به گزارش پایگاه اطلاع رسانی نشست دوره ای اساتید، حضرت آیت الله مظاهری بیان داشتند: چرا تسلط بر اعصاب نیست؟ چرا همه ضعف اعصاب دارند؟ چرا همه در مقابل یک ناملایمتی کوچک، شکست میخورند؟ چرا بیشتر مردم در خانه عصبانی هستند؟ چرا همه پرخاشگر شدهاند؟ و بالاخره چرا جوانها اینهمه پرخاش دارند؟ چرا در خانهها، در مقابل رفیقان، در ادارهها، در بازارها اینقدر همه پرخاشگرند و تسلط بر اعصاب نیست؟ برای اینکه بندگان احساس میکنند در زندگی پناه ندارند.
حضرت آیت الله مظاهری در دومین جلسه درس اخلاق با عنوان انسان در قرآن «انسان خلیفۀ خدا» سخنانی بیان داشته اند که مشروح آن را در ادامه می خوانید:
بِسْمِ اَللّٰهِ اَلرَّحْمٰنِ اَلرَّحِیمِ
«رَبِّ اشْرَحْ لِی صَدْرِی وَ یسِّرْ لِی أَمْرِی وَاحْلُلْ عُقْدَهً مِنْ لِسانِی یفْقَهُوا قَوْلِی»
بحث جلسات اخلاق ما، راجع به «انسان در قرآن» است که بحث ارزنده و مهمی است و امیدواریم بتوانیم این بحث را به جایی برسانیم. اگر کسی بتواند فی الجمله خود را بشناسد، همین شناخت برای او یک نیروی کنترل کننده است. صفات انسانیت به انسان فضیلت میدهد؛ عفت میدهد، غیرت میدهد، شجاعت میدهد، حمیّت میدهد و علاوه بر اینها اگر انسان بتواند فیالجمله خود را بشناسد، خدا را خوب میشناسد: «مَنْ عَرَفَ نَفْسَهُ فَقَدْ عَرَفَ رَبَّه»[1].
از راههایی که برای خدا شناسی بسیار موثر و بسیار مفید است، خودشناسی است. انسان بتواند بگوید من چه کسی هستم؟ من چه چیزی هستم؟ برای چه به این دنیا آمدهام؟ هدف از خلقت من چیست؟ و بالاخره آمدنم برای چیست؟ و رفتنم برای چیست؟ اگر بتواند این مسائل را حل کند، آدم پرمحتوایی خواهد شد.
امروزه بعضی از جوانها به جای اینکه پرمحتوا باشند، به پوچی رسیدهاند. از نظر اعتقادی، از نظر اخلاق و از نظر اعمال، سر تا پا پوچند. سؤالات و شبهاتی برای خود مطرح میکنند و به آن دامن میزنند. از نظر اخلاقی هم در بین جوانان کمبود وجود دارد.
همۀ اینها برای این است که این جوان خود را نشناخته است. نمیداند کیست و نمیداند چیست، وگرنه این حرفها، این شبههها، این اعمال زشت برای او جلو نمیآمد. من خیال میکنم بحث خودشناسی یا انسانشناسی، بحثی مفید و از همۀ بحثها مهمتر باشد.
در جلسۀ قبل گفته شد که قرآن شریف در آیات اول سورۀ بقره انسان را معرفی میکند و میفرماید: انسان خلیفۀ خداست. خلیفۀ خدا کیست؟ آنکه مظهر همۀ اسماء و صفات حق است. معدن علم خدا، معدن قدرت خدا، معدن رأفت خدا، معدن فضل خدا و بالاخره به قول قرآن، معدن همۀ اسماء و صفات حق است، و به او «خلیفهالله» میگویند.
انسان که خلیفۀ خداست، برتر از ملائکه است. قرآن کریم به طور صریح، آن هم نه یک مرتبه، بلکه در چندین آیه میفرماید: انسان مسجود ملائکه است و همۀ فرشتگان بر وی سجده کردند: «فَسَجَدَ الْمَلائِکَهُ کُلُّهُمْ أَجْمَعُونَ»[2]؛ یعنی انسان حق دارد که جبرئیل به او سجده کند. جلسۀ گذشته سجده را معنا میکردم که معنای سجده یعنی تذلّل، یعنی تواضع، یعنی خضوع و خشوع در مقابل انسان.
پس انسان کیست؟ آنکه مسجود ملائکه است. یعنی برتر از همۀ ملائکه است، اگر در راه حق بیفتد، در راه خلیفهاللهی بیفتد و جلو برود، به آنجا میرسد که در معراج، پیغمبر اکرم«صلیاللهعلیهوآلهوسلم» با جبرئیل جلو میرفتند، پیغمبر بر بُراقی که خدا تعیین کرده بود، سوار بودند و میرفتند و جبرئیل نمیتوانست بالاتر برود. یعنی با آن سعۀ وجودی نتوانست بالاتر برود.
پیغمبر«صلیاللهعلیهوآلهوسلم» به جبرئیل گفتند:
گفت او را هین بِپَر اَنْدَر پیاَم گفت رو رو من حَریفِ تو نیاَم
جبرئیل به پیغمبر اکرم«صلیاللهعلیهوآلهوسلم» گفت: «وَ لَوْ دَنَوْتُ أَنْمُلَهً لَاحْتَرَقَت»[3]، یعنی اگر یک قدم بالاتر بگذارم نابود میشوم، اینجا جای توست، جای آدمهاست، نه جای من. تو مسجود منی، من سجده کننده بر تو هستم، تو برتر از منی و بالاخره به یک جا میرسی که من باید در مقابل تو تواضع کنم.
گفت بیرون زین حد ای خوشفرّ من گر زنم پرّی بسوزد پرّ من
خداوند سبحان با خلق حضرت آدم، او را بهطور دفعی خلیفۀ خود قرار داد و کسب این مقام برای او تدریجی نبود، امّا رسیدن به این مقام برای سایر بندگان تدریجی است. در واقع، حقتعالی به هر بندهای از بندگان خود میفرماید: تو خلیفه و جانشین من در زمین هستی، اما باید خودت با تلاش و کوشش، بهتدریج به این مقام دست یابی و خلیفهالله بشوی. همۀ حرفها در اینجاست که خدا میگوید: من آدم را بهعنوان نمونه، خلیفهالله ساختم، یعنی مشت نمونۀ خروار است. او را چنین ساختم که تو بدانی برای چه خلق شدهای و توان رسیدن به چه مقامی را داری و آدم، نمونه و مثال برای جانشینی من در زمین است.
بنابراین تمام بندگان، از هنگام تولد، آن روح را بالقوّه دارند و باید با زحمت، با خون جگر، با صبر و استقامت و با حوصله، مو به مو جلو بروند تا به مقام خلیفهاللهی نائل گردند. بهعبارت دیگر، همه میتوانند مظهر علم خدا، مظهر قدرت خدا، مظهر خلقت خدا، مظهر جود خدا و بالاخره مظهر همۀ اسماء و صفات حق گردند، مشروط بر آنکه راه خلیفهالهی را طی کنند و به قول قرآن شریف، در راه مستقیم بیفتند، آنگاه خدا را مییابند، نظیر آدم تشنهای که آب میخورد و تشنگی و سیراب شدن را مییابد. علاوه بر آن، مظهریت حق هم برایش نتیجهبخش است.
اگر بندهای به مقام خلیفهالهی رسید، آنگاه تفاوتی بین او و حضرت آدم باقی نمیماند، به جز مقام پیامبری، که حضرت آدم دارد و او ندارد، یعنی مقام خلیفهاللهی را دارد.
البته، شایان توجه است که چهارده معصوم«سلاماللهعلیهم» و نیز انبیای اولوالعزم«سلاماللهعلیهم»، از درجاتی برخوردارند که افراد عادی به آن درجات نخواهند رسید. اما رسیدن به مقام خلیفهاللهی حضرت آدم برای همۀ افراد تکامل طلب ممکن است.
اگر کسی واقعاً آدم شد، مثل کربلایی کاظم اراکی میشود که سواد خواندن و نوشتن نداشت، امّا حافظ قرآن بود، مهمتر آنکه نور قرآن را میدید. کتاب را به او دادند و گفتند: این قرآن را بخوان. کتاب را باز کرد و گفت: این که قرآن نیست، این کتاب دیگری است. ناگهان دست گذاشت روی یک آیه، در متن کتاب و گفت: این قرآن است. گفتند: از کجا میگویی؟ گفت: قرآن نور دارد، نور قرآن را میبینم.
چگونه به این رتبه رسیده بود؟ با پا گذاشتن روی نفس اماره، با عمل بر خلاف خواست شیطان، با مبارزه با پول پرستی و دنیاگرایی، مبارزهای برای خدا، پا گذاشتن روی نفس اماره برای خدا.
بنابراین خیال نکنید رسیدن به این مقامها محتاج تحصیلات و مدرک و نظایر آن است، تصور نکنید که این راه، فقط عالم و مرجع تقلید میخواهد، نه، هرکه در راه بیفتد و مقدّمات رسیدن به خلیفهاللهی را طی کند تا به مقام آدمیّت برسد، چنین میشود. در این صورت، کارهای خارق عادت مثل طیّالارض، برایش خیلی آسان است.
از مرحوم میرداماد«رحمتاللهعلیه» نقل شده است که: اصلاً اگر کسی چنین نباشد، ما او را حکیم نمیدانیم. یعنی کسی که نتواند روح خود را از جسمش جدا سازد، از نظر میرداماد حکیم نیست.
اگر انسان بیفتد در راه، به این مقامها میرسد.
تو را زکنگرۀ عرش میزنند صفیر ندانمت که در این دامگه چه افتادی؟
منزلت انسان، آن است که در روایات از قول رسول خدا«صلیاللهعلیهوآلهوسلم» میخوانیم: اگر کسی در راه کسب دانش قدم بردارد، فرشتگان الهی با رضایت و خرسندى، بالهاى خویش را زیر قدمهای او میگذارند و او را گرامی میدارند، همچنین آنچه در زمین و آسمان است، حتی ماهیها در دریا، براى طالب علم آمرزش میطلبند و دعایش میکنند.[4]
انسان میتواند به جایگاهی برسد که وقتی در نماز میگوید: «السّلام عَلَیکُم و رَحمَه الله و برکاتُه»، موجودات و حتی در و دیوار، به او سلام کنند و با وی هم صدا شوند. هرچه سعۀ وجودیش بیشتر باشد، عالم وجود بیشتر با او هم نوا میشوند و بالاخره میتواند مناجات و همراهی آنها را بشنود. به رتبهای میرسد که با گفتن «اَلسّلامُ عَلَیک اَیّها النَّبی»، پیامبر اکرم«صلّیاللهعلیهوآلهوسلّم» جوابش را میدهند. موقع بیان «السَّلامُ عَلَینا و عَلی عِباد الله الصّالحین» نیز توجه دارد که اگر حضرت ولی عصر«عجلّاللهتعالیفرجهالشّریف» پاسخش را دادند، نمازش قبول است. میتواند این ندا را بشنود که به او گفته میشود: بر تو درود باد با این نمازت، بر تو درود باد با این سلامت، و بالاخره تو در راه من، در راه خلیفه الهی و در راه انسانیّت قرار گرفتهای!
به جوانان عزیز توصیه میشود به اینگونه مطالب توجه داشته باشند. مراقبت کنند که خود را به آنچه محتوا ندارد، نفروشند. خود را در آن راهی که خداوند تعیین کرده، سرگرم کنند. جوانی خود را در راه خلیفهالهی صرف کنند تا جانشینی خدا برای آنها بالفعل شود. مظهر همۀ اسماء و صفات خدای سبحان شوند و به جایگاهی برسند که وقتی نماز میخوانند، عالم وجود با آنان هم صدا شود.
در قرآن میخوانیم که وقتی حضرت داوود زبور میخواند، کوهها و پرندگان با او زبور میخواندند: «یا جِبالُ أَوِّبی مَعَهُ وَ الطَّیْرَ»[5]، یعنی پرندهها و کوهها با او زبور میخواندند و مناجات میکردند.
مرحوم آخوند کاشی که یکی از عمای بزرگ در مدرسۀ صدر اصفهان بوده و بسیاری از علمای گذشته شاگرد این مرد بودهاند، وقتی در مدرسۀ صدر نماز شب مىخواند، در و دیوار و گیاهان مدرسه با او هم صدا شده، ذکر مىگفتند.
چشم این قبیل افراد، چشم دیگر است، چشم خلیفهاللهی است، گوششان گوش دیگر است، گوش خلیفهاللهی است، زبان آنها نیز زبان دیگر است، زبان خلیفهاللهی است.
مرحوم کلینی«رحمتاللهعلیه» در کتاب شریف کافی به سند صحیح نقل میکند که پروردگار عالم در حدیث قدسی فرموده است: وقتی بندهام در راه افتاد، وقتی اهمیت به واجبات داد، مخصوصاً نماز، وقتی که اهمیت به مستحبات داد، مخصوصاً خدمت به خلق خدا، من او را دوست دارم، یعنی من عاشق او میشوم. آنگاه دیگر چشم او چشم من است، گوش او گوش من است، دیگر دست او دست من است، دیگر زبان او زبان من است؛ دعایش مستجاب است و هر چه از من بخواهد به او میدهم.[6]
اگر انسان در راه بیفتد و حرکت کند، وعدۀ خداست که او را به مقام خلیفهاللهی برساند. شاهد این وعده نیز ملائکه هستند. همۀ فرشتگان از جمله جبرئیل، عزرائیل، اسرافیل و بالاخره حملۀ عرش شاهدند که خدا گفته است: «إِنِّی جاعِلٌ فِی الْأَرْضِ خَلیفَه»[7].
تقاضا دارم همه، مخصوصاً جوانها در این آیات توجه کنند. قرآن را و این آیات را زیاد بخوانند و در آن تدبّر کنند، توجه داشته باشند و متنبّه شوند. در قرآن کریم، نکات مهمی مثل: «إِنِّی جاعِلٌ فِی الْأَرْضِ خَلیفَه» را دریابند و معنای آن را به خود تلقین کنند. بگویند: خداوند سبحان به ملائکه فرموده است: همه شاهد باشید که من بندهای را خلق کردم که اگر در راه مستقیم بیفتد، به آنجا میرسد که زبان او زبان من، چشم او چشم من، گوش او گوش من و دلش جایگاه من است. خوشا به حال آن کسانی که دل آنها جای خداوند است.
خداوند متعال در حدیث قدسی میفرماید: «لَا یَسَعُنِی أرْضِی وَ لا سَمائِی وَ لکِن یَسَعُنِی قَلْبُ عَبْدِیَ الْمُؤْمِن»[8]، یعنی من جا ندارم که کسی بخواهد در آسمانها من را پیدا کند، در زمین من را پیدا کند، نمیشود، اما دل مؤمن جای من است. معنایش چیست؟! یعنی انسان اگر در راه مستقیم قرار گیرد، یعنی اصلاح شود، آن وقت به آنجا میرسد که دل او از خداست.