استاد غیاثی آملی مطرح کرد؛

عملکرد برخی از اصحاب امام صادق علیه السلام

استاد غیاثی آملی از اساتید حوزه علمیه قم در گفتگو با خبرنگار نشست دوره ای اساتید به موضوع عملکرد برخی از اصحاب امام صادق علیه السلام پرداخت.

/270/260/21/

این استاد درس خارج حوزه در ابتدای گفتگو خاطرنشان کرد: حضرت امام صادق علیه السلام در جنبه های مختلف سیاسی، اجتماعی، فرهنگی، علمی و دیگر جنبه ها فعالیت های گسترده داشتند و شاگردان بسیاری را تربیت نمودند که مفضل بن عمر و هشام بن حکم از جمله آنها بوده است.

 

این استاد حوزه علمیه قم در ادامه بیان کرد: امام صادق علیه السلام مبلغی را به یکی از شاگردان و نماینده خود دادند تا اگر اختلافی بین شیعیان مشاهده کرد که مربوط به مسائل مالی بود، آن را برطرف نماید. چرا که نوعا اختلاف ها مربوط به مسائل مادی است و به این ترتیب، برادر با برادر دچار اختلاف و دعوا می شوند. ائمه علیهم السلام این خدمت را به دیگران داشتند که مشکلات را رفع کنند؛ و عملا این کلام را الگو ساختند که «کونوا دعاة الناس بغیر ألسنتکم» انسان باید با عمل، مبلغ مکتب باشد.

 

استاد غیاثی آملی خاطرنشان کرد: یکی دیگر از جنبه های زندگانی امام صادق علیه السلام، جنبه سیاسی آن حضرت بوده است؛ یکی از رفقای ما در سال های گذشته، متأسفانه گفته بود که  امام صادق علیه السلام با همه ارج و بزرگی که دارد، اما در مسائل سیاسی، مماشات می کرد. من با عصبانیت گفتم چگونه تاریخ اسلام را به خوبی نمی خوانی؟ چگونه امام علیه السلام در سیاست مماشات داشتند؛ در حالی که حضرت تحت نظر بود. اگر سازشکار بود، چرا آن نامه های سیاسی را می نوشتند. یکی از اصحاب حضرت علیه السلام برای اینکه به حضرت علیه السلام، پیغامی را در قالب نامه ای برساند، مجبور شد خود را خیار فروش جا بزند و به صورت پنهانی به حضور حضرت علیه السلام شرفیاب بشود. آیا اینها نشانه مماشات است؟! نگذاشتند که پیام حضرت علیه السلام و معصومین علیهم السلام به مردم برسند؛ که «لو علموا محاسن کلامنا لإتبعونا»

 

این استاد درس خارج حوزه در ادامه بیان کرد: هشام بن حکم از شاگردان برجسته امام صادق علیه السلام بود؛ همان کسی که حضرت علیه السلام درباره او می فرماید: او کسی است که «هذا ناصرنا بقلبه و لسانه و یده»؛ در کافی می خوانیم:

«4- عَلِيُّ بْنُ إِبْرَاهِيمَ عَنْ أَبِيهِ عَمَّنْ ذَكَرَهُ عَنْ يُونُسَ بْنِ يَعْقُوبَ قَالَ: كُنْتُ عِنْدَ أَبِي عَبْدِ اللَّهِ علیه السلام فَوَرَدَ عَلَيْهِ رَجُلٌ مِنْ أَهْلِ الشَّامِ فَقَالَ إِنِّي رَجُلٌ صَاحِبُ كَلَامٍ وَ فِقْهٍ وَ فَرَائِضَ وَ قَدْ جِئْتُ لِمُنَاظَرَةِ أَصْحَابِكَ ...

 ثُمَّ قَالَ لِي اخْرُجْ إِلَى الْبَابِ فَانْظُرْ مَنْ تَرَى مِنَ الْمُتَكَلِّمِينَ فَأَدْخِلْهُ قَالَ فَأَدْخَلْتُ حُمْرَانَ بْنَ أَعْيَنَ وَ كَانَ يُحْسِنُ الْكَلَامَ وَ أَدْخَلْتُ الْأَحْوَلَ وَ كَانَ يُحْسِنُ الْكَلَامَ وَ أَدْخَلْتُ هِشَامَ بْنَ سَالِمٍ وَ كَانَ يُحْسِنُ الْكَلَامَ وَ أَدْخَلْتُ قَيْسَ بْنَ الْمَاصِرِ وَ كَانَ عِنْدِي أَحْسَنَهُمْ كَلَاماً وَ كَانَ قَدْ تَعَلَّمَ الْكَلَامَ مِنْ عَلِيِّ بْنِ الْحُسَيْنِ علیهما السلام فَلَمَّا اسْتَقَرَّ بِنَا الْمَجْلِسُ وَ كَانَ أَبُو عَبْدِ اللَّهِ علیه السلام قَبْلَ الْحَجِّ يَسْتَقِرُّ أَيَّاماً فِي جَبَلٍ فِي طَرَفِ الْحَرَمِ فِي فَازَةٍ لَهُ (خیمه ای کوچک) مَضْرُوبَةٍ قَالَ فَأَخْرَجَ أَبُو عَبْدِ اللَّهِ علیه السلام رَأْسَهُ مِنْ فَازَتِهِ فَإِذَا هُوَ بِبَعِيرٍ يَخُبُّ فَقَالَ هِشَامٌ وَ رَبِّ الْكَعْبَةِ قَالَ فَظَنَنَّا أَنَّ هِشَاماً رَجُلٌ مِنْ وُلْدِ عَقِيلٍ كَانَ شَدِيدَ الْمَحَبَّةِ لَهُ‏

قَالَ فَوَرَدَ هِشَامُ بْنُ الْحَكَمِ وَ هُوَ أَوَّلَ مَا اخْتَطَّتْ لِحْيَتُهُ وَ لَيْسَ فِينَا إِلَّا مَنْ هُوَ أَكْبَرُ سِنّاً مِنْهُ قَالَ فَوَسَّعَ لَهُ أَبُو عَبْدِ اللَّهِ علیه السلام وَ قَالَ نَاصِرُنَا بِقَلْبِهِ‏ وَ لِسَانِهِ‏ وَ يَدِهِ‏ ..»

 

استاد قربانعلی غیاثی آملی در ادامه بیان کرد: هشام بن حکم در نزد هارون الرشید با شخصی درباره امامت مناظره می کرد و او را شکست داد. هارون الرشید درباره هشام گفت خطر این شخص، از خطر صد هزار شمشیر زن هم بالاتر است. زبان این جوان می تواند برای هارون الرشید ایجاد خطر کند. از این رو هشام از هارون فراری شد. در کمال الدین می خوانیم: يكى از علّت هايى كه به خاطر آن غيبت واقع گرديده، خوف است و خود موسى بن جعفر عليهما السّلام در دوران ظهورشان امر امامت خود را پنهان مى‏كردند و شيعيانشان‏ به خاطر خوف از سركش زمانه يعنى هارون الرّشيد به نزد امام رفت و آمد نمى ‏كردند و به او اشاره نمى ‏نمودند تا به جايى كه چون در مجلس يحيى بن خالد از هشام بن حكم راجع به دلائل امامت پرسش شد، او به آنها پاسخ گفت و چون گفتند: كسى كه داراى اين صفات است كيست؟ گفت: صاحب اين كاخ امير المؤمنين هارون الرّشيد. و هارون از پشت پرده كلامش را شنيد و گفت: به خدا سوگند (او ما را گرفته و) از انبان نوره به ما عطا كرده است. و چون هشام شنيد كه او آمده است، گريخت و در طلب او شدند امّا (هارون) به او دسترسى پيدا نكرد، و او به كوفه رفت و نزد يكى از شيعيان بود تا آنكه در گذشت و از تعقيب او دست بر نداشت تا آنكه جنازه او را در خرابه كوفه گذاشتند و نامه ‏اى نوشتند كه اين هشام بن حكم است كه امير المؤمنين در تعقيب او بود تا آنكه قاضى و معين و عدول و كارگزارش او را شناسايى كردند، آنگاه آن سركش زمانه از تعقيب او دست برداشت»

«إِنَّ هِشَامَ‏ بْنَ الْحَكَمِ لَمَّا سُئِلَ فِي مَجْلِسِ يَحْيَى بْنِ خَالِدٍ عَنِ الدَّلَالَةِ عَلَى الْإِمَامِ أَخْبَرَ بِهَا فَلَمَّا قِيلَ لَهُ مَنْ هَذَا الْمَوْصُوفُ قَالَ صَاحِبُ الْقَصْرِ أَمِيرُ الْمُؤْمِنِينَ هَارُونُ‏ الرَّشِيدُ وَ كَانَ هُوَ خَلْفَ السِّتْرِ قَدْ سَمِعَ كَلَامَهُ فَقَالَ أَعْطَانَا وَ اللَّهِ مِنْ جِرَابِ النُّورَة (مثل بين العرب و الأصل فيه أنّه سأل محتاج أميرا قسى القلب شيئا فعلق على رأسه جرابا من النورة( الكلس) عند فمه و أنفه، و كلما تنفس دخل في أنفه شي‏ء فصار مثلا) فَلَمَّا عَلِمَ هِشَامٌ أَنَّهُ قَدْ أَتَى هَرَبَ وَ طَلَبَ فَلَمْ يَقْدِرْ عَلَيْهِ وَ خَرَجَ إِلَى الْكُوفَةِ وَ مَاتَ بِهَا. عِنْدَ بَعْضِ الشِّيعَةِ فَلَمْ يَكُفَّ الطَّلَبَ عَنْهُ حَتَّى وُضِعَ مَيِّتاً بِالْكُنَاسَةِ وَ كُتِبَتْ رُقْعَةٌ وَ وُضِعَتْ مَعَهُ هَذَا هِشَامُ بْنُ الْحَكَمِ الَّذِي يَطْلُبُهُ أَمِيرُ الْمُؤْمِنِينَ حَتَّى نَظَرَ إِلَيْهِ الْقَاضِي وَ الْعُدُولُ وَ صَاحِبُ الْمَعُونَةِ وَ الْعَامِلُ فَحِينَئِذٍ كَفَّ الطَّاغِيَةُ عَنِ الطَّلَبِ عَنْهُ»

 

وی افزود: امام صادق علیه السلام سال ها در جهت تربیت شاگردانی همانند معلی بن خنیس و مؤمن الطاق و هشام بن حکم و امثالهم تلاش ها کردند. در جلالت شأن و ارجمندی مقام معلی بن خنیس همین بس که امام صادق علیه ‌السلام از شنیدن خبر قتل او سخت محزون و متاثر گردید و با حالت خشم از خانه بیرون آمد و در حالی که از شدت ناراحتی دامن قبایش بر روی زمین کشیده می ‌شد و اسماعیل فرزند بزرگترش به دنبال او حرکت می ‌کرد، نزد داود بن علی عباسی قاتل معلی بن خنیس و والی مدینه از سوی منصور آمد و بر وی نهیب زد و فرمود: ‌ای داود! پیشکار و خدمتکار ما را می ‌کشی و دارائی مرا می ‌گیری؟! و خشم امام فرو ننشست؛ مگر زمانی که کشنده معلی را که سیرافی پلیس داود بود، گرفت و او را به قصاص معلی کشت.

 

استاد غیاثی خاطرنشان کرد: در سبب قتل معلی بن خنیس به دست والی مدینه آمده است که او از کارگزاران و اصحاب سرّ حضرت امام صادق علیه ‌السّلام بوده و داود او را دستگیر می‌ کند تا اسرار شیعیان و امام را فاش سازد؛ لیکن معلی خودداری می ‌کند و لب نمی‌ گشاید. داود او را تهدید به قتل نموده و می ‌گوید در صورتی رازداری او را خواهد کشت؛ اما معلی همچنان در رازداری پایدار می ‌ماند و بالاخره به شهادت می ‌رسد. این صلابت و استواری معلی دلیل آن است که او درباره دین، سخت کوش و در راه خدمت به پیشوایان برگزیده خدا جان بر کف بوده است.

 

وی اضافه نمود: از مطالب خواندنی تاریخ آن است که وقتی سیرافی را کشان کشان برای قصاص می‌ بردند، فریاد می ‌کشیده و می‌ گفته است: ‌ای مردم! اینان (عباسیان) به ما دستور می ‌دهند مردم را بکشیم و آنگاه خود، ما را به قربانگاه می ‌فرستند. هنگامی که معلی به دست جلاد عباسیان به قتل رسید، امام صادق علیه ‌السّلام فرمود: به خدا سوگند او داخل بهشت شد. و فرمود: وای بر این دنیای پست که خداوند در آن دشمن خود را بر دوستانش مسلط ساخته است.

ج, 08/20/1401 - 15:49