استاد اکبرنژاد مطرح کرد؛

درس هایی از حکمتهای نهج البلاغه (حکمت 75)

استاد توکل اکبرنژاد از اساتید حوزه علمیه قم در گفتگو با خبرنگار پایگاه اطلاع رسانی نشست دوره ای اساتید به موضوع «شرح حکمت 75 نهج البلاغه» پرداخت.

/270/260/22/

این استاد سطوح عالی حوزه علمیه قم در ابتدای گفتگو خاطرنشان کرد: سید رضی رضوان الله علیه در حکمت 75 نهج البلاغه فقره ای از کلامی بلند بالای امیر مؤمنان علی علیه السلام را می آورد: 

«مِنْ كَلَامِهِ ع لِلشَّامِيِّ لَمَّا سَأَلَهُ أَ كَانَ مَسِيرُهُ إِلَى الشَّامِ بِقَضَاءٍ مِنَ اللَّهِ وَ قَدَرِهِ بَعْدَ كَلَامٍ طَوِيلٍ مُخْتَارُهُ وَيْحَكَ‏ لَعَلَّكَ‏ ظَنَنْتَ‏ قَضَاءً لَازِماً وَ قَدَراً حَاتِماً وَ لَوْ كَانَ ذَلِكَ كَذَلِكَ لَبَطَلَ الثَّوَابُ وَ الْعِقَابُ وَ سَقَطَ الْوَعْدُ وَ الْوَعِيدُ إِنَّ اللَّهَ سُبْحَانَهُ أَمَرَ عِبَادَهُ تَخْيِيراً وَ نَهَاهُمْ تَحْذِيراً وَ كَلَّفَ يَسِيراً وَ لَمْ يُكَلِّفْ عَسِيراً وَ أَعْطَى عَلَى الْقَلِيلِ‏ كَثِيراً وَ لَمْ يُعْصَ مَغْلُوباً وَ لَمْ يُطَعْ مُكْرِهاً وَ لَمْ يُرْسِلِ الْأَنْبِيَاءَ لَعِباً وَ لَمْ يُنْزِلِ الْكُتُبَ لِلْعِبَادِ عَبَثاً وَ لَا خَلَقَ السَّمَاوَاتِ‏ وَ الْأَرْضَ وَ ما بَيْنَهُما باطِلًا ذلِكَ ظَنُّ الَّذِينَ كَفَرُوا فَوَيْلٌ لِلَّذِينَ كَفَرُوا مِنَ النَّارِ» (نهج البلاغة (للصبحي صالح)؛ ص 481)

 

وی افزود: فردی که از اهل شام بود، بعد از جنگ صفین از حضرت علیه السلام پرسید: آیا مسیر رفتن ما به جنگ صفین، آیا با خواسته خدا بود یا با خواسته خدا نبوده است و آیا اجری در اختیار ما نیست؟ حضرت سلام الله علیه در بخشی از کلام طولانی خود فرمودند: «ویحک» شاید تو از کلام من که از قضا و قدر گفتم؛ اینکه هیچ دره ای نرفتیم و از هیچ بلندی بالا نرفتیم، این برداشت را کردی که منظور من قضا و قدر حتمی است؛ بلکه با اراده و خواست الهی بوده است؛ خواستی که ما در آن اراده نداشته باشیم، اینگونه نیست.

 

استاد اکبرنژاد اضافه نمود: حضرت امیر سلام الله علیه در ادامه می فرماید: اگر اینگونه بود و قضا و قدر حتمی در میان بود و ما هیچ اختیاری نداشتیم، هر آینه ثواب و عقاب باطل می شد و اصلا چیزی برای انسان نمی ماند. آیات ثواب بهشتی و آیات عقاب جهنمی موضوعیت پیدا نمی کرد. باید گفت مقصود، قضا و قدر حتمی نیست. که اگر بود، وعده بهشتی و وعید و تهدیدهای عذاب الهی معنا نداشت.

 

اگر خدا به نماز و به حج و امر به معروف و نهی از منکر امر کرده است، این امر، تخییرا بوده است؛ و نه اجبارا. خداوند متعال از انجام گناه، تحذیر داده است؛ اگر خدای متعال، بندگانش را مکلف کرده است، می توانست بجای 17 رکعت، 50 رکعت مکلف می نمود؛ و یا بجای یک ماه روزه، چند ماه روزه را مکلف می کرد؛ اما این کار را نکرد و بر بندگانش آسان گرفت.

 

خداوند متعال بر عمل قلیل، خیر کثیر را عطا کرده است؛ چنانچه در سوره بقره آیه 260 می خوانیم:  «مَثَلُ الَّذينَ يُنْفِقُونَ أَمْوالَهُمْ في‏ سَبيلِ اللَّهِ كَمَثَلِ حَبَّةٍ أَنْبَتَتْ سَبْعَ سَنابِلَ في‏ كُلِّ سُنْبُلَةٍ مِائَةُ حَبَّةٍ وَ اللَّهُ يُضاعِفُ لِمَنْ يَشاءُ وَ اللَّهُ واسِعٌ عَليم‏» (البقرة: 261)

 

هیچ بنده ای اجبارا عصیان نکرده است. بلکه خداوند حکیم است؛ و اینچنین است که بنده، خدا را با اکراه، اطاعت نکرده است. اگر اینگونه می بود که از خود، هیچ اختیاری نداشته باشیم و مکرها اطاعت کنیم و یا مغلوبا عصیان کنیم، ارسال رسل بیهوده می شد و انزال کتب معنا نداشت و این کار، لهو می شد؛ در حالیکه خدای متعال، حکیم است. حضرت امیر علیه السلام این آیه شریفه را بیان کردند: «وَ ما خَلَقْنَا السَّماءَ وَ الْأَرْضَ وَ ما بَيْنَهُما باطِلاً ذلِكَ ظَنُّ الَّذينَ كَفَرُوا فَوَيْلٌ لِلَّذينَ كَفَرُوا مِنَ النَّار» (ص : 27) این گمان شما ظن کسانی است که همانند جبریون و مرجئه خدا را نشناخته اند؛ کسانی که کافر شدند و خداوند عذاب خود را بر آنها مسلط خواهد کرد.

 

ش, 04/03/1402 - 16:30