اگر بازی های حوزه و دانشگاه سرگرمتان نکند، نه به فکر رساله و مرجع و آیت الله العظمی و این حرفهای بیهوده باشید نه به سراغ مسائل دانشگاهی بروید بلکه به سراغ علم بروید، فرشته می شوید.
به گزارش خبرنگار پایگاه اطلاع رسانی نشست دوره ای اساتید، حضرت آیت الله عبدالله جوادی آملی در ادامه درس اخلاق خود که پنج شنبه ها بعد از نماز ظهر و عصر در موسسه علوم وحیانی اسراء برگزار می شود، به شرح «وَ إِنَّكَ لَعَلى خُلُقٍ عَظيم» پرداختند.
متن درس اخلاق معظم له به این شرح است:
بسم الله الرحمن الرحیم
در قرآن کریم درباره حضرت محمد صلی الله علیه و آله و سلم آمده است: «وَ إِنَّكَ لَعَلى خُلُقٍ عَظيم»
این وصف نشانه آن است که از آن جهت که حضرت اسوه و الگوی ما است ما باید در جهت خلق عظیم حرکت کنیم.
خدا انسان را بی سرمایه خلق نکرده است. جایی که خدا به انسان داد یک لوح نانوشته نیست که به انسان بدهند بگویند درونش بنویس. این مخزن اسرار است. این لوح مکتوبات فراوانی دارد، می گوید این لوح را بخوان و عمل کن نه اینکه در این لوح بنویس. یک بار به انسان می گویند این کاغذ سفید را بگیر، هرچه یاد گرفتی در آن بنویس. یک بار هست که به انسان عالم محقق یک کتاب می دهند و می گویند این کتاب را بخوان و برابرش عمل کن. آیا روح انسان آن لوح نانوشته است با نَفَخْتُ فيهِ مِنْ رُوحي؟ بعد به ما گفتند به حوزه و دانشگاه برو و هرچه یاد گرفتی در آن بنگار؟ یا به ما گفتند در حوزه و دانشگاه درس بخوان و هرچه مطابق با این کتاب بود بپذیر و عمل کن؟
ما یک خانه خالی به شما ندادیم که هرکه بخواهد بیاید ورودش آزاد باشد، یک خانه ای است که میزبان دارد، صاحب خانه دارد، میهمانی که می خواهید وارد این خانه کنید باید با صاحب خانه تناسب داشته باشد.
فرمود من شما را با سرمایه خلق کردم «وَ نَفْسٍ وَ ما سَوَّاها*فَأَلْهَمَها فُجُورَها وَ تَقْواها»
علمی که انسان در حوزه و دانشگاه یاد می گیرد باید با صاحب خانه تناسب داشته باشد وگرنه علم غصبی است و اگر علم غصبی شد یا صاحب خانه او را بیرون می کند یا او صاحب خانه را بیرون می کند، بالاخره صاحب خانه کاری می کند که «دیو چو بیرون رود فرشته درآید»
ما باید بدانیم لوح نانوشته نداریم، کاغذ نانوشته به ما نداده اند، دفترچه نانوشته به ما نداده اند، قلم قدرت وجود ما را نوشت به ما داد و گفت عمل کن. برو بیرون چیزهایی را یادبگیر که با این هماهنگ باشند. برو بیرون اگر دیدی چیزی به صلاح نبود با نیروی درونی آن را اصلاح کن.
اینکه دیدی یک عده ای خسارت می کنند به این خاطر است که راس المال را از دست داده اند.
این که خداوند به رسولش فرمود :«وَ إِنَّكَ لَعَلى خُلُقٍ عَظيم» این را بسیاری از علمای ما، فقهای ما، اخباری های ما، محدثان ما، معنا کرده اند ولی بسیاری از اینها درباره آثار حسن خلق است نه حسن خلق، اینکه گفته اند کسی که دارای حسن خلق است به کسی ظلم نمی کند، جای دیگران را تنگ نمی کند، به فکر فقرا است، مساوات و مواسات را رعایت می کند، اگر فقیری می بیند برای کمک به او می شتابد، ظلم نمی کند، جلو ظالم می ایستد، هیچ کدام از این ها حسن خلق نیست، بلکه آثار حسن خلق است، افعال حسن خلق است. خُلق مثل خلق یک گوهر درونی است اگر ما خُلق را مثل خَلق شناختیم آثارش برای ما مشخص می شود.
«وَ إِنَّكَ لَعَلى خُلُقٍ عَظيم» به این معنی نیست که رهبر خوبی هستی، معلم خوبی هستی، به فقرا می رسی، اینها افعال و آثار حسن خلق است. این که خود حضرت فرمود، وظیفه من تتمیم مکارم اخلاق است همین است. خدا در سوره مائده می فرماید، من دو کار کردم حضرت رسول می فرمایند، چون من خلیفه خدا هستم، سومی آن به عهده من است، سومی هم رهبری آن دو کار است، اگر در سوره مائده فرمود:
«أَكْمَلْتُ لَكُمْ دينَكُمْ وَ أَتْمَمْتُ عَلَيْكُمْ نِعْمَتي وَ رَضيتُ لَكُمُ الْإِسْلامَ ديناً»
حضرت هم فرمود: «بعثت لأتمّم مكارم الأخلاق»
اینجا با فعل مضارع بیان کرده است زیرا تا یوم القیامه اهل بیت من زنده هستند. من تمام کوششم این است که اخلاق جامعه را بالا ببرم، نه فهم جامعه را نه علم جامعه را، نه احسان و عفو و گذشت جامعه را این ها آثار حسن خلق است.
خُلق مثل خَلق یک گوهر هستی است اگر گفتند این صورتش زیباست به این معنی نیست که این ابرو یا صورتش را زیبا کرده است، خَلقش زیباست مثل حضرت یوسف علیه السلام خلق یک گوهر بیرونی است.
خُلق یک گوهر هستی بیرونی است باید اینچهار مرحله را از هم جدا کرد تا مشخص شود مرحله چهارم آن حسن خلق است.
آن مراحل چهار گانه اصلش که مرحله چهارم است در این کتاب های اخلاقی مغفول عنه است آن که در مسائل اخلاقی و در تربیت است در این مراحل سه گانه است.
یکی کار خوب است که فعل جمیل است، یکی قدرت بر کار خوب است، یکی هنر و معرفتی دارد، خوب می نویسد، خوب می گوید، درباره اخلاق، آن که گوهر اصلی روح است یا خوب است یا بد، همان طوری که یک چهره یا جمال یوسف است یا خیر، آن گوهر درونی هم یا «وَ إِنَّكَ لَعَلى خُلُقٍ عَظيم» هست یا خیر.
همانطوری که یوسف به جایی نرفته که او را زیبا کنند، یوسف بدون مکتب مشاطان خَلق زیبا داشت حضرت محمد صلی الله علیه و آله نیز بدون مدرس و معلم خُلق نیکو داشت چون ساختگی نیست که از جایی ساخته شود، «این که فرمود نگار من که به مکتب نرفت»
خلق مکتب رفتنی نیست، آن فعل است که مکتب رفتنی است، آن قدرت است، که مکتب رفتنی است، آن معرفت است که مکتب رفتنی هستند.
گوهر ذات مکتب رفتنی نیست، می فرماید من آمده ام خلق شما را عوض کنم، زیرا اگر خلق کسی عوض شد تمامی فضائل از او نشأت می گیرد، من آمده ام مظهر هو الخالق بشوم، خداوند خالق است، خلیق است، بدن احیا می کند، خداوند خلق آفرین است «فَأَلْهَمَها فُجُورَها وَ تَقْواها»
من آمده ام شما را به این بارگاه منیع برسانم، نه اینکه شما را آدم خوب بکنم آمده ام شما را فرشته بکنم.
مرحوم کلینی در همان جلد هشت کافی نقل کرده است، عده ای خدمت امام عرض کردند ما تا اینجا هستیم بهره های فراوان می بریم وقتی از این جا می رویم آن فیض و فوز از ما گرفته می شود حضرت فرمودند دو کار انجام دهید: یکی اینکه «اِستَعِن بِیَمینِک» هرچه شنیدید، به قلم بنگارید تا دفتر علمی داشته باشید.
حضرت صادق علیه السلام هم می فرمایند: «فَإِن مِت فَأَوْرِثْ كُتُبَكَ بَنِيك» علوم خودت، بهره برداری های خودت، نه اینکه کتاب بخری و کتاب دیگران، اگر کتاب بخری در کتابخانه بگذاری عاریه است اگر حرف ها را از این و آن جمع کنی در یک جا عاریه است، کتاب باید از خودت بجوشد. «فَإِن مِت فَأَوْرِثْ كُتُبَكَ بَنِيك» کتاب خودت نه کتاب دیگران. حضرت به حنظله فرمود: اگر همان حالی که نزد من دارید در خانه داشته باشید «لصافَحتکم الملائِکه» فرشته ها با شما مصافحه می کنند، این احادیث نورانی، ادبای ما حکمای ما شعرای ما را پروراند و گرنه ما در ایران گرچه باهوش داریم ولی این معارف نغز و بلند را قبل از اسلام نداشتیم.
حرف جناب سنایی بعداً پیدا شده است. بعد از گذشت از چند قرن سرود:
«تو فرشته شوی ار جهد کنی /برگ توت است که گشتست به تدریج اطلس»
شما اگر بازی های حوزه و دانشگاه سرگرمتان نکند نه به فکر رساله و مرجع و آیت الله العظمی و این حرفهای بیهوده بروید نه به سراغ مسائل دانشگاهی بلکه به سراغ علم بروید فرشته می شوید.
«تو فرشته می شوی، تو فرشته شوی ار جهد کنی /برگ توت است که گشتست به تدریج اطلس»
حرف سنایی این است وقتی کرم بتواند پرنیان بپروراند چرا اهل علم نتوانند فرشته بسازند. ما قبل از اسلام ادبا کم نداشتیم ولی این سخنان نغز برای بعد از اسلام است. وقتی فرشته شدی «لصافحتکم الملائکه» که حکیم سنایی ها و ... ببار می آورد. این روش را حضرت فرمود، من آمده ام مظهر ذات اقدس اله بشوم که آن بالاتر است از کاری که عیسی علیه السلام کرده بود «أَنِّي أَخْلُقُ لَكُمْ مِنَ الطِّينِ كَهَيْئَةِ الطَّيْر»
بالاتر از مظهر هو الخالق شدن که خلق کردند من آمده ام که خُلق بیافرینم. آمده ام جامعه را خلیق کنم، آن وقت جامعه خلیق به آسانی فضائل از او نشات می گیرد می شود عالم، عادل و تمثال ذلک.
بحث های عالمان اخلاقی همه خیر و برکت است اما این ها همه آثار خلق است. ما فطرتا مایل به تقوا و گریزان از فجور هستیم و آن «فِطْرَتَ اللَّهِ الَّتي فَطَرَ النَّاسَ عَلَيْها» پس ما در دستگاه وجودیمان مایل به تقوا و گریزان از فجور هستیم. ما با سرمایه فطرت خلق شده ایم.
سیره، قرآن و... همه برای تتمیم کرامت های اخلاقی است، این کرامت برای این است که شما را با آن اصل آشنا کند «لَقَدْ كَرَّمْنا بَني آدم» اگر مهندس و طبیب بگویند درس می دهد مشخص است چه درس می دهند اما اگر بگویند «اکرم» تدریس می کند یعنی او درس کرامت می دهد، فرمود: «اقْرَأْ وَ رَبُّكَ الْأَكْرَم* الَّذي عَلَّمَ بِالْقَلَم»
فرمود: ربک الاکرم نه ربک الحکیم نه ربک العلیم نه ربک کذا و کذا این تقیید حکم بر وصف مشعر به علیت است.
اگر گفتند به کلاس اکرم برو یعنی در آن کلاس کرامت تدریس می کنند.
حضرت خلیفه همان معلم است می فرماید :«بعثت لأتمّم مكارم الأخلاق»
فرمود : «بُعِثْتُ بِجَوَامِعِ الكَلِم» هرچه نیاز باشد خداوند به من آموخت من با سرمایه سنگین آمدم که کلاس کرامت تشکیل بدهم. حضرت آمده اند که آن چه که در درون شما هست را تتمیم کنند، بارور کنند. این معدن ها در درون انسان هست و انبیا علیهم السلام آمده اند این معدن ها را کندو کاو بکنند و به انسان ها نظام بدهند./240/31/20
دیدگاه جدیدی بگذارید