استاد احمد خوانساری از اساتید حوزه علمیه قم در گفتگو با خبرنگار نشست دوره ای اساتید به بیان مروری اجمالی بر زندگانی مرحوم علامه شیخ احمد نجفی خوانساری، والد بزرگوار مرجع و فقیه عالیقدر مرحوم آیت الله حاج شیخ ابوالفضل نجفی خوانساری قدس سرهما پرداخت.
/270/260/21/
اين استاد درس خارج حوزه در ابتدای گفتگو خاطرنشان کرد: علامه شیخ احمد خوانساری والد فقیه اهل بیت و مرجع عالیقدر مرحوم آیت الله العظمی شیخ ابوالفضل نجفی خوانساری حوالی سال 1273 قمری در محله باباسلطان خوانسار به دنیا آمده و در 19 جمادی الأولی 1345 قمری چشم از جهان فرو می بندد. مزار ایشان به همراه برادر و پدر و عمو که همگی از علمای سخنور و صاحب قلم بودند، در کنار بلوار باران در جنب محله باباسلطان واقع است.
وی افزود: تحصیلات ایشان در نجف اشرف بوده است؛ ایشان از شاگردان آخوند خراسانی و علامه ملا محمد حسن مامقانی بودند. ایشان بعد از رجوع از نجف اشرف مدتی در خوانسار و بعد به اصفهان هجرت نموده و ضمن نشستن بر کرسی تدریس عهده دار منبر و تبلیغ، و از خطبای مشهور اصفهان می گردد که در مسجد سید و سایر مساجد و محافل به افاده می پردازد. از شاگردان ایشان به علامه میرزاعلی آقا شیرازی و آیت الله سید ابوالحسن شمس آبادی می توان نام برد. ایشان مانند پدر و برادرش صاحب قلم بوده و کتاب لسان الصدق و بیان الحق که مجالس وعظ ایشان است، از آثار قلمی به جامانده از آن مرحوم است. ایشان در اواخر عمر شریفش به زادگاهش خوانسار بازمی گردد و پس از مدتی کوتاه ندای ارجعی را لبیک و به ملکوت اعلا می شتابد.
استاد خوانساری در ادامه بیان کرد: علامه شیخ احمد خوانساری از جمله علمائی بوده که عمر پر برکت خودش را درراه تهذیب نفس وتربیت صحیح دینی سپری نموده و به مراحل عالی معنوی و نفسانی دست یازیده است. گرچه آگاهی ما از مراحل مختلف زندگی ایشان اندک است و دراین زمینه کار چندانی صورت نگرفته، اما به طور اجمال می توان گفت ایشان در خطۀ عالم خیز خوانسار دیده به جهان گشوده تاریخ تولد ایشان روشن نیست؛ اما با توجه به این که هنگام وفات، به گفته مرحوم والد ما حدود 70 سال داشته اند، بنابر این در حدود سال 1235 شمسی مقارن با 1273 قمری در بیت علم و تقوای مرحوم علامه شیخ محمد حسین چشم به جهان می گشاید.
تحصیلات علوم دینیه
وی افزود: ایشان پس از دورۀ مقدماتی تحصیل در حوزۀ علمیۀ اصفهان، به عراق سفر کرده و درشهر نجف اشرف رحل اقامت افکنده و از محضر اصولی نامی و علامه مُدقق مرحوم آخوند ملا محمد کاظم خراسانی صاحب کفایۀ الاصول و آیۀ الله شیخ حسن مامقانی بهره ها برده است؛ و پس از کسب درجۀ اجتهاد، به اصفهان مراجعت نموده و درمنزل خویش شروع به تدریس معارف الهی و علوم دینیه می نماید. از جمله دروسی که ایشان به آن اهتمام ورزیده نهج البلاغه بوده که با بیان بسیار شیوا و جذاب، همراه با نورانیت و معنویت به شرح و توضیح کلام مولای متقیان امیرالمؤمنین علی همت می گمارد.
تدریس و افادات
استاد خوانساری خاطرنشان کرد: از جمله کسانی که دراین درس از ایشان بهره برده، مرحوم آیت الله آقای میرزا علی شیرازی بوده است که او خود، بعدها به عنوان استاد مسلم اخلاق و عرفان به تدریس نهج البلاغه شهره می گردد و فرزند بزرگوار مؤلف، حضرت آیت الله آقای حاج شیخ ابوالفضل خوانساری که از فقهای بنام حوزه علمیه قم می باشند، از محضر درس نهج البلاغه ایشان کسب فیض نموده اند.از جمله شاگردان مرحوم مؤلف که اصول فقه را از محضر او آموخته، شهید آیت الله سید ابوالحسن شمس آبادی بوده است.
وی اضافه نمود: با توجه به اوضاع روزگار و نیاز مبرمی که مؤلف در این زمینه احساس می کند، برکرسی وعظ و خطابه قرار می گیرد و سالیان متمادی در شهر اصفهان به عنوان یکی از معروفترین علماء اخلاق به ارشاد و هدایت مردم می پردازد.
افرادی مانند مرحوم آیت الله شیخ حیدر علی محقق که از درس های اخلاق ایشان استفاده کرده اند، می گویند: آن چنان جذاب و شیرین سخن می گفت که بعد از اتمام منبر عده ای از مستمعین در مجالس بعدی ایشان شرکت می جستند و بهره می گرفتند.
وی افزود: محل اصلی سخنرانی ایشان مسجد سیّد و مسجد حکیم بوده است که هنگام سخنرانی مملو از جمعیت و مشتاقانی بوده که شیفتۀ وعظ و خطابه ایشان بوده اند. سبک ایشان درسخنرانی چنانکه از کتاب لسان الصدق و بیان الحق تالیف خودشان مشهود است، بر محور موعظه و تذکر به کمالات و ملکات انسانی بوده و از شواهد تاریخی به شکل بسیار زیبا استفاد می کرده است.
عشق و سرسپردگی ایشان به اهل بیت عصمت و طهارت از بیان مصائب و روش ایشان در ورود به ذکر مصیبت آشکار است. نوعا به نحو کنایه و با اشاره مصائب جانکاه ائمه اطهار علیهم السلام را بیان نموده که تأثیری بسیار شگرف بر روح وجان مستمع و خواننده برجای گذاشته و می گذارد.
وفات
این استاد حوزه علمیه قم در ادامه بیان کرد: بعد از گذشت اقامتی طولانی دراصفهان، به قصد سکونت درزادگاهش خوانسار، به آن دیار مراجعت می نماید و پس از مدتی در روز پنجشنبه 19 جمادی الأولی سال 1345هجری قمری، مطابق با 3 آذرماه 1305 هجری شمسی به جوار رحمت حق می شتابد و در کنار تربت والد بزرگوارش مرحوم شیخ محمد حسین خوانساری صاحب کتاب «جواهر الکلام» و برادرش مرحوم شیخ محمود خوانساری متخلص به شهاب صاحب دیوان شعر « دُرّ خوشاب» در محله بابا سلطان خوانساری به خاک سپرده می شود که مورد توجه علماء واهالی محترم این دیار می باشد. عاش سعیدا ومات سعیدا.
غمگین که از شعرای آن زمان است سال وفات آن مرحوم را درضمن شعری چنین می گوید: (1345 ه.ق)
گفت غمگین ز پی تاریخش که بر افلاک شد احمد از خاک
معرفی کتاب لسان الصدق و بیان الحق تنها اثر به جای مانده از آن مرحوم
استاد احمد خوانساری خاطرنشان کرد: «قال امیر المؤمنین علی علیه السلام: لِلاِنسانِ فَضِیلَتانِ عَقلٌ وَ مَنطِق،ٌ فَبِالعَقلِ یَستَفِیدُ وَ بِالمَنطِقِ یُفِیدُ؛» «و عنه علیه السلام: اَلصِّدقُ لِسانُ الحَقِ.»[
وی افزود: کتاب مذکور مجموعه چهل مجلس اخلاقی وارشادی است که توسط مرحوم علامه شیخ احمد خوانساری در سال 1325هق تألیف و چاپ گردید و به «لسان الصدق و بیان الحق» عنوان گرفته است و به دلیل نایاب شدن نسخه های آن و درخواست عده ای از اهل علم و فضل و روحانیون معظم، پس از ویرایش و بازنگری نسبی و ذکرمنابع و مدارک اخبارآن به همت نوه ایشان جناب حجت الاسلام و المسلمین حاج شیخ محمد مهدی خوانساری در انتشارات شفق قم به زیور طبع آراسته و در اختیار علاقمندان به معارف و فرهنگ اسلامی قرار گرفت.
تذکرچند نکته قابل توجه پیرامون کتاب:
این استاد حوزه علمیه قم در ادامه بیان کرد: مؤلف در چند جای کتاب تذکرمی دهد که موضوع مجالس آزاد است؛ یعنی بر اساس روزهای معینی از سال که دارای مناسبت می باشند؛ همانند ماه محرم و ماه مبارک رمضان آماده نشده ومطالب آن متنوع می باشد و این ویژگی باعث می شود که در تمام ایام سال بتوان از مطالب آن استفاده کرد. چنانچه می فرماید: «ترتیبی درمجالس و مطالب این اوراق نیست و به قول اهل روزنامه، این جریده مطلق و آزاد است؛ به این معنا که در بعضی مجالس صرفا موعظه و در برخی صرفا حکایت و در پاره ای مطالب مختلف عنوان شده است.»
وی اضافه نمود: محور اصلی کتاب، کلمات گُهربار و ارزشمند حضرت امام امیرالمؤمنین علی می باشد به طوری که درهیجده مجلس جملاتی از نهج البلاغه عنوان گردیده و پیرامون آن بحث شده است و نکات بدیع و جالب توجه آن مطرح گردیده، مثلا در مورد این بیان امیرالمؤمنین که «شرب الدواء للجسد کالصابون للثوب...» می فرماید: مولای متقیان که معدن علوم خداوند بود، نباید خصوص این معنای جزئی را ارداه فرموده باشد؛ بلکه معنای سنگین نفیسی از این لفظ اراده شده که اهل اشاره می فهمند و آن این است که عنوان در شریعت مطهره است که اهل سلوک آن را منزل اول سالک و عرفا به آن صابون العرفا گویند که در لسان اهل شرع و اخبار به توبه مشهور است و نقش توبه این است که لباس ایمان هرکس که به غبار و کثافت معاصی ملوّث شود، شست وشو می دهد.
استاد خوانساری افزود: از نکات قابل توجه درکتاب، اشارۀ اجمالی به مطالب شیرین ادبی است که به جذابیت و زیبائی آن افزوده است مثلا در مورد وصف جمال حضرت یوسف از قول رسول معظم اسلام می فرماید: «ای اعرابی! یوسف به سان شبی بود در فصل زمستان، سایه برآفتاب افکنده و اگردر آفتاب نگریستی، آفتاب از وی خیره شدی و اگر در ماه دیدی، ماه از وی تیره شدی... چون به این جا رسید، اعرابی خنده کرد، جبرئیل نازل شد و فرمود: یا رسول الله، اعرابی بر بساط جمال یوسف، شطرنج محبت، غیبانه می باخت و درآن پرده چنان بود که با ماه نمی پرداخت، اکنون که پرده از پیش وی برداشتیم،نظرش بر جمال ما افتاده و ما اینک خندان جانش را به حضرت خود می بریم.»
وی افزود: ویژگی بعدی کتاب، پرداختن به مسائل اخلاقی وذکر مواعظ حضرات ائمه معصومین است که بیش ازهر موضوعی به آن عنایت داشته و با بیانی بسیار شیرین و جذاب به طرح آن می پردازد، به گونه ای که اثر عجیب بر نفس انسان گذاشته او را به تفکر در آیات آفاق و انفس وا می دارد. «کما قال الله تعالی:سَنُريهِمْ آياتِنا فِي الْآفاقِ وَ في أَنْفُسِهِمْ حَتَّى يَتَبَيَّنَ لَهُمْ أَنَّهُ الْحَق» مثلا در مورد عبرت از ماه می نویسد: اگر عاقلِ بصیر به دیده عبرت تـأمل در حال این نور سیّار خواهد فهمید که این جسم روشنِ با صفا در این حرکت که از آن جدا نمی شود، چه چیزطلب می کند؟ نه طلب جاه می کند و نه عزت و نه مال و نه ثروت. چیزی در خیال آن نیست؛ جز فرمان برداری ازخالق خود و با زبان حال به مردم می گوید: ای مشت خاک و ای غافل بی باک و ای نادان بی ادراک، من با این قدرت وعلو درجه شب و روز آسوده نیستم که مبادا لحظه ای در فرمان برداری؛ خداوند مسامحه و تعطیل و تعویقی بیفتد تو که شب را به تمامی خوابیده ای، خیال می کنی چه کسی این راه را به جای تو برود؟
این استاد درس خارج حوزه در ادامه بیان کرد: ایشان به عنوان یک خطیب زبردست و عالم دینی هرگز از رسالت اصلی خویش که هدایت مردم و آگاهی دادن به آنها و انتقاد و جلوگیری از جریان انحرافی و روشنفکری بیمار، غافل نگشته و در جای جای کتاب به نقد آن می پردازد؛ از جمله به بیان مسائل و مشکلات روزنامه و مجلسیان توجه کرده و تصویری از اوضاع سیاسی آن زمان یعنی دوران مشروطه، ارائه می دهد و اینکه ازآزادی بیان به عنوان حربه ای استفاده کرده اند تا ارکان دین و روحانیت شیعه و ارزش های مورد احترام مردم را مورد حمله قراردهند، انتقاد می کند و می نویسد: «ای مسلمانان چه شده است که فعلا کسانی که اول شخص شریعت هستند، علما و زهدا در مجالس و محافل مورد طعن و لعن جهّال و اراذل و فساق واقع شوند که لوایح و دفاتر برای او بنویسند؟! مسلمانان اگر خوابید، قرآن شما را بیدار می کند نه روزنامه ای که مملو از کذب به خدا و رسول است.»
مرحوم علامه شیخ احمد نجفی خوانساری از دید محققین
استاد خوانساری خاطرنشان کرد: البته بررسی جامعی در این زمینه صورت نگرفته است اما دو نمونه را در این جا ذکر می نمایم. مرحوم علامه گرانقدر شیخ آقا بزرگ طهرانی در کتاب الذریعة فی تصانیف الشیعة ج 18 ص306 ؛ کتاب ایشان را چنین معرفی می نماید: ((لسان الصدق و بیان الحق؛ للشیخ المولی احمد الواعظ الخوانساری نزیل اصفهان، و المتوفی بها 19 ج 1، 1345مطبوع، و رأیت بخطه مجلدین ما رتبه من مجالس الوعظ بالفارسیه عند ولده المشتغل فی النجف، الشیخ ابوالفضل الخوانساری)) کتاب لسان الصدق و بیان الحق به قلم شیخ مولی احمد واعظ خوانساری متوفای 19 جمادی الأولی 1345، که چاپ شده و من آن را در دو جلد به خط او نزد فرزندش شیخ ابوالفضل خوانساری که اکنون در نجف مشغول تحصیل است دیده ام و مجالس وعظ به زبان فارسی است.
وی افزود: محقق گرانقدر مرحوم حاج سید مهدی ابن الرضا در کتاب ضیاء الأبصار، ج 4 ص 303 در مورد ایشان می نویسد: «الشیخ مولا احمد بن محمد حسین بن عبدالله الفصیح الخوانساری کان من فضلاء عصره فی اصفهان و من وعاظها و خطبائها، ولد فی الخوانسار و تعلّم الأولیات فیها، ثم هاجر الی اصفهان و استفاد من علمائها ثمّ رجع الی خوانسار و أقام فیها مدّة، ثم هاجر ثانیا الی اصفهان لحادثة وقعت فی محلّة « بابا سلطان» ، هو والد الآیة العلّامة الحاج الشیخ أبوالفضل الخوانساری. له کتاب لسان الصدق . قال فی الذریعة: لسان الصدق و بیان الحق؛ للشیخ المولی احمد الواعظ الخوانساری نزیل اصفهان، و المتوفی بها19ج1، 1345مطبوع، و رأیت بخطه مجلدین ما رتبه من مجالس الوعظ بالفارسیه عند ولده المشتغل فی النجف، الشیخ ابوالفضل الخوانساری .) (توفّی سنة 1346 ه. ق دفن فی مقابر باباسلطان جنب والده و جدّه و اخیه) شیخ مولی احمد بن محمد حسین بن عبدالله فصیح خوانساری که از فضلا، وعاظ و خطبای عصر خویش در اصفهان بوده و در خوانسار به دنیا آمده و مقدمات را در خوانسار فراگرفته سپس به اصفهان مهاجرت کرده و از علمای آن دیار استفاده نموده است؛ سپس به خوانسار برگشته و مدتی در آن اقامت نموده سپس مجددا به جهت حادثه ای که در محله باباسلطان اتفاق می افتد، به اصفهان برمی گردد. او پدر آیت الله علامه حاج شیخ ابوالفضل خوانساری است و کتاب لسان الصدق از اوست. {بعد از نقل کلام الذریعة} در سال 1346 قمری از دنیا می رود و در قبرستان باباسلطان در کنار پدر و جدّ و برادرش مدفون می گردد.
برخی قضایای در ارتباط با ایشان
استاد احمد خوانساری خاطرنشان کرد: مرحوم آیت الله والد قدس سره می فرمودند: در یک موقعی به همراه مرحوم آیت الله سید ابوالحسن شمس آبادی و عده ای به مزار ایشان رفتیم و ایستاده مشغول خواندن فاتحه و... شدیم؛ به یکباره دیدیم که مرحوم شمس آبادی می گوید چشم! چشم! و بعد سر قبر می نشیند به شوخی به آن مرحوم گفتم آیا خوابی دیدید؟! فرمودند الان پدرتان را دیدم که سوار اسبی از عتبات آمده و به من فرموند نشسته فاتحه بخوانید؛ لذا من هم گفتم چشم و نشستم.
مرحوم آیت الله والد می فرمودند: یکسال وبا در منطقه همه گیر می شود و مردم عده عده در اثر بیماری از دنیا می روند؛ شخص متدینی به قبر شیخ احمد متوسل می گردد که این بلا رفع شود همان شب خواب می بیند که فرد سیاه بد قواره ای از محل فرار می کند؛ او به فال نیک می گیرد و بیماری به سرعت از منطقه رفع و نابود می گردد.
مرحوم آیت الله والد می فرمودند: موقع دفن پدرم (علامه شیخ احمد) دیواره قبر مجاور آن که مربوط به پدر ایشان (علامه شیخ محمد حسین) است فرو می ریزد و کفن و بدن کاملا سالم نمایان می شود؛ با این که از زمان فوت او تا تاریخ فوت فرزندش حدود 44 سال گذشته بود.
لازم به ذکر است که اخیرا که به همراه دوست عزیز حجت الاسلام والمسلمین حلی به زیارت قبور اجدادی رفته بودند؛ ایشان هم این مطلب را از پدر و بزرگان محل شنیده بودند.