استاد محمد حسن شفیعی شاهرودی از اساتید حوزه علمیه قم در گفتگو با خبرنگار پایگاه اطلاع رسانی نشست دوره ای اساتید، به موضوع «فرمول قرآنی دلایل لزوم معرفت امام» پرداخت.
/270/260/20/
این استاد درس خارج حوزه در ابتدای گفتگو خاطرنشان کرد: برای «لزوم معرفت و شناخت امام»، به سبکی نو و ابتکاری، 3 دلیل بر این ادعا اقامه می کنیم؛ دلیل اول، که دلیل عقلی بود، گذشت؛ به دلیل دوم، که آیات بود، رسیدیم و بیان شد که سه دلیل قرآنی باید بیان شود. دلیل اول از دلایل قرآنی، فرمولی قرآنی بود که بسته ای از آیات بود؛ مشتمل بر آیات درباره هدایت، خلافت، امامت، ولایت، اطاعت، و عصمت. بحث ما در این فرمول قرآنی بود که در واقع، الگوی حکومت اسلامی را ارائه می کند.
بخش اول فرمول، انحصار «هدایت»، «حکومت»، و «ولایت» در خداوند؛ و تعهد خداوند نسبت به آن
1- آیات هدایت:
«إِنَّ عَلَيْنا لَلْهُدى» (الليل: 12)
«وَ إِذِ ابْتَلى إِبْراهيمَ رَبُّهُ بِكَلِماتٍ فَأَتَمَّهُنَّ قالَ إِنِّي جاعِلُكَ لِلنَّاسِ إِماماً قالَ وَ مِنْ ذُرِّيَّتي قالَ لا يَنالُ عَهْدِي الظَّالِمين» (البقرة: 124)
2- آیات حکومت:
«قُلْ إِنِّي عَلى بَيِّنَةٍ مِنْ رَبِّي وَ كَذَّبْتُمْ بِهِ ما عِنْدي ما تَسْتَعْجِلُونَ بِهِ إِنِ الْحُكْمُ إِلاَّ لِلَّهِ يَقُصُّ الْحَقَّ وَ هُوَ خَيْرُ الْفاصِلين» (الأنعام: 57)
«أَ فَحُكْمَ الْجاهِلِيَّةِ يَبْغُونَ وَ مَنْ أَحْسَنُ مِنَ اللَّهِ حُكْماً لِقَوْمٍ يُوقِنُون» (المائدة: 50)
3- آیات ولایت
«وَ اخْتارَ مُوسى قَوْمَهُ سَبْعينَ رَجُلاً لِميقاتِنا فَلَمَّا أَخَذَتْهُمُ الرَّجْفَةُ قالَ رَبِّ لَوْ شِئْتَ أَهْلَكْتَهُمْ مِنْ قَبْلُ وَ إِيَّايَ أَ تُهْلِكُنا بِما فَعَلَ السُّفَهاءُ مِنَّا إِنْ هِيَ إِلاَّ فِتْنَتُكَ تُضِلُّ بِها مَنْ تَشاءُ وَ تَهْدي مَنْ تَشاءُ أَنْتَ وَلِيُّنا فَاغْفِرْ لَنا وَ ارْحَمْنا وَ أَنْتَ خَيْرُ الْغافِرينَ» (الأعراف: 155)
«رَبِّ قَدْ آتَيْتَني مِنَ الْمُلْكِ وَ عَلَّمْتَني مِنْ تَأْويلِ الْأَحاديثِ فاطِرَ السَّماواتِ وَ الْأَرْضِ أَنْتَ وَلِيِّي فِي الدُّنْيا وَ الْآخِرَةِ تَوَفَّني مُسْلِماً وَ أَلْحِقْني بِالصَّالِحينَ» (يوسف: 101)
«قالُوا سُبْحانَكَ أَنْتَ وَلِيُّنا مِنْ دُونِهِمْ بَلْ كانُوا يَعْبُدُونَ الْجِنَّ أَكْثَرُهُمْ بِهِمْ مُؤْمِنُون» (سبأ: 41)
«اللَّهُ وَلِيُّ الَّذينَ آمَنُوا يُخْرِجُهُمْ مِنَ الظُّلُماتِ إِلَى النُّورِ وَ الَّذينَ كَفَرُوا أَوْلِياؤُهُمُ الطَّاغُوتُ يُخْرِجُونَهُمْ مِنَ النُّورِ إِلَى الظُّلُماتِ أُولئِكَ أَصْحابُ النَّارِ هُمْ فيها خالِدُون» (البقرة: 257)
بخش دوم: نصب خلیفه هادی و امام، در راستای وظیفه فوق
1- آیه خلیفه:
استاد محمد حسن شفیعی شاهرودی خاطرنشان کرد: خداوند، پس از دسته اول از آیات، در دسته دوم، در آیاتی همانند آیه 30 از سوره مبارکه بقره می فرماید در راستای وظیفه هدایت خلق در زمین، برای خود، جانشین و خلیفه قرار دادم. در این آیه می خوانیم: «وَ إِذْ قالَ رَبُّكَ لِلْمَلائِكَةِ إِنِّي جاعِلٌ فِي الْأَرْضِ خَليفَةً قالُوا أَ تَجْعَلُ فيها مَنْ يُفْسِدُ فيها وَ يَسْفِكُ الدِّماءَ وَ نَحْنُ نُسَبِّحُ بِحَمْدِكَ وَ نُقَدِّسُ لَكَ قالَ إِنِّي أَعْلَمُ ما لا تَعْلَمُونَ» (بقره: 30)
وی افزود: خلیفه یعنی مظهر اسماء و صفات مستخلف عنه است؛ همان گونه که اگر فردی در اداره، مغازه یا در شرکتی مسئولیت دارد و جانشینی می خواهد برای خود تعیین کند، نزدیکترین افراد به خود را که اوصاف و ویژگی های او را داشته باشد و اهدافش را دنبال می کند، به عنوان خلیفه و جانشین انتخاب می کند. پس خلیفه و جانشین شما یعنی کسی که مظهر اسماء و صفات و ویژگی های شما است. درباره خداوند هم همین طور است؛ وقتی می فرماید: خلیفه تعیین می کنم؛ یعنی کسی که مظهر اسماء و صفات من است و اهداف من را دنبال می کند.
2- آیه هادی
این استاد حوزه علمیه قم در ادامه بیان کرد: در سوره رعد، آیه 7 می فرماید: در راستای وظیفه هدایت خلق، برای هر قومی هادی فرستاده ام. «لکلّ قوم هاد»؛ در این آیه نیز همچون آیه قبل، خداوند، تأکید می کند که چون خوش جسم نیست که روی کره زمین بیاید و مستقیما هدایت خلق را به عهده بگیرد، روی کره زمین، شخصی را به عنوان هادی قرار می دهد.
استاد شفیعی خاطرنشان کرد: در آیه 30 سوره بقره، اسم آن شخص را خلیفه گذاشت؛ و در آیه 7 سوره رعد، اسم آن را «هادی» قرار داد. این آیه هم مانند آیه قبل، هم عام است؛ و همه زمان ها را شامل می شود؛ و زمان خاصّی را تعیین نفرمود. معلوم می شود در همه زمان ها روی کره زمین و برای اقوامی که بر زمین زندگی می کنند، خداوند خلیفه و هادی قرار می دهد. و همچنین این دو آیه مطلق است؛ یعنی هدایت در همه بخش های زندگی را شامل می شود. اگر واژه «هاد» را بیان فرمود، نگفت هدایت در بخش قانون، یا هدایت در بخش قضاوت یا اجرا؛ بلکه همه، اعم از مسائل فردی، یا اجتماعی ، یا خانوادگی یا سیاسی و حکومتی را شامل می شود.
3- امام
وی در ادامه بیان کرد: در سوره انبیاء آیه 73 خداوند میفرماید: «و جعلناهم ائمة یهدون بأمرنا» این آیه درباره حضرت ابراهیم و دو فرزند او است. که می فرماید: «جعلناهم» من آن سه نفر را پیشوایانی قرار دادم تا به فرمان ما رهبری کنند. «یهدون بأمرنا» یعنی هدایت امام هم معلوم شد که در چه راستایی است. آنجا که می فرماید: «لکل قوم هاد» آنها آمدند که مردم را به سوی خدا و امر خدا دعوت کنند. در بعضی از روایات، از امام پرسیدند که «بأمرنا» چیست؟ فرمودند: «یهدون بأمرنا لا بأمر الناس» پیامبران کار ندارند که خواسته مردم چیست و مردم بر اساس هوای نفسشان چه تصمیمی می گیرند.
این استاد درس خارج حوزه افزود: این سه آیه، سه واژه را بیان می کند؛ «خلیفه»، «هادی» و «امام»؛ و بیان می شود که از طرف خدا منصوب می شوند. و آنها نگاه می کنند که خداوند متعال چه می خواهد و مردم را به سوی خدا دعوت می کنند تا مظهر اسماء و صفات الهی بشوند و دستورات خدا را پیاده کنند.
نکاتی درباره درباره سه واژه خلیفه، هادی و امام
نکته اول:
استاد محمد حسن شفیعی شاهرودی خاطرنشان کرد: این واژه ها یک واژه های قرآنی هستند. و باید معنا و مصداق آن را از قرآن دریافت کنیم و حق نداریم از پیش خودمان، معنایی برای این واژه ها بتراشیم یا مصداقی قرار بدهیم. خداوند در فراز اول فرمود: هدایت، حکومت و ولایت، منحصر در من است و هدایت خلق وظیفه من است. آنگاه در فراز دوم، در راستای وظیفه هدایتی خودش، افرادی را روی کره زمین، نصب کرد و جعل نمود و قرار داد؛ با اسم خلیفه یا هادی یا امام؛ پس خود او باید این خلیفه یا هادی یا امام را مشخص کند و جایگاه آنها را تعیین، و اوصاف لازم در آنها را تعیین کند و وظایف آنها را مشخص نماید؛ نه اینکه مردم توقع داشته باشند که در حوزه استحفاظی خدا دخالت کنند و با نشست و میز گرد و شورا و رأی گیری، خلیفه و امام و هادی تعیین کنند؛ و نه اینکه مردم بگویند چه اوصافی دارد و چه جایگاه و وظایفی دارد؛ چرا که این واژه ها واژه های قرآنی است. اگر ما مسلمان ها به قرآن اعتقاد داریم، نه فقط در فروع دین، بلکه در مهمترین اصل دین، که موضوع امامت و ولایت است، باید خودمان را نشان بدهیم و معنای این واژه ها و مصداقشان را از قرآن بگیریم.
نکته دوم:
وی افزود: هر کدام از این سه واژه قرآنی یعنی خلیفه، هادی و امام دارای بار معنوی ویژه ای است و نکته ای در آن نهفته است. چرا خداوند اسم این گروه را هم خلیفه و هم هادی و هم امام گذاشته است؟ آیا تکرار مکررات است و نکته ای در آن نهفته نیست؟ بلکه در هر واژه ای نکاتی نهفته است.
«خلیفه»
این استاد حوزه علمیه قم در ادامه بیان کرد: مراحل معرفة الامام، 5 مرحله است؛ که «خلیفه» به دو مرحله از آنها اشاره دارد. 5 مرحله معرفة الامام، عبارت است از:
1- شناخت جایگاه امام در جامعه؛ که آیا جایگاه امام، همان جایگاه پیامبر است بجز نبوت؛ یا امام در حدّ رییس جمهور و معاون اداری مالی و عهده داری امور لشکری و کشوری است؟
2- زمانی که جایگاه را فهمیدیم، مرحله دوم، شناخت اوصاف امام است. آیا اوصاف لازم در امام همان اوصاف لازم در پیامبر است که در یک کلمه عصمت خلاصه می شود؛ و یا به قول مخالفان، عصمت لازم نیست و همین که امام، عادل باشد هم کفایت می کند؛ حتی برخی گفتند عدالت هم شرط نیست.
3- مرحله سوم، زمانی که جایگاه امام، و اوصاف لازم در امام را هم فهمیدیم، اشخاص ائمه علیهم السلام است. باید ببینیم خدا در قرآن یا رسول صلی الله علیه و آله و سلم در سنت خودش، چه افرادی را به عنوان امام معرفی کرده اند و چه کسانی آن جایگاه و اوصاف را داشته باشند
4- مرحله چهارم بیعت با امام است؛ وقتی اشخاصِ ائمه علیهم السلام را شناختیم، با امام بیعت می کنیم.
5- مرحله پنجم اطاعت بی چون و چرا از معصوم است.
وی افزود: در واژه خلیفه دقت کردم و دیدم که این واژه به دو مرحله از 5 مرحله اشاره دارد:
جایگاه امام را می فهمیم که خلیفة اللهی است. به نظر ما امام، خلیفة الله است و مظهر اسماء و صفات الهی است؛ و نه اینکه در حد رییس جمهورو یا رییس بانک مرکزی یا معاون اداری مالی یا عهده داری امور لشکری و کشوری تنزل پیدا کند.
مرحله دوم که از این کلمه استفاده می شود، اوصاف امام است. که عبارت است از اسماء و صفات الهی. خداوند باید مظهر قدرت خودش، حکمت و علم خودش است را به عنوان خلیفه و امام و هادی قرار بدهد. پس امام باید همان اسماء و صفات الهی در او زنده باشد. نه آنگونه که مخالفان می گویند که حتی عدالت هم در او شرط نیست؛ یا نهایتا عادل باشد، اما لازم نیست اعلم و اتقی و اشجع باشد. امام باید همان اوصاف الهی را در حدّ خودش و به عنوان جانشین خدا و خلیفه خدا داشته باشد.
این استاد حوزه علمیه قم در ادامه بیان کرد: خدا با واژه خلیفه این دو نکته را فهماند؛ جایگاه امام و اوصاف امام. از این بیان روشن شد که با این واژه، دیدگاه مخالفین ما که می گویند امام و خلیفه تنها عهده دار امور لشکری و کشوری است؛ اولا؛ و لازم نیست معصوم باشد ثانیا؛ باطل می شود.
«هادی»
استاد شفیعی شاهرودی خاطرنشان کرد: به نظر می رسد که این واژه اشاره دارد به «وظیفه امام» که عبارت است از هدایت خلق در تمام امور. بر این اساس، امام، وظیفه دارد مردم را در تمام امور دینی و دنیوی، علمی و سیاسی، هدایت کند و حق ندارد که پرسشی را بی پاسخ بگذارد و یا به دیگران ارجاع بدهد. امثال خلیفه دوم باطل می شود که سؤالات تفسیری، فقهی و دیگر معضلات علمی را به دیگران ارجاع می داد و خودش را فقط مسئول امور مالی و خزانه دار و تقسیم کننده اموال از جانب خدا معرفی می کرد.
وی افزود: از على بن رباح لخمى نقل شده است: عمر براى مردم خطبه اى در «جابیه» ایراد کرد و گفت: «من أراد أن یسأل عن القرآن فلیأتِ اُبیّ بن کعب، و من أراد أن یسأل عن الحلال و الحرام فلیأتِ معاذ بن جبل، و من أراد أن یسأل عن الفرائض فلیأتِ زید بن ثابت، و من أراد أن یسأل عن المال فلیأتنی فإنّی له خازن. و فی لفظ: فإنّ الله تعالى جعلنی خازناً و قاسماً» (هر کس سؤال قرآنى دارد، به ابىّ بن کعب، و هر کس سؤال از حلال و حرام دارد به معاذ بن جبل، و هر کس سؤال از فرائض (ارث) دارد، به زید بن ثابت، و هر کس سؤال از اموال دارد، به من مراجعه نماید; زیرا من خزینه دار اموالم. و در عبارت دیگر آمده است: زیرا خداى تعالى مرا نگهبان و مقسِّم اموال قرار داده است)
در این خطبه ثابت و منقول از خلیفه که با سند صحیح روایت شده و راویان آن همه ثقه اند، اعتراف به این است که در آن علوم سه گانه تنها آن سه نفرِ یاد شده، مرجع خلیفه بوده اند و خلیفه وظیفه اى جز نگهبانى اموال نداشته است.
(کتاب الأموال، ابوعبید (متوفّاى 224) ، ص 223 [ص 285 ، ح 548] ، با سندى که راویان آن ثقه اند; المستدرک على الصحیحین،ج 3، ص 271 و 272 [ج 3، ص 305، ، ح 5187 ؛ و 306 ، ح 5191] .گردآوری از کتاب: گزیده ای جامع از الغدیر، علامه شیخ عبدالحسین امینی، ترجمه محمد حسین شفیعی شاهرودی، موسسه میراث نبوت، چاپ سوم، ص 542)
این استاد حوزه علمیه قم در ادامه بیان کرد: باید از او پرسید که در کجای قرآن آمد لکل قوم خازن و قاسم؟ در حالی که در قرآن آمده، لکل قوم هاد. امور مالی و اقتصادی تنها یکی از اموری است که امام باید در آن زمینه مردم را هدایت کند.
استاد شفیعی شاهرودی خاطرنشان کرد: آیات «در لکل قوم هاد» و یا آیه «و جعلناهم ائمه یهدون بأمرنا» پاسخ این شبهه وهابی ها هم داده می شود که اگر امیر مؤمنان علیه علیه السلام خلفا را قبول نداشت، پس چرا به آنها مشاوره می داد؟ و چرا در معضلات علمی و یا حکومتی آ«ها را ارشاد و راهنمایی می کرد؟ اینها صرف مشورت دادن و صرف راهنمایی کردن و صرف اینکه معضلات علمی آنها را برطرف کردند، قرینه داشتند که امام با آنها خوب بوده و حکومت آنها را قبول داشته است. پاسخش روشن است؛ امیر مؤمنان علیه السلام بر اساس آیات یاد شده هادی خلایق و خلیفه و جانشین خدا و رسول خدا است. از این رو او وظیفه دارد همه مردم را، اعم از خلیفه و غیر خلیفه را هدایت کند. کسی که تکیه زده به این کرسی و خودش را خلیفه می نامد، او هم نیاز به علم امام دارد و امام هم وظیفه دارد او را هدایت کند. از این رو او معاون و جانشین خدا در کره زمین است؛ و نه معاون دربار و یا مشاور فلان خلیفه.
«امام»
این استاد درس خارج حوزه در ادامه بیان کرد: خداوند با این واژه، به وظیفه ما اشاره کرده است. زیرا امام در لغت، از ماده «امّ یؤم» گرفته شده است؛ یعنی قصد یقصد. امام یعنی الگو؛ پس ما وظیفه داریم او را در تمام بخش های زندگی به او اقتدا کنیم و او را الگوی خود قرار بدهیم.
وی افزود: همچنین با این واژه، روش تفکیک که در میان مخالفان رایج است، باطل می شود. آنها باید به این پرسش پاسخ بدهند که به چه دلیل اصول دینشان را از امثال اشاعره و معتزله می گیرند و فروع دین را از امثال ابوحنیفه و ابن حنبل دریافت می کنند و حکومت را به امثال معاویه و یزید و دیگر خلفای جور می سپارند. تفکیک باطل است. خدا شخصی را در کره زمین به عنوان امام قرار داده است و باید تمام این امور را اعم از اصول دین و فروع دین و چه حکومت و چه قضاوت و .. را از او دریافت کنند. اوست که در تمام امور باید الگو و مقصود ما باشد.
استاد شفیعی شاهرودی خاطرنشان کرد: به صورت خلاصه نکته اول این بود که این واژه ها واژه های قرآنی هستند و باید معنا و مصداقش از قرآن گرفت. نکته دوم این بود که این سه واژه خلیفه و هادی و امام، تکرار مکررات نیست و در هر کدام، نکته ای نهفته است.
واژه خلیفه به دو مرحله از مراحل معرفه الامام اشاره دارد.
واژه هادی وظیفه امام را تعیین می کند.
واژه امام که به معنای مقصود و الگو است، وظیفه ما را مشخص می کند.
نکته سوم
این استاد حوزه علمیه قم در ادامه بیان کرد: انسانی که مظهر اسماء و صفات خدا باشد، یعنی خلیفه، اوست که می تواند هدایت بشر را عهده دار بشود؛ پس او هادی است؛ و مردم نیز باید چنین کسی را در تمام افکار و اعمالشان اسوه و الگو قرار بدهند؛ پس او امام ست. از این بیان، ترتیب منطقی سه واژه روشن شد که اول خلیفه، بعد، هادی، و بعد امام.
تحلیل عقلی
استاد شفیعی شاهرودی خاطرنشان کرد: عقل هم به مضمون این سه دسته از آیات حکم می کند؛ زیرا خدا که جسم نیست تا روی کره زمین بیاید و ما را هدایت کند و یا بر ما حکومت کند و یا امام و الگو و مقتدای ما بشود؛ پس چاره ای جز نصب هادی باقی نمی ماند. همین تحلیل عقلی درباره اصل بعدی یعنی ولایت هم وجود دارد. چنان که دو اصل وجوب اطاعت از امام و لزوم عصمت او هم عقلی است. خدا با این سه واژه هم به جایگاه امام، هم به اوصاف او، هم به وظیفه او، و هم به وظیفه مردم اشاره کرد.