استاد باقریان ساروی مطرح کرد؛

تنهایی علی و فاطمه چرا؟!

به مناسبت ایام شهادت حضرت فاطمه سلام الله علیها، استاد احمد باقریان ساروی از اساتید حوزه علمیه قم در گفتگو با خبرنگار پایگاه اطلاع رسانی نشست دوره ای اساتید به این موضوع پرداخت: «تنهایی علی و فاطمه علیهماالسلام چرا؟!»

/270/260/21/

این استاد درس خارج حوزه در ابتدای گفتگو خاطرنشان کرد: در میان مسلمانان این پرسش مطرح است که با آن همه سفارش پیامبر گرامی اسلام صلی ‌الله‌ علیه و ‌آله با فرمان خدای متعال به امامت و خلافت علی علیه ‌السلام چرا پس از رحلت پیامبر (ص) مسلمانان علی و فاطمه علیهما‌ السلام را تنها گذاشتند و در برابر غصب خلافت سکوت کردند؛ و با اینکه خدای متعال دوستی با اهل بیت را در قرآن واجب کرده بود، گروهی به خانه علی علیه السلام ریختند و یا سوزاندن و شکاندن درب خانه تنها دختر پیامبر یعنی فاطمه علیها ‌السلام را کتک زدند و دیگر مسلمانان به دفاع برنخاستند؟

 

علی و فاطمه علیهما السلام، تنهاترین

وی افزود: يكى از عوامل بازدارنده على علیه‌ السلام از اقدام مسلحانه براى احقاق حق خود در زمان سه خليفه پيش از خود، تنهايى و بى ياورى او بود؛ او اين موضوع را در يكى از خطبه‏ها بيان فرمود: «فَنَظَرْتُ فَاِذا لَيْسَ لى مُعينٌ اِلاّ أَهْلُ بَيْتى، فَضَنِنْتُ بِهِمْ عَنِ الْمَوْتِ، وَ أَغْضَبْتُ عَلَى الْقَذى، وَ شَرِبْتُ عَلَى الشَّجى، وَ صَبَرْتُ عَلى أَخْذِ الْكِظْمِ، وَ عَلى أَمَرَّ مِنْ طَعْمِ الْمُلْقَمِ». (نهج البلاغه، خطبه 26، فراز دوم) یعنی: «پس [از وفات پيامبر صلی‌ الله ‌علیه‌ وآله به اطراف خود] نگاه كردم ياورى جز اهل بيتم نديدم [به طورى كه اگر مرا يارى مى‏كردند، كشته مى ‏شدند] پس به مرگ آنان رضايت ندادم و چشم خاشاك رفته را فرو پوشاندم و با گلويى كه استخوان شكسته در آن گير كرده بود، جام تلخ حوادث را نوشيدم و با فرو خواباندن خشمم بر چيزى كه تلخ‏تر از گياه حنظل بود، بردبارى پيشه كردم».

 

این استاد حوزه علمیه قم در ادامه بیان کرد: نصر بن مزاحم نقل كرده است: على علیه‌ السلام مى‏گفت: «لَوْ اسْتَمْكَنْتُ مِنْ أَرْبَعينَ رَجُلاً». او با اين سخن، مطلبى را يادآور شده است و آن اينكه: در آن روز كه خانه (يعنى: خانه فاطمه) را گشودند، اى كاش چهل مرد با من بودند. (نصر بن مزاحم، وقعة الصفين، ج 3، ص 163)

 

وی اضافه نمود: ابن ابى الحديد نوشته است: گفته مى‏شود پس از روز برپايى سقيفه و آنچه در آن جريان پيدا كرد، على علیه ‌السلام از مسلمانان يارى خواست؛ او شب‏ها فاطمه علیها السلام را بر الاغى سوار مى‏ كرد و دو پسر او در پيشاپيش او راه مى‏ رفتند و او [على (ع)] از پشت سر الاغ را مى‏ راند و درب خانه انصار و جز آنان را مى‏ كوبيد و از آنان يارى و كمك مى ‏خواست؛ چهل مرد به او پاسخ دادند؛ على از آنان تا سر حد مرگ بيعت گرفت و به آنان فرمان داد صبح زود فردا با سرهاى برهنه و با اسلحه در دست براى [يارى على (ع)] بيايند؛ صبح شد جز چهار تن نيامدند: زبير، مقداد، ابوذر و سلمان؛ سپس در شب ديگر نزد آنان رفت و به آنان سوگند داد؛ گفتند فردا صبح مى‏آييم؛ صبح شد؛ ولى جز چهار تن نيامدند؛ به همين ‏گونه در شب سوم. (شرح نهج البلاغه، ج 11، ص 14)

 

استاد باقریان خاطرنشان کرد: يعقوبى در تاريخ خود نقل كرده است: خالد بن سعيد [در هنگام رحلت پيامبر صلی ‌الله ‌علیه و‌آله ‏و كودتاى سقيفه] غايب بود؛ سپس به مدينه داخل شد و نزد على [علیه‌ السلام] آمد و گفت: «بيا با تو بيعت كنم؛ سوگند به خدا در ميان مردم نسبت به جايگاه محمّد صلی ‌الله‌ علیه ‌و آله هيچ‏ كس سزاوارتر از تو نيست». گروهى نزد على بن ابى ‏طالب آمدند و از او درخواست كردند تا با او بيعت شود؛ به آنان گفت: «فردا صبح با سرهاى برهنه بياييد»، صبح فردا شد و تنها سه تن آمدند. (تاريخ اليعقوبى، ج 2، ص 126)

 

وی افزود: از حبيب بن ثعلبة بن يزيد نقل شده است كه گفت: من از على شنيدم مى ‏گفت: به پروردگار آسمان و زمين سوگند مى‏ خورم، سه بار، اين خبر پيامبر امّى به من است: «لَتَغْدِرَنَّ بِكَ اْلأُمَّةُ مِنْ بَعْدى» یعنی «امّت پس از من بر ضدّ تو نيرنگ مى‏كنند». (ابن ابى الحديد، شرح نهج البلاغه، ج 6، ص 45)؛

 

این استاد درس خارج حوزه در ادامه بیان کرد: در هنگام وفات عمر و داستان شوراى شش نفره كه عثمان از آن بيرون آمد، على علیه ‌السلام اگر ياورانى با خود ‏داشت، هرگز سكوت نمى‏ كرد؛ ولى در آن هنگام نيز از حمايت كافى مردم برخوردار نبود.

 

وی افزود: ابن ابى الحديد از شعبى نقل كرده است كه فرداى آن روز مقداد بيرون آمد... و نزد على علیه‌ السلام رفت و گفت: «برخيز جنگ كن؛ ما به همراه تو مى ‏جنگيم»، على علیه ‌السلام گفت: «خدا تو را مورد رحمت خود قرار بدهد؛ با چه كسى جنگ كنيم؟»، عمار بن ياسر [به على علیه‌ السلام] رو كرد و گفت:

«یا ناعی الاسلام قُم فأنعه      قد مات عرف و بَدا مُنکَر»

یعنی: «ای فریادگر اسلام برخیز و فریاد بزن *معروف مرده و منکَر آشکار شد»،  به خدا سوگند اگر من يارانى داشتم، با آنان مى ‏جنگيدم؛ به خدا سوگند اگر يك تن با آنان جنگ كند، من دومين خواهم بود».

على علیه ‌السلام گفت: «به خدا سوگند من در برابر آنان ياورانى نمى ‏يابم و دوست ندارم شما را در معرض چيزى قرار بدهم كه توانايى آن را نداريد».

 على علیه ‌السلام در خانه خود ماند و تعدادى از اهل بيت او با او بودند و از ترس عثمان كسى نمى ‏توانست نزد او [على علیه ‌السلام] برود. (شرح نهج البلاغه، ج 9، ص 55).

 

استاد باقریان ساروی خاطرنشان کرد: از اين خبر نیز به دست مى ‏آيد كه على علیه ‌السلام با عثمان بيعت نكرده بود. جندب بن عبد اللّه مى‏گويد: من به تعقيب مقداد رفتم ... و بلا فاصله نزد على علیه ‌السلام رفتم؛ آنگاه كه نشستم، گفتم: «اى ابو الحسن! به خدا سوگند قوم تو با بازگرداندن اين امر از تو كار درست انجام نداده‏ اند»، على گفت: «صَبْرٌ جَميلٌ وَاللّهُ الْمُسْتَعانُ»، گفتم: «به خدا سوگند تو صبور و بردبارى»، گفت: «اگر صبر نکنم چه كنم؟!» «فَاِنْ لَمْ أَصْبِرْ فَماذا أَصْنَعُ؟» (ابن ابى الحديد، شرح نهج البلاغه، ج 9، ص 57)

 

ش, 09/10/1403 - 13:06