استاد باقریان ساروی مطرح کرد؛

زیور خلافت

استاد احمد باقریان ساروی از اساتید حوزه علمیه قم در گفتگو با خبرنگار پایگاه اطلاع رسانی نشست دوره ای اساتید به موضوع «زیور خلافت» پرداخت.

/270/260/20/

امامت على علیه السلام در كتاب و سنّت

این استاد حوزه علمیه قم در ابتدای گفتگو خاطرنشان کرد: در اين فصل به دلايل نقلى امامت على علیه السلام در كتاب و سنّت پيامبر صلی الله علیه واله پرداخته می ‌شود. اگرچه در مقام استدلال به آنها براى دست يافتن به نتيجه قطعى، به صورت منطقى گاهی به ضمیمه کردن مقدمات و براهين عقلى نياز بوده و از آنها نيز بهره برده شد.

 

 بخش اول:

الف: اهميت امامت

استاد باقریان خاطرنشان کرد: مسأله امامت بزرگ‏ترين اختلاف مسلمانان براى پس از رحلت پيامبر صلی الله علیه و آله بود؛ چنان ‏كه اكنون نيز مهمترين اختلاف در ميان مذاهب اسلامى همين مسأله است. اهل سنّت آن را با انتخاب مردم مى‏ دانند؛ ولى شيعه آن را از اركان ايمان مى‏ شمرند؛ چنان‏ كه ابن مطهر حلى (ره) در باره كتاب «منهاج الكرامه» نوشته است: «اين رساله شريف لطيف دربردارنده مهمترين مطالب در احكام دين و با شرافت ‏ترين مسائل مسلمانان و آن مسأله امامت است كه انسان با درك و فهميدن آن به درجات كرامت و ارزش مى‏رسد و اين از اركان است كه انسان به سبب آن شايستگى جاودانگى در بهشت را پيدا مى ‏كند».(منهاج الكرامه، ص 27).

 

 نصّ بر ركنيت امامت

این استاد حوزه علمیه قم در ادامه بیان کرد: برخى گفته ‏اند: براى ركن بودن امامت نصّى وجود ندارد؛ زيرا (اولا) ما در كتاب خدا حتّى يك آيه پيدا نمى ‏كنيم كه يادآور عقيده شما بوده و يا به آن اشاره‏ اى كرده باشد و (ثانيا) هيچ يك از اهل علم و حديث هيچ حديث صحيحى - اگرچه يك حديث باشد - نيافتند كه مؤيّد ادّعاى شما باشد، خالى بودن كتاب و سنّت از ذكر اين مطلب كه امامت از اركان ايمان باشد، دليل بر عكس ادّعاى شما است.(صادق شايف نعمان، الخلافة الاسلامية، ص 43).

 

وی افزود: از ابن تيميه نيز نقل شده است كه در مقام ردّ بر سخن علامه حلّى گفته است: سخن او از اينكه مسأله امامت «اهمّ مطالب است» به دليل اجماع دروغ است؛ زيرا ايمان أهمّ است و معلوم است كه كافران در زمان پيامبر صلی الله علیه و آله هرگاه اسلام مى ‏آوردند، احكام اسلام بر آنان جارى مى ‏شد و امامت براى آنان ذكر نمى ‏شد؛ اين سخن تو كه «امامت يكى از اركان ايمان است»، جهل و بهتان است؛ زيرا پيامبر صلی الله علیه و آله ايمان و شاخه ‏هاى آن را تفسير كرد و امامت را در اركان آن ياد نكرد و در قرآن نيز نيامده است؛ بلكه خدا در سوره انفال فرمود: «إِنَّمَا الْمُؤْمِنُونَ الَّذينَ إِذا ذُكِرَ اللَّهُ وَجِلَتْ قُلُوبُهُمْ وَ إِذا تُلِيَتْ عَلَيْهِمْ آياتُهُ زادَتْهُمْ إيماناً وَ عَلى‏ رَبِّهِمْ يَتَوَكَّلُون‏ * الَّذينَ يُؤْمِنُونَ بِالْغَيْبِ وَ يُقيمُونَ الصَّلاةَ وَ مِمَّا رَزَقْناهُمْ يُنْفِقُون‏ * أُولئِكَ هُمُ الْمُؤْمِنُونَ حَقًّا...» و آيات ديگر كه در آنها امامت از اركان شمرده نشد. (الخلافة الاسلاميه، ص 43 – 44 نقل از ابن تیمیه).

 

 پاسخ

استاد باقریان خاطرنشان کرد: پاسخ کلی و جامع به اشکال یاد شده این است که اهل سنّت قبول دارند كه نبوّت از اصول دين است؛ ولى از اين نكته غافل هستند كه نبوّت جهاتى دارد: دريافت وحى الهى، ابلاغ وحى به مردم، تفسير و تبيين وحى، رهبرى مردم و هدايت آنان در راستاى وحى الهى، چنان‏كه خدا به ابراهيم علیه السلام فرمود: «... َ إِنِّي جاعِلُكَ لِلنَّاسِ إِماما...». (الانفال: 2 – 4) و پيامبر صلی الله علیه و آله - از اين جهت كه رهبر مسلمانان است - عليه كافران و منافقان فرمان جهاد مى ‏داد و براى برخى از گناهان در قرآن و سنّت حدودى را تعيين كرد كه به مقام امامت و رهبرى پيامبر صلی الله علیه واله ارتباط دارد.

 

وی افزود: از ميان جهات ياد شده دو جهت دريافت وحى و ابلاغ آن به مردم با رحلت پيامبر خاتم صلی الله علیه و آله پايان مى‏ پذيرد و پس از او پيامبرى نخواهد آمد؛ ولى تفسير، تبيين وحى، رهبرى امّت، هدايت آنان و پياده كردن احكام حكومتى مانند جهاد، قضاوت و حدود برخى از گناهان با رحلت پيامبر صلی الله علیه و آله بر چيده نمى ‏شود؛ بلكه او صلی الله علیه و آله در زمان زندگى خود فرصت پيدا نكرد كه همه آيات قرآن را تفسير و تبيين نمايد؛ چنان ‏كه وجود اختلافات فراوان پس از پيامبر صلی الله علیه و آله ‏در احكام و تفسير آيات قرآن بيانگر اين ادعاى ما است؛ از اين ‏رو بايد براى پس از پيامبر صلی الله علیه و آله در هر زمانى شخصى منصوب از جانب خدا باشد كه آيات قرآن را براى مردم تفسير نموده و معارف صحيح و احكام شريعت را بيان کند. افزون بر اينكه رهبرى درست مردم را در دست گرفته و بتواند طبق خواست خدا آنان را به راه راست هدايت نماید؛ از اين ‏رو شيعه و سنّى مشتركا عقيده دارند كه اين دو وظيفه مهمّ در هر زمانى بايد تحقق پيدا كند؛ تنها اختلاف در ميان مذاهب اسلامى اين است كه اهل سنّت اين دو وظيفه بسيار بزرگ پيامبرى را با انتصاب از سوى غير خدا بر عهده كسى مى‏ گذارند که ضعف‏ هاى فراوانى دارد؛ ولى اماميه اعتقاد دارند اين دو وظيفه بسيار بزرگ نيز از سوى خدا و با تعيين او بر عهده كسى گذاشته شده است كه براى پيامبر صلی الله علیه و آله ‏ همانند نفس او بوده و او از پيامبر صلی الله علیه و آله و پيامبر از او است؛ از حق و قرآن هرگز جدا نمى ‏گردد. تنها با فرمان خدا عمل مى‏ كند. همانند پيامبر صلی الله علیه و آله از هر گونه خطا، لغزش و گناه پاک و معصوم است. آن شخص جز على علیه السلام نبوده است. بنا براين امامت به عنوان ادامه دهنده دو وظيفه اساسى رسالت و نبوّت پيامبر اسلام صلی الله علیه و آله از اصول دين شمرده مى ‏شود.

چنانکه فخر رازی در تفسیر آیه «و کونوا مع الصادقین» (التوبة: 119) نوشته است: «خدا مؤمنان را به بودن با صادقان فرمان داده است، و آنگاه که بودن با صادقان واجب باشد، ناگزیر باید در هر زمانی صادقان وجود داشته باشند». (مفاتیح الغیب، ج 16، ص 166). ولی فخر رازی به اشتباه «صادقین» را بر اجماع تطبیق نموده و اجماع را با استناد به این آیه حجت می‌ داند.

 

وی اضافه نمود: پاسخ به این ادعا به صورت تفصیلی در بخش با عنوان «پاسخ به ادعای اجماع بر افضلیت ابوبکر» داده خواهد شد؛ افزون بر اینکه این آیه شریفه به صورت صریح و نصّ دلالت دارد که گروهی صادقان و گروهی دیگر با صادقان باشند، در حالی که در مورد اجماع دو گروه بودن معنا پیدا نمی‌ کند.

 

 پاسخ تفصيلى اول به اشكال اول:

استاد احمد باقریان خاطرنشان کرد: اگر مقصود از نصّ اين باشد كه در قرآن آيه‏اى وجود ندارد كه با صراحت امامت را از اصول دين به شمار آورد، بايد بدانيد كه در مورد توحيد، نبوّت و معاد نيز آيه‏اى نیامده است كه به اصول دين بودن آن‏ها تصريح  شده باشد، بلكه آيات قرآن ما را به ايمان به آن‏ها فرا خوانده و ما از اين دعوت مى‏فهميم كه توحيد، نبوّت و معاد از اصول دين است؛ امّا در مورد امامت در ظاهر دعوت به ايمان مشاهده نمى‏شود، ولى آيات فراوانى از قرآن بر امامت على علیه السلام دلالت دارد و در بخش دوم بیش از بيست آیه قران با استناد به منابع اهل سنّت ذكر شده است. اين آيات ضمن دلالت بر امامت على علیه السلام براى پس از رحلت پيامبر 9‏، بر اهميت امامت و از اصول دين بودن آن نيز دلالت دارد.

 

وی افزود: برخى از احاديث در منابع اهل سنّت نيز با صراحت امامت را از اصول دين بر شمرده است، چنان ‌که از طريق واحدى از على علیه السلام نقل شده است كه گفت: «جُعِلَتِ الْمُوالاتُ أَصْلاً مِنْ أُصُولِ الدّينِ». (جوینی، فرائد السمطين، ج 1، ص 79، ح 48)؛ یعنی: «ولايت، اصلى از اصول دين قرار داده شد».

 

وی اضافه نمود: در حديث ديگر از طريق واحدى با سندى از ابو صادق نقل شده است كه على صلوات اللّه‏ عليه گفت: «أُصُولُ الاِسْلامِ ثِلاثَةٌ لا تَنْفَعُ واحِدَةٌ مِنْهُنَّ دُونَ صاحِبَتِها: اَلصَّلاةُ وَالزَّكاةُ وَالْمُوالاتُ»، واحدى گفت: اين [سخن على علیه السلام] گرفته شده از سخن خدا: «إِنَّما وَلِيُّكُمُ اللَّهُ وَ رَسُولُهُ وَ الَّذينَ آمَنُوا الَّذينَ...» (المائده: 55)  است، چون خدا به موالات در ميان مؤمنان حكم كرد، سپس آنان را توصيف نكرد جز با اقامه نماز و دادن زكات؛ كسى كه ولايت على را بپذيرد ولايت خدا و پيامبر را پذيرفته است.(جوینی، فرائد السمطين، ج 1، ص 79، ح 49).

 

پاسخ دوم به اشكال اول:

این استاد حوزه علمیه قم در ادامه بیان کرد: اصول دين بودن نبوّت را از اين راه مى ‏فهميم كه پيامبران از جانب خدا منصوب شده ‏اند، اين خدا است كه ما را به ايمان و اطاعت از پيامبر صلی الله علیه و آله فرا مى ‏خواند، اين خصوصيت در امامت نيز وجود دارد، چون طبق آيات قرآن على علیه السلام منصوب از جانب خدا است؛ پس بايد به او ايمان آورده و از او پيروى نماييم.

 

 پاسخ به اشكال دوم:

استاد باقریان خاطرنشان کرد: نظير آنچه در پاسخ اول و دوم اشكال نخست بيان گرديد، در پاسخ به اشكال دوم نيز گفته مى ‏شود؛ از اينكه در قرآن و احاديث پيامبر صلی الله علیه و آله على علیه السلام از طرف خدا به عنوان وصى، امام و جانشين پيامبر صلی الله علیه و آله معرّفى شده است، پذيرفتن امامت على علیه السلام متفرّع بر ايمان به او به عنوان پيشواى مسلمانان براى پس از رحلت پيامبر صلی الله علیه واله است و چون او منصوب از جانب خدا است، بايد – پس از ايمان به خدا و پيامبر صلی الله علیه و آله ‏-  به امامت على علیه السلام نيز اعتقاد پيدا كرده و از او اطاعت نماييم.

 

پاسخ به اشكال ابن تيميه:

استاد احمد باقریان ساروی خاطرنشان کرد: با توجه به آنچه در پاسخ به اشكال اول و دوم گقته شد روشن گرديد كه سخن اماميه، از اينكه امامت از اصول دين است، جهل و بهتان نيست؛ بلكه به دليل ‏هاى قاطع و روشن مستند است؛ و اما آيه ‏اى كه از ابن تيميه نقل شده و در آخر آن آمده است: «أولئک هم المؤمنون حقاً»، پاسخ اين است كه در اين آيه شريفه به اصول دين بودن نبوّت نيز اشاره‏اى نشد؛ در حالى كه خدا كسانى را كه اوصاف ياد شده در آيه را داشته باشند مؤمنان حقيقى خوانده است؛ آيا شما مى‏ توانيد با استناد به اين آيه بگوييد كه اوصاف ياد شده بدون ايمان به نبوّت ارزشى  دارد؟! هرگز نخواهيد گفت، زيرا اين آيه و مانند آن اوصاف ياد شده را با فرض ايمان به خدا و پيامبر صلی الله علیه و آله - نه با چشم پوشی از انها - بيان مى‏نمايند.

 

وی افزود: مسأله امامت نيز به همين‏ گونه است؛ يعنى آيه ياد شده و مانند آن در صورتى يك مسلمان را مؤمن حقيقى مى‏ داند كه شرايط ديگر مؤمن بودن را داشته باشد، از آن شرايط است: ايمان به خدا، پيامبر صلی الله علیه و آله و اولى الامر و اطاعت از آنان، به گونه‏ اى كه اگر يك مسلمان همه اوصاف ياد شده در آيه را دارا باشد و ادعا كند از خدا و پيامبر صلی الله علیه و آله اطاعت مى‏ كند؛ ولى از اولى الامر اطاعت نكند، او مؤمن حقيقى شمرده نمى ‏شود؛ چون اطاعت نكردن از اولى الامر به اطاعت نكردن از خدا و پيامبر صلی الله علیه و آله‏ برمى ‏گردد؛ چنان‏ كه با سندى از ابوهريره نقل شده است كه پيامبر صلی الله علیه و آله فرمود: «مَنْ أَطاعَنى فَقَدْ اَطاعَ اللّهَ، وَ مَنْ عَصانى فَقَدْ عَصَى اللّهَ، وَ مَنْ أَطاعَ اَميرى فَقَدْ اَطاعَنى، وَ مَنْ عَصى اَميرى فَقَدْ عَصَى اللّهِ» (صحيح مسلم بشرح النووى، ج 12، ص 214، ح 33/1835 و 32/1835؛ صحيح البخارى، ج 4، ص 9، ح 2957).

یعنی: «هركس از من اطاعت نمايد، از خدا اطاعت كرده است و هركس از من نافرمانى كند از خدا نافرمانى كرده است و هركس از از امير من اطاعت كند از من اطاعت كرده است و هركس از امير من نافرمانى كند از من نافرمانى كرده است».

 

 پاسخ به يك پرسش

این استاد حوزه علمیه قم در ادامه بیان کرد: ممكن است بپرسيد: اگرامامت نزد  اماميه از اصول دين است، چگونه اهل سنّت را مسلمان مى‏ دانند؟

پاسخ اين است كه اصل امامت را اهل سنّت نيز عملا قبول دارند، چون آنان نيز وجود رهبر و تعيين او را لازم مى‏دانند، ولى خطا در تطبيق دارند؛ يعنى مى‏پندارند كه امام را بايد مردم تعيين نمايند، اين خطاى در تطبيق موجب خروج از اسلام نمى‏شود، بلكه تنها موجب  ضعف و نقصان ايمان است، بنا براين اهل سنّت از نگاه شيعه مسلمان هستند، آرى اماميه تنها خوارج را كه اساس امامت را انكار مى‏كنند از اسلام خارج مى‏دانند.

 

وی افزود: بهترين دليل بر اثبات چيزى وقوع آن‏چيز است و وجوب نصب امام از سوى خدا و از اصول دین بودن آن - كه ادعاى اماميه است - با ادلّه فراوان نقلى ثابت شده است؛ پس با وجود ادلّه اثبات نصب على علیه السلام به عنوان امام مسلمانان و جانشين بر حق پيامبر صلی الله علیه واله‏، به اثبات وجوب نصب امام از سوى خدا - به عنوان يك موضوع مستقل - احتياج نيست.

 

وی اضافه نمود: علامه مطهّر حلّى رحمه‏ الله وفات: 726 هجرى درباره «وجوب نصب امام بر خدا» و «لزوم معصوم بودن امام» كتابى نوشته است كه در آن دو هزار دليل آورده و نام آن را به مناسبت تعداد ادلّه «أَلْفَيْن» گذاشته است، با گذشت هشت قرن از تاريخ نگارش آن تاكنون هيچ‏كس نتوانسته است به ادلّه آن پاسخ ردّ بدهد.

 

ب: وجوب شناخت امام

استاد احمد باقریان ساروی خاطرنشان کرد: در برخى از منابع اهل سنّت آمده است كه پيامبر صلی الله علیه واله فرمود: «مَنْ ماتَ لا يَعْرِفُ إمامَهُ ماتَ ميتَةً جاهِلِيَّةً». (ابن عقده، فضائل امير المؤمنين(ع)، ص 146، ح 137).

یعنی: «هركس در حالى بميرد كه رهبر خود را نشناسد به مرگ جاهليت مرده است».

تکری نیز آن را نقل کرده و آن ر ا حدیث شریف خوانده، سپس بدون هیچ دلیلی و به قصد فرار از حق و بر خلاف ظاهر لفظ "امام" مقصود از آن را نبی دانسته است. (تکری، دستور العلماء3: 245).

 از معاويه نيز نقل شده است كه پيامبر صلی الله علیه واله فرمود:  مَنْ ماتَ بِغَيْرِ اِمامٍ ماتَ ميتَةً جاهِلِيَّةً». (طبرانى، المعجم الكبير، ج 19، ص 388، ح 91).

یعنی: «هر كس بدون امام بميرد با مرگ جاهليت مرده است»

و «مَنْ ماتَ وَ لَيْسَ فى عُنُقِهِ بَيْعَةٌ ماتَ ميتَةً جاهِلِيَّةً». (طبرانى، المعجم الكبير، ج 19، ص 334 - 335، ح 769).

یعنی: «هر كس بميرد و در گردن او بيعت نباشد با مرگ جاهليت مرده است».

 

 

پ, 01/03/1402 - 10:06