آیت الله مصباح یزدی:

ادعاهای اخباریون ممکن است برای افراد ساده انگار جاذبه داشته باشد

یکی از این ادعاها این است که از پیروی از عقول در شناخت احکام نهی شده است و ما عقل را باید کنار بگذاریم و به وحی متمسک شویم، این عقل انسان گاهی اشتباه می کند و عقلای عالم با هم اختلاف دارند، اما وحی اشتباه ندارد، این ظاهر جاذبه داری است.

 

به گزارش خبرنگار پایگاه اطلاع رسانی نشست دوره ای اساتید، درس هفتگی اخلاق آیت الله محمد تقی مصباح یزدی، چهارشنبه گذشته در دفتر مقام معظم رهبری در قم برگزار شد.

 

در این جلسه بعد از قرائت آیاتی از قرآن مجید، آیت الله مصباح یزدی بیانات زیر را ایراد نمودند:

 

در جلسات اخير تا آن جايي كه خدای متعال توفیق داد، در مورد علم و ارزش آن و مراتب فضیلت آن مباحثی عرض کردیم. یکی از مباحثی که در این مورد مطرح می شود این است که علم و به طور کلی اعتقاد مراتبی دارد. باید ببینیم چه مرتبه ای از علم لازم است که اگر کمتر باشد، انسان مسئول است. یک برداشت ابتدایی این است که علم به هر اندازه ای که باشد خوب است. عرض کردیم که این تصور درستی نیست. بدون شک وقتی انسان کاری را انجام می دهد و می خواهد به یک حقیقتی معتقد شود، اگر اعتقادش نسبت به طرفین، پنجاه پنجاه باشد، این می شود همان حالت شک. انسان در رفتارش به شک نمی تواند اکتفا کند.

 

در آیات و روایات کسانی که در شک می مانند، مذمت شده اند. در روایات هست که با کسی معاشرت کنید که شک شما را تبدیل به یقین کند. وقتی انسان به یک چیزی معتقد می شود، یک طرف حداقل رجحان بیشتری را دارا بوده است. در چند جای قرآن هست که «إن أنتم إلا تخرصون» و یا «ان هُم اِلّا یَخرُصُون» و یک جا هم دارد که «قُتِلَ الْخَرَّاصُونَ». اما ظنونی که شواهد عقل پسند داشته باشد در مواردی این ظنون معتبر است. خیلی نادر است که انسان بتواند در مورد همه چیز دلیل یقینی داشته باشد. بزرگترین منطق دانان جهان نظراتشان با همدیگر مخالف است و علاوه بر این نظرات خودشان را هم تغییر می دهند. این دلیل این است که به این آسانی ها چنین علمی نمی توان پیدا کرد، البته مسامحتا گفته می شود ولی خیلی کم پیدا می شود. شما وقتی ببینید که چه چیزی در مورد خودتان می دانید می بینید که این از نوع علم یقینی نیست. حتی علم اینکه من فرزند کدام پدر و مادر هستم، آیا انسان می تواند علمی پیدا کند که یقینی باشد و خلاف آن را محال بداند که اصلا اشتباهی ممکن نیست؟ بر این اساس عقلا ظن اطمینانی را جز علم می دانند.

 

در داستان عنوان بصری داریم که بعد از اینکه متوسل شد به پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله و سلم، دعا کرد  که خدا قلب امام صادق علیه السلام را نسبت به ایشان مهربان کند. چون رفته بود و حضرت خیلی به او بها نداده بودند. بعد از این توسل دوباره پیش امام علیه السلام رفت و خادم آمد و گفت که آقا مشغول نماز هستند، نشست روبروی در، بعد از چند لحظه خادم آمد و گفت که آقا می گویند که داخل بیا. می فهمد که دعایش مستجاب شده است. خدمت حضرت می رود، و دعایش می کنند، ایشان می گوید این دعایی که حضرت برای من کردند کافی است. امام فرمودند حرفت چیست؟ ایشان گفت که من متوسل شدم تا از علم شما استفاده کنم. ایشان یک کسی بوده که حتما واجبات نماز و روزه و اینها را می دانسته است، این از ضروریات است. این که می آمده و پیش حضرت علم می خواسته، این یک چیز بالاتری می خواسته است.

 

حضرت می فرمایند: «لیس العلم بالتعلم» این علم حتما مربوط به این نبود که شک بین دو و سه جوابش چیست. راهش این نیست که باید این چنین مسیری را طی کند که نوری در دلش بیفتد که بفهمد برای شک بین دو و سه چه کار باید بکند. هیچ کسی این حرف را نزده است. سیره پیامبر و ائمه علیهم السلام و علما اینطور نبوده است که فقه را بخواهند اینطور یادبگیرند. ایشان آنقدر دعا و توسل می کرد و مدتها می رفت و حضرت قبول نمی کرد، آخرش متوسل شد و نتیجه اش این شد. می فرماید علم به درس خواندن نیست. حضرت می فرماید: «لیس العلم بالتعلم، إنما هو نور یقع فی قلب من یرید الله تبارک و تعالى ان یهدیه» و بعد هم می گویند که اگر این علم را می خواهی: «فَاطْلُبْ فِي‌ نَفْسِكَ حَقِيقَةَ الْعُبُودِيَّةِ». راهش همین است. علم یک طیف خیلی وسیعی دارد. از ادبیات عرب علم است، تا می رسد به اینجا که علم چیزی نیست که من یادت بدهم «العلم نور». بالاخره این یک چیزی است که با این مقولات ارتباط دارد.

 

نکته ای که حالا مطرح می شود این است که خداوند که فرموده است «طَلَبُ العِلمِ فَريضَةٌ عَلى كُلِّ مُسلِمٍ». یعنی هر مسلمانی باید همین راهی را برود که عنوان بصری رفت که همان دوران خودسازی و سیر و سلوک است. آیا این علم بر همه واجب است؟ اگر چنین چیزی واجب باشد ظاهرا باید بسیاری از کارهای دنیا تعطیل شود. این شاهد است که آن طلب علم علوم لازمی است که انسان به آنها نیاز دارد و اگر نباشد در معرض گمراهی است. حل آن علم هم آن است که باید جواب متناسب با آن داشته باشد. آن اندازه که مورد استفاده روزمره اش است یادگیری اش واجب است اما اگر بداند که مورد نیازش نیست و ظن قوی داشته باشد که محل حاجتش نیست مستحب است. اجمالا می فهمیم که یک نوع علم دیگری هم هست اما آن تکلیف واجبی بر گردن من نیست. این یک فضیلت عالی است که نصیب اولیای خدا که همت های عالی داشته باشند می شود و راهش هم از راه گفت و شنود و اینها نیست.

 

ما دو تا حد مشخص داریم یک حدی ظنی که عقلا پسند نباشد اعتباری ندارد و نکوهش و حتی نفرین شده است. «قُتِلَ الْخَرَّاصُونَ». این طرفش قطع داریم که این مذموم است و به درد نمی خورد. آن طرف هم که آن رتبه عالی علم است در شهودش طمعی نداریم. بقیه همان علوم متعارف است یعنی ظنی که مستند به یک دلیل عقلا پسند باشد.  نتیجه اش  هم یک اطمینان عمومی است یعنی هر کس که این شرایط را داشته باشد، یک چنین حالت آرامشی پیدا می کند، این مرتبه ای از علم است که برای ما لازم است.

 

در مناسبتی عرض کردم که اختلافی بین دانشمندان شیعه از لحاظ فهم احکام بوده که آنها را به دو گروه اخباری و اصولی تقسیم کرده است. ادعاهای اخباریون ممکن است برای افراد ساده انگار جاذبه هم داشته باشد. یکی از این ادعاها این است که از پیروی از عقول در شناخت احکام نهی شده است و ما عقل را باید کنار بگذاریم و به وحی متمسک شویم. این عقل انسان گاهی اشتباه می کند و عقلای عالم با هم اختلاف دارند، اما وحی اشتباه ندارد. این ظاهر جاذبه داری است و البته اگر می شد مطلبی را از وحی دریافت کنیم خیلی اولی بود تا اینکه ما به عقل خودمان رجوع کنیم و زحمت استدلال بکشیم اما همه می دانیم که به ما وحی نمی شود. این کلامی که ما می خواهیم به آن استناد کنیم، کلامی است که نقل شده است از کسی که به او وحی یا الهام شده بود. از آنجا که این حدیث صادر شده تا جایی که به ما رسیده است، 1400 سال فاصله شده است. بسیاری از نوشته ها بوده که در اثر زمان محو می شده است و حتی بسیاری از نوشته ها بوده که بر اثر تقیه آن ها را دفن می کردند. بسیاری از مرسلات داریم که اصحاب امام صادق علیه السلام از ترس خلفای جائر آنها را دفن کرده بودند. و بر اثر رطوبت خیلی از جاهای آن درست خوانده نمی شد. البته بزرگان ما نهایت اهتمام را داشتند که اینها دقیقا ضبط شود، و حتی هر کسی اجازه نداشت که روایت را نقل کند و باید می رفت پیش استاد و آن را می خواند یا حدیث را  شفاها از استاد بشنود. اما بعد از همه این دقت ها افت های زیادی  پیدا کرده است تا به دست ما رسیده است. آن وقت ها هم که نقطه گذاری نبود و خواندن یک متن با اشکالاتی مواجه می شد. البته این ها که من عرض می کنم به این معنا نیست که ما به روایات کم اهمیت دهیم. اما بالاخره باید بدانیم که این معنایش قطع نیست. کار به جایی رسیده است که گاهی در کتابهای فقهی علم فقه را تعریف کرده اند به ظن به احکام.

 

اما تازه وقتی متن به دست ما رسید در مورد فهم معنایش مشکلاتی هست، احتمالات زیادی داده می شود و فقها در مورد یک حدیث احتمالات مختلفی می دهند. آخرش یک فقیه صاحب علم و درس خوانده فتوایی که می دهد یک فتوای ظنی است و بسیاری از موارد هم با «الاقوی» و «فیه تامل» و این حرف ها گفته می شود. این که ما بگوییم که عقل شما بهتر می فهمد یا عقل پیامبر صلی الله علیه و آله یک حرف مغالطه آمیزی است.

 

اخباریون که می گویند که کتاب روایات را بردار و عمل کن، اجتهاد و تقلید بدعتهایی است که سنی ها درآوردند. بزرگان اینها هم آخرش یک کتابی دارند که شامل روایات است و می گویند که به این روایت ها عمل کن. اینکه من هم به این ها عمل کنم به اعتبار حرف شما عمل می کنم و این هم دوباره شد همان تقلید.

 

توجه داشته باشیم که اولا در این فاصله 1400 سال احتمال اینکه تغییراتی در روایات داده شده باشد کم نیست. ثانیا باید توجه داشته باشیم که بسیاری از الفاظ و معانی است که در یک زمانی در معنایی شیوع پیدا می کند و در زمان دیگری کم کم تغییر پیدا می کند. مثلا در مورد کلمه «تقیه»، الان که ما این را بر زبان جاری می کنیم تنها معنایی که به نظرمان می آید این است که انسان در مقابل کسی که مذهب مخالفی دارد، رفتارش را پنهان کند. اما در خود نهج البلاغه کلمه «تقیه» دقیقا به معنای تقوا به کار رفته است: «اتقوا اللَّه تقية من كذا». تقیه در زمان صادقین علیهما السلام معنایش عوض شد. این منحصر به این کلمه نیست، بسیاری از کلمات این گونه اند که تغییر پیدا می کنند. چه بسا در طول این 1400 سال اینها اتفاق افتاده باشد و معنایش این است که ما یقین پیدا نکنیم اما این ظن معتبری است که حجت است و اگر خلاف این رفتار کردیم و خلاف واقع درآمد روز قیامت حجتی نداریم. اما اگر به فتوای مجتهد عمل کردیم و آن مطابق واقع بود، دو تا ثواب داریم، اگر خلاف در آمد یک ثواب داریم. ولی اگر نکنیم و خلاف واقع درآمد مسئولیم.  پس چنین ظنی را باید کسب کرد چون ما بیش از این نمی توانیم کسب کنیم.

 

به هر حال در همه اینها علم به معنای قطع مطابق با واقع بسیار کم است ولی به معنای علم عرفی امکان دارد. من در اوایل طلبگی استادی با گرایش اخباری داشتم و ایشان به ما می گفت که قرآن تحریف شده است و این بساط تقلید بدعت است. این را توجه داشته باشیم که این مغالطه است. اگر ما رجال و درایه و همه اینها را رعایت کنیم، در آخر ظنی است به کلام معصوم علیه السلام و علم یقینی نیست.

 

آیا ما باید در همه چیز همین مرتبه از اعتبار را داشته باشیم، که یک ظن کفایت کند؟ با استفاده از منابع دینی می توان گفت که همه چیز در یک حد از مرتبه علم برایش کافی نیست. چیزهایی که می توان علم قوی تری از آنها به دست آورد آنها را باید بیشتر کار کرد یعنی در اعتقادت و اصول دین. آنجا باید دلایل محکم تری داشته باشد مخصوصا در جایی که احتمالش هست که شبهه هایی به او القا شود، که این روزها با وجود این رسانه های کذایی، همه هستند. این جا انسان باید قوی ترین علم ممکن را کسب کند.

 

 

برخی فکر می کنند که همه باید علم کلام و قوانین متقن عقلی و امثال آن را به بهترین نحو بخوانند واجب است، چون اعتقاد دینی است، باید دید که روش انبیا در دعوت مردم به آموزه های دینی  آیا اینگونه بوده است. ان شاء الله در جلسه بعد به این مطلب می پردازیم./250/31/20

 

ج, 10/26/1393 - 20:51

دیدگاه جدیدی بگذارید