به مناسبت ایام شهادت حضرت فاطمه سلام الله علیها، استاد احمد باقریان ساروی از اساتید حوزه علمیه قم در گفتگو با خبرنگار پایگاه اطلاع رسانی نشست دوره ای اساتید به این موضوع پرداخت: «تنهایی علی و فاطمه علیهماالسلام چرا؟!»
/270/260/20
حجاز پیش از اسلام
وی افزود: سرزمین حجاز به ویژه شهر مکه مرکز شرک و بت پرستی در خلورمیانه بود، به گونه ای که در شهر مکه و اطراف آن جز اندکی مسیحی و یهودی، بقیه بت پرست بودند. مردم عرب به خصوص قریش «الله» را خدای بزرگ و خالق آسمان و زمین و مدبر جهان و فرستنده باران می دانستند؛ و هنگام بردن نام او می گفتند: «بسمک اللهم» یعنی به نام تو ای خدا، که در اسلام به جای آن «بسم الله الرحمن الرحیم» نخستین آیه سوره مبارکه قرآن مجید آمد. در عین حال قریش بتهائی داشتند که آنها را مظاهر خدای واقعی می دانستند. در حقیقت چون الله را نمی دیدند، بت ها را پرستش می کردند، و از آنها یاری می جستند، و می گفتند: «این که ما بت ها را می پرستیم، به خاطر این است که «...َ هؤُلاءِ شُفَعاؤُنا عِنْدَ اللَّهِ ...» (یونس:18). یعنی: «... اين بت ها شفيع ما نزد خدا هستند...». پیامبر گرامی اسلام صلی الله علیه و آله در چنین محیطی به پیامبری برگزیده شد و به طور طبیعی بازگرداندن این مردم از شرک و بت پرستی تلاش و رنج فراوان می خواست و بی هزینه سنگین ممکن نبود.
تلاشها و رنجهای پیامبر (ص)
این استاد حوزه علمیه قم در ادامه بیان داشت: تلاش هایی که پیامبر گرامی اسلام صلی الله علیه و آله برای هدایت مردم و رهایی آنان از شرک، گمراهی و اختلافات درونی و رنج هایی که در این راه تحمل کرد، قابل وصف نیست؛ چه در مکه معظمه و چه در یثرب [مدینه منوره] که با دعوت دو قبیله اوس و خزرج به آن شهر هجرت کرده و با ورود او جنگ های صد ساله دو قبیله پایان پذیرفته و صلح و آشتی و برادری ایمانی در میان مردم حاکم شده بود؛ تا آنجا که میان مهاجران و انصار نیز عقد برادری بسته شد و همه یک دل و یک زبان و مانند ید واحده شده و در برابر هر تجاوزی ایستادگی می کردند؛ همه اینها نشانه ای از تلاش صادقانه و بی نظیر و موفقیت آمیز پیامبر گرامی اسلام صلی الله علیه و آله بوده است؛ موفقیتی که هیچ یک از پیامبران الهی پیش از وی به آن دست نیافته بودند. ولی او در این راه رنجها و آزارهای فراون را از سوی قوم خود تحمل کرد؛ تا آنجا که فرمود: «ما أوذي نبيّ مثل ما اوذيت» (سید علیخان کبیر، ریاض السالکین1: 563). یعنی «به هیچ پیامیری به مانند من آزار نرسید». و با این حال در مناجات خود با پروردگارش عرضه می داشت: «خدایا! مردم مرا هدایت بفرما، آنان نادانند» (علامه مجلسی، بحار الانوار30: 96) و آنچنان حریص در هدایت کردن مردم بود که خدای متعال در باره او فرمود: «لَقَدْ جاءَكُمْ رَسُولٌ ااثقغمِنْ أَنْفُسِكُمْ عَزيزٌ عَلَيْهِ ما عَنِتُّمْ حَريصٌ عَلَيْكُمْ بِالْمُؤْمِنينَ رَؤُفٌ رَحيمٌ» (التوبه: 128). یعنی: «همانا رسولى از جنس شما براى (هدايت) شما آمد كه فقر و پريشانى و جهل و فلاكت شما بر او سخت مىآيد و بر (آسايش و نجات) شما بسيار حريص و به مؤمنان رئوف و مهربان است»
شمشیر علی (ع)، مهمترین پشتوانه
استاد احمد باقریان ساروی خاطرنشان کرد:اگرچه صحابه – چه مهاجر و چه انصار – در نبردهایی که مشرکان علیه پیامبر صلی الله علیه و آله در طول ده سال به راه انداخته بودند، نقش فراوان و قابل ستایش داشتهاند و تعداد فراوانی از آنان در این راه به شهادت رسیدند؛ ولی موارد فراوانی اتفاق افتاد که تنها حریف میدان نبرد تعدادی از نزدیکترین خویشاوندان پیامبر صلی الله علیه و آله به ویژه علی علیه السلام بوده اند؛ در غزوه بدر حضرت حمزه عموی پیامبر صلی الله علیه و آله، عبیدة بن حارث و علی دو پسر عموی پیامبر صلی الله علیه و آله در برابر سه تن از سران مشرک مکه نبرد کردند؛ که عبیدة بن حارث پس از قطع یک پا و خونریزی شدید به شهادت رسید؛ در غزوه اُحُد حمزه علیه السلام به شهادت رسید؛ در همان غزوه اُحُد پس از یورش مجدد سپاه مشرکان، مسلمانان پا به فرار گذاشتند و تنها علی علیه السلام و معدودی از صحابه در کنار پیامبر صلی الله علیه و آله با مشرکان نبرد کردند؛ در آن روز سه خلیفه اول در میان فراریان بودند؛ در غزوه خندق عمرو بن عبدودّ از خندق عبور کرد و به مسلمانان نزدیک شد و مبارز طلبید، هیچ یک از صحابه حاضر نشد به نبرد او برود، جز علی علیه السلام، و آن نبرد آخرین تلاش مذبوحانه مشرکان مکه بود که از آن پس فکر نبرد فیزیکی علیه پیامبر صلی الله علیه و آله را از سر به در کردند، در غزوه خیبر ابوبکر و عمر یکی پس از دیگری به میدان رفتند و شکست خورده عقب نشستند و دومی مردم را از رفتن به جنگ در برابر یهود خیبر می ترسانید، و طبق روایت سهل بن سعد: پیامبر صلی الله علیه وآله فرمود: «فردا پرچم را به دست كسى خواهم داد كه خدا با دست او پيروزى مى بخشد». سهل گفت: مردم خوابيدند، در حالى كه خود را آن شب آماده كرده بودند كه آن پرچم به كدام يك از آنان داده مى شود؛ بامدادان كه پيامبر صلی الله علیه و آله را ديدند همه آنان اميدوار بودند كه پرچم به آنان داده شود، پيامبر صلی الله علیه و آله فرمود: «على بن ابى طالب كجاست؟»، گفتند: «اى پيامبر به درد چشم گرفتار است». فرمود: «نزد او بفرستيد و او را نزد من بياوريد». على آمد؛ پيامبر صلی الله علیه وآله در دو چشم او آب دهان انداخت و براى او دعا كرد و او شفا پيدا كرد، تا آنجا كه گويا درد چشم نداشت؛ پيامبر صلی الله علیه وآله پرچم را به او داد؛ على گفت: «اى پيامبر خدا آيا من با آنان بجنگم تا مانند ما شوند؟»، پيامبر صلی الله علیه و آله فرمود: «با آرامش و مهربانی حركت كن تا در ميدان آنان فرود آيى، آنگاه آنان را به اسلام فرا بخوان و به آنچه از حق خدا بر آنان واجب است آنان را خبر بده، به خدا سوگند اگر خدا به وسيله تو يك تن را هدايت كند براى تو از همه نعمت هاى دنيا بهتر است». (صحيح البخارى 4، كتاب فضائل الصحابه: 15، ح 2975 و باب 9: 246 و 247، ح 3701 و 3702، و ج 5: 90 - 91، ح 4209 و 4210؛ ابن اثير جزرى، اسد الغابه 4: 102؛ محب طبرى، مناقب الامام امير المؤمنين على بن ابى طالب (ع) من الرياض النضره: 152 - 153 و مختصر ذخائر العقبى: 117؛ باعونى، جواهر المطالب 1، ب 25: 177؛ ابو نعيم، حلية الاولياء 1: 101، ح 189؛ صنعانی، الروضة الندیة:80، نسائی، خصائص امیر المؤمننین:39، ح16)
وی افزود: از جابر بن عبد اللّه انصارى نقل شده است كه پيامبر صلی الله علیه و آله فرمود: «هيچ يك از اهل مملكتى از ميان مشركان بر من عصيان نكرد؛ جز اينكه آنان را با تير خدا هدف قرار داده ام»، از او پرسيدند «تير خدا چيست؟»، فرمود: «على بن ابى طالب است؛ من او را در هيچ سريّه اى نفرستادم جز اينكه ديدم جبرئيل از سوى راست او و ميكاييل از سوى چپ او و فرشته اى رو به روى او بود و ابرى بر او سايه افكنده بود». (محمد بن سلیمان کوفی، مناقب الامام امير المؤمنين (ع) ج 1، ص 359، ح 289). برای آگاهی بیشتر از نقش علی علیه السلام در نبردهای صدر اسلام به کتاب زیور خلافت اثر نگارنده، صفحه782 – 814 مراجعه شود.
این استاد حوزه علمیه قم در ادامه بیان کرد: فاطمه زهرا سلام الله علیها در سخنرانی خود در مسجد پیامبر صلی الله علیه و آله در حضور کودتاچیان سقیفه در باره نقش اساسی علی علیه السلام در نبردهای صدر اسلام فرمود: «...کُلَّمَا... أَوْ نَجَمَ قَرْنٌ لِلشَّیْطَانِ، أَوْ فَغَرَتْ فَاغِرَةٌ مِنَ الْمُشْرِکِینَ قَذَفَ أَخَاهُ فِی لَهَوَاتِهَا، فَلَا یَنْکَفِأُ حَتّی یَطَأَ صِمَاخَهَا بِأَخْمَصِهِ، وَ یُخْمِدَ لَهَبَهَا بِسَیْفِه مَکْدوداً فِي ذَاتِ اللهِ، مُجْتَهِداً فِی أَمْرِ اللهِ، قَرِیباً مِنْ رَسُولِ اللهِ، سَیِّداً فِی أَوْلِیَاءِ اللهِ، مُشَمِّراً نَاصِحاً، مُجِدّاً کَادِحاً وَ أَنْتُمْ فِي رَفَاهِیَّة مِنَ الْعَیْشِ، وَادِعُونَ...». یعنی: «هر گاه شاخ شیطان نمایان می گشت و فتنه های مشرکان دهان می گشود، پدرم برادرش (علی علیه السلام) را در کام آنها می افکند و آنها را به وسیله او سرکوب می نمود و او هرگز از این مأموریت های خطرناک باز نمی گشت، مگر زمانی که سرهای دشمنان را پایمال می کرد و آتش جنگ را با شمشیرش خاموش می نمود او (علی علیه السلام) در راه خشنودی خدا متحمّل رنج و سختی گردید و در راه انجام دستورات الهی تلاش می نمود و به رسول خدا (صلی الله علیه و آله) نزدیک و سیّد و سالار اولیای خدا بود او همیشه آماده (فعالیت) و خیرخواه مردم بود و با جدیت و زحمت تلاش می نمود و این در حالی بود که شما در رفاه و خوشگذرانی، آسایش قرار داشتید...».
وی افزود: ابن عقده با سندى از على بن حسن بن على فضّال، از پدرش، از ابو الحسن [امام كاظم علیهالسلام] روايت كرده است كه گفت: من از او در باره امير المؤمنين علیه السلام پرسيدم كه چگونه مردم از او دست كشيده و به جز او گرايش پيدا كردند؛ در حالى كه به فضل، سابقه و جايگاه او نزد پيامبر صلی الله علیه وآله آشنا بودند؟ او [در پاسخ] گفت: براى اين جهت از او انحراف پيدا كرده و به ديگرى گرايش پيدا كردند كه او پدران، اجداد، عموها، دايىها و خويشاوندان آنان را كه با خدا و پيامبر صلی الله علیه وآله مىجنگيدند به تعداد فراوان به قتل رسانده بود، براى اين جهت كينه آنان در دل هايشان مانده بود و دوست نداشتند او بر آنان حكومت كند و دل هاى آنان به جز او اعتماد نداشت؛ چون جز او در ركاب پيامبر صلی الله علیه وآله به مانند او جهاد نكرده بودند؛ براى همين جهت از او رويگردان شده و به جز او گرايش پيدا كردند. (ابن عقده، فضائل امير المؤمنين عليه السلام، ص 61، ح 61). آری، آن نافرمانی کودتاچیان و سکوت گروهی از صحابه و حمایت گروهی دیگر از آنان از کودتاچیان، گویا مزد و پاداش زحمتها و تلاشهای پیامبر صلی الله علیه وآله برای هدایت آنان و نجاتشان از بت پرستی، و نیز پاداش جهاد علی علیه السلام بود!.
مزد زحمت های پیامبر (ص)
استاد احمد باقریان ساروی خاطرنشان کرد: پیامبر گرامی اسلام صلی الله علیه وآله در برابر آن همه زحمت و رنج هیچ مزد و پاداشی از مردم نخواست جز آنچه با زبان وحی نازل شده است: «...قُلْ لا أَسْئَلُكُمْ عَلَيْهِ أَجْراً إِلاَّ الْمَوَدَّةَ فِي الْقُرْبى...» (الشوری:23). «... (...ای پیامبر به مردم) بگو من از شما پاداشی نمیخواهم جز دوستی با خویشاوندان نزدیک من...». و این مزد نیز در راستای مصالح مسلمانان بوده است؛ چنان که خدای متعال در خطاب خود به پیامبرش صلی الله علیه وآله فرمود: «قُلْ ما سَأَلْتُكُمْ مِنْ أَجْرٍ فَهُوَ لَكُمْ إِنْ أَجْرِيَ إِلاَّ عَلَى اللَّهِ وَ هُوَ عَلى كُلِّ شَيْءٍ شَهيدٌ» (سبا:47). یعنی: «(به مسلمانان) بگو: آنچه من از شما مزد رسالت خواستم آن هم براى شما باشد (يعنى هرگز مزدى از شما نخواسته و نمى خواهم. و شايد معناى آن اين باشد كه مودّت و حبّ ذوى القربى كه از شما مزد رسالت خواستم آن هم براى ثواب و سعادت خود شماست) تنها پاداش (رسالت) من بر خداست و بس، و او بر هر چيز دانا و گواه است».
وی افزود: پیامبر صلی الله علیه وآله نیز با فرمان خدای متعال به تمسک به کتاب خدا و اهل بیت خود سفارش فرمود: حافظ هيثمى از زيد بن ارقم نقل كرده است كه گفت: پيامبر صلی الله علیه وآله در جُحفه فرود آمد؛ سپس به مردم رو كرد و حمد و ثناى خدا گفت، آنگاه فرمود: «من هيچ پيامبرى را نيافتم جز اينكه عمر او نصف عمر پيامبر پيشين بود؛ من نزديك است [براى مردن] فرا خوانده شوم و به آن پاسخ بدهم؛ شما چه مى گوييد؟»، گفتند: «به ما پند بده!»، فرمود: «آيا گواهى مىدهيد به لا اِلهَ اِلاَّ اللّهُ و أَنَّ مُحَمَّدا عَبْدُهُ وَ رَسُولُهُ و اينكه بهشت حق است و آتش دوزخ حق است؟»، گفتند: «ما گواهى مىدهيم»؛ سپس دست خود را بالا آورد و بر سينه خود گذاشت و فرمود: «و من به همراه شما گواهى مى دهم»؛ سپس فرمود: «آيا نمى شنويد؟» گفتند: «آرى»، فرمود: «فَاِنّى فُرَطٌ عَلَى الْحَوْضِ، وَ أَنْتُمْ وارِدُونَ عَلَىَّ الْحَوْضَ، وَ أَنَّ عَرْضَهُ ما بَيْنَ صَنْعاءٍ وَ بُصْرى، فيهِ أَقْداحُ عَدَدِ النُّجُومِ مِنْ فِضَّةٍ، فَانْظُرُوا كَيْفَ تَخْلُفُونى فِى الثِّقْلَيْنِ» [یعنی: «من زودتر از شما به حوض كوثر مى روم و شما در حوض كوثر بر من وارد مى شويد، عرض آن ميان صنعا و بُصْرى است، در آنجا جامهاى نقره اى به تعداد ستارگان است، پس نگاه كنيد تا در مورد دو گوهر گران بها پس از من چه رفتار مى كنيد!»]، شخصى پرسيد: «اى پيامبر خدا! ثقلان چيست؟»، فرمود: «كَتابُ اللّهِ، طَرَفٌ بِيَدِ اللّهِ وَ طَرَفٌ بِاَيْديكُمْ، فَتَمَسَكُوا بِهِ، لا تَضِلُّوا، وَاْلآخَرُ عَشيرَتى، وَ اِنَّ اللَّطيفَ الْخَبيرَ نَبَّأَنى أَنَّهُما لَنْ يَتَفَرَّقا حَتّى يَرِدا عَلَىَّ الْحَوضَ، فَسَأَلْتُ ذلِكَ لَهُما رَبّى، فَلاتُقَدِّمُوهُما فَتُهْلَكُوا، وَ لا تَقْصُرُوا عَنْهُما فَتُهْلَكُوا، وَ لا تُعَلِّمُوهُما فَاِنَّهُمْ أَعْلَمُ مِنْكُمْ» [یعنی: «كتاب خدا كه يك سوى آن در اختيار خدا و سوى ديگر آن در دست شما قرار دارد، پس به آن در آويزيد گمراه نمىشويد و ديگرى خاندان من است، خدای لطيف آگاه به من خبر داده است كه اين دو از هم جدا نمى شوند تا در حوض كوثر بر من وارد شوند»، من آن را از پروردگارم درخواست كردم، پس از اين دو پيشى نگيريد كه هلاك مى شويد و از آن دو كوتاه نياييد كه هلاك مى شويد، آن دو را نياموزيد كه آنان از شما داناترند»]؛ سپس دست على را گرفت و فرمود: «مَنْ كُنْتُ أَوْلى بِهِ مِنْ نَفْسِهِ فَعَلِىٌّ وَلِيُّهُ، أَللّهُمَّ والِ مَنْ والاهُ، وَ عادِ مَنْ عاداهُ». (زیور خلافت، نقل از هیثمی در مجمع الزوائد، ج 9، ص 163 – 164. و منابع دیگر).