استاد کردی مطرح کرد؛

روایتی از خصائص امیرالمؤمنین علیه السلام

استاد احمد کردی از اساتید حوزه علمیه قم در گفتگو با خبرنگار پایگاه اطلاع رسانی نشست دوره ای اساتید به موضوع «روایتی از کتاب خصائص امیرالمؤمنین علیه السلام» پرداخت.

/270/260/20/

این استاد حوزه علمیه قم در ابتدای گفتگو خاطرنشان کرد: ابوعبدالرحمن احمد بن شعیب نسائی که کتاب سنن او یکی از صحاح سته است، کتاب خصائص امیرالمؤمنین علی علیه السلام را به نگارش در می آورد و در آن به فضایل حضرت علیه السلام می پردازد؛ او به خاطر عدم بیان فضیلتی درباره معاویه مورد ضرب و شتم قرار می گیرد و سرانجام در سال 303 هجری قمری در هشتاد و هشت سالگی از دنیا می رود.

 

وی افزود: کلام من بر اساس کتاب خصائص امیرالمؤمنین علیه السلام است. در روایت  190 به نحوه مناظره ابن عباس با خوارج که از سپاه امیرالمؤمنین علیه السلام جدا شده بودند، می پردازد.

«62 - ذكر مناظرة عبد الله بن عَبَّاس الحرورية واحتجاجه فِيمَا أنكروه على أَمِير الْمُؤمنِينَ عَليّ بن أبي طَالب رض

190 - أخبرنَا عَمْرو بن عَليّ قَالَ حَدثنَا عبد الرَّحْمَن بن مهْدي قَالَ حَدثنَا عِكْرِمَة بن عمار قَالَ حَدثنِي أَبُو زميل قَالَ حَدثنِي عبد الله بن عَبَّاس قَالَ لما خرجت الحرورية اعتزلوا فِي دَار وَكَانُوا سِتَّة آلَاف فَقلت لعَلي يَا أَمِير الْمُؤمنِينَ أبرد بِالصَّلَاةِ لعَلي أكلم هَؤُلَاءِ الْقَوْم قَالَ إِنِّي أَخَافهُم عَلَيْك قلت كلا فَلبِست وترجلت وَدخلت عَلَيْهِم فِي دَار نصف النَّهَار وهم يَأْكُلُون فَقَالُوا مرْحَبًا بك يَا ابْن عَبَّاس فَمَا جَاءَ بك قلت لَهُم أتيتكم من عِنْد أَصْحَاب النَّبِي صلى الله عَلَيْهِ وَسلم الْمُهَاجِرين وَالْأَنْصَار وَمن عِنْد ابْن عَم النَّبِي صلى الله عَلَيْهِ وَسلم وصهره وَعَلَيْهِم نزل الْقُرْآن فهم أعلم بتأويله مِنْكُم وَلَيْسَ فِيكُم مِنْهُم أحد لأبلغكم مَا يَقُولُونَ وأبلغهم مَا تَقولُونَ فانتحى لي نفر مِنْهُم قلت هاتوا مَا نقمتم على أَصْحَاب رَسُول الله صلى الله عَلَيْهِ وَسلم وَابْن عَمه قَالُوا ثَلَاث قلت مَا هن قَالَ

 أما إِحْدَاهُنَّ فانه حكم الرِّجَال فِي أَمر الله وَقَالَ الله {إِن الحكم إِلَّا لله} الْأَنْعَام 57 يُوسُف 40 67 مَا شَأْن الرِّجَال وَالْحكم قلت هَذِه وَاحِدَة

قَالُوا وَأما الثَّانِيَة فانه قَاتل وَلم يسب وَلم يغنم إِن كَانُوا كفَّارًا لقد حل سَبْيهمْ وَلَئِن كَانُوا مُؤمنين مَا حل سَبْيهمْ وَلَا قِتَالهمْ قلت هَذِه ثِنْتَانِ فَمَا الثَّالِثَة وَذكر كلمة مَعْنَاهَا

قَالُوا محى نَفسه من أَمِير الْمُؤمنِينَ فَإِن لم يكن أَمِير الْمُؤمنِينَ فَهُوَ أَمِير الْكَافرين

قلت هَل عنْدكُمْ شَيْء غير هَذَا قَالُوا حَسبنَا هَذَا قلت لَهُم أَرَأَيْتكُم إِن قَرَأت عَلَيْكُم من كتاب الله جلّ ثناءه وَسنة نبيه صلى الله عَلَيْهِ وَسلم مَا يرد قَوْلكُم أترجعون قَالُوا نعم

قلت أما قَوْلكُم حكم الرِّجَال فِي أَمر الله فَإِنِّي أَقرَأ عَلَيْكُم فِي كتاب الله أَن قد صير الله حكمه إِلَى الرِّجَال فِي ثمن ربع دِرْهَم فَأمر الله تبَارك وَتَعَالَى أَن يحكموا فِيهِ أَرَأَيْت قَول الله تبَارك وَتَعَالَى {يَا أَيهَا الَّذين آمنُوا لَا تقتلُوا الصَّيْد وَأَنْتُم حرم وَمن قَتله مِنْكُم مُتَعَمدا فجزاء مثل مَا قتل من النعم يحكم بِهِ ذَوا عدل مِنْكُم} الْمَائِدَة 95 وَكَانَ من حكم الله انه صيره إِلَى رجال يحكمون فِيهِ وَلَو شَاءَ يحكم فِيهِ فَجَاز من حكم الرِّجَال أنْشدكُمْ بِاللَّه أحكم الرِّجَال فِي صَلَاح ذَات الْبَين وحقن دِمَائِهِمْ أفضل أَو فِي أرنب قَالُوا بلَى هَذَا أفضل

وَفِي الْمَرْأَة وَزوجهَا {وَإِن خِفْتُمْ شقَاق بَينهمَا فَابْعَثُوا حكما من أَهله وَحكما من أَهلهَا} النِّسَاء 35 فنشدتكم بِاللَّه حكم الرِّجَال فِي صَلَاح ذَات بَينهم وحقن دِمَائِهِمْ افضل من حكمهم فِي بضع امْرَأَة خرجت من هَذِه قَالُوا نعم

قلت وَأما قَوْلكُم قَاتل وَلم يسب وَلم يغنم أفتسبون أمكُم عَائِشَة تستحلون مِنْهَا مَا تستحلون من غَيرهَا وَهِي أمكُم فَإِن قُلْتُمْ إِنَّا نستحل مِنْهَا مَا نستحل من غَيرهَا فقد كَفرْتُمْ وان قُلْتُمْ لَيست بأمنا فقد كَفرْتُمْ {النَّبِي أولى بِالْمُؤْمِنِينَ من أنفسهم وأزواجه أمهاتهم} الْأَحْزَاب 6 فَأنْتم بَين ضلالتين فَأتوا مِنْهَا بمخرج افخرجت من هَذِه قَالُوا نعم

وَأما مُحي نَفسه من أَمِير الْمُؤمنِينَ فَأَنا آتيكم بِمَا ترْضونَ إِن نَبِي الله صلى الله عَلَيْهِ وَسلم يَوْم الْحُدَيْبِيَة صَالح الْمُشْركين فَقَالَ لعَلي اكْتُبْ يَا عَليّ هَذَا مَا صَالح عَلَيْهِ مُحَمَّد رَسُول الله قَالُوا لَو نعلم انك رَسُول الله مَا قَاتَلْنَاك فَقَالَ رَسُول الله صلى الله عَلَيْهِ وَسلم امح يَا عَليّ اللَّهُمَّ انك تعلم إِنِّي رَسُول الله امح يَا عَليّ واكتب هَذَا مَا صَالح عَلَيْهِ مُحَمَّد بن عبد الله وَالله لرَسُول الله صلى الله عَلَيْهِ وَسلم خير من عَليّ وَقد محى نَفسه وَلم يكن محوه نَفسه ذَلِك محاه من النُّبُوَّة أخرجت من هَذِه قَالُوا نعم فَرجع مِنْهُم أَلفَانِ وَخرج سَائِرهمْ فَقتلُوا على ضلالتهم قَتلهمْ الْمُهَاجِرُونَ وَالْأَنْصَار» (خصائص علي علیه السلام؛ ص: 195)

 

 

استاد کردی خاطرنشان کرد: عبد اللّٰه بن عباس مى ‌گويد: حروريّه كه شش هزار نفر بودند، خروج كردند و از لشكر امام على جدا شدند و از بقيه فاصله گرفتند و در خانه ‌اى گرد آمدند. من در آن هنگام به على عليه السّلام گفتم: نماز را زودتر به جا آوريد تا من نزد آنان روم و با آنان گفت و گو كنم. على عليه السّلام فرمود: از ايشان در بارۀ تو احساس نگرانى مى‌ كنم. گفتم: جاى نگرانى نيست.

پس لباس پوشيدم و پياده راه افتادم و بر آنان در نيم روز وارد شدم. آنان غذا مى‌ خوردند، گفتند: خوش آمدى اى فرزند عباس، براى چه آمدى؟! گفتم: من از نزد ياران پيامبر صلّى اللّٰه عليه و آله و سلم از مهاجران و انصار و از نزد پسر عموى پيامبر صلّى اللّٰه عليه و آله و سلم و داماد او مى‌ آيم. قرآن در ميان آنان نازل شده آنان به تأويل قرآن از شما آگاهترند، با اين وجود هيچ كس از ياران پيامبر در بين شما نيست. آمده ‌ام تا پيام آنان را به شما و پيام شما را به آنان برسانم.

در اين هنگام چند نفر از آنان به قصد سخن با من، آمدند؛ گفتم: چه چيز موجب شده بر ياران رسول خدا صلّى اللّٰه عليه و آله و سلم و پسر عموى حضرت برآشوبيد؟

گفتند: سه چيز، گفتم: آنها كدامند؟ گفتند: نخست آن كه چون وى على عليه السّلام مردانى را براى حكميت و داورى در جنگ صفين گمارد در كار خدا دخالت كرد؛ چون خداوند مى‌ گويد: إِنِ اَلْحُكْمُ إِلاّٰ لِلّٰهِ [الانعام/58 و يوسف/40 و 67] «حكميت تنها براى خداست» مردم را چه رسد كه در حكميت دخالت كنند؟ گفتم: اين يكى.

گفتند: دوم آن كه، او با ناكثين جنگيد و اسير نگرفت و غنيمت برنداشت؛ اگر آنان كافر بودند؛ قتل و اسارت و غنيمت آنان روا بوده و اگر مؤمن بودند، اساسا نبرد با آنان و به اسارت درآوردنشان روا نبوده است، گفتم: اين دو، سومى چيست؟

 گفتند: در حكميت نام امير مؤمنان را از خود برداشت، اگر امير مؤمنان نيست پس امير كافران است،

گفتم: غير اين موارد، حرفى ديگر داريد؟ گفتند: همين مقدار براى ما كافى است.

به ايشان گفتم: به من بگوييد اگر دليلى از كتاب خدا و سنت پيامبرش صلّى اللّٰه عليه و آله و سلم بر ردّ سخن شما آورم، برمى ‌گرديد؟ گفتند: آرى.

گفتم: اما اين كه گفتيد: مردانى را براى حكميت گمارد و در كار خدا دخالت كرد من از كتاب خدا براى شما آيه ‌اى مى‌خوانم كه در آن خداوند حكم خود را در بهاى يك ربع درهم به مردم واگذار كرده است و دستور داده در آن داورى كنند بنگريد به سخن خدا كه مى‌ فرمايد: يٰا أَيُّهَا اَلَّذِينَ آمَنُوا لاٰ تَقْتُلُوا اَلصَّيْدَ وَ أَنْتُمْ حُرُمٌ وَ مَنْ قَتَلَهُ مِنْكُمْ . . . فَجَزٰاءٌ مِثْلُ مٰا قَتَلَ مِنَ اَلنَّعَمِ يَحْكُمُ بِهِ ذَوٰا عَدْلٍ مِنْكُمْ [المائدة:95] «اى مؤمنان در حال إحرام صيد را نكشيد و هر كس از شما آن را بكشد مثل آن صيد كه به همانند بودنش دو نفر عادل حكم كنند بايد كفاره دهد» اين حكم خداست كه آن را به مردم واگذار كرده تا در آن حكم كنند و اگر مى‌خواست خودش حكم مى‌كرد ليكن حكم مردان را پذيرفته است، شما را به خدا سوگند، آيا حكم مردم براى اصلاح بين خود و جلوگيرى از خون ريزى برتر است يا به طور نمونه در بارۀ بهاى خرگوشى كه در حرم صيد مى‌شود؟ گفتند: آرى، براى اصلاح بين خود برتر است.

باز خداوند در باره اختلاف زن و همسرش مى‌فرمايد: وَ إِنْ خِفْتُمْ شِقٰاقَ بَيْنِهِمٰا فَابْعَثُوا حَكَماً مِنْ أَهْلِهِ وَ حَكَماً مِنْ أَهْلِهٰا (نساء/35) «اگر از جدايى بين زن و مرد مى‌ترسيد داورى، از اقوام مرد و داورى، از اقوام زن برگيريد تا قضاوت كنند» شما را به خدا سوگند، آيا حكم مردم در اصلاح بين خود و جلوگيرى از خون ريزى برتر است يا حكم آنان در بارۀ ناموس زن؟ گفتند: آرى آن برتر است، گفتم: آيا پاسخ كامل است؟ گفتند: آرى.

گفتم: و اما اين كه گفتيد: با ناكثين جنگيد؛ ولى اسير نگرفت و غنيمت برنداشت. آيا مى‌خواستيد مادرتان عايشه را به اسارت خود درآوريد و وى براى شما حلال شود مانند هر آن چه را از ديگران براى شما حلال مى‌شود!؟ با آن كه او مادر شماست!؟ پس اگر بگوييد: عايشه براى ما حلال است همان گونه كه ديگر اسيران براى ما حلالند كفر ورزيده ‌ايد؛ و اگر بگوييد: عايشه مادر ما نيست، باز كفر مى ‌ورزيد، چون خداوند مى ‌فرمايد: اَلنَّبِيُّ أَوْلىٰ بِالْمُؤْمِنِينَ مِنْ أَنْفُسِهِمْ وَ أَزْوٰاجُهُ أُمَّهٰاتُهُمْ (احزاب/6) «پيامبر از مؤمنان به خودشان، سزاوارتر است و همسران او، مادران آنان مى‌باشند» بنا بر اين شما بين دو بيراهه قرار داريد اسارت مادر يا انكار مادرى پس راهى براى خروج از اين دو بيراهه بيابيد غير از راهى كه امام على پيمود است. آيا پاسخ كامل است؟ گفتند: آرى.

اما اين كه نام امير مؤمنان را از خود برداشت، من پاسخى خواهم داد كه براى شما قابل قبول باشد، پيامبر خدا صلّى اللّٰه عليه و آله و سلم در روز حديبيه با مشركان صلح نامه نوشت به على عليه السّلام فرمود: «اى على، بنويس: اين قرار دادى است كه بر طبق آن محمد رسول خدا صلح كرده است...» مشركان گفتند: اگر مى‌ دانستيم تو رسول خدايى با تو نبرد نمى‌ كرديم، رسول خدا صلّى اللّٰه عليه و آله و سلم فرمود: «اى على، آن نام را پاك كن. خدايا، تو مى‌دانى من رسول تو هستم. اى على، آن را پاك كن و بنويس: اين قرار دادى است كه بر مبناى آن محمد فرزند عبد اللّٰه صلح كرده است. . .» . به خدا سوگند، با آن كه رسول خدا صلّى اللّٰه عليه و اله برتر و بهتر از على است نام خود را پاك كرد و با آن كه خود نامش را پاك كرده، نبوتش پاك نشد؛ آيا اين پاسخ هم كامل است؟ گفتند: آری.

با اين استدلال دو هزار نفر از آنان برگشتند و آنان كه باقى ماندند بر گمراهيشان كشته شدند، مهاجران و انصار آنان را كشتند.

 

د, 03/22/1402 - 20:40