آیت االله مصباح یزدی:

تنها چیزی که انسان را به خدا می رساند عبادت است هیچ چیزی را هم نمی توان به آن اضافه کرد

آیت االله مصباح یزدی اظهار داشتند: برخی از بزرگان که دقیق‌تر بوده اند مانند حضرت امام به عبادات گفته اند افعال قربی، یعنی چیزی که اگر انسان به قصد قربت انجام دهد، شانیت عبادت بودن را دارد مثلا اگر از کسی به زور زکات بگیرند، اثر وضعی را دارد و مالش حلال می شود اما ثوابش در گرو داشتن قصد قربت است.

 

به گزارش خبرنگار پایگاه اطلاع رسانی نشست دوره ای اساتید، درس اخلاق هفتگی آیت الله محمد تقی مصباح یزدی، چهارشنبه گذشته در دفتر مقام معظم رهبری در قم برگزار شد.

 

در این جلسه پس از قرائت آیاتی از قرآن، آیت الله مصباح یزدی بیاناتی ایراد نمودند که به این شرح است:

 

در جلسه قبل عرض کردیم که فطرت حقیقت جویی انسان خود به خود اقتضا ندارد که علمی را بر علم دیگر مقدم بداند و برخی علوم را بی ارزش بداند. اقتضای این غریزه این است که انسان هر چه دانستنی است بداند اما انسان غرائز دیگری دارد که بر این غریزه تاثیر می گذارند و آن را تعدیل می کنند. این امور فطری اولویت هایی را تعیین می کنند. فطرت هر انسانی اقتضا می کند که انسان طالب کمال و منفعت خودش باشد و از ضرر خودش جلوگیری کند.

 

 

ما حتی در مورد صفات خدای متعال مطابق فهم انسانی مان می گوییم که برخی از صفات خدا صفات دیگرش را محدود می کند. فیاضیت الهی اقتضا می کند که هر موجودی که امکان وجود داشته باشد، موجود شود. اما حکمت الهی آن را محدود می کند. یعنی اگر وجود چیزی مخالف حکمت است، این باعث می شود که زمینه فیض آنها از بین برود.

 

 

در مورد قاعده جلوگیری از ضرر باید گفت که  در بحث های خداشناسی نیز در کتب کلامی قاعده ای به نام قاعده دفع ضرر محتمل، وجود دارد. وقتی سوال از عقل می شود که آیا خدایی هست یا نیست، چون احتمال می دهیم که اگر به دنبال خداشناسی نرویم، احتمال می دهیم که ضرر بی نهایتی به ما برسد و این ضرری است که قابل تحمل نیست، پس به حکم عقل واجب است که تحقیق کنیم. این همان غریزه اجتناب از ضرر است.

 

گفتیم که امور فطری داریم که برای  کسب معلومات، در بین این علومی که می توان کسب کرد، اولویت هایی قائل می شود مخصوصا با توجه به اینکه هیچ انسان عادی نمی تواند واجد همه معلومات شود. چون ما عمر و ظرفیت ذهنی محدودی داریم و علوم در عالم بی شمار است و حد و حصری ندارد. چون همه چیز را نمی توانیم بدانیم پس باید اولویت بندی داشته باشیم. حالا باید ببینیم که چه چیزی می تواند این اولویت را تعیین کند که ما ضرر نکنیم.

 

عرض کردیم که در بحث خروج از غفلت اولین چیزی که باید به آن توجه کنیم، این است که خود ما چی هستیم و از کجا آمده ایم و به کجا می رویم و در صدد برآمدیم که به این سوالات پاسخ دهیم. اشاره کردیم که این همان محورهای اصول دین است، توحید و معاد و نبوت. از خدا به سوی خدا و با اطاعت خدا. برای اینکه در بازگشت به خدا سعادتمند باشیم باید دستور های او را اطاعت کنیم. پس بر همین اساس آنچه بر هر انسان عاقلی اولویت دارد، این است که به این سوالات پاسخ دهد، یعنی کسب معرفت کند در مورد خدا و در مورد دین.

 

برای اینکه به این جا برسیم علوم مختلفی را باید بیاموزیم تا بتوانیم پاسخ های این سوالات را به صورت کامل بدهیم. یکی از این علوم علم فقه است. آن وقت ببینید که یک نفر اگر بخواهد فقیه شود چه مقدماتی را باید بداند. واقعا عمر متوسط یک انسانی باید صرف شود تا یک فقیه کامل ایجاد شود و شاید در میان فقها کسانی که موفق بشوند دوره کامل فقه را اجتهاد کنند و تحقیق کنند، کم یافت می شود.

 

این تازه یک علم است، علومی که مربوط به خداشناسی است و مقدماتش، علومی که مربوط به معاد است و مقدمات آن، از این جهت است که خود این علوم هم مراتبی دارند، اولین حدی که ما مثلا از فقه باید بیاموزیم حد رساله عملیه است، این اندازه را هر مسلمانی باید بداند. بالاترش این است که با اصطلاحات این علم آشنا شود. بالاترش این است که خودش مجتهد شود. در مورد علوم مربوط به خداشناسی و معاد هم همینطور است.

 

اگر بتوانیم یک چارچوبی برای اینها در نظر بگیریم، در میان مجموعه علومی که محورش را توحید و نبوت و معاد تشکیل می دهد، انسان می تواند یک نگاه جامع به زندگی اش داشته باشد.

 

آن مقام کمال انسان که موجب سعادت ابدی می شود قرب الهی است و قرب خداوند در سایه عبادت خداوند حاصل می شود

 

اگر بخواهیم این مطالب را کمی بازتر کنیم این سوال مطرح می شود که روح دعوت انبیا چیست؟ باید ببینیم که روح این دعوت ها امور کاملا پراکنده ای است و یا اینکه همه اینها شاخ و برگ یک درختند و پیکری هستند که یک روح در آن دمیده شده است. این را شاید خیلی از مسلمانان ندانند، اما در نص قرآن داریم که «وَ ما خَلَقْتُ الْجِنَّ وَ الْإِنْسَ إِلَّا لِيَعْبُدُونِ» یعنی آن مقام کمال انسان که موجب سعادت ابدی می شود، قرب الهی است و قرب خداوند در سایه عبادت خداوند حاصل می شود. هر چه انسان بتواند به آنجا برسد بهره ای از معنای عبادت در او است. انبیا به ما راه بندگی را نشان می دهند، چگونه رفتار کنیم که بنده خوبی باشیم و در آن دنیا در قرب الهی باشیم. اما اینکه قرب چه چیزی است، فهم ما به درستی نمی تواند آن را تشخیص دهد. فقط می فهمیم که یک مقام عالی است که اسمش قرب الهی است و البته ذومراتب هم هست. این مقام، مقام همسایگی خداست.

 

بندگی کار خداپسندی است که برای خدا انجام شده باشد

 

رسیدن به این یک راه کلی بیشتر ندارد و راه کلی آن بندگی است. در اینجا یک مقدار ابهام داریم که بندگی یعنی چه؟ چیزی که از زندگی در ذهن ما است، همین نماز و روزه و این چیز ها است که همینطور هم هست، اما منحصر به اینها نیست. بندگی را اگر بخواهیم تعریف کنیم باید بگوییم بندگی کار خداپسندی است که برای خدا انجام شده باشد. یعنی هم حسن فعلی داشته باشد و هم به نیت خدا انجام شده باشد. برای رسیدن به این باید دو کار انجام دهیم، یکی اینکه باید بدانیم که خداوند چه چیزهایی را دوست دارد، تا حدود زیادی عقل می فهمد اما به طور کلی نمی فهمد و خیلی جاها گیر می کند این همان جاهایی است که وحی باید به کمک عقل بیاید.

 

هر جور کار خداپسندانه ای را اگر به نیت خدا انجام دادیم می شود عبادت. اگر حیوانی ترین کارها را بدانیم که خدا امر کرده است و به نیت اطاعت از او انجام دادیم عبادت است و گاهی ثوابش از نماز و روزه هم بیشتر است. همه این حدیث را شنیدیم و شاید بین الفریقین هم هست که  «إِنَّ العِبادَةَ عَشَرَةُ أَجزاءَ تِسعَةٌ مِنها طَلَبُ الحَلالِ» 9 دهم عبادتی که انسان را به خدا نزدیک می کند، کسب حلال است. اما اینجا نکته ای است که خیلی ها از آن غفلت می کنند. کسانی که شبانه روز در فکر پول در آوردن و اندوختن زر و زور هستند، می گویند که ما از همه بیشتر عبادت می کنیم، چون همیشه در فکر این هستیم که پول به دست آوریم و ثروتمان افزوده شود. اینجا یک غفلتی شده و آن این نکته بود که گفتم کار خدا پسند به نیت اطاعت خدا. اما اگر انسان به نیت تفاخر و تکاثر کسب حلال کند این عبادت نمی شود. کار خوبی است اگر حلال باشد اما به نیت اطاعت خدا باید انجام گیرد تا ثواب داشته باشد.

 

کار در تعریف عبادت، اعم از ترک و فعل است. ترک یک کار هم می تواند عبادت باشد مانند ترک گناه. این عبادت سلبی شاید بالاتر از برخی از عبادت های ایجابی باشد. در روایات داریم که بالاترین عبادات ورع است. یعنی کسی اگر زمینه گناه برایش پیش آمد و آن را انجام نداد عبادت بسیار بزرگی انجام داده است.

 

تنها چیزی که انسان را به خدا می رساند عبادت است، هیچ چیزی را هم نمی توان به آن اضافه کرد

 

تنها چیزی که انسان را به خدا می رساند عبادت است، هیچ چیزی را هم نمی توان به آن اضافه کرد، فقط و فقط عبادت. اما عبادت به معنایی که گفتیم و نه فقط نماز و روزه. این خیلی کلی است و حالا اگر بخواهیم این را باز کنیم، خیلی روشن است که همانطور که گفتیم، یک بخشی از آن علم ها هستند. اینها را باید در درجه های بالای اولویت قرار دهیم. ما چه چیز هایی را باید یاد بگیریم؟

 

برخی از چیزهایی که باید یادبگیریم چیزهایی است که گاهی اوقات مسامحتا به آنها عبادت ذاتی گفته می شود. یعنی عنوان اولیه اش در متفاهم عرفی، عبادت خداوند است. مثل نماز، مثل سجده. البته این ذاتی به معنای حقیقی نیست و می توان این کارها را از روی ریا انجام داد. دسته ای از وظایف هست که اینطور نیست. این ها را فقها به دو بخش تقسیم کرده اند. کتابهای فقهی که مشاهده می کنید دو بخش است؛ عبادات و معاملات. برخی از بزرگان که دقیق‌تر بوده اند مانند حضرت امام به عبادات گفته اند افعال قربی، یعنی چیزی که اگر انسان به قصد قربت انجام دهد، شانیت عبادت بودن را دارد. مثلا اگر از کسی به زور زکات بگیرند، اثر وضعی را دارد و مالش حلال می شود، اما ثوابش در گرو داشتن قصد قربت است.

 

مقدمه عبادات نیز عبادت است

 

اما آیا تنها همین ها است که انسان را به قرب خدا می رساند یا چیز های دیگری هم هست؟ خدای متعال از باب رحمت خودش آمده و آن چیزهایی که مقدمه انجام این ها است و انسان را برای تقرب توانا می کند، از عبادات قرار داده است و باید آن ها را انجام داد و از تکالیف است. هر چه کمک کند به اینکه یک فرد بتواند در راه تقرب پیش برود، معیاری است برای اینکه بفهمیم چه چیز هایی واجب است و مراتب نازل ترش مستحب است.

 

این راه را خداوند باز کرده است که همه چیزهایی که مورد نیاز ما در جامعه و زندگی دنیا است، می توانند عبادت باشند زیرا اینها می توانند کمک کنند تا ما عبادت خدا را انجام دهیم. وقتی شما دقت می کنید از همین جا می توانید انواعی از علوم و رفتارهایی از زندگی را دسته بندی کنید که همه اینها می تواند عبادت باشد. همه این ها در مورد پیشرفت یک فرد است. یک انسان اگر بخواهد پیشرفت کند، باید سلامتی داشته باشد، موانعی وجود نداشته باشد و غیره.

 

وقتی این را در مقیاس اجتماعی می بینیم، آن شرایطی که ولو من شخصا نیاز ندارم اما مورد نیاز دیگران است، آنها هم می شود از افعال قربی. در مقیاس اجتماعی، یکی از مهمترین چیزها، امنیت است. تامین امنیت یکی از واجباتی است که اگر با قصد قربت انجام گیرد، عبادت محسوب می شود. یک مامور نیروی انتظامی اگر با قصد قربت شب تا صبح در خیابان گشت بزند مانند کسی است که شب تا صبح را به نماز شب گذرانده است. این است که  در برخی  روایات می بینیم که چیزهای عجیبی ذکر شده است و فلان کار ثواب هفتاد سال عبادت را دارد. نباید تصور کینم که اینها مبالغات و اغراق گویی است.

 

همه چیزهایی که زمینه را برای رشد انسانها در مسیر تکامل، فراهم می کند، عبادت است. به این هم ختم نمی شود. اینها همه مربوط به داخل جامعه خودمان است. مگر خدا پیغمبران را فقط برای ایران یا خاورمیانه فرستاده است؟ خدا هر انسانی را در هر جزیره ای آفریده، هدف خلقتش تقرب به خدا است و انبیا علیهم السلام آمدند تا آن را به او نشان دهند. ما وظیفه داریم تا هدف انبیا را گسترش دهیم و به تمام دنیا برسانیم. اگر تنها خودمان بدانیم و اهل شهرمان را تعلیم دهیم، باز وظیفه مان به طور کامل انجام نگرفته است.

 

وقتی دقت می کنیم می بینیم که رحمت خدا از این هم وسیع تر است. خدا برای سگ ها و گربه ها هم حق قائل شده است. پرنده های شهرتان هم حق دارند. احسان به حیوانات می شود عبادت خداوند. یعنی کل زندگی ما می تواند عبادت باشد. منتها اینها مراتب دارد و تا مراتب پایین تر انجام نشود به مراتب بالاتر نوبت نمی رسد. تا انسان زن و بچه خودش را اصلاح نکرده است، نوبت به دیگران نمی رسد. در قرآن هم آمده است که اول خودتان را از آتش نگه دارید بعد خانوادتان را و همینطور تدریجا گسترش پیدا می کند. حتی در جهاد هم خداوند می فرماید، اول با کفاری که همسایگی شما هستند جهاد کنید.

 

وجود دستگاه حقوقی لازمه رسیدن جامعه به رشد مطلوب

 

همه این را می دانیم که همیشه در جوامع کسانی بوده اند که به قوانین عمل نمی کنند و مزاحم حقوق دیگران می شوند. پس غیر از مسائل عبادی، یک دستگاه دیگری از شریعت باید داشته باشیم که مسائل حقوقی را تعیین می کند تا جامعه بتواند به آن رشد مطلوب برسد. یعنی کاری ندارد که این کار موجب قرب می شود یا خیر.

 

باز می دانیم که کسانی هستند که این حقوقی که تعیین شده است را عمدا رعایت نمی کنند. یک دسته احکام درجه دوم ناظر به تخلف احکام اولی خدای متعال وضع کرده است. احکام کیفری مثل حدود و تعزیرات.  «فاجلدوا كل واحد منهما مائة جلدة ولا تأخذكم بهما رأفة في دين الله». اینجا جای اعمال عطوفت نیست. حالا یک قدرت مدیریت و حاکمیتی می خواهد که  ضامن اجرای احکام کیفری باشد. اگر بر عهده هر کسی بگذارند هرج و مرج خواهد شد. باید طوری باشد که مانع تحقق ارزشها و عبادات نباشد.

 

این مجموعه چیزهایی است که باید بدانیم و اگر ندانیم کارمان لنگ است. البته با دانستن کارمان تمام نمی شود، باید بدانیم تا عمل کنیم و البته همه این ها که گفته شد فقط در دایره فقه بود. دهها علم دیگر داریم که بعضی اش در برخی جهات کمتر از فقه نیست و شایر برتر هم باشد. اگر بنا باشد همه افراد همه این ها را به طور کامل بدانند، به کار و زندگی شان نمی رسند. در این جا لازم است کسانی اینها را یاد بگیرند و حاصل تحقیقات خود را در اختیار دیگران قرار دهند. «فَلَوْلاَ نَفَرَ مِن كُلِّ فِرْقَةٍ مِّنْهُمْ طَآئِفَةٌ لِّيَتَفَقَّهُواْ فِي الدِّينِ وَلِيُنذِرُواْ قَوْمَهُمْ إِذَا رَجَعُواْ إِلَيْهِمْ لَعَلَّهُمْ يَحْذَرُونَ». کسانی باید مسئولیت آگاهانیدن دیگران را بپذیرند.

 

همه این ها را که گفتیم دیدید که همیشه به اعتبارات عقلی تمسک کردیم. البته در روایات هم این مسائل را داریم. شما اگر به روایات در مورد علم توجه کنید می توانید این ها را دقیقا استخراج کنید. از افتخارات علمای ما این است که مجموعه های روایی اول با کتاب علم شروع می شود. در  اصول کافی اول کتاب عقل و جهل و بعد کتاب علم می آید. کتاب بحارالانوار دو جلد اولش در مورد علم است. اگر توفیق باشد این بحث ها را که با اعتبارات عقلی خدمتتان عرض کردیم، در جلسه ای با روایات تطبیق بدهیم.

وفقنا الله و ایاکم ان شاء الله

 

/250/30/20

 

 

د, 09/10/1393 - 21:07

دیدگاه جدیدی بگذارید