استاد سید تقی قادری از اساتید حوزه علمیه قم در گفتگو با خبرنگار نشست دوره ای اساتید به موضوع «پنج خاطره ناب ازبین همه خاطرات» پرداخت.
/270/260/20/
این استاد درس خارج حوزه در ابتدای گفتگو خاطرنشان کرد: ازسال 52 13 هجری شمسی درسن پانزده سالگی که توفیق طلبه شدن و افتخار سر بازی حضرت ولی عصر ارواحنا له الفدا ء نصیبم گردید، همراهی با اندیشه ولایی حضرت امام خمینی رضوان الله علیه توفیق مضاعف دیگری بود؛ خداوند متعال به برکت اهل بیت علیهم السلام رفیقم نمود که در این 50 سال، پیش ازانقلاب اسلامی، بعد ازانقلاب، دوره دفاع مقدس ((بحمد الله)) با امام، شهداء، و رهبری معظم آیه الله باشم؛ در طول 50 سال خاطرات زیادی در حافظه ام باقی مانده است؛ از آنجا که در این خاطرات پیام و درس هایی به دنبال دارد، به استفاده سایر اساتید و مبلغین بگذارم، به مناسبت سالگرد چهل و چهارمین سال از انقلاب اسلامی چند خاطره بسیار ناب را از بین مجموعه از خاطرات زا تقدیم محضر تان می نمایم.
خاطره اول: از جلسه تفسیر آیه الله خزعلی
استاد قادری در ادامه بیان کرد: سال اول طلبگی توفیق ویژه ای نصیبم شد با تعداد ده نفر از دوستان طلبه، هر روز، ساعت ده خدمت آیه الله خزعلی می رسیدیم؛ معظم له از جزء بيست و نه، سوره «ملک» ده آیه را تفسیر می نمود؛ و ما موظف بودیم ضمن یادداشت درس، ده آیه را حفظ نموده و در جلسه بعد در محضرشان، آن آیات را از حفظ قرائت کنیم. یک روز در تفسیر سوره «ق» و تبیین راز آیات مقطعه، خاطره بسیار شیرین و در عین حال سیاسی را نقل نمودند که بیان می کنم.
«حضرت امام خمینی رضوان الله علیه پس از آنکه از بازداشت رژیم آزاد شدند، در مدرسه فیضیه با حضور همه مراجع، روحانیون و مردم در مدرسه فیضیه جلسه جشن باشکوهی به یمن بازگشتشان برگزار شده بود. خطیب شهیر در آن زمان جناب آقای انصاری رحمه الله علیه خواستند سخنرانی کنند؛ ولی به دلیل شلوغی جمعیت، نتوانست به سخنرانی ادامه دهد و من به جای ایشان منبر رفتم و با نشستن در بالای منبر بدون هیچ مقدمه ای گفتم: «الف، ب، ت، ث ...» یک باره جمعیت شگفت زده شد و کاملا ساکت، که چرا شیخ در این مجلس بزرگ حروف الفبا را می خواند. با سکوت کامل فورا خطاب به جمعیت گفتم یادتان هست بعد از فوت آیه الله العظمی بروجردی همه می گفتیم بعد از او چه کسی می تواند خلاء ایشان را پُر کند. امروز همه دیدیم مدرسه فیضیه چه گنج گرانبهایی در خود داشت و آن، آیت الله خمینی بود. پس مهم حفظ فیضیه است. تا فیضیه است بروجردی ها خواهد بود. بعد از سخنرانی از من پرسیدند این رمز ساکت کردن مردم از کجا یافتی؟ گفتم از قرآن؛ چرا که پیامبر اسلام در بالای کوه صفا، وقتی می خواست سخن بگوید، مشرکین هممهمه می کردند؛ ولی پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم مثلا می فرمود «الم»؛ بعد از سکوت آنان، فورا می فرمود: «ذالک الکتاب لا ریب فیه ...» استاد آیت الله خزعلی ضمن این خاطره، قلب و روحمان همراه با وصل به آیات قرآن، وصل به حضرت امام خمینی رضوان الله علیه می نمود.
خاطره دوم: از درس معاد آیت الله مصباح یزدی
استاد قادری خاطرنشان کرد: بعد از جدایی جناب استاد آیت الله مصباح یزدی رضوان الله علیه از مدرسه حقانی، معظم له در مهدیه چهار مردان قم به تعداد شاید دوازده تن طلبه و تعداد کمی از جوانان، بعد ازنماز مغرب و عشاء، درس معاد می دادند. از جمله شرکت کنندکان در آن دوره غربت، بنده بودم. استاد در ضمن بیان ادله معاد، تمام سعیش آن بود تا غیر مستقیم، فکر و ذهن ما را علیه نظام طاغوتی شکل دهد. یکی از دلایلی که برای اثبات معاد می فرمود که در ذهنم حک شد، این است:
«گاهی ظالمی از قدرت خودش استفاده می کند و بر مظلومی ظلم می کند و سخت، او را مورد شکنجه قرار می دهد و مظلوم قبل از ظالم از دنیا می رود. عدالت خداوند اقتضا دارد معاد باشد تا ظالم را به مجازات برساند و حق مظلوم از ظالم، گرفته شود.»
خاطره سوم: از سخنرانی آیت الله خلخالی
این استاد حوزه علمیه قم در ادامه بیان کرد: از طرف جامعه مدرسین، مجلس ترحيم آیت الله سید مصطفی خمینی رضوان الله علیه در مجلس اعظم قم با حضور همه مراجع و علماء، طلاب مردم برگزارشد. آیت الله خزعلی که ممنوع المنبر بودند، ایستاده جلوی منبر با استناد به قانون اساسی بدون اینکه نام امام را ببرند؛ چون ممنوع بود؛ با این عنوان، آن مرجع تقلیدی که پانزده سال است که به نجف تیعید شدند، و همچنین آیت الله قمی که در کرج مورد حصرند، باید آن مرجع برگردد، و آقای قمی هم به مشهد بازگردند. یکباره شیخ قد کوتاه با لباسی بسیار ساده که جز خلخالی نبود، از جلوی درب مسجد اعظم حرکت کرد و خودش را به پشت میکروفون رساند. با تجلیل ازسخنران گفت «این سخنرانی هر چند در چهارچوب قانون اساسی انجام گرفت، ولی انتظار این جمعیت برآورده نشد، به ترتیب اسم مراجع آیه الله گلپایگانی، شریعتمداری و نجفی را برد و جمعیت یک صلوات ختم کرد و بعد با کمال شهامت گفت: «جان جانان، آنکه صد قافله در انتظار اوست، حضرت آیت الله العظمی خمینی ...»؛ جمعیت که منتظر چنین لحظه طلایی بود، منفجر شد و سه صلواتی که هرگز در این 50 سال نشنیدم، برای حضرت امام فرستادند؛ و پس از آن برای نخستین بار از مسجد اعظم تا سه راه موزه راهپیمایی با شعار «روح منی خمینی، بت شکنی خمینی» به راه افتاد و بنده هم به دام پلیس گرفتار شدم و با کابل برق، آن چنان به من نواخت تا چند روز در حجره خوابیدم. مرحوم حجه الاسلام صفری تبار عهده پرستاری ما شد.
خاطره چهارم: انتقال پیام با حفاظت کامل
استاد سید تقی قادری خاطرنشان کرد: انقلاب تازه شروع شده بود. بنده طلبه جوان که شور و شوق انقلابی در سر داشتم. با پوشیدن لباس کاملا ساده که کارگر نشان داده شود، یک کیف پراز اطلاعیه امام که در صورت دستگیری معلوم نبود ساواک با من چه معامله ای می کرد، مأمور شدم که به دامغان برسانم. به تهران رفتم. با اتوبوس به سمنان رسیدم و شب شد. ماشینی عمومی به دامغان نمی رفت. سر جاده ایستادم تا با ماشین گذری به دامغان بروم. ماشین خاور ایستاد و سوارم کرد. دیدم روضه مرحوم کافی را گذاشت؛ خیالم جمع شد که مذهبی است. چند کیلومتری نرفتیم راننده ماشین را کنارجاده متوقف کرد. گفت من بیست دقیقه می خوابم، بعد حرکت می کنیم. گفتم پس من پیاده می شوم. اگر دراین بیست دقیقه ماشین گیرم نیامد، با شما هستم، پیاده شدم. چند دقیقه نگذشت ماشین جیب ارتشی جلویم ایستاد. یک سرهنگ ارتشی پیاده شد. گفت جوان چرا دراین تاریکی شب اینجا ایستاده ای؟ گفتم با این خاور می خواستم بروم؛ ایشان خوابش گرفته، نمی تواند برود. گفت مانعی ندارد خودمان تو را می رسانیم. گفت سوارشو. سرباز مسلحی پیاده شد و من نشستم. سرباز مسلح دیگر، سمت چپ نشسته بود. من وسط دو نیروی مسلح با کیف پر از اطلاعیه حضرت امام نشستم. نمی دانم در آن شب چقدر ترسیده باشم؛ ولی با توکل به خدا حرکت کردیم. البته جناب سرهنگ یک سؤال از من کرد و من هم جواب انحرافی دادم. او هم باور کرد؛ ولی بحمد الله با حفاظت کامل به دامغان رسیدم وقتی به دامغان این امانت را با چنین کیفیت رساندم، همه شگفت زده شدیم. خداوند متعال با چه عنایت خاصی بنده طلبه را از یک خطر جدی نجات داد و به تعبیر یکی ازعزیزان، اطلاعیه برعلیه رژیم با حفاظت مأمورین رژیم به مقصد رسید.
خاطره پنجم: امام خمینی و جلوه تمام از ادب
این استاد حوزه علمیه قم در ادامه بیان کرد: به مناسبت درگذشت یکی از اعاظم که نامش در خاطر نیست، مجلس ختم از طرف حضرت امام خمینی رضوان الله علیه در مجلس اعظم برگزار شد، سخنران جلسه رهبر معظم انقلاب آیت الله خامنه ای بود که به تحلیل موضوع «استعمار، استثمار، استحمار» پرداختند؛ پس از سخنرانی آیت الله گلپایگانی، و شریعتمداری فورا از جلسه خارج شدند. آیت الله نجفی و حضرت امام مانده بودند. حضار جلسه با شعار «روح منی خمینی، بت شکنی خمینی» به سمت امام حرکت کردند. آیت الله نجفی که کنار امام نشسته بودند و هنوز از جا بلند نشده بودند، تحت فشار انبوه از جمعیت قرارگرفتند. امام یک باره با ابهت خاص از جای خودش بلند شدند و جلوی آیت الله مرعشی ایستادند؛ کأن محافظ اویند. دست مبارکشان را فقط بالا آوردند؛ به گونه ای به جمعیت دستور عقب نشینی دادند. هنوز این لحظه زیبا در خاطرم جلوه می نماید. موج جمعیت یکباره به عقب رفتند و آیت الله مرعشی خارج شدند و سپس حضرت امام ازمسجد اعظم خارج شدند.
خاطره ششم خدمت حضرت امام باهمه خانواده
استاد قادری خاطرنشان کرد: سال 60 با خانواده معززی از تهران وصلت کردم. من طلبه جوان و کم تجربه ای بودم و نمی دانستم برای اجرای عقد توسط حضرت امام خمینی رضوان الله علیه از قبل بایست وقت گرفت؛ آنهم چند ماه طول می کشد. تمام اعضای خانواده خود وهمسرم برداشتم عازم جماران شدم. وقتی رسیدیم به جماران، پاسدار محافظ بیت از من پرسید شما برای چه امری اینجا آمدید؟ گفتم آمدیم امام اجرای عقد نمایند. گفت قبلا وقت گرفتید؟ گفتم نه. آن برادر شروع کرد با من دعوا کردن که شما چرا ملاحظه امام را نمی کنید؟ مگر امام بیکاراست؟ من هم هر لحظه با داد و بی داد برادرمان پیش خانواده به ویژه همسرم آب می شدم. ناگهانی آقای جمارانی سررسید و صحنه پرخاشگری برادر پاسدار را دید و با تندی کامل به او گفت چرا با روحانیون، آن هم سید اینگونه صحبت می کنید. به ما گفت بیایید با هم برویم. نمی دانم چه شد برادر پاسدار کوتاه آمد با بازرسی بدنی همراه امام جمارانی تا پشت درب منزل امام رسیدیم. آقای انصاری همان لحظه ازمنزل خارج شد ما را با امام جمارانی دید و گفت این عزیزان برای چه آمدند؟ ایشان فرمودند آمدند امام عقدشان را بخواند. انصاری گفت اولا امروز روز عقد نیست، ثانیا اگر امروز بخواهد عقد خوانده شود، فقط امام باید موافقت کنند. امام جمارانی گفتند به هرشکلی هست من اینان را آوردم. انصاری رفتند و برگشتند؛ گفتند امام موافقت کرد. ولی بایست داخل حیاط شوند و 45 دقیقه معطل شوند. وارد حیاط شدیم و حضرت امام که با مرحوم احسان بخش امام جمعه رشت ملاقات داشتند، پس از پایان ملاقات، بلند شدند. با یک دنیا وقار و طمانییه روی ایوان منزل نشستند. خودشان وکالت همسرم، آقای صانعی اخوی مرحوم آیت الله صانعی وکالت بنده را به عهد گرفتند واجرای عقد نمودند. ((له الحمد و له الشکر))