استاد محمد باقر ساعی ور از اساتید برجسته حوزه علمیه قم در گفتگو با خبرنگار پایگاه اطلاع رسانی نشست دوره ای اساتید به موضوع «تعریف و محدوده آزادی از دید اسلام و غرب» پرداخت.
/270/260/21/
این استاد سطوح عالی حوزه علمیه قم در ابتدای گفتگو خاطرنشان کرد: سلامت اجتماع، مرهون عواملی است که مهمترین عاملش، سلامت خانواده است. خانواده با نحوه تربیت و نحوه زندگی اش، افراد و اعضای جامعه را تربیت می کند؛ از این رو استحکام خانواده، تعالی و رشد خانوده و نشاط در خانواده یکی از اهداف اصلی اسلام است.
وی افزود: خانواده، فرد را به کمال می رساند. چرا که افراد، تنها در انزوا نمی توانند تمام سرمایه های خودشان را رشد بدهند؛ بلکه در ارتباط با دیگران و خصوصا در پیوند خانواده است که می توانند تمام صفات خود را پرورش بدهند و به انسان کامل برسند؛ از جنبه دیگر، خانواده سالم، فردی سالم به جامعه تحویل می دهد. از این رو خانواده از دو جنبه اهمیت دارد؛ در جنبه اول، فرد، سرمایه هایی دارد که در خانواده آن را کسب می کند؛ در جنبه دوم جامعه، فرد سالم را از خانواده تحویل می گیرد؛ از این رو در اسلام به خانواده اهتمام داده شده است.
استاد ساعی ور در ادامه بیان کرد: یکی از آسیب هایی که در جهان مدرن به این خانواده رخنه پیدا کرده است و معنای خانواده را در بعضی مناطق زیر سؤال برده است، حول محور «آزادی» است. آزادی را به گونه ای معنا کرده اند که در مقابل خانواده و استحکام آن و روابط و الزاماتی که حقوق طرفینی در خانواده از آن برخوردارند، قرار گرفته است. به همین خاطر، رابطه آزادی و خانواده، یکی از مسائلی است که باید در حد معقول و منطقی مورد بحث قرار بگیرد تا آن دو فایده مهم، یعنی فرد و اجتماع، از خانواده نصیب افراد بشود.
وی خاطرنشان کرد: برخی از افراد معنای «آزادی» را از فرهنگ غرب گرفته اند و به معنای «خواسته انسان» معنا کرده اند؛ و این خواسته انسان حدی ندارد، جز آزار به دیگران. به همین خاطر، خواسته های انسان، محترم می شود؛ خواسته هایش حق او می شود و حتی می تواند در این خواسته ها، خانواده را هم به اضمحلال بکشاند. به همین خاطر، در قوانین غربی، در یک خانواده ممکن است هر دو طرف با افراد دیگری روابط نامشروع داشته باشند، اما چون رضایت طرفین مطرح است، هیچ ضد قانون و هیچ ضد بشریت شمرده نشود؛ بلکه از سوغات آزادی تعریف بشود.
این استاد حوزه علمیه قم افزود: اما در دین اسلام، آزادی باید معنا بشود؛ آیا آزادی به معنای خواسته ها است؛ یا معنای دیگری دارد. در کتاب های علوم سیاسی و اجتماعی و علومی که بحث از آزادی می کنند، همانند «علم حقوق»، نزدیک به 200 تعریف برای آزادی شده است؛ از این رو برای حل مسأله، خود «آزادی» باید تعریف بشود؛ آزادی یعنی مانع و سد راه رشد و کمال، از بین برود. آزادی وسیله ای و نردبانی است برای رشد و کمال؛ اما هم عرض رشد نیست؛ بلکه در طول رشد است.
وی در ادامه بیان کرد: متأسفانه در غرب، آزادی از رشد جدا شده است؛ به معنای خواسته انسان و هر خواسته ای از انسان معنا شده است؛ به همین خاطر، در این خواسته، بی قید زندگی کردن و با تبعیت از هوس زندگی کردن هم آزادی است و محترم است. اما در منطق دین، آزادی یعنی سلب سدهای کمال؛ نباید برای انسان، موانع و سدهایی در مسیر رشد وجود داشته باشد. چه آن سد، مانع انسانی باشد، مانند ظلم و تجاوز به دیگران، چه این سد و مانع، داخلی باشد؛ مانند هوی و هوس. به همین خاطر، آزادی به دو معنا است؛ «آزادی درونی» و «آزادی اجتماعی»
استاد ساعی ور خاطرنشان کرد: در آزادی درونی، انسان برای رسیدن به کمال، باید از هوا و هوس بگذرد؛ تا از این بند، آزاد نشود، نمی تواند پرواز کند؛ دین می گوید آزاد شو و از بند تعلقات نفسانی رو به پایین خود آزاد شو تا رشد کنی. به آن آزادی معنوی هم می گویند. آزادی اجتماعی به گونه ای است که دیگران ظلم و تجاوز می کنند و حق دیگری را می خورند و مانع او می شوند. با تبعیض و تنظیم طبقات اجتماعی این امر صورت می گیرد. اسلام آزادی از بردگی و استثمار توسط دیگران را می خواهد. آزادی از اینکه در چنگ طاغوت قرار نگیرید. در اسلام، آزادی، غایت نیست؛ بلکه وسیله ای است برای رشد انسان؛ برخلاف منطق غرب، که آزادی در آنجا مقصد است و نه وسیله؛ به همین خاطر، نفس، هر چه بخواهد، انسان آزاد است؛ تنها محدودیتش آن است که به دیگران آزار نرساند.
وی افزود: فرق دوم، نگاهی است که در محدودیت های آزادی است؛ اسلام، آزادی را محدود به آزار و اذیت رسیدن به دیگران نمی داند؛ چون آزادی را برای کمال می خواهد، آن آزادی را که انسان را اسیر هوا و هوس بخواهد را هم محدود می کند. به همین خاطر، انسان نسبت به گناه، آزاد نیست؛ انسان به اینکه هر گونه خواسته نفس را برآوردن، آزاد نیست؛ چون آزادی را با منطق نردبان و وسیله و ابزار رو به رشد نگاه می کند. اما در منطق غرب، اینگونه نیست؛ آزادی، آزادی است و به هیچ قید، جز آزار نرساندن به دیگران، محدود نمی شود.
استاد محمد باقر ساعی ور خاطرنشان کرد: «منشأ آزادی در غرب، حیثیت ذاتی انسان است؛ به عبارت دیگر، انسان، مالک خودش است و انسان چون مالک خودش است، هر کاری می تواند نسبت به خودش انجام بدهد.» از سوی دیگر، «غرب برای انسان، حق طبیعی و حق ذاتی برای آزادی قائل است؛ چون حیثیت ذاتی انسان، برای او آزادی می آورد.»
وی در ادامه بیان کرد: این عبارت ها خیلی مبهم است و معلوم است آزادی که غرب آن را بیان می کند، بی مبنا و بی پایه است. اگر انسان مالک خودش است، با همین منطق، می تواند آزادیاش نسبت به خدا هم محدود بشود؛ خدا هم مالک انسان است. اگر انسان مالک خودش است و از این رو آزاد است؛ خدا هم مالک انسان است و نسبت به انسان، آزاد است تا هر دستوری را بیان کند. و اطاعت از خدا از این مالکیت و خالقیت و ربوبیت خدا ناشی می شود.
این استاد سطوح عالی حوزه علمیه قم در کلام پایانی افزود: این مبانی معرفتی سبب می شود انسان در بحث خانواده به این نکته برسد که «اگر من آزادی را برای رشد می خواهم، باید ببیم چه چیزهایی برای رشد من است و چه چیزهایی سد راه رشد من است؛ و باید موانع را از سد راه خود بردارم.» این مبانی تا خوب تحلیل نشود و خوب بحث نشود، ممکن است خانواده هایی را با کلمه مقدس و ارزشمند «آزادی» به مذبح بکشانند. آن گونه که «آزادی» را که مقدس است، به معنایی که مد نظر خودشان است، ترویج کنند و نسبت به آن آزادی که مد نظر دین است، غفلت کنند.