استاد مهدی غروی از اساتید حوزه علمیه قم در گفتگو با خبرنگار نشست دوره ای اساتید به ادامه بحث در موضوع «معرفی خاندان بزرگ غروی» پرداخت.
/270/260/22/
این استاد حوزه علمیه قم، که از خاندان بزرگ غروی است، در گفتگوی گذشته به بیان مختصری از زندگانی جدّ بزرگوارشان، شیخ عباس غروی، شاگرد اعاظمی همچون شیخ جعفر شوشتری، آقا سید احمد کربلایی، آقا سید ابوالحسن اصفهانی، آقا سید محمد کاظم یزدی، و آیت الله کمپانی محمد حسین غروی اعلی الله مقامهم الشریف اشاره نمود؛ از دوران کودکی ایشان، تا هجرت به عتبات، و کسب اجازه اجتهاد از استاد، تا ایجاد زمینه بازگشت به قومشان در ایران بیان گردید.
کرامت ها از شیخ عباس غروی
نماز باران
استاد مهدی غروی در ابتدای این قسمت از گفتگو خاطرنشان کرد: کرامت های فراوانی از شیخ عباس غروی رحمت الله علیه دیده شده است؛ از جمله آن کرامت ها، که معروف هم هست، بارش باران و استجابت نماز باران ایشان بوده است. حدود 60 سال پیش ، خشکسالی عجیبی در منطقه آنها اتفاق افتاد و مردم، از روستاهای اطراف به خدمت ایشان آمدند و بیان کردند هم زراعت، و هم احشام آنها از بین می رود و همه در معرض مرگ هستند.
وی افزود: شیخ عباس دستور داد تا مردان و پسر بچه ها، سرهای خودشان را بتراشند و سه روز روزه بگیرند. بعد از سه روز روزه گرفتن، غسل و تیمم کنند و به صحرایی در بین آن چند روستا بروند؛ دستور دادند تا گوسفندان را بیاوند و آنها را که بره های شیری دارند را از مادران جدا کنند تا همه، ناله کنند. به مادرها هم گفت تا به بچه ها در آن ساعات، شیر ندهند. بچه ها و مادرها و حتی حیوانات ناله می زدند.
این استاد حوزه علمیه قم در ادامه بیان کرد: این ماجرا در منطقه آنها معروف است؛ و خودم از چندین نفر شنیدم؛ و از کسانی که آن صحنه را مشاهده کردند، تنها چند نفر هستند که در قید حیاتند. قسم می خورند که نماز شیخ تمام شد؛ و دستانش به سمت آسمان بلند بود و دعای باران می خواند. با حالت توبه و انابه آن دعا را قرائت می کرد؛ زمان، اطراف ظهر، و آسمان صاف صاف بود؛ اما ابرها آمدند و در مدت چند دقیقه، چنان بارانی گرفت و چنان آب باران از کوه های اطراف سرازیر گردید که تنها عده ای توانستند به روستای خود برسند و احشام خود را به روستای خود بیاورند؛ باقی آنها مجبور شدند که به روستاهای اطراف برودند. سه شبانه روز باران بارید و تمام دشت و مزارع، سیراب شدند و باران بسیار عظیمی بود. در همان زمان که مردم مشغول فرار بودند و احشام را نجات می دادند، شیخ دستانش را پایین نیاورده بود و همچنان با دستانی رو به آسمان، مشغول دعا بود و گریه می کرد.
کرامتی دیگر، در زمان ارتحال
استاد مهدی غروی خاطرنشان کرد: شیخ عباس غروی تا آخر حیات پربارش برای خود خانه ای بنا نکرد؛ یا در سیاه چادر بود؛ یا در اتاق هایی به گونه ای اجاره ای اقامت می کرد. بسیار زاهدانه زندگی می کرد. در زمانی که عمر شریفش رو به اتمام بود، عده ای از علما را گرد خود جمع کرد؛ من با برخی از آنها دیدار کردم و ماجرا را از آنها شنیدم. برخی از جمع علما، از ملاهای محل بودند؛ شیخ عباس غروی بیان کردند: «من می خواهم بمیرم و عمرم به سر آمده است» علمای مجلس به تبسم گفتند: «شیخ مزاح می کنند» شیخ دراز کشید و عبا را بر صورت خود گذاشت و به یکی از آنها گفت تا سوره یس بخواند و به دیگری گفت تا سوره الرحمن را قرائت کند؛ وقتی تمام شد، سه بار او را صدا کنند؛ اگر پاسخ نشنیدند، بدانند که از دنیا رحلت کرده است.
وی افزود: جماعت بسیار زیادی از همه جا جمع شدند و در منطقه «هپرو» و در روستای «پسکره» به خاک سپرده شد. پسکره، روستایی از توابع بخش مرکزی شهرستان باغ ملک در استان خوزستان ایران است. این روستا مرکز دهستان هپرو قرار دارد. مزار ایشان در آن منطقه مأوای عاشقان است و بسیاری از حاجتمندان از آن بزرگ، حاجت روا شده اند. شبیه امامزاده ای کوچک است که به «پیر عباس» معروف است.
کرامتی دیگر، بعد از ارتحال
نوه شیخ عباس غروی و فرزند استاد اسماعیل غروی در بخش پایانی گفتگو خاطرنشان کرد: یکی از اعاظم و بزرگان تلگرافی ارسال کردند و گفتند ایشان را در کنار ضریح امیرالمؤمنین علیه السلام دیده؛ اما نزدیک او نرفته بود. پرسید که آیا به نجف هجرت کرده است و یا از دنیا رفته است. این تلگراف در حالی ارسال شده بود که شیخ عباس غروی از دنیا رفته اند.