استاد مهدی غروی

علامت عاشقی

استاد مهدی غروی از اساتید حوزه علمیه قم در گفتگو با خبرنگار پایگاه اطلاع رسانی نشست دوره ای اساتید به موضوع «علامت عاشقی» پرداخت.

/270/260/21/

این استاد حوزه علمیه قم در ابتدای گفتگو خاطرنشان کرد: امیر بیان علی علیه السلام می فرماید: «ما عبدتک خوفاً من نارک و لا طمعاً فى جنتک بل وجدتک اهلاً للعبادة فعبدتک» خداوندا! من تو را نه به جهت ترس از دوزخ و نه به طمع بهشت برین، که من تو را سزاوار عبادت دیده و به پرستش تو مى ‌پردازم»؛ و چه زیبا است تعبیر امام سجاد علیه السلام در خاتمه مناجات مریدین: «یا نعیمى و جنّتى و یا دنیاىَ و آخرتى یا أرحم الراحمین» اى خدایى که نعیم و بهشت من تویى و دنیا و آخرت من تنها تو هستى، اى رحم کننده ترین رحم کنندگان.

 

وی افزود: قرآن کریم افرادی را که به علت ترس از خداوند، نه ترس از چیز دیگر، او را حاضر و ناظر بر امورات خود دیده و مرتکب گناه نمی‌ شوند، متقی و پرهیزکار می‌نامد. تقوا سراسر، احساس و شور و عاطفه و عشق است؛ و نه به معني ترس از خدا. و عاشق اگر عاشق است، اشک، بی خوابی، بی قراری و بی تابی دارد. اگر عشق خدا در دل باشد، دل بی تاب می شود؛ و حال که بی قرار نیستیم، یعنی عاشق خدا نیستیم.

 

استاد مهدی غروی خاطرنشان کرد: در روزگاران پیشین، عاشقی بود که از عشق بسیار، دم می زد و خود را مشتاق سینه چاک معشوق نشان می داد. روزی معشوق به او پیغام داد که امشب به فلان جا بیا و به انتظار من باش تا سر فلان ساعت، نزدت بیایم. عاشق طبق قرار بر سر وعده گاه خود حاضر شد و منتظر ماند؛ اما چون مدت انتظار به طول انجامید، عاشق از فرط خستگی به خوابی عمیق فرو رفت. معشوق دقایقی بعد، سر رسید و عاشق را در خواب دید. پس برای ادب کردن او مقداری گردو در جیبش ریخت و رفت. یعنی تو را چه به عشق! تو هنوز بچه ای و باید بروی «گردو بازی» کنی.

 

وی در ادامه بیان کرد: امام صادق عليه السلام می فرماید: از جمله رازگويى هاى خداوند عز و جل با موسى بن عمران عليه السلام آن بود كه به او فرمود: «اى پور عمران! دروغ مى گويد آن كه مى پندارد دوستم مى دارد و چون شب درآيد، از من غفلت مى كند و مى خوابد. مگر هر دوستدارى، خلوت با محبوبش را دوست ندارد؟ اى پور عمران! اينك اين منم كه بر دوستانم آگاهم كه چون شبْ آنان را فرو پوشد، ديده دلشان مى گردد و كيفرم (مجازاتم) پيش چشمانشان پديدار مى شود و چنان با من سخن مى گويند كه گويى مرا مى بينند و چنان مرا مخاطب مى سازند كه گويى در حضورم هستند. اى پور عمران! از قلبتْ شكستگى، از تنتْ افتادگى و از چشمانتْ اشك ها را در تاريكى شب، نثار من كن و مرا بخوان كه مرا نزديك و اجابت كننده خواهى يافت»

«الإمام الصادق عليه السلام : كانَ فيما ناجَى اللّه ُ عز و جل بِهِ موسَى بنَ عِمرانَ عليه السلام أن قالَ لَهُ : يَابنَ عِمرانَ ، كَذِبَ مَن زَعَمَ أنَّهُ يُحِبُّني فَإِذا جَنَّهُ اللَّيلُ نامَ عَنّي ؛ ألَيسَ كُلُّ مُحِبٍّ يُحِبُّ خَلوَةَ حَبيبِهِ ؟! ها أنَا ذا ـ يَابنَ عِمرانَ ـ مُطَّلِعٌ عَلى أحِبّائي ، إذا جَنَّهُمُ اللَّيلُ حُوِّلَت أبصارُهُم مِن قُلوبِهِم ، ومَثُلَت عُقوبَتي بَينَ أعيُنِهِم ، يُخاطِبونّي عَنِ المُشاهَدَةِ ، ويُكَلِّمونّي عَنِ الحُضورِ . يَابنَ عِمرانَ، هَب لي مِن قَلبِكَ الخُشوعَ، ومِن بَدَنِكَ الخُضوعَ، ومِن عَينَيكَ الدُّموعَ فِي ظُلَمِ اللَّيلِ، وَادعُني؛ فَإِنَّكَ تَجِدُني قَريبا مُجيبا» (الأمالي للصدوق: 438 / 577 عن المفضّل بن عمر، روضة الواعظين: 361، بحار الأنوار: 13 / 329 / 7 و راجع أعلام الدين: 263، إرشادالقلوب: 93؛ و راجع ربيع الأبرار: 2/95، عيون الأخبار لابن قتيبة: 2/300)

از پریدن‌های رنگ و و از تپیدن‌های قلب

عاشق بیچاره هر جا هست رسوا می‌شود.

 

وی افزود: در کتاب علل الشرایع شیخ صدوق اعلی الله مقامه می خوانیم: «قالَ رَسُولُ اللّه ِ صلي الله عليه و آله: بَكى شُعَيبٌ عليه السلام مِن حُبِّ اللّه ِ عَزَّوَجَلَّ حَتى عَمِيَ، فَرَدَّ اللّه ُ عَزَّوَجَلَّ عَلَيْهِ بَصَرَهُ، ثُمَّ بَكى حَتى عَمِيَ، فَرَدَّ اللّه ُ عَلَيْهِ بَصَرَهُ، ثُمَّ بَكى حَتى عَمِيَ، فَرَدَّ اللّه ُ عَلَيْهِ بَصَرَهُ، فَلَمّا كانَتِ الرّابِعَةُ أوحَى اللّه ُ إلَيهِ: يا شُعَيبُ، إلى مَتى يَكُونُ هذا أبَداً مِنكَ؟ إنْ يَكُنْ هذا خَوفاً مِنَ النّارِ فَقَدْ أجَرْتُكَ، وَ إنْ يَكُنْ هذا شَوقاً إلَى الجَنَّةِ فَقَد أبَحْتُكَ. قالَ: إلهى وَ سَيِّدى، أنتَ تَعلَمُ أنّى ما بَكَيْتُ خَوفاً مِن نارِكَ وَ لاشَوقاً إلى جَنَّتِكَ، وَ لكِنْ عُقِدَ حُبُّكَ عَلى قَلبى فَلَسْتُ أصبِرُ أوْ أراكَ. فَأوحَى اللّه ُ جَلَّ جَلالُهُ إلَيهِ: أمّا إذا كانَ هذا هكَذا فَمِنْ أجْلِ هذا سَأُخدِمُكَ كَليمى مُوسَى بنَ عِمرانَ عليه السلام.» (علل الشرايع، ص 74 ح 19)

رسول خدا صلي الله عليه و آله فرمود: شعيب از عشق خداى متعال چندان گريست كه نابينا شد. پس خداوند بيناييش را به او باز گرداند؛ ديگر بار گريست تا آنكه نابينا شد؛ خداوند دوباره بيناييش را به او باز پس داد، باز هم آن قدر گريست كه كور شد و خدا دو باره بينايش كرد، مرتبه چهارم خداوند به او وحى فرمود: اى شعيب! تا كى به اين وضع ادامه خواهى داد؟ اگر از بيم جهنم گريه مى كنى، تو را امان دادم و اگر به شوق بهشت است، آن را ارزانيت داشتم. شعيب عرضه داشت: معبود من و سرورم! تو مى دانى كه گريه من نه از بيم دوزخ است و نه به شوق بهشت، بلكه دلم بسته محبت و عشق توست پس صبورى نمى توانم مگر آنكه تو را ببينم. خداى عز و جل به او وحى فرمود: حال كه چنين است، همسخنم موساى كليم را خدمتگزار تو خواهم كرد.

به این مقام، مقام خلّت می گویند؛ که اگر بهشت و جهنمی هم در کار نبود، خدا را به واسطه محبت به خود خدای عزوجل عبادت می کند. «الهي ما عبدتك خوفا من نارك ولا طمعا في جنتك، لكن وجدتك اهلا للعبادة فعبدتك.» اگر انسان به این نقطه برسد، از نماز خواندن و روزه گرفتن و عبادت، لذت می برد؛ و الا چه بسا انسان پنجاه سال روزه بگیرد؛ اما به تعبیر رسول الله صلی الله علیه و آله و سلم برای او حاصلی جز گرسنگی و تشنگی نداشته باشد؛ اگر انسان عاشق است، باید اشکی و بی قراری داشته باشد.

 

پ, 09/08/1403 - 18:47