استاد باقریان ساروی مطرح کرد؛

نبرد علی علیه السلام با عمالقه

استاد احمد باقریان ساروی از اساتید حوزه علمیه قم در گفتگو با خبرنگار پایگاه اطلاع رسانی نشست دوره ای اساتید به موضوع «نبرد علی علیه السلام با عمالقه» پرداخت.

/270/260/20/

چرا على (ع)، طلحه و زبير را به كار نگرفت؟

این محقق حوزه علمیه قم در ابتدای گفتگو خاطرنشان کرد: ممكن است برخى چنين بپندارند كه اگر على علیه السلام طلحه و زبير را طبق خواسته آن دو به كار حكومتى وا مى‏ داشت و فرماندارى كوفه و بصره را به آن دو مى ‏سپرد، شايد جنگ جمل رخ نمى‏داد؛ چنان ‏كه اگر معاويه را بر حكوت شام ابقا مى‏ كرد، جنگ صفين پديد نمى‏ آمد؛ پس بى اعتنايى على علیه السلام به آنان موجب عقده گشایی و شورش آنان شده بود!

 

 پاسخ اول:

وی افزود: بخارى در صحيح خود با سندى از ابوموسى نقل كرد كه پيامبر صلی الله علیه و آله فرمود: «كسى را كه آن [کار حکومتی] درخواست كند، ولايت نمى ‏دهيم و نه به كسى كه بر آن آزمند باشد».«لا نُوَلّى هذا مَنْ سَأَلَهُ، وَ لا مَنْ حَرَصَ عَلَيْهِ». [صحيح البخارى، ج 8، ص 36، ح 7149]. هر كس در تاريخ جنگ جمل مطالعه داشته باشد، در مى ‏يابد كه طلحه و زبير از على علیه السلام فرماندارى بصره و كوفه را درخواست کرده و بر آن آزمند بودند، آنگاه كه نتوانستند آن را به آسانى از على علیه السلام بربايند، جنگ جمل را بر پا كردند، از اين ‏رو على علیه السلام طبق حديث پيامبر صلی الله علیه و آله شرعا وظيفه نداشت تقاضاى آنان را بپذيرد.

 

 پاسخ دوم:

استاد باقریان در ادامه بیان کرد: على علیه السلام طلحه و زبير را از همه بهتر مى ‏شناخت، زيرا انتظار طلحه و زبير از على علیه السلام اين بود كه در حكومت او علیه السلام امتياز ويژه داشته و شريك در حكومت او باشند، اين چيزى بود كه با اجتهاد على علیه السلام و پيروى او از قرآن و سنّت سازگارى نداشت، چنان‏كه على علیه السلام در شوراى تعيين شده از سوى عمر شرط پيروى از سيره ابوبكر و عمر را نپذيرفت و به همين جهت عبد الرحمان بن عوف آن را به عثمان پيشنهاد كرد و عثمان پذيرفت.

 

وی اضافه نمود: بنا براين از على علیه السلام كه پس از پيامبر صلی الله علیه وآله داناترين امّت است نباید انتظار داشته باشيم كه از ميان آن همه اصحاب پيامبر صلی الله علیه وآله‏، براى طلحه و زبير امتياز ويژه قائل شود؛ چنان‏كه ابقاى معاويه بر حكومت شام، مانع مخالفت او با على علیه السلام نمى‏شد، اين موضوع اگرچه براى مانند مغيره روشن نبوده و آن را به على علیه السلام پيشنهاد مى‏كرد؛ ولى براى بعضى از اصحاب پيامبر صلی الله علیه وآله روشن بوده و در برابر مغيره با على علیه السلام داراى يك رأى بوده‏اند:

 از ابن عباس نقل شده است كه به على علیه السلام گفت: كوفه و بصره چشمه مال هستند و اگر آن دو [طلحه و زبير] را بر آن دو شهر [كوفه و بصره] فرمانروا قرار بدهى من در امان نيستم كه بر تو شورش نكنند و اگر معاويه را فرمانرواى شام قرار بدهى فرماندارى او براى تو بهره‏اى نمى‏رساند. [بلاذرى، كتاب جمل من انساب الاشراف، ج 3، ص 11].

 

وی افزود: یکی از بهانه‌ های ناکثان برای جنگ جمل این بود که علی علیه السلام در قتل عثمان سهیم بوده است، که پیش از این در این باره سخن گفته شد، از اینکه علی علیه السلام نه تنها در قتل عثمان دخالتی نداشت، بلکه از او دفاع می ‌کرد و با شورش علیه عثمان و قتل او مخالف بود، ولی چه باید کرد که عثمان به پند و اندرهای علی علیه السلام توجه نکرد و خود با اعمال خود شورش مردم علیه خود را سبب شد که سرانجام به قتل او پایان پذیرفت.

 

پند و اندرز على (ع) به اصحاب جمل

استاد احمد باقریان ساروی خاطرنشان کرد: على علیه السلام در سه جنگ جمل، صفين و نهروان هيچ گاه آغازگر نبرد نبود، او در جنگ جمل، آن‏گاه كه صف‏ها آراسته شدند، بر زاويه فرود آمد و چهار ركعت نماز خواند؛ سپس دست خود را به مناجات بلند كرد و در مناجات خود گفت: «خدایا! اين مردم بر ما شوريده‏اند و از اطاعت من سر بر تافته‏اند و بيعت خود با مرا شكانده‏اند، خدایا! به دل‏هاى آنان توجه كن و خون آنان را حفظ كن و اگر بر ما شوريده‏اند مرا بر آنان يارى برسان».

 سپس عمران بن حصين و ابو الاسود دوئلى را فرا خواند و آن دو را نزد آن دو [طلحه و زبير] فرستاد، آن دو پاسخ مناسب [از جانب طلحه و زبير] براى او [على علیه السلام] نياوردند، او به اصحاب خود فرمان داد تا جنگ را آغاز نكنند و هيچ تيرى رها نكنند و هيچ نيزه‏اى پرتاب نكنند و هيچ شمشيرى نكشند... على به تنهايى [از ميان سپاه خود] بيرون آمد و بر استر پيامبر صلی الله علیه واله سوار شد، در حالى كه سلاحى به همراه نداشت و فرياد زد: «اى زبير بيرون بيا نزد من»، زبير بيرون آمد، در حالى كه اسلحه به همراه خود داشت، به عايشه خبر دادند كه زبير نزد على رفت، عايشه گفت: اسماء عزادار مى‏شود، آن دو يكديگر را در آغوش گرفتند، على به زبير گفت: «چه چيز سبب شد كه تو [از مدينه] بيرون بيايى؟»، زبير گفت: «براى خون‌خواهى عثمان»، على گفت: «خدا بكشد كسى را كه به قتل عثمان سزاوارتر است، آيا آن روز را به ياد دارى كه پيامبر صلی الله علیه وآله را ديدى، در حالى كه بر الاغ خود سوار بود و او به من نگاه كرد و خنده كرد و به تو گفت: اى زبير آيا او را دوست دارى؟ تو گفتى: آرى به خدا سوگند او را دوست دارم، پيامبر صلی الله علیه وآله فرمود: «آگاه باش كه تو ظالمانه با او جنگ مى‏كنى»، زبير گفت: «اَستَغْفِرُ اللّهَ، اگر اين سخن را پيش از بيرون آمدنم [از مدينه] به من يادآور مى‏شدى من بيرون نمى‏آمدم، الآن چگونه باز گردم در حالى كه دو گروه نيرومند در برابر هم قرار گرفته‏اند؟»، على گفت: «به خدا سوگند اين ننگى است كه شسته نمى‏شود، اى زبير باز گرد، ننگ بهتر از آتش دوزخ است، پيش از اينكه ننگ و آتش دوزخ هر دو براى تو آماده گردد»، زبير بر گشت، [در حالى كه اشعارى را مى‏خواند كه بيانگر ندامت او بود]، پسر او [عبد اللّه] گفت: ما را رها مى‏كنى به كجا مى‏روى؟»، زبير گفت: «پسرم! على چيزى را به ياد من آورد كه من آن را فراموش كرده بودم»، عبد اللّه گفت: «ولى تو از شمشيرهاى فرزندان عبد المطّلب فرار كرده‏اى، آن شمشيرها بلند و تيز هستند، جوانان با عظمت آنها را در دست گرفته‏اند»، زبير گفت: «نه، به خدا سوگند اى پسرم! ليكن مرا به ياد چيزى آورد كه روزگار آن را به فراموشيم سپرده بود، ای بی پدر، من ننگ را بر آتش دوزخ بر گزيده‏ام».[باعونى، جواهر المطالب، ج 2، ص 30 – 32].

 

این محقق حوزه علمیه قم در ادامه بیان کرد: ابو يعلى، بيهقى، ابن وردى و هيثمى نيز ملاقات على علیه السلام با زبير و به ياد آوردن حديث پيامبر صلی الله علیه وآله ‏ را به اختصار نقل كرده و آورده‏اند: زبير پس از شنيدن حديث گفت: «آرى، من آن را به ياد نياوردم جز در اين مكان»، سپس بازگشت. [مسند ابى يعلى، ج 1، ص 220، ح 666؛ دلائل النبوّه، ج 6، ص 415؛ تاريخ ابن الوردى، ج 1، ص 148؛ هيثمى، مجمع الزوائد، ج 7، ص 235].

 

وی افزود: على با طلحه ملاقات كرد و به او گفت: «چه چيز سبب شد تا عليه من شورش كنى؟»، گفت: «براى خونخواهى عثمان»، على گفت: «خدا بكشد كسى را كه به قتل عثمان سزاوارتر است، آيا سخن پيامبر صلی الله علیه وآله ‏را نشنيدى كه مى‏فرمود: أَللّهُمَّ والِ مَنْ والاهُ وَ عادِ مَنْ عاداهُ»؟ و آيا تو نخستين كسى نبودى كه با من بيعت كرده بودى، سپس آن را شكانده‏اى؟»، آن‏گاه گفت: «... فَمَنْ نَكَثَ فَاِنَّما يَنْكُثُ عَلى نَفْسِهِ...» [الفتح: 10]، طلحه گفت: «استَغْفِرُ اللّهَ»؛ سپس بر گشت. [باعونى، جواهر المطالب، ج 2، ص 33؛ متقى هندى، كنز العمّال، ج 11، ص 330، ح 31652؛ خوارزمى، المناقب، صفحه 182 - 183، ح 221].

سپس على علیه السلام سپاه جمل را به آنچه مصلحت است - يعنى خوددارى از خونريزى و اطاعت از خود - فرا خواند، آنان جز جنگ پاسخى ندادند، على [به اصحاب خود گفت]: «چه كسى اين مُصحَف [قرآن] را مى‏گيرد و آنان را به آنچه در آن است دعوت مى‏كند؟»، جوانى از قبيله عبد القيس به نام مسلم گفت: «من آن را مى‏گيريم»، مسلم مُصحف را گرفت و جلو رفت، او را با تير زدند و به قتل رساندند... [در اينجا بود كه] على گفت: «به اين مردم يورش ببريد».[جواهر المطالب، ج 2، ص 32؛ صنعانی، الروضة الندیه:102].

 

وی افزود: احمد حنبل با سندى بسيار خوب از ابن عباس نقل كرد كه گفت: على در جنگ جمل مرا نزد طلحه و زبير فرستاد، من به آن دو گفتم: برادرتان به شما سلام مى‏رساند و مى‏گويد: «هَلْ وَجَدْتُما عَلَىَّ فى حَيْفٍ فى حكْمٍ، أَوْ فى اِسْتِئْسارٍ فى فَىْ‏ءٍ، أَوْ فى كَذا؟».«آيا از من عيبى در داورى و حكومت، يا در اختيار گرفتن فى‏ء مسلمانان، يا در چنين و چنان يافته‏ايد؟»، زبير گفت: «نه، در هيچ‏يك از آنها، ليكن به سبب ترس و شدت آزمندى».[فضائل اهل البيت من كتاب فضائل الصحابه، ص 98 - 99، ح 139].

 على علیه السلام به طلحه فرمود: «اگر من خلافى را مرتكب شده‏ام آن را بيان كنيد، در حالى كه شما مادرتان عايشه را بيرون آورديد و زنان خود را در خانه‏ها رها كرديد، اين بزرگ‌ترين خلاف است، آيا پيامبر خدا صلی الله علیه وآله راضى است كه سراپرده‏اى را كه آويخته بود شما آن را كنار بزنيد و او را از آن سراپرده بيرون بياوريد؟»، طلحه گفت: «او [عايشه] براى اصلاح آمد»، على گفت: «به خدا سوگند او به كسى كه كار او را اصلاح كند نيازمندتر است، اى پير مرد! پند بپذير و به توبه همراه با ننگ رضايت بده پيش از اينكه به ننگ و آتش دوزخ گرفتار گردى».[الامامة والسياسة، ج 1، ص 95].

 

استاد باقریان خاطرنشان کرد: سيوطى نوشته است: حاكم در حديثى كه آن را صحيح دانست و بيهقى از ابو الاسود نقل كرده‏اند كه گفت: من شاهد بوده‏ام كه زبير نزد على رفت و على به او گفت: تو را به خدا سوگند مى‏دهم بگو آيا از پيامبر صلی الله علیه وآله شنيده‏اى كه فرمود: «تُقاتِلُهُ وَ أَنْتَ لَهُ ظالِمٌ»؟ زبير گفت: «به يادم نيامده بود»؛ سپس زبير منصرف شد.

 در روایت بعدى نوشته است: زبير گفت: «من فراموش كرده بودم».[سيوطى، الخصائص الكبرى 2: 233 و 234؛ عسقلانى، المطالبه العاليه چاپ بيروت، 4: 303، ح 4476؛ صنعانی، الروضة الندیه:103].

 

ش, 03/13/1402 - 15:48