استاد باقریان ساروی مطرح کرد؛

پاسخ به این اشکال: «چرا طرفداران علی (ع) به واقعه غدیر اشاره نکردند؟»

به مناسبت فرا رسیدن عید الله الاکبر، عید سعید غدیر خم، استاد احمد باقریان ساروی از اساتید حوزه علمیه قم در گفتگو با خبرنگار پایگاه اطلاع رسانی نشست دوره ای اساتید به این موضوع پرداخت: «چرا طرفداران علی (ع) به واقعه غدیر اشاره نکردند؟»

/270/260/20/

این محقق حوزه علمیه قم در ابتدای گفتگو خاطرنشان کرد: اشکال می کنند که چرا در مدینه حتی یک نفر از طرفداران علی (ع) مانند عمار، سلمان، ابوذر، مقداد و... اشاره ای به واقعه غدیر نمی‌ کنند؟

 

پاسخ اول:

وی افزود: تعدادی از نامبردگان در خانه فاطمه علیها السلام جمع شده بودند به عنوان اعتراض به خلافت ابوبکر، آنان نمی خواستند با او بیعت کنند؛ ولی جای امنی نداشتند که بروند تا بیعت نکنند؛ چه رسد به اینکه بتوانند حدیث غدیر را بیان کنند، و در آخر عمر به فرمان ابوبکر با گروهی رفت و درب خانه فاطمه علیه السلام را با تهدید و زور گشود تا تحصن کنندگان را بیرون بیاورند و با زور از آنان بیعت بگیرند. 

 

پاسخ دوم:

استاد باقریان ساروی در ادامه بیان کرد: هم آنان و هم علی علیه السلام در جای مناسب هم به حدیث غدیر تمسک کردند و از علی علیه السلام دفاع کردند. این دفاعها به صورت کوتاه در منابع اهل سنت و به صورت مفصل در منابع امامیه آمده است (ر.ک: طبرسی، الاحتجاج).

 

وی اضافه نمود: اگرچه على علیه السلام دست به اسلحه نبرد؛ ولى براى بيدار كردن مردم و اتمام حجت بر آنان اقداماتى انجام داده بود، چنان‏كه ابن قُتَيبه دينورى نقل كرده است:

 پس از بيعت مردم با ابوبكر، على كرّم ‏اللّه ‏وجهَه را نزد ابوبكر آوردند؛ در حالى كه او مى ‏گفت: «أَنَا عَبْدُ اللّهِ وَ أَخُو رَسُولِهِ»، به او گفته شد: «با ابوبكر بيعت كن»

در پاسخ گفت: «من با شما بيعت نمى ‏كنم، سزاوارتر اين است كه شما با من بيعت كنيد، شما اين امر [حكومت] را از انصار گرفتيد و [براى به دست گرفتن حكومت و كنار زدن انصار] استدلال كرديد به اينكه خويشاوند پيامبر صلی الله علیه و آله هستيد، آنان [انصار به اين جهت كه از خويشاوندان پيامبر (ص) هستيد] آن [خلافت] را به شما دادند و زمامدارى را به شما واگذار كردند، من با شما استدلال مى‏كنم به مانند آن‏چه شما با انصار استدلال كرديد: ما در حال حيات پيامبر صلی الله علیه و آله و در حال وفاتش به پيامبر خدا صلی الله علیه وآله سزاوارتريم، پس با ما به انصاف رفتار كنيد اگر ايمان داريد، و الاّ - در حالى كه مى‏ دانيد - به سبب ظلم خود به آتش دوزخ مى‏ سوزيد»،

عمر گفت: ما تو را رها نمى ‏كنيم تا بيعت كنى.

على علیه السلام به او گفت: «از پستان خلافت شير بدوش كه تو را از آن بهره ‏اى است و كار او را امروز محكم كن تا فردا به تو بر گرداند»؛ سپس گفت: «اى عمر به خدا سوگند من سخن تو را نمى ‏پذيرم و با او بيعت نمى ‏كنم»

 ابوبكر به او گفت: «اگر بيعت نمى ‏كنى، من تو را وادار نمى ‏كنم»، [سپس ابو عبيده جراح سخنانى گفت]، على كرّم ‏اللّه ‏وَجْهَه گفت: اى مهاجران! خدا را در نظر بگيريد، سلطنت محمّد در ميان عرب را از خانه و درون منزلش به درون خانه‏ها و منزل‏ هاى خودتان نبريد و اهل آن و حق آن را در ميان مردم باز نداريد، به خدا سوگند اى مهاجران ما به اين امر سزاوارتريم، چون ما از اهل بيت هستيم و ما از شما به اين امر سزاوارتريم، آن چه در ميان ما وجود دارد قارى كتاب خدا، فقيه در دين خدا، عالم به سنت‏ هاى پيامبر خدا صلی الله علیه و آله، متخصّص به كار رعيت، بازدارنده امور ناپسند از آنان و تقسيم كننده برابر در ميان آنان است، به خدا سوگند چنين انسانى در ميان ما وجود دارد، پس هواى نفس را پيروى نكنيد كه راه خدا را گم مى‏ كنيد و دورى خود از خدا را افزايش مى ‏دهيد.

بشير بن سعد انصارى گفت: اى على اگر انصار اين سخن تو را پيش از بيعت با ابوبكر شنيده بودند؛ حتى دو تن در تو اختلاف نمى ‏كردند. (دينورى، الامامة و السياسة، ج 1، ص 28 - 29؛ ابن ابى الحديد، شرح نهج البلاغه، ج 6، ص 12).

 

استاد باقریان خاطرنشان کرد: راوى گفت: على كَرَّمَ ‏اللّه‏وَجْهَهُ از منزل بيرون مى ‏آمد و فاطمه دختر پيامبر صلی الله علیه وآله را بر حيوانى سوار مى ‏كرد و شبانه به مجالس انصار مى ‏برد و از آنان يارى مى ‏خواست؛ آنان در پاسخ مى‏ گفتند: اى دختر پيامبر! بيعت ما با اين مرد انجام گرفته است و اگر شوهر و پسر عموى تو از ابوبكر پيشى مى‏ گرفت، ما از او سر بر نمى‏ تافتيم، على كَرَّمَ ‏اللّه ‏وَجْهَهُ مى ‏گفت: «آيا من پيامبر صلی الله علیه و آله را در خانه ‏اش رها مى‏ كردم و او را دفن نمى ‏كردم و براى سلطنت بر مردم با آنان به نزاع بر مى ‏خاستم؟»، فاطمه گفت: «آن چه ابو الحسن انجام داد جز آن نبود كه سزاوار بود، آنان كارى انجام داده ‏اند كه خدا از آنان حساب مى ‏كشد و از آنان مطالبه مى ‏كند. (الامامة و السياسة، ج 1، ص 28 - 29).

 

وی افزود: در منابع اهل سنّت تنها به اعتراض على علیه السلام، فاطمه علیهما السلام، سلمان، ابوذر و اُبىّ بن كعب اشاره شد و ظاهرا از اعتراض تعدادى ديگر از اصحاب شاخص نامى برده نشد؛ ولى در منابع شيعه تعدادى از افراد نام برده شده و سخنان آنان در اعتراض به ابوبكر نقل شده است، چنان‏ك  در احتجاج طبرسی در حدود  ده صفجه مناظره خصوصی علی علیه السلام و ابوبکر نقل شده است که موجب شد تا ابوبکر قصد انصراف از خلافت را داشته باشد، ولی عمر مانع از ان شد.

 

این استاد حوزه علمیه قم در ادامه بیان کرد: نیز در احتجاج طبرسی نقل شده است كه ابان بن تغلب از امام صادق علیه السلام پرسيد: «از ميان اصحاب كسى به ابوبكر اعتراض كرد؟»، امام صادق علیه السلام فرمود: «ده تن از مهاجران به نام‏هاى خالد بن سعيد بن عاص كه از بنى اميّه بود، سلمان فارسى، ابوذر غفارى، مقداد بن اسود، عمار بن ياسر، بريده اسلمى؛ از ميان انصار به نام‏هاى ابو الهيثم تيهان، سهل و عثمان دو پسر حُنَيف، خُزَيمة بن ثابت، ذو الشهادتين، اُبى بن كعب و ابو ايوب انصارى به ابوبكر اعتراض كردند و پيش از اعتراض براى كسب اجازه نزد على علیه السلام رفته بودند.(الاحتجاج، ج 1، ص 97 - 104؛ خوئى، منهاج البرائة فى شرح نهج البلاغه، ج 3، ص 10 - 18).

 

وی اضافه نمود: شیخ طبرسى رحمه الله در ادامه روايت: سخنان اعتراض‏آميز اين ده تن را جدا جدا نقل كرد و چون بناى نگارنده بر استفاده از منابع اهل سنّت است، به بردن نام آنها بسنده مى‏شود و خوانندگان را به كتاب ياد شده [الاحتجاج شیخ طبرسی]

 

 دفاع اُبىّ بن كعب از ولايت على (ع)

استاد باقریان خاطرنشان کرد: از على بن ابى‏طالب علیه السلام نقل شده است كه گفت: آن‏گاه كه ابوبكر [در زمان خلافت خود] به سخنرانى ايستاد، اُبىّ بن كعب ايستاد - آن روز اوّل ماه رمضان بود - گفت: «اى گروه مهاجران كه به بهشت هجرت كرده‏اند و رضايت خدا را پيروى كرده‏اند و خدا در قرآن از آنان ستايش كرد و اى گروه انصار كه خانه خود را مأوا [براى مهاجران] قرار داده و خدا در قرآن از آنان ستايش كرد! آيا خودتان را به فراموشى زده‏ايد و يا فراموش كرده‏ايد؟ و يا [سفارشات پيامبر صلی الله علیه وآله را] تبديل كرده‏ايد؟ يا [شخصيت مورد سفارش پيامبر صلی الله علیه وآله ‏را] خوار كرده‏ايد؟ يا [حقيقت را] دگرگون و يا ناتوان شده‏ايد؟  آيا شما نمى‏دانيد كه پيامبر صلی الله علیه وآله ‏فرمود: «يا عَلِىُّ أَنْتَ مِنّى بِمَنْزِلَةِ هارُونَ مِنْ مُوسى، طاعَتُكَ واجِبَةٌ عَلى مَنْ بَعْدى كَطاعَتى فى حَياتى، غَيْرَ أَنَّهُ لا نَبِىَّ بَعْدى»؟.  آيا شما نمى‏دانيد كه پيامبر صلی الله علیه وآله‏ فرمود: «أُوصيكُمْ بِأَهْلِ بَيْتى خَيْرا فَقَدِّمُوهُمْ وَ لا تَتَقَدَّمُوهُمْ، وَ أَمِّرُوهُمْ وَ لا تَتَأَمَّرُوا عَلَيْهِمْ»؟ آيا شما نمى‏دانيد كه پيامبر صلی الله علیه وآله ‏فرمود: «اهل بيت من فرودگاه‏هاى هدايت و راهنمايان به خدا هستند»؟ آيا شما نمى‏دانيد كه پيامبر صلی الله علیه وآله به على فرمود: «اى على! تو هدايت‏گر گمراهانى» آيا شما نمى‏دانيد كه پيامبر صلی الله علیه وآله فرمود: «على احياگر سنّت من و آموزگار امّت من و قيام كننده به حجّت من و بهترين كسى است كه براى پس از خودم باقى مى‏گذارم، بزرگ اهل بيت من و محبوب‏ترين مردم نزد من است، پيروى از او براى پس از من مانند پيروى از من براى امّت من است»؟ آيا شما نمى‏دانيد كه پيامبر صلی الله علیه وآله هيچ‏يك از شما را بر على ولايت نداد و او را در هر غيبت خود بر شما ولايت داد؟ آيا شما نمى‏دانيد كه منزل آن دو يكى، مركب آن دو يكى، كالاى آن دو يكى و امر آن دو يكى بود؟ آيا شما نمى‏دانيد كه او صلی الله علیه وآله فرمود: «اِذا غِبْتُ عَنْكُمْ (وَ) خَلَّفْتُ فيكُمْ عَلِيّا فَقَدْ خَلَّفْتُ فيكُمْ رَجُلاً كَنَفْسى» يعنى: «آنگاه كه از ديد شما غايب شدم و على را در ميان شما جانشين قرار دادم، مردى را در ميان شما گذاشته‏ام كه مانند جان من است». آيا شما نمى‏دانيد كه پيامبر صلی الله علیه وآله پيش از مرگ خود ما را در خانه دختر خود فاطمه گرد آورد و گفت: «خدا به موسى وحى فرستاد كه از اهل خود پيامبرى را بر گزين و اهل او را فرزندانى قرار بده و من آنان را از آفت‏ها پاك و از گناهان تُهى مى‏گردانم، پس موسى هارون و فرزندان او را انتخاب كرد، آنان براى پس از او پيشوايان بنى اسرائيل شدند و آنچه براى موسى حلال شده بود براى آنان حلال گرديد، آگاه باشيد! خدا به من وحى فرستاد: على را برادر خود و فرزندان او را فرزندان خود قرار بده و من آنان را پاك گردانيده‏ام چنان‏كه فرزندان هارون را پاك گردانيده‏ام، آگاه باش من با تو پيامبرى را مُهر پايان زده‏ام، پس براى پس از من پيامبرى نخواهد بود، پس آنان امامان هدايتگر هستند»، آيا نمى‏فهميد؟ آيا نمى‏بينيد؟ آيا نمى‏شنويد؟ شهاب‏هاى آسمانى به شما برخورد كرده است؟ گويا مانند شما مانند مردى است كه تشنگى در مسافرت سخت بر او روى آورده، تا آنجا كه ترسيد به هلاكت برسد، پس مردى را يافت كه راهنماى راه بود و از او در باره آب پرسيد و آن مرد در پاسخ گفت: «روبروى تو دو چشمه وجود دارد: يكى از آن دو نمكين و ديگرى آب خوشگوار است، پس اگر آب نمكين را برخورد كردى گمراه شدى و به هلاكت رسيدى و اگر آب خوشگوار را برخورد كردى به مقصد رسيدى و سيراب شدى»، اين مثال شما است اى امت سرگردان!

آن‏گونه كه من پنداشته‏ام و سوگند به خدا كه او شما را رها نكرد، براى شما پرچمى برافراشت، تا حلال را بر شما حلال و حرام را بر شما حرام كند، پس اگر او را پيروى كنيد به اختلاف دچار نمى‏شويد و عقب گرد نمى‏كنيد و روبه‏روى يك‏ديگر نمى‏ايستيد و بعضى از شما از بعضى ديگر بيزارى نمى‏جويد، به خدا سوگند شما پس از او در احكامتان به اختلاف دچار مى‏شويد، شما پس از او پيمان خود با پيامبر صلی الله علیه وآله را مى‏شكنيد، شما با عترت او به اختلاف افتاده و با آنان كينه مى‏گيريد، اگر اين سخن از غير آنچه كه دانسته شود پرسيده شود با رأى خود فتوا مى‏دهد و اگر از كسى پرسيده شود كه مى‏داند با رأى خود فتوا مى‏دهد و شما هدايت شديد و با يكديگر به جنگ برخاسته‏ايد و پنداشته‏ايد كه اختلاف رحمت است، افسوس كه چنين نيست، كتاب خدا از آن امتناع دارد، بر شما باد به سخن خدا: «وَ لا تَكُونُوا كَالَّذينَ تَفَرَّقُوا وَاخْتَلَفُوا مِنْ بَعْدِ ما جائَهُمُ الْبَيِّناتِ أُولئِكَ لَهُمْ عَذابٌ عَظيمٌ»( آل عمران: 105)، خدا از اختلاف آنان به ما خبر داد و فرمود «وَ لا يَزالُونَ مُخْتَلِفينَ اِلاّ مَنْ رَحِمَ رَبُّكَ وَ لِذلِكَ خَلَقَهُمْ» (هود: 119)؛ يعنى آنان را براى رحمت آفريد و آنان آل محمّد و شيعه او هستند و من از پيامبر 9شنيدم كه مى‏فرمود: «يا عَلِىُّ أَنْتَ وَ شيعَتُكَ عَلَى الْفِطْرَةِ، وَ سائِرُ النّاسِ مِنْهُمْ بُرَاءٌ»، پس آيا از پيامبرتان نمى‏پذيريد كه چگونه است؟ و او شما را به عقب‏گردتان خبر مى‏دهد و شما را باز مى‏دارد از اينكه در برابر كسى پرچم مخالفت بر افرازيد كه وصىّ او، امين، وزير، برادر و ولىّ او، پاك‏دل‏ترين آنان، داناترين آنان، نخستين آنان در اسلام و بزرگ‏ترين آنان در بى نيازى نسبت به پيامبر صلی الله علیه وآله است و خدا به او [على علیه السلام] ميراث او صلی الله علیه وآله را عطا كرد و [خدا] به او 9سفارش كرد تا [زمينه خلافت را] براى او آماده كند و او را بر امت او خليفه قرار بدهد و راز او صلی الله علیه وآله را نزد او قرار داده است، پس او [على علیه السلام] ولىّ او صلی الله علیه وآله است، نه شما، او به او صلی الله علیه وآله از ميان شما از همه شما سزاوارتر است، او شهيد صدّيقين، افضل متقين و مطيع‏ترين امّت براى پروردگار جهان است، در زمان حيات سيّد مسلمانان و خاتم پيامبران بر او به عنوان خليفه مؤمنان سلام كرده‏اند، هر كس انذار كرد معذور است و حق نصيحت و پند را ادا كرد و كوردل را بينايى و انسان پست را در تاريكى قرار داد، پس شما شنيديد آن‏گونه كه ما شنيديم، روايت شديد آن‏گونه كه ما روايت شديم، شاهد بوديد آن‏گونه كه ما شاهد بوديم».

 عبدالرحمن بن عوف، ابو عبيدة بن جراح و معاذ بن جبل ايستادند و گفتند اى اُبىّ بنشين، درد بر تو چيره شده يا به جنون دچار شده‏اى؟ ابىّ گفت: بلكه شما ديوانه شده‏ايد. (حافظ کوفی،، مناقب الامام امير المؤمنين (ع)، ج 1، ب 20، ص 224 - 227، ح 142 و ص 416 - 419، حديث 330) [ادامه دارد]

 

سخن ابوذر و سلمان

استاد احمد باقریان ساروی خاطرنشان کرد: به عثمان خبر دادند كه ابوذر در مسجد پيامبر صلی الله علیه وآله مى‏نشيند و مردم بر گرد او حلقه مى‏زنند و حديثى مى‏گويد كه در تضعيف تو است. او در كنار درب مسجد مى‏نشيند و مى‏گويد: «من جندب پسر جناده ربذه‏اى هستم... و محمد وارث علم آدم و وارث آن چيزهايى است كه پيامبران با آنها برترى پيدا كرده‏اند و على بن ابى‏طالب وصىّ محمد و وارث علم او است. اى امت سرگردان پس از پيامبر خود! آگاه باشيد كه اگر آن كسى را كه خدا مقدّم داشته است، مقدّم بداريد و آن كسى را كه خدا آخر انداخته است، آخر بيندازيد و به ولايت و وراثت در اهل بيت پيامبرتان اقرار نماييد، از بالاى سر و از زير گام‏هايتان خواهيد خورد و ولىّ و دوست خدا نيازمند نمى‏شود و هيچ سهمى از فرايض و واجبات خدا معطل نمى‏ماند و دو نفر در حكم خدا اختلاف پيدا نمى‏كنند».(تاريخ اليعقوبى، ج 2، ص 171).

 سلمان نيز همانند سخن ابوذر را بر زبان جارى كرد، چنان‏كه بلاذرى از مدائنى نقل كرده است كه سلمان فارسى در آن هنگام كه با ابوبكر بيعت شد گفت: «كرديد و نكرديد؛ يعنى كارى را انجام داديد كه نمى‏بايد انجام بدهيد، اگر با على بيعت مى‏كردند از بالاى سر و از زير پاى خود [از نعمت‏ها] مى‏خوردند».(بلاذرى، انساب الاشراف، ج 2، ص 274).

 

ش, 04/03/1402 - 18:43