استاد اکبری شاهرودی مطرح کرد؛

خاطره ای از آیت الله العظمی صافی گلپایگانی (ره)

استاد محسن اکبری شاهرودی از اساتید حوزه علمیه قم در گفتگو با خبرنگار پایگاه اطلاع رسانی نشست دوره ای اساتید، به موضوع «شیخ جعفر بهایی و مقابله آیت الله آخوند ملامحمد جواد صافی با او» پرداخت.

/270/260/23/

این استاد سطوح عالی حوزه علمیه قم در ابتدای گفتگو خاطرنشان کرد: یکی از روزهایی که در محضر آیت الله العظمی حاج آقا لطف الله صافی گلپایگانی درباره فرقه ضاله بهائیت سخن به میان آمد، ایشان این داستان را نقل نمودند.

 

وی افزود: حضرت آقا گفتند: میرزا ابوالفضل گلپایگانی بهایی، برادری به نام ميرزا هدايت الله داشت که آدم نسبتاً فاضلی بود. ميرزا هدايت الله پسری داشت روحانی به اسم «شيخ جعفر هدايتی» که پس از فوت پدر، در گلپایگان به جای او امامت مسجد را بر عهده گرفت. شیخ جعفر پس از نماز جماعت، منبر می‌رفت و به نكوهش روحانيان در قالب نكوهش علمای سوء می ‌پرداخت و با این حرف‌ ها سر و صدايی ايجاد كرده و جمعيت فراوانی را دور خود جمع نموده بود و مخفيانه هم به تبليغ بهائيت می ‌پرداخت. رضاخان و یهود منطقه و گروهی از بهائيان و در رأس آنها سرلشكر علايی و برادرش با تمام قدرت از او حمايت می ‌كردند. والد مکرّم ما (آية الله آخوند ملامحمد جواد صافی) در چنين شرايط بحرانی تصميم گرفتند كه با تمام قدرت با او برخورد كنند.

 

وی افزود: مرحوم آیت الله العظمی صافی گلپایگانی گفتند در گام اول در مجالس رسمی به او بی‌ اعتنايی كرد و برای او بلند نشد؛ ولی ديگران هنوز از او تجليل می‌ كردند. در گام دوم او را از مسجد بيرون انداخت و عالم مهذبی به نام «حاج آقا كمال» را به جای او نصب كرد. در گام سوم هم به صاحبان حمام ‌هاي عمومي دستور داد كه شیخ جعفر را به حمام مسلمان ‌ها راه ندهند. او يك بار به حمام يهوديان رفت و آنها نيز بعدها راهش ندادند. علایی یک سخنرانی كرد و در آن، به شدت از محدود كردن حمام ‌ها انتقاد نمود.

 

این همنشین مرجع عالیمقام خاطرنشان کرد: در ادامه حضرت استاد گفتند پس از سخنرانی علایی، شیخ جعفر جرأت پیدا کرد و به حمام رفت. مردم به حاكم خبر دادند. حاكم هم به معاونش که یک انسان تریاکی بود دستور داد موضوع را بررسي كند. معاون حاكم، که حوصله‌ برخورد نداشت؛ به مردم گفت كه الآن دير شده؛ تا من بروم، او بيرون می رود. اگر يك‌بار ديگر به حمام مسلمان‌ها رفت به من خبر دهيد. مردم هم وقتی دیدند اینها هیچ کاری نمی ‌کنند، شخصاً دست به كار شدند؛ به حمام رفتند و شیخ جعفر را كتك مفصلی زدند که مجبور شد با لنگ به خانه ‌اش فرار كند. در گام آخر هم والد ما دستور دادند كه با خود علايی برخورد فيزيكی بشود. او هم هر وقت وارد خیابان و کوچه مي‌ شد بچه‌ ها به او سنگ می ‌زدند. این طور بود که طومار اینها در گلپایگان در هم پیچیده شد.

 

 

ج, 11/13/1402 - 11:44