استاد باقریان ساروی مطرح کرد؛

بررسی شفاعت و توسل در اسلام

استاد احمد باقریان از اساتید حوزه علمیه قم در گفتگو با خبرنگار پایگاه اطلاع رسانی نشست دوره ای اساتید، به موضوع «بررسی شفاعت و توسل در اسلام» پرداخت.

 

این استاد درس خارج حوزه در ابتدای گفتگو خاطرنشان کرد: شيعه افزون بر اعتقادات اساسى به عنوان اصول دين و مذهب، اعتقادات فرعى نيز دارد. علماى شيعه اين اعتقادات را با توجه به ادلّه صحيح نقلى به اثبات رسانده‏اند، آنان در اين باره از قرون نخستين اسلام تاكنون كتاب‏هاى متعدد به نگارش در آورده و به اشكالات و توهّمات مخالفان اين اعتقادات نيز پاسخ روشن داده‏اند. ادلّه برخى از اين اعتقادات را در قرآن و برخى ديگر را در منابع اهل سنّت نيز مى‏توان يافت.

 

وی افزود: شايسته يادآورى است كه اين اعتقادات در آغاز - به سبب محروم بودن شيعه از دسترسى به امامان معصوم علیهم السلام و زندانى يا محصور بودن برخى از آنان در خانه‏ها و ممنوع بودن شيعيان از حضور نزد آنان - چندان بر شيعيان روشن نبود، به گونه‏اى كه اگر يك راوى موثق شيعه آنها را از يكى از امامان نقل مى‏كرد از سوى علماى ديگر شيعه به غلوّ متّهم مى‏شد؛ ولى تدريجا به سبب كثرت راويان و روايات و تمام بودن ادلّه آنها به مسائل ضرورى نزد علماى شيعه تبديل شده و در باره آنها كتاب‏هايى نوشته‏اند.

 

استاد باقریان در ادامه بیان کرد: اين اعتقادات – كه برخى از آنها التزامات عملى است – عبارتند از: شفاعت، توسّل، زيارت قبر پيامبر و اوليا و صالحان، بداء، رجعت كه به ترتيب با نگاه به منابع اهل سنّت مورد بررسى قرار گرفته و ضمنا به برخى از اشكالات مهم كه بر شيعه وارد كرده‏اند پاسخ داده مى‏شود:

 

 

سخن اول: شفاعت در اسلام

این استاد حوزه علمیه قم اضافه نمود: يكى از اعتقادات فرعى مسلمانان «شفاعت در روز قيامت» است، اين موضوع بر گرفته از قرآن و سنّت نزد دو دسته مورد سوء برداشت قرار گرفته است: يك دسته سلفيون منتسب به اهل سنّت كه اساسا منكر درخواست شفاعت از شافعان هستند و دسته‏اى ديگر برخى از شيعيان عوام كه مى‏انديشند پيامبر صلی الله علیه وآله  و ديگر امامان علیهم السلام مى‏توانند در دستگاه قانونگذارى خداوند إعمال نفوذ كنند، به گونه‏اى كه اگر شخصى غرق گناه باشد و كارهاى خوب و پسنديده نداشته باشد مورد شفاعت قرار مى‏گيرد!. شايد فكر عوامان مسلمان، چه شيعه و چه سنّى، موجب سرايت فهم نادرست آنان به سلفيون و دادن بهانه به آنان براى قايل شدن به عدم جواز «درخواست شفاعت از شافعان» شده باشد.

واژه شناسى شفاعت

وی در ادامه بیان کرد: «شفاعت» از ماده «شفع»، بر مقارنت دو چيز دلالت دارد (ابن فارس، معجم مقاييس اللغه، ج 3، ص 201)، شفعه به معناى زياده و شفيع شدن براى درخواست تو است، تا آن را به آنچه نزد تو وجود دارد ضميمه كند و بر آن بيفزايد، «تَشَفَّعَه بها»؛ يعنى: به وسيله آن بيفزايى، آن چيز يكى بود و به غير خود ضميمه شد (ازهرى، تهذيب اللغه، ج 1، ص 436)، شفع، خلاف وَتر و به معناى زوج... شفيع به معنى شافع است... از مبرّد و ثعلب نقل شده است كه در باره آيه «... من ذا الّذى يشفع عنده إلاّ باذنه...» (سوره بقره: 255) گفته‏اند: شفاعت در اينجا به معناى دعا است و شفاعت سخن شفيع به پادشاه در درخواستى كه براى ديگرى دارد را گويند و شافع كسى را گويند كه براى غير خود درخواست دارد، به وسيله او به مطلوب شفاعت مى‏شود (ابن منظور، لسان العرب، ج 7، ص 150 - 151)، و راغب اصفهانى گفته است: شفاعت به معناى انضمام به ديگرى براى يارى او و درخواست از او است و بيشتر در انضمام كسى است كه حرمت و مرتبه او بالاتر است و از اين معنا است: شفاعت در روز قيامت. (مفردات الفاظ القرآن، واژه «شفع»).

 

وی افزود: بر اين اساس شفاعت در لغت به معناى ضميمه شدن و كنار هم قرار گرفتن دو چيز يا دو انسان، در برابر واژه وَتْر و به معناى دعا و طلب است و شافع صاحب و اختياردار شفاعت است كه آن را براى جز خود مى‏خواهد و او را «مُشَفِّع» نيز مى‏خوانند و «مشفوع اليه» كسى است كه شفيع از او درخواست مى‏كند تا گناه مشفوع له را عفو كند، «مشفوع له» كسى را گويند كه براى او شفاعت مى‏شود. در اصطلاح شفاعت را به درخواست گذشت از گناهان و جرايم آنان تعريف كرده‏اند. (ابن اثير، النهايه، ج 2، ص 485). (ادامه دارد)

 

شافعان

استاد باقریان خاطرنشان کرد: از قرآن كريم استفاده مى‏شود كه در روز رستاخيز افزون بر پيامبر صلی الله علیه وآله ، شافعان ديگر نيز وجود دارند كه با اذن خدا از گناه‏كاران شفاعت مى‏نمايند:

1. «وَ لايَمْلِكُ الّذينَ يَدْعُونَ مِنْ دُونِهِ الشّفاعةَ إلاّ مَنْ شَهِدَ بِالْحَقِّ». (الزخرف: 86). یعنی: «و آنان (معبودهاى باطل) را كه بدون او (خدا) مى‏خوانند مالك شفاعت نيستند، جز كسى كه به حق گواهى بدهد». استثناى ذكر شده در آيه شريفه استثناى منقطع است و در تفسير آيه گفته شد: «خدايان آنان كه آنها را بدون خدا مى‏خوانند مالك شفاعت نيستند، چنانكه آنها را شفيعان نزد خدا پنداشته‏اند؛ ولى كسى كه به حق كه توحيد خدا است گواهى بدهد و مى‏داند كه آنچه گواهى مى‏دهد از روى بصيرت است مالك شفاعت است.( زمخشرى، الكشاف، ج 4، ص 268). البته مقصود خداوند از مالكيت كسانى كه صلاحيت شفاعت را دارند مالكيت إفاضه‏اى با اذن و اعطاى خدا است، نه مالكيت ذاتى.

2. و از زبان سپاه ابليس در روز رستاخيز آمده است: «فَما لَنا مَنْ شافِعينَ». (الشعراء: 100). یعنی: «پس براى ما شافعانى نخواهد بود».

3. گروهى از اهل دوزخ با شفاعت شافعان از جهنم رهايى يافته و به بهشت مى‏روند؛ ولى برخى از مجرمان را اشاره مى‏كند كه شفاعت در باره آنان سودى نمى‏بخشد و موجب رهايى آنان از آتش دوزخ نمى‏شود: «براى ستمگران هيچ خويشاوند و شفيعى كه شفاعتش پذيرفته بشود نخواهد بود». («... ما لِلظّالِمينَ مِنْ حَميمٍ وَ لا شَفيعٍ يُطاعُ». غافر: 18).

4. گفتگوى بهشتيان با مجرمان را اين‏گونه بيان مى‏فرمايد: «ما سَلَكَكُمْ فى سَقَرَ قالُوا لَمْ نَكُ مِنَ الْمُصَلّينَ وَ لَمْ نَكُ نُطْعِمُ الْمِسْكينَ وَ كُنّا نَخُوضُ مَعَ الْخائِضينَ وَ كُنّا نُكَذِّبُ بِيَوْمِ الدّينِ حَتّى أَتينَا الْيَقينُ فَما تَنْفَعُهُمْ شَفاعَةُ الشّافِعينَ». (المدّثّر: 42 ـ 48). یعنی: «[از دوزخيان مى‏پرسند] چه چيز شما را به دوزخ افكنده است؟ مى‏گويند: «از نمازگزاران نبوديم و مسكينان را اطعام نمى‏كرديم و با اهل باطل به بطالت مى‏گذرانديم و روز قيامت را دروغ مى‏دانستيم، تا اينكه به قيامت يقين پيدا كرديم [مرگ فرا رسيد]، پس شفاعت شافعان آنان را سودى نمى‏بخشد».

 

وی افزود: اين آيات، هم بر تعدد شافعان دلالت دارد، و هم دلالت دارد كه شفاعت شافعان با رعايت ضوابطى است كه با آنها، فرمان‏هاى خدا در قرآن و سنّت خدشه‏دار نشده و با اهداف انبياى الهى سازگار است، در اين صورت – چنان‏كه در ادامه با عنوان «شفاعت شوندگان» مى‏خوانيد – برخى از مرتكبان گناه كبيره نيز مشمول شفاعت شافعان واقع مى‏شوند.

 

اهميت و فايده شفاعت

استاد باقریان خاطرنشان کرد: از تعريف‏هاى لغوى و اصطلاحى، اهميت و فايده و نقش شفاعت نيز روشن مى‏گردد، از اينكه انسان براى آمرزيده شدن گناهان و دفع عذاب آخرت و رسيدن به درجات بهشت به پيامبر اسلام صلی الله علیه وآله يا يكى از صالحان و اولياى خدا متوسّل شده و از او درخواست شفاعت كند، تا آن شخص به سبب قربى كه نزد خدا دارد شفيع او گردد و از اين راه خدا گناهان او را ناديده گرفته و كيفر خود را از او بردارد و زيان آخرت او را برطرف نمايد. در شفاعت صحيح مشروع اولا عظمتى براى خدا است، چون انسان درخواست كننده شفاعت اذن شفاعت را از سوى خدا مى‏داند و ثانيا عظمتى براى شفيع است، چون هركسى را شايسته شفيع شدن نمى‏داند، بلكه تنها كسى را شايسته شفيع شدن نزد خدا مى‏داند كه مقام معنوى و قرب او به خدا بزرگ باشد، تا آنجا كه شايستگى پيدا مى‏كند كه خدا به او اذن شفاعت براى ديگران را اعطا نمايد.

 

شفاعت صحيح و شفاعت غلط

این استاد درس خارج حوزه علمیه قم در ادامه بیان کرد: استاد شهيد مرتضى مطهرى رحمه الله در باره شفاعت نوشته است: حقيقت اين است كه شفاعت اقسامى دارد كه برخى از آنها نادرست و ظالمانه است و در دستگاه الهى وجود ندارد؛ ولى برخى از اقسام آن صحيح و عادلانه است و وجود دارد، شفاعت غلط بر هم زننده قانون و ضدّ آن است؛ ولى شفاعت صحيح حافظ و تأييد كننده قانون است، شفاعت غلط آن است كه كسى بخواهد از راه پارتى بازى جلوى قانون را بگيرد، شفاعت صحيح، نوعى ديگر از شفاعت است كه در آن نه استثنا و تبعيض وجود دارد و نه نقض قوانين و نه مستلزم غلبه بر اراده قانونگذار است، قرآن اين نوع شفاعت را صريحا تأييد كرده است.

 

وی افزود: نوع نادرست شفاعت كه به دلايل عقلى و نقلى مردود است اين است كه گنهكار بتواند وسيله‏اى بر انگيزد و به توسط او از نفوذ حكم الهى جلوگيرى كند. بسيارى از عوام مردم، شفاعت انبياء و ائمه علیهم السلام را چنين مى‏پندارند. چنين تصويرى از شفاعت نه تنها باطل و نادرست است، بلكه شرك در ربوبيت است و به ساحت پاك امام حسين علیه السلام كه بزرگ‏ترين افتخارش عبوديت و بندگى خدا است نيز اهانت است (عدل الهى، ص 264 ـ 265 و 267). آنچه از استاد شهيد رحمه الله نقل شده است درستى آن با مطالعه در سيره امامان معصوم روشن مى‏گردد، ما مى‏دانيم كه امام حسين علیه السلام براى امر به معروف و نهى از منكر، احياى قرآن و سنّت پيامبر صلی الله علیه وآله، اقامه نماز و ريشه كن ساختن ظلم و فساد، همانند شراب خوارى، قمار و مفاسد ديگر قيام كرده بود و يزيد را امّ الفساد مى‏دانست، چگونه مى‏شود آن حضرت از كسانى شفاعت كند كه راه يزيد را مى‏پيمايند و در عمل احياگر سنّت يزيد هستند؟!

 

استاد باقریان خاطرنشان کرد: بر اين اساس، اصل شفاعت از نگاه قرآن و احاديث پيامبر صلی الله علیه وآله  ثابت است؛ ولى نه به گونه‏اى كه مانع نفوذ حكم خداوند يا موجب به تعطيلى كشاندن احكام الهى گردد، بلكه به گونه‏اى است كه قوانين الهى با آن نقض نشده و با اراده و خواست خداوند و به آن اندازه باشد كه خداوند براى شافعان اذن داده است، نه بيشتر از آن، چنان‏كه خدا فرموده است: «... ما مِنْ شَفيعٍ إلاّ مِنْ بَعْدِ إذْنِهِ...». يونس: 3). یعنی: «هيچ شفيعى نيست جز پس از اذن او [خدا]». و فرمود: «و لا تنفع الشّفاعة عندهُ إلاّ لِمَنْ أَذِنَ لَهُ...». (سبأ: 23). یعنی: «شفاعت نزد او فايده ندارد جز براى كسى كه به او اذن بدهد».

 

پ, 08/10/1403 - 13:36