استاد احمد باقریان ساروی از اساتید حوزه علمیه قم در گفتگو با خبرنگار پایگاه اطلاع رسانی نشست دوره ای اساتید به موضوع «لبخند کعبه» پرداخت.
/270/260/20/
آفرينش پيامبر (ص) و على (ع) از يك نور
این استاد سطوح عالی حوزه علمیه قم در ابتدای گفتگو خاطرنشان کرد: سیزدهم ماه رجب روز میلاد امیر المؤمنین علی علیه السلام است. در منابع اهل سنّت احاديثى وارد شده است كه در آنها آمده است: پيامبر صلى الله عليه و آله فرمود: نور پيامبر صلى الله عليه و آله و على عليه السلام پيش از آفرينش حضرت آدم عليهالسلام از سوى خدا آفريده شده بود.
وی افزود: این شبهه با تحریف روایت در منابع مرتبط با وهابیون و تفکر ریشه گرفته از آنان مطرح شده است که چگونه میش ود که از یک سوی شیعه می گویتد علی علیه السلام فرزند ابوطالب و از فاطمه بنت اسد در داخل خانه خدا به دنیا آمد و از سوی دیگر ادعا می کنند که او پیش از ابو البشر حضرت آدم علیه السلام آفریده شده باشد؟
استاد باقریان در ادامه بیان کرد: پاسخ به این شبهه با توجه به متن روایت روشن می گردد؛ آفرینش طبیعی علی علیه السلام با روح و جسمش از پدری به نام ابوطالب و از قبیله بنی هاشم و از مادری به نام فاطمه دختر اسد هاشمی و محل تولد او داخل کعبه بوده است. و اما خلقت نور او همانند خلقت نور پیامبر صلی الله علیه وآله پیش از آفرینش طبیعی حضرت آدم علیه السلام بوده است.
وی اضافه نمود: اما این پرسش که «نور و خلقت نورانی چیست؟» چیزی است که ما از آن آگاه نیستیم و با توجه به روایات فراوان در منابع شیعه و سنی آن را قبول داریم
و اینک به تعدادی از روایات در این باره نوجه نمایید:
1. عِكْرَمه از ابن عباس نقل كرده است كه پيامبر صلى الله عليه و آله فرمود: «خدا چهار هزار سال پيش از آفرينش دنيا نشانه اى از نور آفريد و آن نور را در برابر عرش خود قرار داد تا هنگام تولّد من فرا رسيد، در آن هنگام خداوند نيمه اى از آن نور را جدا كرد و از آن نور پيامبر شما را و از نيمه ديگر على بن ابى طالب را آفريد».(ابن عساکر، تاريخ مدينة دمشق، ج 42، ص 67؛ سبط بن جوزى، تذكرة الخواص، چاپ نجف، ص 52؛ گنجى، كفاية الطالب، ب 87، ص 314)
2. از سلمان فارسى نقل شده است كه گفت: من از محبوبم پيامبر صلى اللهعليه و آله شنيدم مى فرمود: «من و على نورى در پيشگاه خدا و فرمانبردار او بوده ايم، اين نور خدا را تسبيح و تقديس مى كرد، چهارده هزار سال پيش از اينكه آدم آفريده شود و اين نور در صلب او قرار بگيرد، همچنان اين نور در يك مكان بود، تا اينكه در صلب عبدالمطلب جدا شديم، يك پاره آن من و پاره ديگر آن على شد».(ابن عساكر، تاريخ مدينة دمشق، ج 42، ص 67؛ خوارزمى، المناقب، ص 145، ح 169؛ گنجى، كفاية الطالب، ب 87، ص 315؛ محب طبرى، مناقب الامام امير المؤمنين عليهالسلام من الرياض النضره، الفصل السادس، ص 67؛ باعونى، جواهر المطالب، ج 1، ب 10، ص 61؛ ابن مغازلى، مناقب على بن ابىطالب عليهالسلام، ص 87 - 89)
3. جوينى با سندى از ابوهريره نقل كرده است كه پيامبر صلىاللهعليهوآله فرمود: آنگاه كه خدا آدم ابوالبشر را آفريد و از روح خود بر او دميد، آدم جهت راست عرش را نگاه كرد، نورى با پنج شَبَه را ديد كه در حال سجده و ركوع بودند، آدم گفت: اى پروردگار من آيا پيش از من كسى راو از خاك آفريدهاى؟ خدا گفت: نه اى آدم، آدم گفت: پس اين پنج شَبَه كه آنان را در شكل و صورتم مىبينم چيست؟ خدا گفت: اين پنج تن از فرزندان تو هستند، اگر اينان نبودند تو را نمىآفريدم، اين پنج تن را پنج نام از نامهايم گرفتهام، اگر اينان نبودند بهشت و دوزخ، عرش و كرسى، آسمان و زمين، فرشتگان، انس و جن را نمىآفريدم، پس من محمودم و او محمد، من عاليم و او على، من فاطرم و او فاطمه، من احسانم و او حسن، من محسنم و او حسين.( فرائد السمطين، ج 1، ص 36 - 37، ح 1)
4. سعيد بن جبير، از ابن عباس نقل كرده است كه گفت: من از پيامبر صلىاللهعليهوآله شنيدم كه به على صلوات اللّه عليه مى فرمود: «من و تو از نور خدا آفريده شدهايم».( خُلِقْتُ أَنَا وَ أَنْتَ مِنْ نُورِ اللّهِ». فرائد السمطين، ج 1، ص 40، ح 4)
5. از سلمان فارسى نقل شده است كه گفت: من از پيامبر صلىاللهعليهوآله شنيدم كه مىفرمود: من و على بن ابىطالب از نور خدا از جانب راست عرش هستيم، خدا را تسبيح و تقديس مىكرديم، از چهارده هزار سال پيش از اينكه خدا آدم را بيافريند، آنگاه كه خدا آدم را آفريد، به اصلاب مردان و رحمهاى زنان پاك منتقل شديم؛ سپس به صلب عبد المطّلب منتقل شده و دو نيمه شديم، نيم آن در صلب عبداللّه و نيم ديگر در صلب عمويم ابوطالب قرار داده شد، من از آن نيمه آفريده شدم و على از نيمه ديگر آفريده شد، خداوند نامهاى ما را از نامهاى خود برگرفت، خداوند محمود و من محمدم، خدا عالى و برادرم على، خدا فاطر و دخترم فاطمه، خدا محسن و دو پسرم حسن و حسيناند، نام من در رسالت و نبوت و نام او در خلافت و شجاعت بود، من پيامبر خدا و على ولىّ خدا است.(فرائد السمطين، ج 1، ص 41، ح 5). (ادامه دارد)
على (ع)، داراى نَسَب پاك و عالى
استاد احمد باقریان خاطرنشان کرد: نَسَب، نطفه پاك، شايسته، داشتن پدر، مادر و اجداد صالح نزد همه ملّتها و اقوام يكى از موجبات شايستگى براى تصدّى مقام رهبرى جامعه است، به ويژه در مكتب حياتبخش اسلام كه رهبر آن بايد هدايتگر دين و ايمان مردم نيز باشد، از اينرو بايد شخصيتى با نسب پاك، صالح و دور از هر گونه آلودگى به گناه شرك و بت پرستى باشد.
وی افزود: از نگاه روانشناسان و علماى اخلاق نيز نسب، خون پاك و سالم در رشد و پيشرفت و برترى فرزندان و نسل انسان تأثير بسيار خوب دارد، چنانكه از پيامبر صلىاللهعليهوآله روايت شده است كه فرمود: «مردم معادنى مانند معادن طلا و نقره هستند، بهترين آنان در جاهليت بهترين آنان در اسلام است، اگر عقل و انديشه خود را به كار بيندازند».( صلابى، «أسمى المطالب فى سيرة علىّ بن أبى طالب كرّماللّهوجهَه، ج 1، ص 27، از مسند أحمد، ج 2، ص 539؛ در منابع شيعه با تفاوت اندك از امام صادق عليهالسلام روايت شده است. ر.ك: الكافى، ج 8، ص 177، ح 197؛ من لايحضره الفقيه، ج 4، ص 380)
این استاد حوزه علمیه قم در ادامه بیان کرد: ظاهرا مقصود اين است كه مردم در شرافت حسب و نسب همانند معادن هستند، هر كس در جاهليت از اهل بيت شرف و بلند مرتبه بود، در صورت ايمان به خدا و تسليم شدن در برابر او و دارا بودن اخلاق پسنديده، در اسلام نيز از آن شرافت و رفعت برخوردار است.
وی اضافه نمود: على عليهالسلام از نژاد و دودمان پاك پيامبر صلىاللهعليهوآله و نزديكترين خويشاوند پيامبر صلىاللهعليهوآله بود (اگرچه عباس و حمزه دو عموى پيامبر صلىاللهعليهوآلهوسلم از خويشاوندان بسيار نزديك او هستند؛ ولى سبقت اسلام على عليهالسلام از يك سو و سجده نكردن او بر بتها و نداشتن سابقه شرك از موجبات برترى او بر دو عمويش شده بود، به گونهاى كه عباس به آن ملتزم بوده و با وجود على عليهالسلام، داعيهاى براى خود و فرزندانش نداشت)؛ چون او عليهالسلام پسر عموى پيامبر صلىاللهعليهوآله بود و جدّ نزديك آن دو، عبد المطّلب است، پيامبر صلىاللهعليهوآله فرزند عبد اللّه بن عبد المطّلب و على عليه السلام فرزند ابوطالب بن عبد المطّلب و عبد المطّلب از قريش و از ميان قريش از بنى هاشم بود.
پدر على عليه السلام
استاد باقریان خاطرنشان کرد: پدر على عليه السلام، ابوطالب پسر عبد المطّلب و عموى صادق و باوفاى پيامبر صلىاللهعليهوآله و مدافع سرسخت او در برابر مشركان بود كه به اعتراف همه راويان و مورّخان اهل سنّت، ابوطالب پس از رحلت عبد المطّلب طبق وصيت او، پيامبر صلىاللهعليهوآله را به خانه خود برد و او و همسرش فاطمه بنت اسد از هيچ تلاشى براى دفاع و حمايت از حضرت محمّد صلىاللهعليهوآله دريغ نورزيدند.
وی افزود: دست هاى خائنانهاى كه حاضر نشدند به فرمان خدا و وصيت پيامبر صلىاللهعليهوآله عمل نمايند و پس از او على عليهالسلام را به رهبرى سياسى و جانشينى پيامبر صلىاللهعليهوآلهوسلم برنگزيدند، تلاش كردند ابوطالب را مشرك معرفى كنند. راز اين مطلب نخست بغض و دشمنى نويسندگان و مورّخان و راويان دربارى أموى و عباسى و نيز پنهان بودن اسلام و ايمان ابوطالب بود كه به صورت تقيّه و براى اينكه با تظاهر به هم عقيده بودن با مشركان بتواند از پيامبر صلىاللهعليهوآله بهتر دفاع كند، اسلام خود را آشكار نكرده بود، در حالى كه اين نكته دليل نمىشود كه به استناد احاديث مجعول به كفر و شرك او حكم شود؛ چون آن همه حمايت ابوطالب از پيامبر صلىاللهعليهوآله و دريغ نداشتن از هر چيزى در دفاع از وى، خود بهترين گواه بر ايمان راسخ او است. با اين حال، برخى از مورّخان و راويان نكاتى را آوردهاند كه بيانگر ايمان ابوطالب است.
ایمان ابوطالب
استاد باقریان ساروی خاطرنشان کرد: در ادامه به مؤیدات و دلایلی بر ایمان ابوطالب، پدر امیر مؤمنان علی علیه السلام ارائه می دهیم:
1. ابوطالب طبق وصيت پدر [عبدالمطلب]، پس از وفات او در سال هشتم عام الفيل سرپرستى پيامبر صلىاللهعليهوآله را بر عهده گرفت؛ محمّد صلى الله عليه و آله نه ساله بود كه ابوطالب در سفر شام او را به همراه خود برد، كاروان ابوطالب در «بُصرى» - از سرزمين شام - فرود آمد و در صومعه آن شهر، بحيراى راهب پيامبر صلىاللهعليهوآله را ديد كه ابرى بر روى سر او سايه افكنده است، آنگاه كه پيامبر صلىاللهعليهوآله در زير درختى قرار گرفت، آن درخت شاخههايش را پايين آورد تا بر پيامبر صلىاللهعليهوآله سايه افكند، بُحيرا با پرسشهايى كه از محمد صلىاللهعليهوآله كرد دريافت او پيامبر موعود است و به زودى به او وحى مىشود، از اينرو به ابوطالب گفت: به شهر [مكه] برگردد و او را از يهود دور نگاه دارد، چون او در آينده نزديك از جايگاه بزرگى برخوردار خواهد شد؛ ابوطالب دست برادرزاده خود محمد صلىاللهعليهوآله را گرفت و به مكه بازگشت.( الكامل فى التاريخ، ج 2، ص 37 - 38)
2. به اعتراف و تصريح مورخان اهل سنّت، ابوطالب با درخواست پيامبر صلىاللهعليهوآله براى سپردن على[ عليهالسلام] به او صلىاللهعليهوآله موافقت كرد و على عليهالسلام را در زمان خردساليش به پيامبر صلىاللهعليهوآله سپرد و حاضر شد پيامبر صلىاللهعليهوآله شخصا حضانت و تربيت على عليهالسلام را بر عهده بگيرد.
3. در سال سوم بعثت كه پيامبر صلىاللهعليهوآله خويشاوندان نزديك خود از جمله عموهايش را به منزل خود فرا خواند و آنان را به اسلام دعوت كرد، على [عليه السلام] در حضور ابوطالب و ديگر فرزندان عبد المطّلب دعوت پيامبر را اجابت كرد و پيامبر صلىاللهعليهوآله در حق على [عليه السلام] فرمود: «او برادرم، وصيّم و جانشينم در ميان شما است، پس سخن او را گوش فرا دهيد و او را پيروى كنيد»، مردان آن مجلس خطاب به ابوطالب و به قصد استهزاى او گفتند: «او امر كرده است كه به سخن پسرت گوش فرا دهى و او را اطاعت كنى»(ر.ك: همين كتاب، فصل اول، بخش سوم با عنوان «نخستين اعلام ولايت على عليهالسلام»)؛ ولى ابوطالب اين استهزا را به جان خريد و سكوت كرد و هيچ راوى و مورّخى نقل نكرد كه ابوطالب پاسخ ردّ و ناراحت كنندهاى به پيامبر صلىاللهعليهوآله داده باشد، چنانكه به پسر خود على نيز هيچگونه اعتراضى نكرد كه چرا دعوت محمّد صلىاللهعليهوآله را پاسخ داده و در پذيرش آن پيشگام شده است.
4. قريش مشاهده كردند كه ابوطالب از پيامبر صلىاللهعليهوآله با سرسختی دفاع مىكند و او را به آنان تسليم نمىكند، كسانى را نزد ابوطالب فرستادند و به او گفتند: يا خودت محمّد را از لعن و توهين خدايان و دين ما باز دار و يا از برخورد ما با او ممانعت نكن، ابوطالب با سخن زيبا و با مهربانى آنان را از خود دور كرد و پيشنهاد آنان را نپذيرفت، چنانكه پيشنهادات ديگر آنان را نپذيرفت. او به پيامبر صلىاللهعليهوآله گفت: «پسر برادرم هر چه مىخواهى بگو، به خدا سوگند من هرگز تو را براى هيچ چيزى به آنان تسليم نمى كنم».«اِذْهَبْ يَابْنَ أَخى فَقُلْ ما أَحْبَبْتَ، فَوَاللّهِ لا أُسَلِّمُكَ لِشَىْءٍ أَبَدا». (كامل ابن اثير، ج2، ص63 - 64؛ تاريخ الطبرى، ج 1، ص 545؛ بيهقى، دلائل النبوّة، ج 2، ص 187؛ سليمان كلاعى، الاكتفاء، مجلد 1، ج 1، ص 216).
5. سران قريش براى اينكه پيامبر صلىاللهعليهوآله و مسلمانان را با فشار اقتصادى از پاى در آورند قراردادى را امضا كردند كه از آن پس با مسلمانان و بنى هاشم هيچگونه رابطه و داد و ستد نداشته باشند، آنان پيماننامه را در شكاف ديوار كعبه گذاشتند، پيامبر صلىاللهعليهوآله به همراه عموى خود ابوطالب و مسلمانان و بنى هاشم به يكى از درّههاى اطراف مكه [شِعْب ابوطالب] پناه بردند، در آنجا سه سال را با نهايت سختى، رنج و مشقّت گذراندند، پس از سه سال موريانه همه آن نامه - جز كلمه «بِسْمِكَ اللّهُمَّ» - را خورد، ابوطالب همه رنجهاى شِعْب را به همراه ديگر مسلمانان تحمّل كرد، با اينكه خود شيخ و پير قريش بود، پس از سه سال بيرون آمدند و ابوطالب اين شعر را سرود:
وَ قَدْ كانَ فى اَمْرِ الصَّحيفَةِ عِبْرَةٌ مَتى ما يُخَبَّرُ غائِبُ الْقَوْمِ يَعجَبُ مَحَا اللّهُ مِنْهُمْ كُفْرَهُمْ وَ عُقُوقَهُمْ وَ ما نَقَمُوا مِنْ ناطِقِ الْحَقِّ ُعْرِبٌ فَأَصْبَحَ ما قالُوا مِنَ اْلأمْرِ باطِلاً وَ مَنْ يَخْتَلِقْ ما لَيْسَ بِالْحَقِّ يَكْذِبُ » (ابن اثير، الكامل فى التاريخ، ج 2، ص 89 - 90؛ ابن هشام، السيرة النبويّه، ج 1، ص 377 - 378؛ بيهقى، دلائل النبوّة، ج 2، ص 310 – 311).
مانند اين شعر بعضى از پژوهشگران اهل سنّت را بر آن داشته است كه اين رأى را داشته باشند كه ابوطالب در دين محمد داخل شد، اگرچه آن را علنى نكرده بود.( احمد شلبى، السيرة النبوية العطره، ص 225).