استاد مرتضی کریم پور از اساتید حوزه علمیه قم در گفتگو با خبرنگار پایگاه اطلاع رسانی نشست دوره ای اساتید به موضوع «راز تأخیر اجابت دعاها» پرداخت.
/270/260/20/
بوی خوش تو هر که ز باد صبا شنید
از یار آشنا سخن آشنا شنید
پند حکیم عین صواب است و محض خیر
فرخنده بخت آن که به سمع رضا شنید
حافظ وظیفۀ تو دعا گفتن است و بس
در بند آن مباش که نشنید یا شنید
این استاد سطوح عالی حوزه علمیه قم در ابتدای گفتگو خاطرنشان کرد: «دعا» و «درخواست از خدا»، چون نهال بندگی و دلدادگی است که در مزرعۀ «امید و ایمان و اطمینان» به لطف و رحمت الهی نهاده میشود و از آغازین لحظه ها، انتظار شکوفایی آن و اجابت دعاها در دل و دیده نمایان می گردد؛ اما با گذشت روزها و هفته ها و عدم اجابت، این امید به یأس و نومیدی می انجامد و پرسشی در آینۀ ذهن ما نمایان می شود که: « راز تأخیر استجابت دعاهای ما چیست؟» علت اینکه با رعایت شرایط دعا، سخن ما به آسمان راه نمی یابد؛ چیست؟ آیا ما نزد خداوند محبوب نیستیم و پروردگار ما را دوست ندارد؟
وی افزود: با تأمل در معارف دینی و آموزه های آسمانی خود درمی یابیم که راز تأخیر اجابت دعاهای بندگان، محصول چندین عامل است که بیان می گردد.
1. گناهان و معاصی
استاد کریم پور خاطرنشان کرد: گناهان کوچک و بزرگ، نشان مخالفت با احکام الهی و رد کردن خواسته های خداوند است؛ از این رو برخی از روشن اندیشان هیچ گناهی را «صغیر» نمی شمرند؛ بلکه به خاطر عظمت بیکران کسی که با او مخالفت می شود، تمامی معاصی را «کبیره» و «بزرگ» قلمداد می کنند. با چنین نگرشی است که امام علی علیه السلام می فرماید: «لا تَستَبطِئْ إجابَةَ دُعائكَ و قد سَدَدتَ طریقَهُ بِالذُّنوبِ» گمان کندی و کوتاهی در اجابت دعاهای خود نداشته باش زیرا تو خود راه اجابت آنها را با گناهانت مسدود کرده ای. (غررالحکم و دررالکلم، 10329)
وی افزود: وقتی سخنی از «گناه» در برابر آن حضرت به میان آمد، امام علیه السلام گناه را «درد» و داروی آن را «استغفار» یعنی پشیمانی نسبت به گذشته و تصمیم پاکی برای آینده و «شفا»ی آن را عدم بازگشت معرفی فرمود. (غرر الحکم و دررالکلم:1890)
این استاد حوزه علمیه قم در ادامه بیان کرد: آن حضرت در فراز دوم دعای کمیل پس از طلب بخشش از خداوند برای انواع گناهان به «حبس دعا» اشاره می کند و چنین عرض می نماید: «اَللّهُمَّ اغْفِرْ لِی الذُّنُوبَ الَّتِی تَحْبِسُ الدُّعَاءَ» ببخش آن گناهانی را که مانع قبول دعایم می شود.
وی افزود: بدون شک آن هنگام که سدی مقابل سخن ما و دردی در روح و روان ما باشد، هرگز سخن و درخواست از آن عبور نمی کند و رایحۀ اجابت و استجابت به مشام جان نمی رسد. این گناه «مثل صخره ای سخت و سنگین» (رسول اکرم علیه السلام)؛ بحار الانوار، ج ۷۷، ص 77) و نافرمانی های انسان به طور آشکار و بی پرده باعث «سختی ها و تلخی های فراوان در زندگی» است. (غررالحکم و دررالکلم) علت آنکه «بزرگترین گناهان نزد خداوند، گناهی است که شخص آن را کوچک بشمارد» (همان) آن است که هرگز تیرگی ها و تاریکی های گناهان، روشنی معنویت و عبودیت را از ما دور نکند و راه رشد و تکامل با چنین دستمایه هایی در برابر ما باز و هموار باشد، در این هنگام است که دعاهای ما چنان دعاهای پاکان و صالحان، به اوج اجابت و استجابت راه مییابد و هیچ مانعی مقابل خود احساس نمی کند؛ از این رو رسول اکرم فرمود: « دُعاءُ أطفالِ اُمّتی مستجابٌ مالم یقارِفُوا الذُّنوب» (شواهد التنزیل، ص ۲۵۲؛ صحیفة الرضا، ص ۵۵) دعای کودکان و اطفال امت من مستجاب است تا آن هنگام که نزدیک گناهان نرفته اند.
استاد کریم پور خاطرنشان کرد: ابو حمزۀ ثمالی از حضرت زین العابدین علیه السلام نقل کرد که آن حضرت فرمود: مردی با زن خود به کشتی نشست. آن کشتی در اثر امواج در هم شکست و از مسافران غیر از همان زن کسی نجات نیافت. خود را به تخته پاره ای چسبانده در میان جزیره ای افتاد. در آن جزیره مرد راهزنی بود که از هیچ معصیتی ابا نمی کرد، چون چشم او به زنی تنها و بی همراه افتاد، از آنجا که هیچ احتمال نمی داد زنی را با این وضع در جزیره ببیند با تعجب پرسید: تو از آدمیانی یا از جنیان؟ جواب داد از بنیآدمم. راهزن به خیال خود وقت را غنیمت شمرد و بدون اینکه کلمه ای از او بپرسد، آماده عمل نامشروع گردید. در این هنگام چشمش به آن زن افتاد که آن چنان لرزه اندامش را فراگرفته که مانند شاخۀ درخت تکان می خورد. پرسید: از چه می ترسی؟ با سر اشاره به طرف آسمان کرد و گفت: از خدا می ترسم! سؤال کرد: آیا تاکنون چنین پیشامدی برایت رخ داده که به طور نامشروع با مردی جمع شوی. گفت: به عزت پروردگارم سوگند هنوز چنین کار نکرده ام.
ارتعاش مفاصل زن و رنگ پریدۀ او اثری بسیار در آن مرد گناهکار گذارد. گفت: با اینکه تاکنون چنین کاری نکرده ای اینطور می ترسی! به خدا سوگند من از تو سزاوارتر هستم به اینگونه ترسیدن. از جا حرکت کرد، به خانه و خانوادۀ خود برگشت و از گناهان گذشته توبه نمود.
مدتی بعد همان مرد در راه با راهبی همراه شد و مقداری با هم راه پیمودند و سخن گفتند. حرارت آفتاب بر آنها می تابید. راهب گفت: جوان، خوب است دعا کنی خداوند ما را به وسیلۀ ابری سایه اندازد که از حرارت خورشید آسوده شویم. جوان با شرمندگی اظهار داشت: مرا در نزد خدای کار نیکی نیست که جرئت تقاضا داشته باشم. راهب گفت: پس من دعا می کنم تو آمین بگو! راهب دست نیاز دراز کرده و از خداوند خواست سایه ای از ابر بر آنها بیندازد. راهزن آمین گفت. چیزی نگذشت که مقداری از آسمان را ابر فراگرفت و آن دو در سایه ابر به راه خود ادامه دادند. بیش از ساعتی راه نپیموده بودند که بر سر یک دوراهی رسیدند. جوان از یک طرف و راهب از جادۀ دیگر از هم جدا شدند. یکمرتبه راهب دید ابر به همراه جوان میرود. به او گفت: اکنون معلوم شد تو از من بهتری. دعای تو مستجاب شد نه من. باید داستان خود را برایم شرح دهی. جوان داستان زن را برای او بیان کرد.
راهب گفت: «خداوند به واسطۀ همان ترسی که تو را فرا گرفت گناهان گذشته ات را آمرزیده و تو مستجاب الدعوه شده ای. اکنون مراقب و مواظب خود باش که در آینده خود را از خطا نگهداری.» (اصول کافی، ج ۲، ص ۷۰)
2. کمی دعا و درخواست
استاد مر تضی کریم پور خاطرنشان کرد: گاه حاجت و خواست ما فراوان ولی دعا و درخواست ما اندک و ناچیز است. تأخیر اجابت به معنای آن است که همت و تلاش ما به مقدار نیاز ما نیست؛ از این رو در برآورده شدن دعا تأخیر صورت می گیرد تا هر دو با هم هماهنگ شود و قدر و ارزش خواسته برای انسان آرزومند آشکار گردد.
وی افزود: امیر مؤمنان علیه السلام در سخن درس آموز خود این معادلۀ الهی را چنین بیان فرمود: «مأیوس و نومید نشوی آن هنگام که اجابت دعایت به تأخیر انجامید که همانا عطای الهی به اندازۀ مقدار درخواست است؛ چه بسا در اجابت دعا تأخیر صورت می گیرد تا دعا و درخواست انسان طولانیتر شود و زمینۀ دریافت عطای خداوند فراهم گردد.» (بحار الانوار، ج ۷۷، ص ۲۰۵)
وی افزود: بی دلیل نیست که رسول اکرم صلی الله علیه و آله در خطبۀ شعبانیه شیوۀ دعا را نیز به هنگام درخواست از خدا توصیف می کند تا اجابت سریع تر صورت گیرد. آن حضرت می فرماید: «و أرفَعوا إلیه ایدیکم بالدّعاءِ فی أوقاتِ صلواتِکُم، فإنّها أفضلُ السّاعات...» (ریاض السالکین، ج 6، ص 44؛ الاقبال...ص ۲۹؛ المراقبات، ص ۱۷۰) به هنگام نمازهای خود دستانتان را به در خانۀ خدا دراز کنید که با فضیلت ترین ساعتها برای اجابت دعاهاست.
در سخنی دیگر امام علی علیه السلام درباره اندکی دعا و درخواست میفرماید: «لا یقَنِّطَنَّكَ تأخیرُ إجابةِ الدُّعاءِ، فإنَّ العطیةَ على قَدْرِ النِّیةِ» (نهج البلاغه، نامه 31) تأخیر اجابت دعا تو را نومید نکند، همانا عطاهای خداوند به اندازۀ نیت انسانهاست.
3. علاقۀ خداوند به دعای بندۀ خویش
این استاد سطوح عالی حوزه علمیه قم در ادامه بیان کرد: گاهی مانعی به نام گناه و یا عاملی به شکل کمیِ دعا وجود ندارد؛ بلکه علاقۀ خداوند به صدای بندگان خوب خود، باعث تأخیر در استجابت می شود؛ از این رو زمان زیادی برای پاسخگویی به خواست افراد پاک و صالح سپری می شود.
وی افزود: امام صادق علیه السلام در این باره فرمود: «هنگامی که بنده ای به درگاه خداوند دعا می کند، پروردگار متعال به دو فرشته ای که مأمور انجام امور هستند، می گوید: دعای او مستجاب شد اما حاجت او را نگه دارید، همانا من دوست دارم صدای او را بشنوم. گاه نیز شخص ناشایست و گناهکاری برای حاجتی به درگاه پروردگار رو می کند. در اولین لحظات، خداوند میگوید: زود حاجت او را بدهید که همانا من صدای او را دوست ندارم.» (الکافی، ج ۲، ص 4۸۹)
انسان صالح و پرهیزگاری هر ماه به حرم امام علیهالسلام مشرف میشد و خواستۀ خود را میطلبید اما اجابتی نمیدید. این مراجعات چندین ماه طول کشید تا آنکه روزی زنی بادیه نشین را دید که برای یافتن فرزند خود با تندی حاجت خود را خواست و حتی برای آن زمان مشخص کرد و پیش از پایان زمان، به خواستۀ خود رسید. آن عالم که شاهد ماجرا بود با دلتنگی از حرم خارج شد و تأخیر اجابت دعاهای خود را نشانۀ تبعیض و بیعلاقگی امام دانست.
همان شب، حضرت علیهالسلام به خواب او آمد و با جملهای، جلا و روشنی دوباره به او بخشید و فرمود: «اگر حاجت تو را دیر میدهیم به خاطر علاقه و اشتیاقی است که به دیدار و سخنانت داریم، دوست داریم مرتب به زیارت ما بیایی و با ما سخن بگویی و حاجت خود را بخواهی که ما باز هم تو را ببینیم و سخنت را بشنویم.»
4. وجود مصلحت برتر
استاد کریم پور خاطرنشان کرد: برداشت یک سویه، کوتاهمدت و به دور از وسعت و جامعیت، در پدیده ها و رخدادهای مختلف زندگی همچون دعاهای ما به خوبی نمایان است، گاه حاجتی را با توجه به آثار مادی زودهنگام طلب می کنیم و غافل از جلوه های ناشایست و دیرهنگام و یا ابدی بر آن اصرار و پافشاری می نماییم و گاه در دعا به جلوه ای خاص نظر می کنیم و برکات و حسنات دیگر گزینه ها را فراموش می نماییم، در این هنگامه ها، رحمت، حکمت و مصلحت الهی خود را نشان می دهد و به جای اجابت پرشتاب، تأخیری معرفت آفرین ایجاد می شود تا در پرتو آن، نگاه و نگرش انسان دگرگون شود و پاداش فراوان در مقابل دعاهای انسان ذخیره گردد (رساله فی بیان استجابة الدعا، ص ۷۹؛ عدة الداعی ونجاح الساعی، ص ۳۰) و از آن سو، لغزشگاه و پرتگاه مادی و معنوی که رهآورد اجابت فوری دعا بوده از آدمی دور شود.
وی افزود: امیر حکمت و بیان، امیر مؤمنان علیه السلام دراینباره فرمود: «گاه از خداوند درخواستی دارید که اجابت نمیشود اما بهتر از آن، زود یا دیر به شما داده میشود یا به خیر شما تغییر میکند؛ درحالیکه شما بسیار اصرار می کنید اما [خود نمیدانید] در صورت استجابت، هلاکت دین و دنیای شما را در پی دارد» (بحار الانوار، ج 77، ص ۲۰۵)
استاد کریم پور خاطرنشان کرد: روزی اسحاق بن عمار از امام صادق علیه السلام سؤال کرد: آیا بین دعای شخص و تحقق خواستۀ او از سوی خدا فاصله ای هست؟ امام فرمود: آری [گاه] بیست سال [طول می کشد]..... (همان، ج ۹۳، ص ۳۷۵) همان گونه که بین سخن خداوند به موسی و هارون یعنی «قَدْ أُجِیبَتْ دَعْوَتُكُما» و هلاکت فرعون، چهل سال فاصله افتاد. (الکافی، ج ۲، ص 4۸۹)
این استاد حوزه علمیه قم در ادامه بیان کرد: رهآورد مجموع این عوامل، دعاهای درس آموز معصومان علیه السلام به پیشگاه خداوند رحمان است که: «اللَّهُمَّ إِنِّی أَسْأَلُكَ تَعْجِیلَ مَا تَعْجِیلُهُ كَانَ خَیراً لِی وَ تَأْخِیرَ مَا تَأْخِیرُهُ كَانَ خَیراً لِی» (الاقبال بالاعمال الحسنه، ص 306.) خداوندا، همانا از تو درخواست می کنم تعجیل آنچه خیر مرا در انجام زود آن می دانی و تأخیر آنچه خیر مرا را در تأخیر آن می دانی.
وی افزود: امام سجاد علیه السلام در سخنی معرفت آفرین، رو به خدا می کند و می گوید: «وَ أَلْهِمْنَا الاِنْقِیادَ لِمَا أَوْرَدْتَ عَلَینَا مِنْ مَشِیتِكَ حَتَّى لاَ نُحِبَّ تَأْخِیرَ مَا عَجَّلْتَ وَ لاَ تَعْجِیلَ مَا أَخَّرْتَ وَ لَا نَكْرَهَ مَا أَحْبَبْتَ، وَ لَا نَتَخَیرَ مَا كَرِهْتَ» (صحیفۀ سجادیه، دعای سی و سوم، ص 156) (پروردگارا!) به ما اطاعت و فرمانبرداری در برابر خواست خود الهام کن تا اینکه ما تأخیر آنچه را تو در آن تعجیل داری طلب نکنیم و نیز تعجیل آنچه را تو به تأخیر انداخته ای، نخواهیم و آنچه را تو دوست میداری ما ناپسند و مکروه ندانیم و آنچه را دوست نمیداری، اختیار نکنیم.
وی افزود: در فرازی از دعای عرفه نسبت به شتابهای ما نسبت به دعاهایمان و بی علاقگی دربارۀ خواست خدا چنین می خوانیم: «و بَارِكْ لِی فِی قَدَرِكَ حَتَّى لاَ أُحِبَّ تَأْخِیرَ مَا عَجَّلْتَ وَ لاَ تَعْجِیلَ مَا أَخَّرْتَ» (خداوند) قضا و تقدیر خود را برای من مبارک گردان، بهگونهای که دوست نداشته باشم شتاب آنچه را تو به تأخیر انداختهای و تأخیر آنچه را تو بر انجام سریع آن نظر داری. (الاقبال بالاعمال الحسنه، ج ۲ ص ۷۸؛ البلد الامین، صص 69 و ۱۱۷ و ۱6۳؛ الدعوات، ص ۷۲؛ المحجة البیضاء ج ۲، ص ۲۳۰؛ جمال الأسبوع ص ۱۹۹ و 384)
استاد کریم پور خاطرنشان کرد: ابراهیم خلیلالله علیه السلام روزی از منزل بیرون آمد. به طرف صحرا و کرانه دریا رفت و به سیر و سیاحت پرداخت، با خود می گفت: همۀ این موجودات متنوع و گلها و بلبلها و آبها و گیاهان و کوهها، خدای یکتا را شناختهاند و تسبیح او میگویند ولی این بشر خیرهسر حاضر نیست از بتپرستی دست بردارد. غرق در فکر بود که ناگهان چشمان او به انسانی خورد که در گوشهای مشغول نماز بود. ابراهیم مثل عاشقی که به دنبال معشوق خویش میرود، بهسوی آن شخص رفت و کنار او مشغول نماز شد تا از نماز فارغ گردید. ابراهیم از او پرسید برای چه کسی نماز میخوانی؟ او گفت: برای خدا. ابراهیم پرسید: خدا کیست؟ او گفت: خدا کسی است که تو و مرا آفریده است.
ابراهیم دریافت که او خدای حقیقی را میپرستد، به او فرمود: بسیار به تو علاقهمند شدم، روش تو را میپسندم، دوست دارم با تو باشم، منزل تو کجاست تا هرگاه خواستم به زیارت تو آیم.
عابد (او عابدی بنام «ماریا» فرزند «اوس» بود که عمری طولانی داشت.) گفت: منزل من آن سوی دریا است، تو نمیتوانی به آنجا بیایی.
ابراهیم پرسید: پس تو چگونه از آب رد میشوی؟
عابد گفت: من به خواست خدا روی آب میروم و غرق نمیشوم.
ابراهیم گفت: شاید همان خدا به من هم لطف داشته باشد و آب را برای من نیز رام کند، برخیز تا امشب با هم در منزل تو باشیم.
عابد برخاست و همراه ابراهیم حرکت کردند تا به دریا رسیدند. عابد نام خدا را برد و از روی آب گذشت، ابراهیم نیز نام خدا را به زبان آورد و حرکت کرد و هر دو از آب گذشتند و به منزل عابد رسیدند.
ابراهیم گفت: غذای تو چیست؟ عابد اشاره به درختی کرد و گفت: میوه این درخت را جمع میکنم و در تمام ایام سال میخورم. ابراهیم پرسید: کدام روز از همۀ روزها بزرگتر است؟
عابد گفت: آن روزی که خداوند خلایق را تحت حسابوکتاب میکشد و به آنها پاداش یا کیفر میدهد.
ابراهیم گفت: بیا دعا کنیم تا خداوند مؤمنان را از سختی آن روز نجات دهد.
عابد گفت: سه سال است تقاضایی از خداوند دارم هر چه دعا میکنم به استجابت نمیرسد، شرم دارم در درگاه خداوند دعای دیگری کنم.
ابراهیم گفت: هیچ شرم نداشته باش. گاهی خداوند، بندهاش را دوست دارد دعای او را مدتی طولانی، اجابت نمیکند تا مناجات او زیاد شود و بهعکس، هرگاه بر بندهای غضب کرد، دعایش را مستجاب میکند یا ناامیدش مینماید که دیگر دعا نکند. حال بگو بدانم دعایت چیست؟
عابد گفت: روزی در محلی نماز میخواندم. ناگاه چشمم به جمال بسیار زیبای نوجوانی افتاد که چهرهاش از زیبایی میدرخشید و چند گاو میچراند که گویی به بدن آنها روغن مالیدهاند، بسیار براق بودند و همچنین به همراه او چند گوسفند فربه بود، بهسوی او رفتم و پرسیدم: تو کیستی؟ گفت: من فرزند ابراهیم خلیل علیهالسلام هستم.
علاقۀ ابراهیم خلیل در دلم جای گرفت و اکنون سه سال است از خدا میخواهم که مرا به زیارت خلیل خود ابراهیم، موفق کند اما دعایم مستجاب نشده است.
ابراهیم گفت: من همان ابراهیم هستم و آن نوجوان پسر من است. عابد تا این سخن را شنید دست بر گردن ابراهیم انداخت و او را بوسید و گفت: حمد و سپاس خداوند را که دعایم را مستجاب کرد.
آنگاه ابراهیم به درخواست عابد برای همه مؤمنین و مؤمنات دعا کرد و عابد آمین گفت» (داستانها و پندها، ج ۷، ص ۳۵) بی گمان نومیدی و غفلت به هنگام دعا، وسوسۀ شیطان است تا انسان را از ارتباط با خدا و تقرب به او دور سازد.