آیت الله العظمی جوادی آملی:

نه حرف غیر عالمانه بزنید و نه حرف غیر عالمانه را بپذیرید

به گزارش پایگاه اطلاع رسانی نشست دوره ای اساتید، در بیست و ششمین اجلاسیه نشست دوره ای اساتید سطوح عالی و خارج حوزه علمیه قم که در تاریخ 16 آبان 1403 برگزار شد؛ حضرت استاد علامه جوادی آملی بیاناتی را ایراد فرمودند.

 

حضرت استاد در ابتدا خاطرنشان کردند: عید پربرکت میلاد عقیله عرب و عجم، عقیله بنی هاشم، زینب کبری سلام الله علیها را به پیشگاه حضرت ختمی امامت و دودمان وحی و نبوت و شما وارثان قرآن و عترت و حافظان قرآن و عترت و معلمان قرآن و عترت و مبلغان قرآن و عترت، تهنیت عرض می کنیم و از ذات اقدس اله، مغفرت بنیانگذار و بنیانگذاران حوزه های علمیه، عموما، حوزه علمیه پربرکت نجف و قم، خصوصا، آیت الله حائری، امام راحل، محقق داماد، آقای اراکی و آیت الله العظمی گلپایگانی و آیت الله العظمی صافی گلپایگانی سلام الله علیهما و علیهم اجمعین را خواستاریم؛ بزرگوارانی که به برکت قرآن و عترت توانستند این میراث را حفظ کنند.

 

آیت الله جوادی آملی در ادامه افزودند: اولین عرض من نسبت به شما بزرگواران است؛ شما که هم امید فعلی هستید و هم امید آینده. بسیاری از شما اساتید فخرآفرین حوزه هستید و باعث برکت همه ما. ذات اقدس اله به همه ما و مخصوصا به شما امیدهای حوزه های علمیه فرمود: «خذوا ما آتیناکم بقوة»؛ به قدرت اخذ کنید؛ هم به قوه برهان در عقل نظر، هم به قوه ایمان در عقل عمل. نه حرف غیر عالمانه بزنید و نه حرف غیر عالمانه را بپذیرید.

 

حضرت استاد در ادامه بیان داشتند: برخی از بزرگان حکمای ما به این رساله عهد عمل کردند؛ مستحضرید که عهد، نذر و یمین، سه کتاب هستند که با هم نوشته شده اند. نذر، رایج است؛ یمین هم بی رواج نیست؛ اما عهد، رواجی ندارد. تنها کسی که به یاد ما است که عهد بست با خدا، مرحوم بوعلی است. «با خدا عهد کردم که حرف عوامانه نزنم و نگویم؛» «عهد کردم که قصه نخوانم»؛ «عهد کردم که حرف های بی سند نزنم و نگویم». کسی که حکیمانه زندگی می کند، با خدا عهد می بندد که نه حرف غیر عالمانه بزند و نه حرف غیر عالمانه گوش بدهد. حوزه هم باید با خدا عهد ببندد که نه غیر عالمانه حرف بزند و نه غیر عالمانه بنویسد و نه غیر عالمانه رفتار کند. قرآن کریم می فرماید: «خذوا ما آتیناکم بقوة». آنچه را که خدا قوت می داند، برهان و ایمان است. این اصل اول است.

 

ایشان افزودند: اصل دومی که در راستای همین اصل اول است، در سوره بقره است. قرآن کریم می فرماید تنها به این فکر نباشیم که بگویند اگر فلان عبادت را انجام داد، خدا او را ثابت قدم می کند؛ این را در پایان کار نخواهید؛ بلکه در طلیعه کار و در نیت هم بگویید «خدایا این کار را انجام می دهم؛ این قلم را بر می دارم؛ این عبادت را انجام می دهم؛ این انفاق را می کنم تا پایم نلغزد.» فرمود: کسانی که «ینفقون اموالهم فی سبیل الله» برای آنکه به مقصد برسند، یک؛ «و تثبیتا من أنفسهم» دو؛ «فلهم...» کذا و کذا. یعنی در قصد قربت و همگام با نیت بگوید این عبادت، این تحریر، تعلیم، سخنرانی، شنیدن، گفتن را انجام می دهد تا پایش نلغزد. این «تثبیتا» در طلیعه یک عمل است؛ نه «یثبت الله ...» کذا؛ چه اینکه آن، در بخش دیگر است. فرمود اگر فلان کار را انجام دادید، « يُثَبِّتُ اللَّهُ ... بِالْقَوْلِ الثَّابِت‏». این پاداش شما است. البته پاداش الهی حق است؛ اما چقدر فرق است که انسان در طلیعه عمل بگوید خدایا من این کار را می کنم تا تو من را ثابت قدم نگاه بداری تا من نه بیراهه بروم و نه راه کسی را ببندم. «و تثبیتا من انفسهم ...» آنگاه کذا و کذا. این یکی از بهترین راه های «خذوا ما آتیناکم بقوة» است.

 

حضرت استاد آیت الله جوادی آملی خاطرنشان کردند: امیرالمؤمنین علیه السلام در نامه معروفشان به مالک اشتر می فرمایند: سنت دو قسم است؛ «سنت شرعی»؛ که مخصوص شارع است؛ همانند نماز استسقاء، دو رکعتی بودن نماز صبح و ... برخی از سنن نیز، سیاسی اجتماعی است که به دست عقلای قوم است؛ به عنوان مثال، سعی می کنند سالی یک بار دور هم جمع بشوند؛ سنتی است که نه آیه و نه روایت دارد؛ اینگونه سنت ها را باید عقلای قوم انتخاب کنند. اگر امام راحل رضوان الله علیه گفتند آخرین جمعه ماه رمضان، راهپیمایی برای رهایی قدس است، سنت حسنه است. روایت «من سنّ سنة حسنةً فله...» ما را تشویق کرده است؛ به اینکه اگر سیاستمدار یا جامعه شناس یا مردم شناس هستید، سنت های خوبی در این زمینه ها بگذارید. حضرت امیر علیه السلام صراحتا بیان می کند اگر سنت های خوبی موجود بود، آن را به هم نزن. «لَا تَنْقُضْ‏ سُنَّةً صَالِحَةً عَمِلَ بِهَا صُدُورُ هَذِهِ الْأُمَّةِ وَ اجْتَمَعَتْ بِهَا الْأُلْفَة»

آیت الله جوادی آملی خاطرنشان کردند: ما در حال حاضر، حافظان سنن مراجع قبلی هستیم؛ حوزه های قبلی روشی داشت، کتابی داشت، روش تدریسی داشت، مباحثه ای داشت که توانست نیازهای پیروان تشیع را برآورده کند. اگر کتابی بهتر از کتاب های کنونی، روشی بهتر از روش کنونی، سنتی بهتر از سنت های بازمانده از بروجردی ها و حائری ها و یثربی ها و مدنی ها و امام ها پیدا کردیم، عوض می کنیم؛ اگر مشکوک است که آیا سنن جدید، کار سنن قدیم را می کند، مشمول این نهی علوی است که فرمود سنت شکنی نکنید؛ راهی که بتواند بروجردی و گلپایگانی تربیت کند، راهی که تجربه شده است، کتاب هایی که تجربه شده است، اگر واقعا بینکم و بین الله دیدید روشی، کتابی یا سنتی بهتر از گذشته دارید، عیبی نیست؛ اما به فرموده حضرت امیر «لَا تَنْقُضْ‏ سُنَّةً صَالِحَةً عَمِلَ بِهَا صُدُورُ هَذِهِ الْأُمَّة». حضرت می فرماید پیشینیان شما تجربیات و سنت خوبی دارند؛ آنها را بهم نزنید. این نامه رسمی و حکمرانی علوی علیه آلاف التحیة و الثناء است. ما حوزویان باید این روش ها را حفظ بکنیم؛ اگر روش بهتر پیدا کردیم، حتما عوض کنیم؛ اگر بهتر بودنش برای ما مشکوک است، این روش ها را همچنان ادامه بدهیم؛ الآن حتما باید بعد از مراجع عظام فعلی، مراجع دیگر داشته باشیم؛ که قطعا داریم؛ ولی این روش ها باید باقی باشد؛ و عده ای باید باشند که حوزه ها را حفظ کنند؛ و کاری به بیرون حوزه نداشته باشند. نباید اهل تبلیغ بیرون حوزه باشند؛ بلکه بیرون از حوزه ها باید به سراغ اینها بیایند.

 

مرجع بزرگوار جهان تشیع در ادامه بیان داشتند: عده ای باید باشند که اساس حوزه، تدریس و کتاب حوزه را حفظ کنند. زمانه ای بود که در اصول، نهایه مرحوم علامه را می خواندند؛ سالیانی گذشت و معالم جایگزین آن شد؛ عده ای فصول نوشتند؛ تا شاید جایگاه اصول را بگیرد؛ و نگرفت. کتاب صاحب فصول، کتاب درسی نشد؛ چرا که حوزه کارشناس خوب و قوی دارد. «لَا تَنْقُضْ‏ سُنَّةً صَالِحَةً عَمِلَ بِهَا صُدُورُ هَذِهِ الْأُمَّة» پس وظیفه اولیه ما حوزویان حفظ اصول است.

 

حضرت استاد خاطرنشان کردند: وجود مبارک زینب کبری سلام الله علیها بهترین، عالی ترین و پرتوفیق ترین اسوه برای آسیب دیدگان فلسطین، غزه و لبنان و ... بودند و هستند چرا که هر کس ناله ای بکند، می گوید «یا زینب» صبر و بردباری و استقامت این بانو برای همه آسیب دیدگان، الگو است. گرچه از ذات اقدس اله باید مسألت بکنیم هر چه زودتر اسرائیل را به عذاب الیم گرفتار کند و صهیونیست را ریشه کن نماید و شرّ آنها را به خودشان برگرداند؛ ولی می دانیم اگر حوزه و دین نباشد، همین درندگی هست. آنچه جامعه را عاقل و عطوف می کند، مراکز فرمان الهی است. همین گفته های الهی، که قیامتی هست؛ برزخی هست؛ انسان نابود نمی شود؛ نمی پوسد؛ از پوست به در می آید؛ ... این حرف ها انسان را زنده نگه می دارد. انسان مطمئن است کاری که امروز انجام داد، فردا نتیجه اش را می بیند؛ وقتی بداند که هرگز از بین نمی رود، مواظب کارها و رفتار خودش است.

مرجع عالیقدر جهان تشیع خاطرنشان کرد: به بخش دیگری که مربوط به بزرگواری و ملکوتی بودن عقیله بنی هاشم است، می پردازیم. همه ما شنیدیم و در کتاب ها دیدیم در کوفه عبیدالله بن زیاد (علیه من الرحمن ما یستحق) به حضرت زینب سلام الله علیها چندین زخم زبان زد؛ از جمله گفت «کیف رأیت صنع الله بأخیک»؛ با این بیان می خواست حضرت سلام الله علیها را که مجروح بود، مجروح تر کند؛ اما حضرت فرمود: «ما رأیت الا جمیلا» به ما که خیلی خوش گذشت. این کلام یک تو دهنی عبادی سیاسی است. واقعا به او خوش گذشت؟ چگونه می شود به انسان خوش بگذرد؟ حضرت زینب سلام الله علیها در اینجا فرمود: جز خوبی چیز دیگری ندیدیم.

 

حضرت استاد افزودند: مستحضرید که ذات اقدس اله فرمود ما یک ملک داریم که آسمان و زمین است؛ یک ملکوت داریم که درون اینها است؛ ملکوت را فقط انبیاء و اولیای خاص می بینند؛ آن هم به ارائه الهی. ارائه از آن سوی است و رؤیت از سوی انبیا و اولیا است؛ که فرمود: «وَ كَذلِكَ نُرِي إِبْراهِيمَ مَلَكُوتَ السَّماواتِ وَ الْأَرْض‏». فرمود ما باطن عالم را نشان ابراهیم دادیم و او به آسانی آتش را استعمال کرد. او از آن طرف وارد آتش شد و ما از این سو گفتیم «یا نارُ كُونِي بَرْداً وَ سَلاماً عَلى‏ إِبْراهِيم‏» اینها کار ملکوتی است. هم به او نشان دادیم که آسیب نمی بیند؛ هم  به نار دستور دادیم که گلستان باشد. این ابراهیم خلیل است که اهل رؤیت است؛ اما به ما دستور دادند که اهل نظر باشیم. بین نظر و رؤیت، در عرب، بین نگاه و دیدن در عجم، خیلی فرق است. گاه نظر، به رؤیت می رسد و گاهی هم نمی رسد. فرمود شما نگاه کنید تا شاید برسید.

 

آیت الله العظمی جوادی آملی در ادامه بیان داشتند: آنچه که بهره ما است و در قرآن کریم به آن ترغیب شدیم، نظر است. فرمود: «أَ وَ لَمْ يَنْظُرُوا في‏ مَلَكُوتِ السَّماواتِ وَ الْأَرْضِ وَ ما خَلَقَ اللَّهُ مِنْ شَيْ‏ءٍ» اما درباره ابراهیم خلیل قرآن به گونه دیگری سخن می گوید، درباره پدر ما ابراهیم علیه السلام است که سخن از رؤیت می شود. در این کتاب آمده است شما بچه های ابراهیم خلیل هستید. «مِلَّةَ أَبيكُمْ إِبْراهيمَ» شما بزرگ زاده هستید؛ خودتان را ارزان نفروشید. شما پیغمبرزاده اید. « مِلَّةَ أَبيكُمْ إِبْراهيمَ هُوَ سَمَّاكُمُ الْمُسْلِمينَ» چرا خودتان را ارزان می فروشید؟ چرا پی این و آن می روید؟ «وَ مَنْ أَصْدَقُ مِنَ اللَّهِ قيلا». خداوند متعال می فرماید شما آقازاده و پیغمبرزاده اید؛ پدر شما ابراهیم است؛ و ما ملکوت را نشان پدرتان دادیم؛ شما هم نگاه نکنید، بلکه ببینید. «أَ وَ لَمْ يَنْظُرُوا في‏ مَلَكُوتِ السَّماواتِ وَ الْأَرْضِ» نظر است؛ که گاه به رؤیت می رسد و گاه نمی رسد. ملکوت، باطن عالم است و وجود مبارک عقیله عرب و عجم، عقیله اسلامی، عقیله مسلمانان، زینب کبری صلوات الله و سلامه علیها اهل ملکوت بود.

 

حضرت استاد افزودند: در قرآن کریم آمده است وقتی انسان مؤمن است و می میرد، فرشته با ادب نازل می شود و احترام می کند «الَّذينَ تَتَوَفَّاهُمُ الْمَلائِكَةُ طَيِّبينَ يَقُولُونَ سَلامٌ عَلَيْكُمْ ادْخُلُوا الْجَنَّةَ بِما كُنْتُمْ تَعْمَلُون‏» ما خبر نداریم مؤمنی که در حال موت است، چه حالی دارد. اما این آیه می فرماید مؤمن که از دنیا می رود، ما از ملکوت، به حضور او فرشته می فرستیم، سلام عرض کند؛ احترام کند و جانش را بگیرد. ما نمی بینیم که چه موجوداتی در آن لحظات آمدند؛ تنها می بینیم که جسدی سرد شد. در کربلا عده زیادی بودند که جزو این آیه شریفه بودند. نه تنها سیدالشهدا علیه السلام و قمر بنی هاشم، بلکه همه شهدا از کودک و بزرگ اینچنین بودند. آنها کسانی بودند که به بهترین وجه جان دادند؛ و در هنگام قبض روح آنها دسته دسته فرشتگان آمدند؛ همه آنها را زینب کبری سلام الله علیها می بیند؛ پس چگونه نگوید «ما رأیت الا جمیلا». این فخر نیست؟! برای هر پیغمبری فخر است. از آن سو برای هر یک از اولیا هم این مطلب فخر هست؛ زینب کبری آن را هم می بیند برای قبض روح کسانی که راه را بستند و بیراهه رفتند؛ کسانی که راه گناه را طی کردند، می بیند که ملائکه برای آنها هم می آیند اما « وَ لَوْ تَرى‏ إِذْ يَتَوَفَّى الَّذينَ كَفَرُوا الْمَلائِكَةُ يَضْرِبُونَ وُجُوهَهُمْ وَ أَدْبارَهُمْ وَ ذُوقُوا عَذابَ الْحَريق‏» زینب کبری آنها را می بیند که ملائکه به صورت آنها سیلی می زنند. پس چرا نگوید «ما رأیت الا جمیلا». اگر قرآن نگفته بود، مطلب دیگری بود؛ اما هر دو را قرآن گفته است؛ کربلا هم ظرف سیلی زدن بود؛ هم ظرف عرض ادب بود؛ و زینب کبری سلام الله علیها هر دو را دید. اگر چه زینب تنها شد؛ و بنا بر گفته همه محققین، «ثم رقت و بکت»؛ چرا که جنبه عاطفه است؛ اما در جواب «کیف رأیت صنع الله بأخیک» باید عقیلانه حرف بزند و بفرماید: «ما رأیت الا جمیلا» در کربلا هر چه دیدیم، به نفع ما بود؛ هم آن سیلی زدن ها؛ هم آن عرض ادب ها و احترام ها.

 

آیت الله جوادی آملی خاطرنشان کردند: این است زینب کبری، که امام سجاد علیه السلام درباره ایشان می فرماید: «أنت بحمد الله عالمة غیر معلمه» یعنی در مکتب معلمی الهی درس خوانده است. این کار ولایی و سیاسی زینب کبری است؛ او با کلامش دهان ابن زیاد را بست. در صف شما هر چه دیدیم، به نفع ما بود؛ و هر چه در صف خود دیدیم، به نفع ما بود. «ما رأیت الا جمیلا» و درست گفت. و این می شود رؤیت ملکوتی زینب. چون مشاهده کرد و این جمال و جلال را دید.

 

حضرت استاد حفظه الله در ادامه بیان کرد: زینب کبری سلام الله علیها چند کار عمیق سیاسی و علمی انجام داده است؛ چه اینکه برابر کلام قرآن، هم عارفانه سخن گفت و هم متکلمانه. عبیدالله بن زیاد پرسید آن جوان کیست؟ گفتند «علی بن الحسین» است. گفت علی بن الحسین را که خدا در کربلا کشت. منشا این حرف ها را باید دانست که از کجا در آمده است.

 

علامه جوادی آملی افزودند: خدا همه فقها، خصوصا حاج آقا رضا همدانی را غریق رحمت کند. دو تن از اساتید ما در آمل، از شاگردان آخوند و سید ضیاء بودند؛ و به توصیه آنها بین لمعه و مکاسب، مقداری با ریاض آشنا شدیم تا ارجاعات شیخ از ریاض را بهتر بشناسیم؛ و ما این کار را انجام دادیم؛ اما کسی به ما نگفت که بعد از مکاسب، برای ورود به مباحث نسبتا دشوار جواهر، با مباحث علمی و خوش تقریر مصباح الفقیه حاج آقا رضا آشنا بشویم؛ اما ما به حسب تربیت قبلی این کار را انجام دادیم و مقداری از کتاب طهارت ایشان را نزد استادی دوره کردیم تا با نحوه ورود به درس خارج آشنا شویم. ایشان در کتاب طهارت، در بحث جبر و تفویض، به این نکته، که بیان بسیاری از علما نیز بوده، اشاره می کند که اموی ها، جبر را تبلیغ و تفویض را خفه می کردند؛ تا به این ترتیب، همه نقص ها و نقض های حکومتی را بر عهده قضا و قدر الهی بگذارند. اموی ها این کار را پیش گرفتند و تا حدودی هم موفق شدند؛ و ابن زیاد نیز بر اساس همین تفکر، گفت «علی بن الحسین را که خدا در کربلا کشت».و دیگر نگفت سپاهیان ما او را کشتند. زینب کبری سلام الله علیها فورا برای ابطال جبر فرمود: او را خدا نکشت؛ بلکه لشکریان شما و فتنه شما علی بن الحسین را کشتند. اینجا حضور فلسفی سیاسی عقیله بنی هاشم است. آنجا حضور کلامی ولایی عقیله بنی هاشم است. این می شود زینب کبری؛ و الا اگر بحث صرف صبر کردن باشد که زن های غزه هم صبر می کنند. صرف صبر، انسان را عقیله بنی هاشم نمی کند. زینب کبری بطلان جبر را تصریح کردند.

 

حضرت استاد خاطرنشان کردند: سلسله بنی العباس نیز راه اموی ها در ترویج جبرگرایی را طی کردند و تا توانستند، اشاعره، که قائل به جبر هستند را ترویج کردند و معتزله که قائل به تفویض و آزادی است را کشتند؛ گرچه تفویض نیز مشکل خاص خودش را دارد؛ اما غالبا اشعری مسلک ها حکمرانان شدند. متوکل عباسی و بسیاری از عباسیان، معتزله را قلع و قمع کردند و تفکر اشاعره را ترویج کردند. حکمرانان به جبرِ جبری ها تکیه می کنند تا بگویند هر چه بود، قضا و قدر بود و ما کاره ای نیستیم. زینب کبری در همان مجلس، این تفکر را باطل کرد و فرمود این کارِ قضا و قدر نبود؛ بلکه کار قتله کربلا بود؛ البته «اللَّهُ يَتَوَفَّى الْأَنْفُسَ حينَ مَوْتِها» این می شود زینب کبری. اگر کلام زینب است، با سیاست، همراه بود؛ اگر عرفان زینب است، با سیاست، همراه بود؛ و اگر صبر و بردباری زینب است، با استقامت همراه بود؛ و این می شود زینب کبری. این است که عقیله بنی هاشم می تواند سندی باشد برای حوزه های علمیه. چرا که هم متکلمانه حرف زد؛ هم عارفانه سخن گفت و هم صبورانه تحمل کرد.

 

این مرجع بزرگوار جهان تشیع در بخش پایانی کلام، بیان کردند:امیدواریم ذات اقدس اله نظام ما، رهبر ما، دولت ما، ملت ما، مملکت ما را در سایه رهبری های اهل بیت علیهم السلام، وجود مبارک ولی عصر (عج) حفظ کند و به فرد فرد شما عزت و جلال و شکوه دنیا و آخرت عطا کند؛ و این حوزه اهل بیتی را تا ظهور صاحب اصلی و اصیلش همچنان حفظ کند؛ و به شما بزرگواران، آنچه خیر و صلاح دنیا و آخرت است، مرحمت کند؛ و آیت الله العظمی گلپایگانی و آیت الله العظمی صافی گلپایگانی و سایر مراجع ماضین، امام راحل، محقق داماد و همه مراجعی که بر ما حق تعلیم و تربیت دارد، مشمول رحمت ویژه الهی باشند.

 

 

 

 

 

چ, 08/16/1403 - 22:08