استاد احدی مطرح کرد؛

نکاتی درباره نفس ناطقه

استاد مهدی احدی از اساتید حوزه علمیه قم در گفتگو با خبرنگار پایگاه اطلاع رسانی نشست دوره ای اساتید، به موضوع «نکاتی از نفس ناطقه» پرداخت.

/270/260/20/

این شاگرد علامه نجم الدین حسن حسن زاده آملی رضوان الله تعالی علیه در ابتدای گفتگو خاطرنشان کرد: نفس ناطقه دارای دو خصوصیت است؛ خصوصیت نخست آنکه «فصل ممیّز» است. یعنی ما را با حیوانات، کاملا جدا می کند؛ من انسانم؛ در ضمن اینکه قوای حیوانی دارم. خصوصیت دوم آن است که «بسیط» است. در عین وحدت و بساطت، دارای مراتب و نشحات و رشحات است. اینکه می فرماید: « النفس فی وحدتها کل القوی» به این معنا است که نفس در مرتبه حس، احساس دارد. همین نفس در مرتبه تخیل، قوه متخیله دارد؛ باز همین نفس در مرتبه تعقل، قوه عاقله دارد. در این زمینه به «توجه» مثال می زنند. توجه نمونه خوبی برای «وحدت نفس» است. انسان گاه چیزی را به دقت می بیند؛ در همان حال، سخن کسی که دارد حرف می زند را هم می شنود؛ یا به دقت به سخنرانی یک خطیب گوش می دهد؛ در همان حال، قرآن هم می خواند. بسیط بودن نفس این است که نفس، در عین بساطت، جهاتش متفاوت است. از یک ذات، این همه شاخه بر می خیزد.

 

این استاد حوزه علمیه قم در ادامه بیان کرد: اینکه می گوییم «وحدت وجود»، مطلب از همین باب است؛ چون ذات اقدس اله بسیط است و برای بساطت خودش تجلی ایجاد کرد. تجلی بساطت، نفس ما است. جالب این است که هم نفس و هم قوای نفس، جوهر است و ابدا قوای نفس، عرض نیست. جالب است که انسان بفهمد من بسیط هستم و وجود من دارای یک بساطت است؛ به حدی بساطتش زیبا است که شؤونات و مراتب متعددی دارد و شاخصه های متعددی می تواند ایجاد کند؛ چون شاخه هایش متعدد است.

 

استاد احدی افزود: اساتید معرفت ما هم در فلسفه و هم در فقه گفتند که بهترین مثال برای «النفس فی وحدتها کل القوی» است. نفس من، بسیط است. گاه این نفس من، مسائلی را می آموزد و برای دیگران می گوید؛ اما به جای اینکه خودش از آن بهره ببرد و کمال بیابد، آنکه در پای منبر اوست، بهره کامل برده است. او افقه از من می شود. چه اینکه سلمان فارسی افقه از کسانی می شود که در مکه زندگی کرده بودند و بستگان حضرت رسول صلی الله علیه و آله و سلم بودند؛ حتی از عایشه افقه است؛ کسی که نزد حضرت بود و نقل حدیث می کرد. این نباشد که لباس و تألیف، ما را فریب بدهد. آنچه مهم است، این است که مراتب و شؤون و شاخه های نفس، مطالعه بشود.

 

این استاد درس خارج حوزه در ادامه بیان کرد: در کتاب احمد امین آمده است: در زمانی سلیمان اعمش با ابوحنیفه بود و اشتباه بودن چند فتوای او را متذکر شد. ابوحنیفه در پاسخ گفت تقصیر از من نیست؛ چرا که روایاتی که از شما راویان حدیث به ما رسیده، منجر به این فتوا می شود. سلیمان اعمش که به ظاهر، حکیم بود، در پاسخ به او گفت «انتم الأطباء و نحن صیادلة» طبیب تویی و ما داروفروش هستیم. تو هستی که باید دقیق بشوی تا ببینی این دارو به درد این بیماری می خورد یا خیر.

 

وی افزود: گاهی نفس، در مرتبه داروفروشی است. به عبارتی سالیان سال در حوزه درس می خواند و تنها دارو می فروشد؛ یعنی هنوز طبیب نشده است.  گاه یک طلبه 10 سال در حوزه درس می خواند و چشم باطنش و قلم باطنش باز شده و به درک لوح محفوظ رسیده است و خانواده و زندگی بسیار رشک برانگیز دارد. من برخی از طلبه های فاضل را می شناسم که روی خودشان کار می کنند و با خودشان مذاکره دارند.

 

این شاگرد علامه حسن زاده آملی رضوان الله تعالی علیه خاطرنشان کرد: مراتب نفس، عظیم و بزرگ است. نفس بسیط است. البته بساطت خدا با نفس ما فرق می کند؛ بساطت خدا با بساطت نفس در یک کلمه است و آن، اینکه «لا تغیره الزمان» حتما باید توجه کرد. اینکه می گویند خدا بسیط است، معنایش این است که زمان او را متغیر نمی کند؛ «لا تنقصه الدهور» گذشت روزگار، چیزی از او کم نمی کند. اما زمان ما را عوض می کند. ما هر چه بسیط باشیم، تغییر می کنیم. به حدی تغییر می کنیم که در کهولت سن، بعضا نام فرزند را فراموش می کنیم. زمان و روزگار ما را عوض می کند. بساطت ما با بساطت پروردگار، بسیار متفاوت است. بساطت ما از این جهت است که دارای شؤون هستیم. نفس بسیط است یعنی مراتب بسیار را طی می کند و یکی پس از دیگری دریافت دارد.

 

استاد احدی در ادامه بیان کرد: استاد مصباح رحمت الله علیه در آموزش عقاید نظری دارند که من قبول ندارم؛ ایشان ابزار شناخت را سه قسمت بیان کردند: حس، عقل و دل. چشم برزخی را به شناخت شهودی قرار داد و از علومی که از راه عرفان به دست می آید. من فکر نمی کنم درست باشد. اینکه محدود کنید علوم را از راه عرفان و دل، بعید می بینم؛ بلکه از راه «فقه» هم می شود. مرحوم شیخ مفید، مرحوم مجلسی، مرحوم گلپایگانی از جمله اعاظم بودند که چشم برزخی داشتند. خود من به مرحوم آیت الله گلپایگانی خمسی دادم بعد از آن، به من گفتند: شما دوستی دارید که بنده خدا 5 هزار تومان، بدهی دارد. (آن شخص، هم بحث من بود) عرض کردم درست است. گفتند: این مبلغ را به آن آقا بده.

 

استاد احدی خاطرنشان کرد: من به رساله و فقه، یعنی به همین نماز و امثال آن، بسیار علاقه مند هستم. در روایت هم آمده است که امام سجاد علیه السلام آنقدر به نماز می ایستاد که پاهای مبارک، ورم می کرد. «تورمت قدماه»

 

وی افزود: نفس بسیط و دارای شؤون و مراتب است. مسأله توجه، مثال مهمی است. شهید مطهری هم به آن اشاره کرده است. مراقب باشیم آنچه که مباحث اعتقادی است، نباید ذره ای به سمت تصوف برود. اشتباه برخی این است که عرفان امامیه را به سمت صوفیه بردند. باید مراقب باشیم که برخی از ذکرها، از جان صوفیان بوده است. آن ذکر مهم است که امام معصوم علیه السلام گفته باشد. به عنوان مثال، تفاوت است بین ذکر «استغفرالله و أسأله التوبه» با ذکر « «استغفرالله ربی و اتوب الیه». علامه مجلسی بیان کرده است: آن کسی که گناه می کند، دوباره توبه را می شکند، آن شخص باید بگوید: «استغفرالله و اتوب الیه»؛ اما آن کس که توبه می کند و می خواهد توبه اش را نشکند، و عزم بر این دارد که توبه را نشکند، باید بگوید: «استغفرالله و اسأله التوبه» یعنی توبه ای از شما تقاضا می کنم که دوباره آن را نشکنم و از بین نبرم؛از این رو بیان می کنند در ماه رمضان نگویید «استغفر الله و اتوب الیه» بلکه بیان بشود «استغفرالله و اسأله التوبه» یعنی شب ها و روزهای ماه رمضان به گونه ای توبه کنم که آن را نشکنم.  در قرآن کریم می خوانیم «و لم یصرّوا علی ما فعلوا» اصرار نکنم آنچه قبلا انجام می دادم، همان را دوباره تکرار کنم.

در سوره مبارکه آل عمران، آیه 135 می خوانیم: «وَالَّذينَ إِذا فَعَلُوا فاحِشَةً أَوْ ظَلَمُوا أَنْفُسَهُمْ ذَكَرُوا اللهَ فَاسْتَغْفَرُوا لِذُنُوبِهِمْ وَ مَنْ يَغْفِرُ الذُّنُوبَ إِلّا اللهُ وَ لَمْ يُصِرُّوا عَلى ما فَعَلُوا وَ هُمْ يَعْلَمُونَ» و كسانى كه هرگاه مرتكب عمل زشتى شوند، يا به خود ستم كنند، خدا را ياد كرده؛ و براى گناهان خود، طلب آمرزش مى‌كنند ‌ و كيست جز خدا كه گناهان را ببخشد؟ ‌ و اصرار بر گناه، نمي‌ورزند، درحالى‌كه آگاهند. (آل عمران: 135)

 

این استاد حوزه علمیه قم در ادامه بیان کرد: ادراک بسیط، مصون از خطا است؛ اما علم مرکب در معرض خطا است. علم مرکب، اعم از شهودی و تحصیلی است. چه آنها که کلاس می روند و درس می خوانند؛ چه آنها که می گویند از راه مکاشفه به دست آوردیم؛ اینها مصون از خطا نیست. از این رو بعضی از مکاشفه ها را نقل کردند که درست از آب در نیامد؛ اما ادراک بسیط، مصون از خطا است؛ همان ادراکی که برای اهل بیت علیهم السلام است و همان «عصمت» است. باید کاری کنیم که به ادراک بسیط برسیم؛ یعنی در جوهره نفس به گونه ای قرار بگیریم که آن جوهره نفس، باطن برزخی اش باز بشود که اگر این شد، خود به خود، می بیند و مشاهده می کند.

 

استاد مهدی احدی خاطرنشان کرد: نکته دوم آن است که در علم النفس مراتب ادراک مختلف است؛ برخی در ادراک واجب  و برخی در ادراک ممکن هستند؛ به لحاظ اینکه ابزار شناخت، مختلف است؛ ادراک ممکن، مربوط به مرتبه احساس نفس است؛ ادراک واجب مربوط به مرتبه عقل پنهان است.  اگر در نفس جوهرِ ممکن بدهید، ممکن می شود؛ اما اگر در نفس جوهر واجب بدهید، واجب می شود. دانشجویی می گفت همراه آیت الله بهجت داشتیم می آمدیم، به حضرت استاد عرض کرد می گویند شما 5 ساعت در سجده هستید. این حرف دروغ است. چون سر می آید پایین و سنگینی بدن روی سر می آید. چگونه ممکن است. حضرت آقا پاسخ دادند «آن بدنی که 5 ساعت در سجده است، بدن مادی نیست؛ بلکه بدن بهشتی است. اول باید بدن را بهشتی کرد؛ آن وقت دیگر سنگین نیست.»  در واقع، جوهر واجب می شود.

 

وی افزود: اگر ادراک واجب بشود، جوهر واجب می شود و نفس واجب می شود؛ اما اگر ادراک، احساسی بشود، به گونه ای که این را دیدم، هوشم رفت؛ یا متن را دیدم، حالم از دستم رفت، حال که احساسی هستی، جوهر هم ممکن می شود.

در نهج البلاغه شریف می خوانیم: «و من كلام له (علیه السلام) و قد سأله ذعلب اليماني فقال هل رأيتَ ربّكَ يا أمير المؤمنين؟ فقال (علیه السلام) أفَأعبدُ ما لا أرى؟! فقال و كيف تراه؟ فقال: لَا تُدْرِكُهُ الْعُيُونُ بِمُشَاهَدَةِ الْعِيَانِ، وَ لَكِنْ تُدْرِكُهُ الْقُلُوبُ بِحَقَائِقِ الْإِيمَانِ، قَرِيبٌ مِنَ الْأَشْيَاءِ غَيْرَ [مُلَامِسٍ] مُلَابِسٍ، بَعِيدٌ مِنْهَا غَيْرَ مُبَايِنٍ، مُتَكَلِّمٌ [بِلَا رَوِيَّةٍ] لَا بِرَوِيَّةٍ، مُرِيدٌ لَا بِهِمَّةٍ، صَانِعٌ لَا بِجَارِحَةٍ، لَطِيفٌ لَا يُوصَفُ بِالْخَفَاءِ، كَبِيرٌ لَا يُوصَفُ بِالْجَفَاءِ، بَصِيرٌ لَا يُوصَفُ بِالْحَاسَّةِ، رَحِيمٌ لَا يُوصَفُ بِالرِّقَّةِ، تَعْنُو الْوُجُوهُ لِعَظَمَتِهِ وَ تَجِبُ الْقُلُوبُ مِنْ مَخَافَتِهِ.» ذعلب يمانى از او پرسيد «يا امير المؤمنين آيا پروردگارت را ديده اى»؟ على (ع) فرمود: «آيا چيزى را كه نبينم، مى پرستم»؟ پرسيد كه چگونه او را مى بينى؟ على (ع) فرمود: چشم ها او را به عيان نتوانند ديد، ولى، دل ها به ايمان حقيقى دركش كنند. به هر چيز نزديك است نه آنسان، كه به آن چسبيده باشد. از هر چيز دور است، نه آنسان، كه از آن جدا باشد. گوياست نه به نيروى تفكر و انديشه. اراده كننده است، بدون قصد و عزيمت. آفريننده است نه به وسيله اعضا. لطيف است و ناپيدا نيست، بزرگ است و ستمكار نيست. بيناست، نه به حواس. مهربان است ولى نتوان گفت نازك دل است. در برابر عظمتش چهره ها خوار و فروتن اند و از مهابتش دل ها مضطرب و نگران.

 

این استاد درس خارج حوزه در ادامه بیان کرد: در روایت از امام صادق علیه السلام می خوانیم: «عن أبي بصیر، عن أبي عبدالله(ع) قال قلت له: اخبرني عن الله عزوجل هل یراه المؤمنون یوم القیامة؟ قال: نعم، و قد رأوه قبل یوم القیامة. فقلت: متی؟ قال: حین قال الله: ألست بربّکم؟ قالوا: بلی. ثمّ سکت ساعة. ثمّ قال: و إنّ المؤمنین لیرونه في الدنیا قبل یوم القیامة! ألست تراه في وقتک هذا؟ قال أبوبصیر: فقلت له: جعلت فداک! فأحدث بهذا عنک؟ فقال: لا فإنّک إذا حدثت به فأنکر منکر جاهل بمعنی ما تقوله، ثّم قدر أن ذلک تشبیه کفر، و لیست الرؤیة بالقلب کالرؤیة بالعین. تعالی الله عما یصفه المشبهون و الملحدون».

محدثین بزرگ همانند نوری و صاحب کتاب وافی می گویند این کلام امام صادق علیه السلام اشاره به «جوهره واجب نفس» دارد. محدث این را می گوید. چون امام در ادامه می فرماید: «و لیست الرؤیة بالقلب کالرؤیة بالعین تعالی الله عما یصفه المشبهون و الملحدون» این دیدن قلب مانند دیدن چشم نیست. دیدن قلب باید به جوهر واجب برسد. وقتی نفس به جوهر واجب رسید، خسته نمی شود و تمام اشیاء را می بیند.

بسیار مهم است و انسان باید جوهره را تنظیم بکند. این جوهره را باید گرفت.

ي, 10/17/1402 - 15:59