استاد سید محمد طباطبایی از اساتید حوزه علمیه قم در گفتگو با خبرنگار پایگاه اطلاع رسانی نشست دوره ای اساتید به موضوع «شرح صدر، شرط اصلی موفقیت در تبلیغ و تحقیق» پرداخت.
/270/260/21/
این استاد حوزه علمیه قم در ابتدای گفتگو خاطرنشان کرد: برای تبلیغ خود، شرح صدر، سینه ای گشاده برای تحمل مشکلات، و زبانی گویا لازم است تا کلام به خوبی ادا بشود؛ به عبارت دیگر هم حرف خوب بزنیم؛ و هم خوب حرف بزنیم. برخی از مبلغین و برخی محقّقین در کلام تبلیغشان و در کلام نوشته شان مبلغ و محقق خوبی هستند و حرف خوب می زنند؛ اما خوب حرف نمی زنند. یکی از آسیب هایی که باید بشناسیم و رفع کنیم، همین مطلب است؛ تا زمانی که حرف خوب را خوب بیان نکنیم، چگونه می توانیم انتظار داشته باشیم که مستمعین ما «یدخلون فی دین الله افواجا». تا خوب حرف نزنیم و با لکنت حرف بزنیم و کلامی بدون بیان داشته باشیم، چگونه انتظار داریم که حرف ما را گوش کنند و حرف دیگران را گوش نکنند. اگر شهید مطهری در قبل و بعد از انقلاب، اینهمه مخاطب دارد، چون حرف خوب می زد و هم خوب حرف می زد.
وی افزود: نباید این آیه قرآن را فراموش کنیم که «موسای کلیم» از خداوند شرح صدر خواست؛ از خداوند خواست تا زبانش را گرهگشای مردم قرار بدهد. وقتی موسای کلیم می خواهد با مردم حرف بزند، از خداوند می خواهد تا حرف او را مردم بفهمند.
استاد طباطبایی تأکید کرد: پیامبر اسلام به عنوان الگوی همه مبلغان، مورد منّت پروردگار قرار می گیرد که «أ لم نشرح لک صدرک» آیا برای تو سینه ات را گشاده نکردیم؟ آیا تحملت را در مقابل مشکلات، بالا نبردیم؟ اگر خداوند به حضرت موسی علیه السلام می آموزد که بگوید «ربّ اشرح لی صدری و یسّر لی أمری و احلل عقدة من لسانی یفقهوا قولی»؛ پیامبر اسلام مورد منت خدا واقع شد که شرح صدر داشت و تحمل او در مقابل مشکلات، زیاد بود؛ همین امر بود که باعث گردید «یدخلون فی دین الله أفواجاً» فوج فوج مردم به سمت پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم می آمدند.
این استاد حوزه علمیه قم در ادامه بیان کرد: در زیارت جامعه کبیره آموختیم که عرضه بداریم: «مُحْتَمِلٌ لِعِلْمِكُمْ، مُحْتَجَبٌ بِذِمَّتِكُمْ، مُعْتَرِفُ بِكُمْ مُحَقِّقٌ لِمَا حَقَّقْتُمْ، مُبْطِلٌ لِمَا أَبْطَلْتُمْ»؛ و البته همان گونه که شهید مظلوم، آیت الله بهشتی گفتند: «بهشت را به بها می دهند؛ به بهانه نمی دهند»؛ هر کسی توفیق ندارد که «یدخلون فی دین الله أفواجا» به اسم او بشود. باید هزاران انبیاء باید بیایند و بروند تا مانند پیامبری این ظرفیت را داشته باشند تا «یدخلون فی دین الله افواجا» به او عطا بشود.
وی افزود: اگر در برهه ای مردم «یخرجون من دین الله» شدند؛ باید از کجا شروع کرد؟ اگر خدای ناکرده مساجد و حسینیه ها خلوت شد و در دین خدا شک افتاد، چه باید کرد؟ آیا باید همه مشکلات را به گردن مردم انداخت؟ یا خودمان نیز در خود، تأملی کنیم. اگر آن مدال افتخار به پیامبر اسلام صلی الله علیه و آله و سلم اعطا گردید، چون حضرت، بسیاری از موارد را تحمل کردند و آیینه را به سمت خودشان گرفتند؛ و نه به سمت مردم. اینجاست که باید بگوییم آقای مبلغی که به تبلیغ می روی و در قبال خالی بودن مسجد می گویی مردم از دین خدا خارج شدند؛ ما چه وظیفه ای داریم؟
استاد طباطبایی خاطرنشان کرد: بعد از رحلت حضرت ابوطالب علیه السلام، بعد از آنکه مردم مکه با پیامبر اسلام خوشرفتاری نمی کردند، خاکروبه بر سر ایشان می ریختند؛ (همچنان که برخی عمامه انداختن را در این ایام شاهد بودیم)؛ حضرت صلی الله علیه و آله و سلم به شهر خوش آب و هوای طائف می رود که مکان تفریحی ثروتمندان مکه هم بوده است. از مردم طائف همان را می شنود که از مردم مکه شنیده است؛ اوباش تحریک می شوند. (اوباش، جمع «وبش» است؛ و آن، چرک زیر ناخن را وبش می گویند. اوباش انسان هایی در جامعه هستند که با تحریک عده ای، با آزار مردم می پردازند.) اوباش تحریک شدند و حضرت را از طائف اخراج کردند و با دشنام و سنگ انداختن آن حضرت را بدرقه کردند. به عبارت دیگر مردم طائف، نه خوش استقبال بودند و نه خوش بدرقه بودند.
حضرت در میان جراحت ها از طائف دور می شوند و خود را به باغی در اطراف شهر می رسانند که متعلق به دو نفر از ثروتمندان قریش به نام شیبه و عتبه بوده است. همان دو نفری که توطئه کرده بودند تا پیامبر را ترور کنند؛ که هر کدام به نوعی کشته شدند. اتفاقا در آن روز خودشان در باغ بودند و در دل خود از این پیش آمد شادی می کردند که پیامبر از طائف اخراج شد؛ بلکه پیامبر اسلام صلی الله علیه و آله و سلم را مسخره می کردند و دست می انداختند. رحمت للعالمین، مروّج و مبلّغ رحمت للعالمین در سایه شاخه های انگور، در حالی که طبق برخی اقوال، حضرت علی علیه السلام هم همراه ایشان بودند، نشستند تا استراحت کنند. یعنی مبلغ و مروج گرامی، اگر فحش ها و ناسزاها و تحویل نگرفتن ها پیش آمد، کمی بنشین و استراحت کن؛ پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم روی نیاز به سوی پروردگار بی نیاز می برد؛ نه نفرین می کند و نه مشکلات دیگری برای مردم پیش می آورد؛ بلکه می فرماید: «اللهم إليك أشكو ضعف قوتي و قلة حيلتي و هواني على الناس يا أرحم الراحمين أنت رب المستضعفين و أنت ربي إلى من تكلني إلى بعيد فيتجهمني أم إلى عدو ملكته أمري فإن لم يكن منك غضب علي فلا أبالي و لكن عافيتك هي أوسع لي أعوذ بنور وجهك الذي أشرقت به الظلمات و صلح عليه أمر الدنيا و الآخرة من أن ينزل بي غضبك أو يحل علي سخطك لك العتبى حتى ترضى لا حول و لا قوة إلا بك» (شرح نهج البلاغة لابن أبي الحديد ؛ ج14 ؛ ص97)
چه غم دیوار امت را که دارد چون تو پشتیبان
چه باک از موج بحر آن را که باشد نوح کشتیبان
این استاد حوزه علمیه قم در ادامه بیان کرد: شرح صدر و رحمت و رأفت باید داشت و آن را از معصومین باید آموخت. معصومین علیهم السلام الگوی ما هستند؛ همان گونه که در سوره توبه می خوانیم: «لَقَدْ جاءَكُمْ رَسُولٌ مِنْ أَنْفُسِكُمْ عَزيزٌ عَلَيْهِ ما عَنِتُّمْ حَريصٌ عَلَيْكُمْ بِالْمُؤْمِنينَ رَؤُفٌ رَحيم» (التوبة : 128) همان گونه که در آیات مختلف، از جمله الأعراف : 65 و 73؛ هود : 50 و 61 و 84؛ النمل : 45 و ... می خوانیم که به پیامبرانی همانند هود و صالح اشاره می شود که برادرانه به سوی قوم برای تبلیغ می رفتند. در این آیه از سوره توبه هم می خوانیم که خداوند متعال، خطاب به مردم می فرماید که پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم «من أنفسکم» است. روحانی هم باید از میان مردم برخاسته باشد؛ یعنی مشکلات فرهنگی و اجتماعی مردم را بداند و از جانشان حرف بزند؛ روحانی باید اینچنین باشد تا مردم به گرد او جمع بشوند و فوج فوج به سوی دین خدا آیند. مبلغ دین باید خود را برادر و از خود مردم بداند.
وی افزود: همان گونه که شهید بهشتی می گفت «ارتباط روحانیت و مردم مانند ماهی و آب است و جدایی بین آنها اصلاً معنا ندارد. ماهی بدون آب، زنده نیست؛ آب بدون ماهی زیبا نیست.» اگر روحانی واقعا در میان مردم باشد و از جان مردم باشد، مردم کوچکترین اهانتی به او نخواهند کرد.