استاد روح الله حریزاوی از اساتید حوزه علمیه قم در گفتگو با خبرنگار پایگاه اطلاع رسانی نشست دوره ای اساتید به موضوع «وسواس و نفاق تشکیلاتی، دو آفت مهم» پرداخت.
/270/260/20/
قائم مقام سازمان تبلیغات اسلامی در ابتدای گفتگو خاطرنشان کرد: فریضه آخرالزمان، جهاد تبیین است؛ که فریضه ای قطعی و فوری است. در آخرالزمان به دلیل پیچیدگی هایی که در طراحی ابلیس وجود دارد و صبر و حوصله و حرکت های راهبردی که دشمنان دین و دشمنان حقیقت پیدا کرده اند و پیدا می کنند، طبیعتا تنها راه مبارزه و مقابله جهاد از نوع تبیین است؛ چرا که جهاد به سیف به حداقل ممکن می رسد و جهاد بالفکر و جهاد بالتبیین و جهاد به بیان به بیشترین مقدار ممکن می رسد.
استاد حریزاوی در ادامه بیان کرد: شبیه به این پدیده را در صدر اول اسلام و صدر دوم اسلام می بینیم؛ چرا که در برخی از جنگ ها حجم آتش بالا بوده است؛ اما در برخی از جنگ ها کمترین مقدار مقاتله و جنگ رو در رو صورت می گرفت و بیشترین مقدار از جنگ، جنگ تبیینی بوده است. در دوران بعد از واقعه عاشورا، به طور کلی نوع جنگ ها به جهاد تبیینی تغییر کرده است. سیره عبادی و سیاسی امام سجاد علیه السلام به طور غالب، «جهاد با دعا» بوده است که به بهانه دعا مبانی را ترسیم می کند. می بینیم که دعا نیز یکی از ابعاد جهان تبیین است.
وی اضافه نمود: بسیاری از آیات مربوط به جنگ احد به بیان جهاد تبیین می پردازد؛ چه اینکه تقریبا تمام آیات 121 سوره آل عمران تا انتهای این سوره مبارکه مربوط به تحلیل جنگ احد است. اولین جنگ رسمی پیامبر خدا صلی الله علیه و آله و سلم جنگ بدر بود که مسلمان ها در ضعیف ترین شرایط جنگی و اقتصادی بودند؛ دومین جنگ، بعد از شکست دشمنان در جنگ بدر، جنگ احد است که در سال سوم هجری، مشرکین خود را بازسازی کردند. جمعیت سه هزار سواره و دو هزار پیاده در مقابل هزار نفر از مسلمانان به سوی مدینه آمدند. به محض اینکه پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله و سلم خبر آمدن دشمنان را شنیدند، شورا راه انداختند و مشورت جمعی کردند و بین دو دیدگاه، یعنی جنگ در کوی و برزن و جنگ در بیرون شهر، جنگ بیرون شهر رای گرفت. از این رو به سمت کوه احد حرکت کردند. در میانه راه عبدالله بن اُبَی که سرکرده منافقان بود، مأموریت خود را آغاز کرد. جریان نفوذ در سال سوم هجری رسما کار خود را آغاز کرد.
استاد حریزاوی خاطرنشان کرد: تعبیر خداوند متعال نسبت به رویارویی این دو گروه را می توانیم ببینیم: «وَ مَا أَصَابَكُمْ يَوْمَ الْتَقَى الْجَمْعَانِ فَبِإِذْنِ اللَّهِ وَلِيَعْلَمَ الْمُؤْمِنِينَ» (166 آل عمران) یا در آیه دیگر می فرماید: «إِذْ هَمَّتْ طَائِفَتَانِ مِنْكُمْ أَنْ تَفْشَلَا وَاللَّهُ وَلِيُّهُمَا ۗ وَعَلَى اللَّهِ فَلْيَتَوَكَّلِ الْمُؤْمِنُونَ» (آل عمران: 122) دو قبیله و طائفه، یکی از اوس و دیگری از خزرج، اهتمام کردند به تنبلی، اهتمام کردند به پاشیدن و شکست. بنو سلمه از اوس و بنو حارثه از خزرج
دو قبیله بودند که تا قبل از اسلام، مدام با هم در حال درگیری بودند. در قضیه نفوس، این قبایل که مدت ها با هم جنگیده بودند، با هم متحد شدند که پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم را به زمین بزنند. پیچیدگی را می توان پی برد. دو حزب سیاسی که به ظاهر، مقابل هم هستند، به ناگاه با هم پیوند می خورند. ممکن است که دسته بندی ها به طور کلی عوض بشود؛ «إِذْ هَمَّتْ طَائِفَتَانِ مِنْكُمْ أَنْ تَفْشَلَا»
وی افزود: پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله و سلم آن 300 نفر را کنار زد و با 700 نفر به سوی احد رفتند؛ 50 نفر را جدا کردند تا به رهبری «عبدالله بن جبیر» روی جبل العینین یا جبل الرماة که تپه ای است، مستقر شوند. پیروزی نهایی شده بود که آن 50 نفر آمدند و عصیان کردند و جنگ، مغلوبه شد و راه برای دشمن باز شد. شکافی بین این کوه کوچک، یعنی جبل الرمات، با کوه بزرگ، یعنی جبل الاحد بوده است که مسلمان ها به خاطر قلّت نفرات، در آنجا جمع مستقر بودند. بعد از عصیان آن 50 نفر، خالد بن ولید از پشت سر حمله کرد و سپاه پاشید؛ آنکه فرار می کرد، فرار می کرد؛ آنکه شهید شد، شهید شد؛ چه اینکه حمزه به شهادت رسید و بسیاری از افراد مجروح شدند.
این استاد حوزه علمیه قم خاطرنشان کرد: قرآن کریم در آیه 165 آل عمران بیان می کند: «أَ وَ لَمَّا أَصابَتْكُمْ مُصيبَةٌ قَدْ أَصَبْتُمْ مِثْلَيْها» مصیبتی بر شما وارد شد که خودتان، دو برابرش را بر دشمن وارد کردید. به عبارتی دیگر شما دو بر یک جلو بودید. شما دو برابر پیروزتر از دشمن بودید. دو ضربه زدید؛ در حالی که دشمن به شما یک ضربه زد. چگونه متوجه نشدید. «قُلْتُمْ أَنَّى هذا قُلْ هُوَ مِنْ عِنْدِ أَنْفُسِكُمْ» چگونه دو ضربه ای را که به دشمن زدید را ندیدید؛ اما یک ضربه ای که دشمن به شما زد را می بینید؟ ما نام آن را «وسواس تشکیلاتی» می گذاریم.
وی افزود: افراد وسواسی وضو را به خوبی می گیرد؛ اما باز وضو می گیرد و می گوید نشد! وسواس راه حل ندارد. علما می گویند یک نفر باید به او نهی شدید کند. وسواس در تشکیلات برای زمانی است که کاری را به زیبایی انجام می دهید؛ اما چون اعتماد به نفس تشکیلاتی و انسجام تشکیلاتی وجود ندارد و رهبری تشکیلاتی ضعیف است و هسته سخت در تشکیلات وجود ندارد، گاهی رهبر آن مجموعه با زیرمجموعه و افراد، به جمع بندی نمی رسند و می گویند «نشد!»
استاد حریزاوی خاطرنشان کرد: قرآن کریم، جامعه مؤنین را آسیب شناسی می کند و می فرماید: شما پیروز بودید و دو ضربه به دشمن زدید و متوجه نشدید. این بیان، جزو آفات آخرالزمان است. تنها راه مبارزه با این آفت و بیماری اجتماعی، «تبیین» است. کسانی باید باشند که برای مردم، تبیین و تحلیل و روایت کنند و روایت پیروزی داشته باشند. چرا آقا از شهید آوینی در آن دوران سخت، به این گونه حمایت کرد. آوینی که می گوید ما برای یک ساعت فیلم برداری، 10 شهید می دادیم، آن را به آرشیو می دادیم و برای عملیات دیگر راهی می شدیم؛ اما می دیدیم که بعضا روی این فیلم ها اُشین ضبط کردند. می گفتیم برای این فیلم ها چندین نفر شهید دادیم؛ می گفتند ما تحریم هستیم کاسِت نداریم و مجبوریم روی اینها فیلم سینمایی ضبط کنیم. در سال گذشته مقام معظم رهبری به فاصله 10 روز، دو بار نام شهید آوینی را آوردند؛ چون مجاهد عرصه روایت، و مجاهد روایت فتح بود. کسی که می فهمید «قد اصبتم مثلیها» یعنی چه. دو پیروزی را دو تا نشان می داد و یک شکست را یکی نشان می داد. این کار جهاد تبیین است.
وی افزود: جهاد روایت، از شعب جهاد تبیین است؛ در سوره آلعمران، آیه 165 می خوانیم: «أَ وَ لَمَّا أَصابَتْكُمْ مُصيبَةٌ قَدْ أَصَبْتُمْ مِثْلَيْها قُلْتُمْ أَنَّى هذا قُلْ هُوَ مِنْ عِنْدِ أَنْفُسِكُمْ ...» اینکه شما متوجه نمی شوید که یک ضربه خورده اید و دو ضربه زده اید، اشکال به درون شما بر می گردد؛ و اینکه شما یک شکست خورده اید، هم علتش خود شما هستید؛ چه اینکه دو پیروزی را هم خدا به شما داده است؛ چرا که «إِنَّ اللَّهَ عَلى كُلِّ شَيْءٍ قَدير»
وی افزود: قرآن کریم می فرماید: «وَ ما أَصابَكُمْ يَوْمَ الْتَقَى الْجَمْعانِ فَبِإِذْنِ اللَّهِ وَ لِيَعْلَمَ الْمُؤْمِنينَ» (آل عمران: 166) آن اتفاقی که برای شما روی داد، به اراده خدا بود تا مؤمنین از منافقین شناخته شوند. اصولا این کار را کردیم که اولا آن 700 نفر از آن 300 نفر شناخته شوند؛ ثانیا رفتار آن 50 نفر شناخته شوند که به خاطر دنیا گرایی، پُست خود را ترک کردند؛ «وَ لِيَعْلَمَ الَّذينَ نافَقُوا وَ قيلَ لَهُمْ تَعالَوْا قاتِلُوا في سَبيلِ اللَّهِ أَوِ ادْفَعُوا قالُوا لَوْ نَعْلَمُ قِتالاً لاَتَّبَعْناكُمْ هُمْ لِلْكُفْرِ يَوْمَئِذٍ أَقْرَبُ مِنْهُمْ لِلْإيمانِ يَقُولُونَ بِأَفْواهِهِمْ ما لَيْسَ في قُلُوبِهِمْ وَ اللَّهُ أَعْلَمُ بِما يَكْتُمُونَ» (آل عمران: 167) من این کار را با شما کردم و پیروزی شما را تبدیل به شکست کردم؛ «من اذن دادم که شما بعد از دو پیروزی، شکست بخورید»
وی افزود: منظور از دو پیروزی باید تفسیر بشود؛ می توان گفت پیروزی اول، پیروزی بر آن 300 نفر بود که مسلمان ها فریب آنها را نخوردند. جناب فولادوند بیان می کنند که اکثر آنها یهودیان جدید الاسلام بودند. جریان نفوذ این است. 300 نفر از یهودی مسلمان شده است تا در جنگ احد مسلمان ها را به زمین بزند؛ به عبارتی یک سوم سپاه رها می کند. پیروزی دوم آن بود که 700 نفر بر 5000 نفر غلبه کردند. 300 نفر حذف شدند و اتفاقی نیفتاد؛ اما 50 نفر به خاطر ترک پست خودشان موجب شکست شدند.
استاد روح الله حریزاوی خاطرنشان کرد: بعد از بیان «وسواس تشکیلاتی» به عنوان آفت نخست، به آفت دوم، یعنی «آفتِ نفاق تشکیلاتی» اشاره می شود. خداوند متعال می فرماید: من می خواستم برای شما معلوم بشود که چه کسی مؤمن و چه کسی منافق است. «وَ لِيَعْلَمَ الَّذينَ نافَقُوا وَ قيلَ لَهُمْ تَعالَوْا قاتِلُوا في سَبيلِ اللَّهِ أَوِ ادْفَعُوا» منافقان کسانی هستند که وقتی به آنها گفته شد در راه خدا مقاتله کنید یا دفاع کنید، می گویند «لَوْ نَعْلَمُ قِتالاً لاَتَّبَعْناكُمْ». منطق منافقین را باید دقت کرد. اینها از مسائل آخرالزمانی ما است و نصف سوره آل عمران تحلیل سیاسی و اجتماعی است. منطق منافقان آن است که «قالُوا لَوْ نَعْلَمُ قِتالاً لاَتَّبَعْناكُمْ»
این استاد حوزه علمیه قم در ادامه بیان کرد: به ترجمه های مختلف رجوع کردم و دریافتم که برخی به درستی ترجمه نکردند و «نعلم» را به معنای «دانستن» گرفتند. یعنی آنها می گویند «ما جنگیدن بلد نیستیم» به آنها بیان بشود شما جنگ بلد نیستید، دفاع را هم بلد نیستید؟ بلکه باید گفت آنها می گویند ما نظریه جنگی شما را قبول نداریم و نظریه ما جنگیدن در کوی و برزن و «جنگ شهری» بود و کار شما را خودکشی می دانیم. به عبارت دیگر، جریان نفاق، منطق رهبری را زیر سؤال می برد. باید به «نعلم» توجه کرد. منافق نمی گوید «من بلد نیستم بجنگم» بلکه خوب بلد است بجنگد و آخرین فناوری هم پیش اوست؛ اما منطق جنگیدن رهبر را قبول ندارد و می گوید «تو بلد نیستی بجنگی و کار تو خودکشی است»
وی افزود: جریان نفاق، منطق رهبری را به چالش می کشاند؛ باید به معنای «مروق» در اندیشه اسلامی توجه بشود. جریان نفاق کاری می کند که به باطل، لباس حق، و به حق، لباس باطل پوشانده شود. جریان مروق، یا منطق رهبرش را نمی فهمد، یا منطق رهبرش را می فهمد و به چالش می کشد؛ اینجا است که اختلال در محاسبه به وجود می آید. احترام به رهبر می گذارند؛ اما منطقش را به چالش می کشانند؛ و جریان تبیین برای همین است. می بینید که حضرت آقا حفظه الله تعالی مقیّد است که در سالگرد امام راحل رضوان الله علیه بیاید و منطق امام را تبیین بفرماید. هیئتی که نتواند منطق امام رضوان الله علیه را توضیح بدهد، محکوم به انحراف است. کسی است که رهبر را قبول دارد؛ اما منطق رهبر را نمی فهمد؛ از این رو گرفتار خارجی گری می شود.