استاد محمد امین قوچانی غروی از اساتید حوزه علمیه قم در گفتگو با خبرنگار پایگاه اطلاع رسانی نشست دوره ای اساتید به موضوع «فضایل امیرالمؤمنین علیه السلام، و پاسخ به شبهه ای غدیری» پرداخت.
/270/260/21/
این استاد سطوح عالی حوزه علمیه قم در ابتدای گفتگو خاطرنشان کرد: در مورد فضایل امیرالمؤمنین علیه السلام باید اعتراف کرد که نمی توان آن گونه که شایسته و بایسته است، حقّ مطلب ادا شود؛ حضرت علیه السلام شخصیتی ناشناخته است و آنچه بیان گردید، بخش کوچکی از شخصیت والای آن حضرت است.
وی افزود: در کلامی از شیخ صدوق می خوانیم: «حَدَّثَنَا مُحَمَّدُ بْنُ إِبْرَاهِيمَ بْنِ إِسْحَاقَ رَحِمَهُ اللَّهُ قَالَ حَدَّثَنَا عَبْدُ الْعَزِيزِ بْنُ يَحْيَى الْبَصْرِيُّ عَنْ يَحْيَى الْبَصْرِيِّ قَالَ حَدَّثَنَا مُحَمَّدُ بْنُ زَكَرِيَّا الْجَوْهَرِيُّ عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ عُمَارَةَ عَنْ أَبِيهِ عَنِ الصَّادِقِ جَعْفَرِ بْنِ مُحَمَّدٍ عَنْ أَبِيهِ مُحَمَّدِ بْنِ عَلِيٍّ عَنْ آبَائِهِ الصَّادِقِينَ ع قَالَ قَالَ رَسُولُ اللَّهِ ص إِنَّ اللَّهَ تَبَارَكَ وَ تَعَالَى جَعَلَ لِأَخِي عَلِيِ بْنِ أَبِي طَالِبٍ فَضَائِلَ لَا يُحْصِي عَدَدَهَا غَيْرُهُ فَمَنْ ذَكَرَ فَضِيلَةً مِنْ فَضَائِلِهِ مُقِرّاً بِهَا غَفَرَ اللَّهُ لَهُ مَا تَقَدَّمَ مِنْ ذَنْبِهِ وَ مَا تَأَخَّرَ وَ لَوْ وَافَى الْقِيَامَةَ بِذُنُوبِ الثَّقَلَيْنِ وَ مَنْ كَتَبَ فَضِيلَةً مِنْ فَضَائِلِ عَلِيِّ بْنِ أَبِي طَالِبٍ ع لَمْ تَزَلِ الْمَلَائِكَةُ تَسْتَغْفِرُ لَهُ مَا بَقِيَ لِتِلْكَ الْكِتَابَةِ رَسْمٌ وَ مَنِ اسْتَمَعَ إِلَى فَضِيلَةٍ مِنْ فَضَائِلِهِ غَفَرَ اللَّهُ لَهُ الذُّنُوبَ الَّتِي اكْتَسَبَهَا بِالاسْتِمَاعِ وَ مَنْ نَظَرَ إِلَى كِتَابَةٍ فِي فَضَائِلِهِ غَفَرَ اللَّهُ لَهُ الذُّنُوبَ الَّتِي اكْتَسَبَهَا بِالنَّظَرِ ثُمَّ قَالَ رَسُولُ اللَّهِ ص النَّظَرُ إِلَى عَلِيِّ بْنِ أَبِي طَالِبٍ ع عِبَادَةٌ وَ ذِكْرُهُ عِبَادَةٌ وَ لَا يُقْبَلُ إِيمَانُ عَبْدٍ إِلَّا بِوَلَايَتِهِ وَ الْبَرَاءَةِ مِنْ أَعْدَائِهِ» (ابن بابويه، محمد بن على، الأمالي (للصدوق) - تهران، چاپ: ششم، 1376ش؛ ص 138)
استاد غروی قوچانی خاطرنشان کرد: فضایل امیرالمؤمنین علیه السلام از ابعاد گوناگون قابل بیان است؛ معراج پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم از عقاید ضروری مسلمان است؛ در آن، شورآفرین اتفاقات و دیدارهایی که حضرت با آن مواجه شدند، جریان اثبات ولایت امیرالمؤمنین علیه السلام است. حضرت می فرماید زمانی که در شب معراج من را به آسمان ها بردند، به هیچ گروهی از فرشتگان گذر نکردم، مگر آنکه از من درباره علی بن ابی طالب می پرسیدند. به گونه ای که گمان کردم اسم «علی» در آسمان ها مشهورتر از اسم من پیامبر است. در ادامه حضرت بیان می کنند به فرشته ای برخوردند که به شکل و شمایل «علی» امیرالمؤمنین بوده است. خاتم الانبیاء احساس کردند که مولا زودتر از حضرت به آسمان ها آمده است؛ پاسخ می شنود که اینگونه نیست؛ بلکه این، فرشته ای است که خداوند او را به شکل امیرالمؤمنین خلق کرده است تا هر زمان که فرشتگان مشتاق دیدار امیرالمؤمنین صلوات الله علیه می شوند، او را زیارت کنند و برای شیعیان امیرالمؤمنین طلب آمرزش کنند.
وی افزود: امیرالمؤمنین علیه السلام آفریده ای ممتاز قلمداد شده است. نور امیرالمؤمنین و نور رسول خدا صلی الله علیه و آله و سلم یکی بودند و از پیامبران الهی نسل به نسل منتقل شده است؛ تا هاشم و بعد از آن به عبدالمطلب منتقل شده است؛ و از آن به بعد یک قسمت از نور به جناب عبدالله و دیگری به ابوطالب منتقل گردید. در روایات هم آمده است این تفکیک شدن نور به خاطر استمرار در هدایت الهی بوده است.
استاد غروی قوچانی خاطرنشان کرد: فضایل امیرالمؤمنین علیه السلام از ابتدای ولادت تا زمان شهادت و حتی بعد از آن ادامه پیدا می کند؛ طبیعتا مورد حسادت دشمنان قرار می گیرند؛ می بینیم که ولادت حضرت در بطن و داخل کعبه اتفاق افتاده است؛ و این امر، یکی از فضایل مهم حضرت است. فضیلتی که برای هیچ کس دیگری اتفاق نیفتاده است؛ اما دشمنان در همین امر به انحاء مختلف اشکال کردند. گاه گفته اند که حضرت تنها کسی نبوده است که دارای این فضیلت بوده است؛ گاه در روایات آن تشکیک می کنند. که البته همه این اشکالات در جای خود پاسخ داده شده است.
وی اضافه نمود: اولین کسی که پیامبری خاتم الانبیاء را تصدیق کرده است، حضرت بوده است. دشمنان همین جا را هم رها نکردند و گفتند تصدیق حضرت رسول صلی الله علیه و آله و سلم در کودکی بوده است؛ و تصدیق کودک، اهمیت ندارد. و شبهات مختلف را وارد می کنند.
این استاد حوزه علمیه قم در ادامه بیان کرد: شاید بتوان مهمترین فضیلت و شاخصه حضرت برای جامعه را «ولایت مداری» حضرت قلمداد کنیم؛ ما باید نسبت به ایشان اندیشه ولایت داشته باشیم. حضرت از جایگاهی برخوردار است که تمام مردم باید نسبت به امامت و خلافت ایشان اعتراف داشته باشند. مهمترین دلیل برای این مطلب، علاوه بر آیات و روایات متعدد، می توان به حدیث متواتر و متفق بین المذاهب، یعنی حیث غدیر اشاره کرد. بسیاری از عالمان مشهور اهل تسنن به این مطلب اعتراف کردند و به صدور و صحت این حدیث، خدشه ای نکردند.
وی افزود: خاتم الانبیاء صلی الله علیه و آله و سلم از آغازین روزهای شروع تبلیغ و بعثت، بحث معرفی امیرالمؤمنین به عنوان جانشین خود را اعلام کردند. شاخصترین آن لحظات در جریان غدیر اتفاق افتاد. سؤالی که پیش آید، آن است که از روز غدیر تا شهادت رسول الله صلی الله علیه و آله و سلم تقریبا 70 روز گذشته است و زمان چندانی نیست؛ چرا مسلمان ها حضرت را رها کردند؛ و آیا «مولا» در حدیث غدیر، به معنای «دوستی» نیست؟ و الا چگونه تنها بعد از 70 روز ممکن است مسلمان ها ولایت حضرت امیر، به معنای خلافت را فراموش کرده باشند؟
اما در پاسخ به سراغ قرآن می رویم؛ آنجا که در سوره اعراف، آیه 142، آنجا که به سفر حضرت موسی علیه السلام برای کوه طور می پردازد، اشاره می شود که حضرت، به مدت 30 روز به سفر می روند و به طور آشکار، برادر خود، حضرت هارون علیه السلام را به جانشینی خود انتخاب می کنند. در این آیه شریفه تصریح شده است:
« وَوَاعَدْنَا مُوسَىٰ ثَلَاثِينَ لَيْلَةً وَأَتْمَمْنَاهَا بِعَشْرٍ فَتَمَّ مِيقَاتُ رَبِّهِ أَرْبَعِينَ لَيْلَةً ۚ وَقَالَ مُوسَىٰ لِأَخِيهِ هَارُونَ اخْلُفْنِي فِي قَوْمِي وَأَصْلِحْ وَلَا تَتَّبِعْ سَبِيلَ الْمُفْسِدِينَ» (و ما با موسی سی شب وعده قرار دادیم و ده شب دیگر بر آن افزودیم تا آنکه زمان وعده پروردگارش به چهل شب تکمیل شد. و موسی به برادر خود هارون گفت: تو اکنون جانشین من در قوم من باش و راه صلاح پیش گیر و پیرو راه اهل فساد مباش)
با نگاهی به این جریان می بینیم قرار بود حضرت موسی علیه السلام تنها قرار بود 30 روز در میان امت نباشند؛ اما این مدت، به 40 روز رسید؛ و همین ده روزه کفایت می کرد که سامری، امت موسی علیه السلام را گوساله پرست کند. با اینکه بنی اسرائیل می دانستند موسی علیه السلام زنده است؛ اما شد آنچه نباید می شد.
این جریان را با جریان بعد از رحلت رسول الله صلی الله علیه و آله و سلم مقایسه می کنیم. آن مدت، 10 روز بود و وفات خاتم الانبیاء با جریان غدیر، 70 روز بوده است. در بنی اسرائیل، مردم گوساله پرست شدند و اصل توحید را کنار گذاشتند؛ اما در جریان جانشینی پیامبر، نه توحید را، بلکه در انتخاب جانشین حضرت با هم اختلاف افتادند و در مصداق، اشتباه کردند. مهمترین معجزه پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم، قرآن کریم بود؛ اما بنی اسرائیل، با دیدن 9 معجزه از موسی علیه السلام و اثبات نبوت موسی، دستور او را فراموش کردند و هارون را کنار زدند. بنی اسرائیل می دانستند که موسی علیه السلام زنده است؛ خیال سامری آنقدر راحت نبود؛ اما پیامبر خاتم از دنیا رفته بودند. حضرت موسی علیه السلام به صراحت، از واژه «خلافت» استفاده کرده بود؛ از این کلام، صریح تر نداریم. با این حال، بنی اسرائیل، هارون را ها کردند. اما پیامبر، از «ولایت» در «من کنت مولاه» استفاده کردند؛ که می توان گفت صراحت کمتری دارد. بیعت مسلمان ها در روز غدیر، برای بیعت بوده است؛ اما هوا و هوس و حب دنیا، آغازگر یک انحراف تاریخی شد؛ و دستور واضح خاتم الانبیاء صلی الله علیه و آله و سلم کنار گذاشته شد. ولایت، مهمترین نعمت برای هر شیعه است؛ و ان شاء الله که بتوانیم از شکر چنین نعمتی برآییم.