استاد باقریان ساروی مطرح کرد؛

چرا پیامبر (ص) به خلیفه بودن علی (ع) تصریح نکرد؟

به مناسبت فرا رسیدن عید الله الاکبر، عید سعید غدیر خم، استاد احمد باقریان ساروی از اساتید حوزه علمیه قم در گفتگو با خبرنگار پایگاه اطلاع رسانی نشست دوره ای اساتید به این موضوع پرداخت: «چرا پیامبر (ص) به خلیفه بودن علی (ع) تصریح نکرد؟»

/270/260/20/

پاسخ سوم به اشکال ذکر نشدن خلیفه: قراین دلالت مولی بر سرپرستی

این محقق حوزوی در ابتدای این قسمت از گفتگو خاطرنشان کرد: ممكن است گفته شود: با توجه به معناى ديگر واژه «مولى» از كجا لفظ «مَوْلى» در حديث نبوى غدير به معناى متولّى امور و يا أَولى به تصرّف باشد؟ در پاسخ می گوییم قراين موجود در خود حديث و نيز قراين خارجى گواه قطعى بر اين است كه مَوْلى در حديث غدير به معناى امامت و متولّى امور و حق تصرّف در امور مسلمانان است.

 

قرینه اول:

وی افزود: پیامبر (ص) در غدیر حم از حاضران  پرسید: (ولی شما کیست؟ در پاسخ گفتند: «خدا و رسول او»، پیامبر (ص) فرمود: «مَنْ كانَ اللّهُ وَ رَسُولُهُ وَلِيُّهُ، فَاِنَّ هذا وَلِيُّهُ...».(تاريخ مدينه دمشق، ج 42، ص 223؛ يعنى: «هر كس كه خدا و پيامبرش ولىّ او باشد اين على ولى او است...»).

 

قرینه دوم: دعای پیامبر (ص) برای علی (ع)

استاد باقریان در ادامه بیان کرد: پيامبر صلی الله علیه وآله پس از ابلاغ ولايت على علیه السلام، دعا كرد: «أَللّهُمَّ والِ مَنْ والاهُ وَ عادِ مَنْ عاداهُ»، و در بسيارى از نقل‏ها افزود: «وَانْصُرْ مَنْ نَصَرَهُ وَاخْذُلْ مَنْ خَذَلَهُ». اين دعا مى ‏رساند كه يارى كردن على علیه السلام براى تصرّف در امور مسلمانان واجب شرعى بوده و در همه امورى است كه على علیه السلام از آنان بخواهد، زيرا موضوع اين دعا مطلق است و به موارد خاص مقيّد نيست، از اين‏رو اگر على علیه السلام در امور زمامدارى بر مسلمانان از آنان يارى خواست، يارى كردن او واجب و مخالفت با او، مخالفت و دشمنى با خدا است.

 

وی افزود: اگر مقصود تنها دوستى و محبّت به على علیه السلام بود اوّلاً نيازى نبود كه پيامبر صلی الله علیه وآله از ميان مسلمانان تنها دوستى او را اعلام كند و ثانيا لازم نبود دوست داشتن او را به دوست داشتن پيامبر صلی الله علیه وآله تشبيه كند، بلكه بهتر اين بود كه بفرمايد اى مسلمانان هم‌ديگر را دوست داشته باشيد، على را هم دوست داشته باشيد، چنان‏كه در آياتى از قرآن و موارد فراوان از احاديث پيامبر اسلام صلی الله علیه وآله مسلمانان به دوست داشتن يكديگر سفارش شده‏اند، در حالى كه پيامبر صلی الله علیه وآله در حديث غدير به دوست داشتن مسلمانان كمترين اشاره‏اى نكرد. اطلاق اين دعا و مقيّد نشدن آن به وقت يا شرط و يا مورد خاص، عصمت امام علی علیه السلام نیز دلالت دارد.

 

قرینه سوم: اعلام رحلت پیامبر (ص)

این استاد حوزه علمیه قم خاطرنشان کرد: پيامبر (ص) ‏ پيش از تبليغ ولايت على علیه السلام، به مردم اعلام كرد: « كَأَنّى دُعيتُ فَأَجَبْتُ»، یعنی: « گويا من براى مرگ فرا خوانده شدم و به آن پاسخ دادم». اين اعلام، بيانگر تعيين على علیه السلام براى رهبرى و پيشوايى بر مسلمانان است، چون پيامبر صلی الله علیه وآله با اعلام رحلت خود، موجبات نگرانى مسلمانان نسبت به آينده را فراهم کرده بود و با اعلام ولايت و امامت على علیه السلام مى‏خواست نگرانى آنان را برطرف نمايد.

 

قرینه چهارم: نصب:

وی اضافه نمود: حاضران در غدير خم كه سخن پيامبر صلی الله علیه وآله را شنيدند عنوان نصب را از كلام او استفاده كردند، چنان‏كه ابوبكر و عمر بن خطاب در تهنيت خود به على علیه السلام چنين استفاده كردند.

 

قرینه پنجم: اعلام حمایت الهی

استاد باقریان خاطرنشان کرد: در آيه آمده است «... وَاللّهُ يَعْصِمُكَ مِنَ النّاسِ...» (المائده: 67): اين اعلام مصون نگاه داشتن پيامبر صلی الله علیه وآله‏ از مردم را هر گونه تفسير كنيد، چه مصون نگه داشتن از قتل، ضرب و جرح، چه مصون نگاه داشتن او از سخنان ناروا، در هر صورت بر اين گواهى مى‏دهد كه مقصود از لفظ «مَوْلى» در حديث غدير اولويت در تصرّف است، زيرا اعلام محبّت على علیه السلام خطرى را براى پيامبر صلی الله علیه وآله موجب نمى‏شد تا خدا او را وعده حفاظت و حراست از مردم بدهد، چون همه مسلمانان بايد يكديگر را دوست داشته باشند و همه كسانى كه در غدير خم حضور داشتند مسلمان بوده و از سفر مقدّس و ملكوتى حج بر مى‏گشتند، بنا براين، موضوع بايد يك ويژگى داشته باشد كه از ناحيه آن پيامبر صلی الله علیه وآله را خطرى تهديد مى‏كرد و آن جز مسئله ولايت به معناى اولويت تصرّف در امور مسلمانان چيز ديگر نمى‏تواند فرض شود، چون ممكن بود منافقان را به سخنان ناروا عليه پيامبر صلی الله علیه وآله برانگيزاند و بگويند: پيامبر خدا صلی الله علیه وآله داماد و پسر عموى خود را به عنوان جانشين پس از خود برگزيده است، اينجا است كه نيازمند حمايت خدا است، اين مشكل سابقه نيز داشته است چنان‏كه از ابن عباس نقل شده است كه گفت: چون آيه «... قُلْ لا أَسْاَلُكُمْ عَلَيهِ أَجْرا إلاَّ...» (الشورى: 23) نازل شد گروهى گفتند پيامبر صلی الله علیه وآله مى‏خواهد براى پس از مرگ خود ما را پيرو خويشاوندان خود قرار بدهد،  جبرئيل به پيامبر صلی الله علیه وآله خبر داد كه گروهى اين تهمت را بر او زده‏اند، آيه نازل شد «أَم يَقولونَ افتَرى عَلَى اللّهِ كَذِبـا...» (الشورى: 24)، آن‏گاه آن گروه گفتند: اى پيامبر تو صادقى. (الصواعق المحرقة، ص 170)

 

قرینه ششم: عدم تبلیغ رسالت در صورت عدم اعلام

این استاد حوزه علمیه قم در ادامه بیان کرد: در آيه آمده است «... وَ إنْ لَمْ تَفْعَلْ فَما بَلَّغْتَ رِسالَتَهُ...»، آيا اعلام نكردن مسلمانان به لزوم دوست داشتن على علیه السلام، موجب عدم ابلاغ رسالت مى‏شود؟ مگر دوست داشتن ديگر مؤمنان به طور خاص و با ذكر نام اعلام شده بود؟ اين جمله نيز بيانگر اهميت موضوع مورد ابلاغ است كه تنها با فرض معناى سرپرستى و امامت براى كلمه «مَوْلى» درست در مى‏آيد. اين قرينه، شأن نزول آيه را كه مربوط به اعلان ولايت على علیه السلام در روز غدير خم باشد نيز فايده مى‏بخشد، در برابر كسانى كه احتمالات ديگر براى آن مطرح كرده‏اند.

 

قرینه هفتم: لفظ «ولی» در برخی روایات

استاد باقریان خاطرنشان کرد: در قرينه 1 اشاره شد که در تعدادى از روايات آمده است: پيامبر (ص) به على علیه السلام فرمود: «أَنْتَ وَلِىُ كُلِّ مُؤْمِنٍ مِنْ بَعْدى» (الاصابة، ج 4، ص 467؛ كنز العمّال، ج 11، ص 607، ح 32938 و ص 608، ح 32940 از عمران بن حصين؛ مسند ابى داود طيالسى، ج 3، ص 163، ح 2875، نقل از ابن عباس)، با عبارت «هُوَ وَلِىُّ كُلِّ مُؤْمِنٍ بَعْدى» نيز نقل شده (الاصابه، ج 4، ص 468؛ تاريخ مدينه دمشق، ج 42، ص 199) و در روايت براء بن عاذب نيز با لفظ «بعدى» آمده و حسان بن ثابت نيز اشعار خود در باره ولايت على علیه السلام را به لفظ «بعدى» مقيّد كرده است. اگر مقصود از «ولىّ» دوست بود، نياز نبود كه بفرمايد «پس از من».  چنان‏كه نقل شده است پيامبر صلی الله علیه وآله فرمود: «مَنْ كُنْتُ وَلِيُّهُ فَعَلِىٌّ وَلِيُّهُ». (الجامع الكبير، ج 5، حديث 4968 - 4971 و 4983 و 4985 و 4986 4996 و 5055 و 5059 و 5065 و 5066 و 5068 و 5071 و 5092 و 5096 و 6097 و 6128 و..).

 

قرینه هشتم: سفارش به محبت به دنبال اعلام ولایت

این استاد سطوح عالی حوزه علمیه قم افزود: ابن عساكر با سندى از محمد بن عمار ياسر از پدرش نقل كرده است كه پيامبر صلی الله علیه وآله فرمود: أَوْصى مَنْ آمَنَ بى وَ صَدَّقَنى بِوِلايَةِ عَلِىٍّ، فَمَنْ تَوَلاّهُ تَوَلاّنى، وَ مَنْ تَوَلاّنى تَوَلَّى اللّهَ». (تاريخ مدينه دمشق 2: 239؛ گنجى شافعى، كفاية الطالب: 74؛ جوينى، فرائد السمطين 1: 291، ح 229؛ ایجی، فضائل الثقلین من توضیح الدلائل:226).«به هر كس كه به من ايمان آورده، و مرا [به پيامبرى] باور دارد سفارش مى‏كنم ولايت على را بپذيرد، پس هر كس ولايت او را بپذيرد ولايت مرا پذيرفته است و هر كس ولايت مرا بپذيرد ولايت خدا را پذيرفته است».

 

وی اضافه نمود: در روايت ديگر، پس از نقل حديث مزبور، در ادامه از قول پيامبر صلی الله علیه وآله آمده است: وَ مَنْ أَحَبَّهُ فَقَدْ أَحَبَّنى، وَ مَنْ أَحَبَّنى فَقَدْ أَحَبَّ اللّهَ، وَ مَنْ أَبْغَضَهُ فَقَدْ أَبْغَضَنى، وَ مَنْ أَبْغَضَنى فَقَدْ أَبْغَضَ اللّهَ». (تاريخ مدينة دمشق، ج 52، ص 7 - 8؛ هيثمى، مجمع الزوائد، ج 9، ص 108 - 109؛ ابن مغازلى، مناقب على بن ابى طالب (ع)، ص 230 - 232، ح 277 و 279؛ متقى هندى، كنزالعمّال، ج 11، ص 610، ح 32953). «و هر كس او را دوست داشته باشد مرا دوست داشته و هر كس مرا دوست داشته باشد خدا را دوست دارد و هر كس با او كينه داشته باشد با من كينه داشته و هر كس با من كينه داشته باشد با خدا كينه ورزيده است».

 

وی افزود: در اين حديث، دوست داشتن على علیه السلام را جدا از ولايت او و به دنبال آن بيان فرمود، آن هم به گونه‏اى كه در طول دوست داشتن خدا و پيامبر صلی الله علیه وآله قرار گرفته است، بديهى است كه اگر مقصود از ولايت در حديث، معناى دوستى بود سفارش به دوستى با لفظ محبّت لغو مى‏شد.

 

قرینه نهم: جدیث رحبه

استاد احمد باقریان ساروی خاطرنشان کرد: جريان رحبه كه تعدادى از صحابه در آن به حديث غدير شهادت دادند و برخى كه از گواهى دادن خوددارى كردند به نفرين على علیه السلام گرفتار شدند، در منابع فراوان اهل سنّت آمده است. اين حديث قرينه و گواه قاطع بر اين است كه مقصود از «مولى» و «ولىّ» در حديث غدير، سرپرستى و رهبرى امّت براى پس ار رحلت پيامبر صلی الله علیه وآله است.

 

وی اضافه نمود: طبرانى با سندى از عُمَيرة [عمر] بن سعد نقل كرده است كه گفت: من شاهد بودم كه على بر روى منبر با اصحاب پيامبر صلی الله علیه وآله به مناشده پرداخت و گفت: «هر كس در غدير خم چیزی از پيامبر صلی الله علیه وآله [در باره على علیه السلام] شنيده است، گواهى بدهد»، دوازده تن از جمله: ابوهريره، ابوسعيد و انس بن مالك بر خاستند و گواهى دادند كه از پيامبر صلی الله علیه وآله شنيدند فرمود: «مَنْ كُنْتُ مَوْلاهُ فَعَلِىٌّ مَوْلاهُ، اَللّهُمَّ والِ مَنْ والاهُ، وَ عادِ مَنْ عاداهُ».(المعجم الصغير، ص 81، ح 175). و روایات فراوان دیگر (ر.ک: کتاب زیور خلافت).

 

استاد باقریان در ادامه بیان کرد: تنها همين حديث [با چشم پوشى از روايات ديگر غدير] با برخى از جمله‏ها تواتر لفظى و با برخى از جمله‏ها تواتر معنوى دارد و براى انسان يقين پيدا مى‏شود كه در رحبه گروهى از اصحاب پيامبر صلی الله علیه وآله كه در غدير خم حضور داشتند به حديث غدير گواهى دادند. اگر واژه «مولى» در حديث غدير به معناى «متصرّف در امور» نبود به آن اندازه اهميت نداشت كه على علیه السلام از اصحاب پيامبر صلی الله علیه وآله‏ گواهى بخواهد و اگر به معناى دوستى بود نياز نبود كه برخى به آن گواهى ندهند و لازم نبود كه على علیه السلام خوددارى كنندگان از گواهى را نفرين كند، اهميت حديث غدير براى على علیه السلام از اين جهت بود كه نصّ بر امامت او بود.

 

قرینه دهم: اشعار شاعران بزرگ صدر اسلام

استاد احمد باقریان ساروی خاطرنشان کرد: برخى از شاعران صدر اسلام پس از واقعه غدير اشعارى را در وصف ولايت على علیه السلام سرودند كه يكى از آنان حسان بن ثابت است، او در حضور پيامبر صلی الله علیه وآله با اشعار خود عنوان امامت را از حديث غدير استفاده كرد و پيامبر صلی الله علیه وآله نيز از آن ممانعت و ردع نكرد؛ يعنى آن را تقرير فرمود، چنان‏كه مهاجران و انصار حاضر در آن روز نيز در محضر پيامبر صلی الله علیه وآله آن را انكار نكردند، اينك چند بيت از اشعار حسان بن ثابت به عنوان نمونه نقل مى ‏شود:

ینادیهم یوم الغدیر نبیهم

بخمّ واسمع بالنبیِّ منادیا

فقال له قم یا علیُّ فإننی

رضیتک من بعدی إماما و هادیا

الهک مولانا و أنت ولینا

و ما لک منا فی الولایة عاصیا

فمن کنت مولاه فهذا ولیه

فکونوا له أنصار صدق موالیا

 

چ, 06/15/1402 - 17:27