يخرب. و أنت إن قصّوك لن تطير» امام صادق لبخندی زدند و فرمودند: ای خالد! همانا مؤمن الطاق، مباحثه می کند، پرواز می کند و می کوبد. می زند و خراب می کند. در حالی که تو اگر با اینها بحث کنی، پرهایت را می چینند و نمی توانی پرواز کنی. (رجال الكشي؛ ج 2، ص 423، ح 325؛ بحار الأنوار، ج  75، ص 287)

 

استاد غیاثی آملی خاطرنشان کرد: امام صادق علیه السلام در رشته های مختلف، مانند تفسیر قرآن و فقه و کلام و ... شاگردان متبحر تربیت کرده است. هشام بن حکم و مفضل بن عمر و زرارة بن اعین از شاگردان مبرّز ایشان بوده است که در رشته های خاص متخصص بوده اند. آوازه امام علیه السلام در همه نقاط مملکت اسلامی رسیده بود. از نقاط مختلف، از جمله شام به دیدار ایشان می آمدند تا از ایشان کسب فیض کنند. در روایت از یک مرد شامی یاد شده است که حضرت را در رشته های مختلف به مناظره دعوت نمود؛ اما حضرت علیه السلام در هر رشته یکی از شاگردانشان را به مناظره او بردند و فرمودند اگر هر کدام شکست خوردند، من شکست خوردم.

 

وی افزود: حضرت در رشته های مختلف، شاگرد پروری نمودند؛ یکی از شاگردان ایشان جابر بن حیّان است که 500 اصول در موضوعات مختلف، از جمله علوم غریبه دارد. 300 اصول او توسط خارج، چاپ شده است و بقیه رساله ها در دسترس نیست.

 

این استاد حوزه علمیه قم در ادامه بیان کرد: تلاش های حضرت صادق علیه السلام سبب ماندگاری مذهب حقّه شیعه گردید. افتخار باید کرد که چنین امامی داریم. اما حضرت حتی در زندگانی شخصی نیز الگوی حسنه هستند. در روایت می خوانیم امام به خدمتکار خویش، "مُصادف"، هزار دینار داد و به او گفت: آماده شو تا براى کارى تجارى به مصر روى، زیرا تعداد خانواده من زیاد است. مصادف، وسایل سفر را فراهم ‏آورد و با بازرگانان به مصر رفت. چون نزدیک شهر رسید، کاروانى تجارى در بیرون شهر به استقبال آنان‏ آمده ایشان از آن کاروان در باره وضعیّت کالایى که با خود آورده بودند سؤال کردند که آیا در مصر چنین کالایى هست یا نه؟ کاروانیان پاسخ ‏دادند: چنین کالایى در مصر نیست. آنگاه سوگند خوردند و قرارداد بستند که از هر دینار یک دینار سود بگیرند. (یعنى سود را مضاعف قرار دهند.) آنان بعد از فروش اجناس، پول خود را گرفتند و به مدینه ‏برگشتند.

مصادف نزد امام صادق ‏علیه السلام رفت. دو کیسه در دست داشت که در هر کیسه یک هزار دینار بود. او عرض کرد: فدایت شوم این کیسه سرمایه ‏و این یکى سود است. امام پرسید: این سود، بسیار است مگر شما با این‏ کالا چه کردید؟ مصادف داستان تجارت خود را براى امام گفت: آن ‏حضرت با شنیدن حرف هاى مصادف فرمود: "سبحان الله! آیا بر قومى از مسلمانان سوگند یاد کرده‏اید که کالاى ‏خود را به آنان نمى‏ فروشید، مگر آنکه در ازاى هر دینار، یک دینار سود بگیرید؟!"

آنگاه یکى از دو کیسه را برداشت و فرمود: "این سرمایه من است ‏و ما نیازى به سود نداریم."سپس فرمود: "اى مصادف! چکاچک شمشیرها آسانتر از یافتن ‏روزى حلال است."

«111-  كا، الكافي أَبُو عَلِيٍّ الْأَشْعَرِيُّ عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ عَبْدِ الْجَبَّارِ عَنْ أَحْمَدَ بْنِ النَّضْرِ عَنْ أَبِي جَعْفَرٍ الْفَزَارِيِّ قَالَ: دَعَا أَبُو عَبْدِ اللَّهِ علیه السلام مَوْلًى لَهُ يُقَالُ لَهُ مُصَادِفٌ فَأَعْطَاهُ أَلْفَ دِينَارٍ وَ قَالَ لَهُ تَجَهَّزْ حَتَّى تَخْرُجَ إِلَى مِصْرَ فَإِنَّ عِيَالِي قَدْ كَثُرُوا قَالَ فَتَجَهَّزَ بِمَتَاعٍ وَ خَرَجَ مَعَ التُّجَّارِ إِلَى مِصْرَ فَلَمَّا دَنَوْا مِنْ مِصْرَ اسْتَقْبَلَهُمْ قَافِلَةٌ خَارِجَةٌ مِنْ مِصْرَ فَسَأَلُوهُمْ عَنِ الْمَتَاعِ الَّذِي مَعَهُمْ مَا حَالُهُ فِي الْمَدِينَةِ وَ كَانَ مَتَاعَ الْعَامَّةِ فَأَخْبَرُوهُمْ أَنَّهُ لَيْسَ بِمِصْرَ مِنْهُ شَيْ‏ءٌ فَتَحَالَفُوا وَ تَعَاقَدُوا عَلَى أَنْ لَا يَنْقُصُوا مَتَاعَهُمْ مِنْ رِبْحِ دِينَارٍ دِينَاراً فَلَمَّا قَبَضُوا أَمْوَالَهُمْ انْصَرَفُوا إِلَى الْمَدِينَةِ فَدَخَلَ مُصَادِفٌ عَلَى أَبِي عَبْدِ اللَّهِ علیه السلام وَ مَعَهُ كِيسَانٌ فِي كُلِّ وَاحِدٍ أَلْفُ دِينَارٍ فَقَالَ جُعِلْتُ فِدَاكَ هَذَا رَأْسُ الْمَالِ وَ هَذَا الْآخَرُ رِبْحٌ فَقَالَ إِنَّ هَذَا الرِّبْحَ كَثِيرٌ وَ لَكِنْ مَا صَنَعْتُمْ فِي الْمَتَاعِ فَحَدَّثَهُ كَيْفَ صَنَعُوا وَ كَيْفَ تَحَالَفُوا فَقَالَ سُبْحَانَ اللَّهِ تَحْلِفُونَ عَلَى قَوْمٍ مُسْلِمِينَ أَلَّا تَبِيعُوهُمْ إِلَّا بِرِبْحِ الدِّينَارِ دِينَاراً ثُمَّ أَخَذَ أَحَدَ الْكِيسَيْنِ فَقَالَ هَذَا رَأْسُ مَالِي وَ لَا حَاجَةَ لَنَا فِي هَذَا الرِّبْحِ ثُمَّ قَالَ يَا مُصَادِفُ مُجَالَدَةُ السُّيُوفِ أَهْوَنُ مِنْ طَلَبِ الْحَلَالِ» (بحار الأنوار (ط - بيروت)؛ ج‏ 47؛ ص 59)

 

استاد غیاثی آملی خاطرنشان کرد: امام صادق علیه السلام در سفر دیدند که شخصی در بین راه دراز کشیده است و آثار تشنگی در او هویدا بود. به غلامش فرمود که این شخص تشنه است؛ مقداری آب به او بده. غلام حضرت به سوی او رفت که آب به او بنوشاند. اما دید که آن شخص، زنار بر کمر دارد. فهمید که او نصرانی است. آب نداد. حضرت فرمود: چرا به او آب ندادی. عرض کرد: آن شخص، نصرانی است. حضرت فرمود: اگر چه مسلمان نیست، اما انسان است.

 

س, 07/26/1401 - 19:50