به مناسبت فرا رسیدن نیمه شعبان، و سالروز میلاد پر نور منجی عالم بشریت، استاد احمد باقریان ساروی از اساتید حوزه علمیه قم در گفتگو با خبرنگار پایگاه اطلاع رسانی نشست دوره ای اساتید، به موضوع «امام مهدی (ع) در منابع اهل سنّت» پرداخت.
/270/260/21/
این استاد درس خارج حوزه در ابتدای گفتگو خاطرنشان کرد: از پيامبر گرامى اسلام صلىاللهعليه و آله در باره آمدن منجى جهان بشريت حضرت مهدى عليه السلام روايات فراوان رسيده است؛ تا آنجا كه در حدّ تواتر، و موجب يقين مى گردد؛ و در اينجا تعدادى از آنها كه در منابع اهل سنّت آمده است، و نيز سخنان بعضى از پژوهشگران اهل سنّت در اين باره نقل مى شود.
وی افزود: ابن حجر هیثمی نوشته است: ابو القاسم… (م ح م د) حجت، او در هنگام وفات پدرش پنج سال داشت؛ ولى خدا به او حكمت عطا فرمود؛ او قاسم منتظَر خوانده مى شود؛ درباره اين نام گفته شد كه او پنهان و از ديدگان غايب شد، و معلوم نشد به كجا رفته است. [الصواعق المحرقه، ص: ۲۰۸I
استاد باقریان در ادامه بیان کرد: سبط بن جوزى نوشته است: او… (م ح م د) بن حسن بن على بن محمد بن على بن موسى بن جعفر بن محمد بن على بن حسين بن على بن ابو طالب عليه السلام، و كنيه او ابو عبد اللّه و أبو القاسم است؛ جانشين حجّت صاحب زمان، قائم و منتَظر، و تالى، و آخرين امامان است. [تذكرة الخواص، چاپ تهران، ص:۳۶۳].
وی خاطرنشان کرد: شمس الدین ذهبی نوشته است: در سال دویست و پنجاه و شش محمد بن حسن عسکری… که رافضی ها او را با القابی مانند: خلف الحجه، مهدی، منتظر و صاحب الزمان یاد می کنند به دنیا امد؛ او آخرین امام از امامان دوازده گانه است. [العِبَر فی خیر من غبر جلد ۱ ص ۳۸۱].
این استاد حوزه علمیه قم افزود: مسعودی در مروج الذهب نوشته است: در سال دویست و شصت [امام حسن عسکری] ابو محمد حسن بن علی بن محمد بن علی بن موسی بن جعفر بن محمد بن علی بن حسین بن علی بن أبی طالب (علیهم السلام) در دوران خلافت معنمد از دنیا رفت؛ در حالی که سنش بیست و نه سال بود؛ او پدر هدی منتظر بود. [مروج الذهب ج ۴ ص ۱۶۰].
وی اضافه نمود: ابن صباغ نوشته است: ابو محمد حسن از خود پسر خود حجّت قائم منتظر دولت حق را بر جاى گذاشته است؛ و او تولدش و امر امامتش را پنهان نگاه مى داشت، چون زمان دشوارى بود؛ و از سلطان خوف داشته است؛ سلطان از شيعه جستجو مى كرد؛ و آنان را به زندان مى انداخت، و دستگير مى كرد، و جعفر بن على برادر او [امام حسن عسكرى عليه السلام] مسلط شد؛ و ارث او را گرفت؛ و در به زندان انداختن دوستان و پيروانش تلاش كرد، و نزد سلطان از اصحاب او بدگويى كرد، و اين به اين جهت بوده است كه مى خواست در جاى برادر خود بنشيند؛ ولى او را نپذيرفتند؛ چون اهليت آن را نداشت؛ او براى اين هدف مال گزافى را هزينه كرد، تا امامت را در اختيار بگيرد؛ ولى براى او اتفاق نيفتاد، و دو تن نيز او را نپذيرفتند. [الفصول المهمه، ص:۲۷۴ – ۲۷۵]. و نيز نوشته است: ابن خشاب در كتاب «مواليد الائمه» با سند خود از على بن موسى الرضا عليه السلام نقل كرده است كه گفت: «خلف صالح از فرزندان ابو محمد حسن بن على است، و او صاحب زمان قائم مهدى است».
استاد باقریان خاطرنشان کرد: اما نصّ بر امامت او از جانب پدرش پس محمد بن على بن بلال روايت كرده است ابو محمد حسن بن على عسكرى دو سال پيش از وفات خود از خانه بيرون آمد؛ و به من از جانشين پس از وى خبر داده است؛ و سپس سه روز پيش از وفات خود بيرون آمد، و به من خبر داد كه جانشين او پسر او است.
وی افزود:در الفصول المهمه می خوانیم: ابو القاسم محمد حجت بن حسن خالص در نيمه شعبان سال دويست و پنجاه و پنج هجرى در سرّ من راى به دنيا آمد، و نسب او ابو القاسم محمد حجت بن حسن خالص بن على الهادى بن محمد الجواد… و اما مادر او را نرجس بهترين كنيز مىخوانند… [الفصول المهمه، ص:۲۷۷].
این استاد درس خارج حوزه در ادامه بیان کرد: در يك روايت طولانى كه پيامبر صلى الله عليه و آله در هنگام وفات دختر خود فاطمه عليها السلام را دلدارى داده است، از جمله فرموده است: «… و دو سبط اين امت از ما [اهل بيت ]هستند، و آن دو، دو پسرت حسن و حسيناند، كه سرور جوانان بهشت هستند، و ـ به خداوندى كه مرا به حق به رسالت برانگيخته است سوگند ياد مى كنم ـ پدر آن دو از آن دو بهتر است؛ اى فاطمه! به خداوندى كه مرا به حق برانگيخته است از نسل آن دو [حسن و حسين] است مهدى اين امّت، آن گاه كه دنيا به سبب هرج و مرج در تنگنا قرار بگيرد، و فتنه ها پديدار شود، و راه هاى رهايى بريده شود، و برخى از آنان بر برخى ديگر شورش كند، و هيچ بزرگى بر كوچك ترحم نكند، و هيچ كوچك بر بزرگ ترحم نكند، پس خداوند عزيز و جليل در آن هنگام كسى را بر مىانگيزد كه درب برج و باروى گمراهى و دلهاى بسته شده را مىگشايد، و در آخر زمان به احياى دين قيام مىكند، آن گونه كه من در زمان نخست [صدر اسلام] به آن قيام كردهام، و دنيا را پر از داد مىكند، پس از اين كه پر از ستم شده باشد». [تاريخ مدينة دمشق، ج:۴۲، ص:۱۳۰ با سندى از على بن على هلالى از پدرش، و فرائد المسطين، ج ۲، ص ۸۴ ـ ۸۵، حديث ۴۰۳].