حضرت آیت الله جوادی آملی:

استعدادهای درخشان در حوزه باید شناسایی و تقویت شوند

نباید این استعدادها خود را ارزان بفروشند یعنی به کاری جز تحقیق و تالیف و تدریس مشغول شوند، طلاب باید به دنبال طهارت روح و نفس باشند اگر تهذیب نفس باشد علم انسان نورانی می‌شود و موجب ترقی و پیشرفت خواهد شد.

 

به گزارش خبرنگار پایگاه اطلاع رسانی نشست دوره‌ای اساتید، درس اخلاق حضرت آیت الله عبدالله جوادی آملی، پنج‌شنبه بعد از نماز ظهر و عصر با حضور جمعی از اساتید، طلاب و فضلای حوزه علمیه آذربایجان و جمعی از خواهران و برادران دانشجو و بسیجی در مسجد بنیاد اِسراء برگزار شد.

 

آیت الله جوادی آملی گفت: مقدم شما علما، فضلا، بزرگواران حوزوی و دانشگاهی و برادران و خواهران ایمانی و عزيزان سپاهی و بسيجی را گرامی میداريم. از ذات اقدس الهی مسئلت میکنيم که به همه شما خير صلاح و فلاح دنيا و آخرت مرحمت کند.

 

متن بیانات درس اخلاق حضرت آیت الله جوادی آملی بدین شرح است:

 

باید استعدادهای درخشان در حوزه شناسایی و تقویت شوند، تا بتوانند بهتر در جامعه تاثیر گذار باشند، البته نباید این استعدادها خود را ارزان بفروشند یعنی به کاری جز تحقیق و تالیف و تدریس مشغول شوند، طلاب هم باید تزکیه و مراقبت دائم داشته باشند، طلاب باید به دنبال طهارت روح و نفس باشند و گرفتار بداخلاقی‌ها نشوند، اگر تهذیب نفس باشد، علم انسان نورانی می‌شود و موجب ترقی و پیشرفت خواهد شد.

 

انبیاء علیهم السلام آمده‌اند تا با علوم جدید و با روش‌های تازه، انسان را به عرش ببرند و بشر از این رهگذر بتواند با استفاده از علوم الهی و آسمانی تبدیل به فرشته شود، انبیای الهی، علومی تازه و روش‌هایی جدید برای بشر به ارمغان آوردند، گرچه علوم خاصی در گذشته وجود داشته است، ولی چون این علوم صرفاً تجربی و حسی بودند، نمی‌توانستند همه حقایق عالم هستی را بیان کنند و به همه سوالات و نیازهای بشر پاسخ بدهند، در حالی که علوم تجربی و حسی به تنهایی این قدرت را ندارند که انسان را به عرش برسانند، اعتقاد به زندگی جاودانه پس از مرگ از مهمترین آموزه‌هایی است که انبیاء علیهم السلام آنرا به ما آموختند، علومی که انبیاء علیهم السلام برای بشر بیان کرده‌اند، علوم کاربردی و عملیاتی است و موجب تقوا و طهارت روح می‌شود و انسان با تقوا و طهارت، حتی علوم تجربی را بهتر درک می‌کند و بعد از مرگ هم آسوده خواهد بود، زیرا تقوا او را نجات خواهد داد.

 

درک علوم انبیاء علیهم السلام نیازمند طهارت روح و باطن است

 

انسان با علوم حسی و تجربی نمی‌تواند حقیقت مرگ را درک کند، حق و باطل را تشخیص دهد و صدق و کذب را مشخص کند، انبیاء علیهم السلام با علوم جدید مرگ را معنا می‌کنند و برای هر پرسشی، پاسخ مناسب، منطقی و زیبا دارند و انسان با بیان انبیاء علیهم السلام قانع می‌شود اما درک علوم انبیاء علیهم السلام نیازمند طهارت روح و باطن است، انسانهای عالم و باتقوا ماندگار و باقی هستند، همانطور که عالمان و فقیهان با علم و تقوای خود ماندگار شدند، زیرا فقیهان تنها به علم بسنده نکرده‌اند، بلکه علم را با تقوا آمیخته‌اند و تلاش کردند که ماندنی شوند.

 

مشترک بین نبوت و امامت مقام شامخ ولایت است که انسان کامل ولی خدا است، خدای سبحان این گونه از افراد را از هر نظر تجهیز کرد تا جوامع انسانی را بپروراند، وجود مبارک رسول اکرم صلی‌الله‌علیه‌وآله‌وسلم فرمود: من با سرمایه‌های کلانی مبعوث شدم، همه فرشته‌ها در خدمت بودند تا من به این مقام برسم و بتوانم جامعه بشری شرق و غرب را اداره کنم، این کار عادی و آسانی نیست که کسی مبعوث بشود تا همه بشر را بپروراند و به نیازهای علمی و عملی شرق و غرب عالم پاسخ دهد، انسان را ذات اقدس اله معرفی کرد، نیازهای او را هم مشخص کرد، آینده و گذشته او را هم مشخص کرد و وجود مبارک پیامبر صلی‌الله‌علیه‌وآله‌وسلم را به عنوان باغبان این نهاد جامعه بشری مبعوث کرد.

 

آنکه انسان را می‌شناسد باید برای انسان برنامه تنظیم کند شما در فلسفه حقوق به این نکته راه یافتید که دست بشر چه سازمان بین الملل و چه مجامع جهانی از تبیین حقوق بشری که بشر را بپروراند خالی است، در همه مسائل چه مسائل فقهی، چه حقوقی و چه اخلاقی؛ اگر کسی خواست کتابی بنویسد و روشی را ارائه دهد این سه مرحله را باید دارا باشد، مرحله اول که قابل اجرا است همان مواد حقوقی و اخلاقی است که قابل اجرا است زیرا که کلیات انتزاعی است که قابل اجرا نیستند.

 

در مجلس چه مجلس شورای اسلامی و چه مجالس کشورهای دیگر موادی را تصویب می‌کنند که قابل اجرا باشند، فقها فروعی را در رساله‌های عملی بیان می‌کنند که قابل اجرا باشند، اینها را می‌گویند مواد یا مسائل که جزئی است، منشاء و استنباط این مواد یا مسائل، مبانی حقوقی است که از آن مبانی این مواد را استخراج می‌کنند، در مسائل فقهی برائت، استصحاب، اشتغال و سایر چیزهایی که در اصول به عنوان مبنا استنباط می‌شود و آن مواد از این مبانی استفاده می‌شود، در مسائل حقوقی این مواد از یک سری مبانی استقلال، امنیت، مساوات، عدالت، محیط زیست، عدم دخالت در شئون دیگران از این مبانی آن مواد را استخراج می‌کنند، کلید همه این مبانی عدل است. همه این مبانی زیر پوشش عدل است.

 

«عدل» هم که یک کلمه سه حرفی «عین، دال، لام» است معنایش خیلی روشن است یعنی «وضع کل شیء فی موضعه» اما تمام تفاوت انبیاء علیهم السلام با غیر انبیاء در این مقطع سوم است، عدل یعنی «وضع کل شیء فی موضعه» اما جای اشیاء کجا است، جای اشخاص کجاست، این را اشخاص آفرین و اشیاء آفرین می‌داند، این را به عنوان منبع که مرحله سوم است که وحی در آنجا مشخص کرده است، جای اشخاص را مشخص کرده، جای اشیاء را مشخص کرده است، دست کشورهای غیر اسلامی که از این منبع وحیانی تهی است، آنگاه خودشان را به جای الله می‌نشانند، جریان اومانیسم یا غیر آن از اینجا نشأت گرفته است.

 

اگر منابع وحیانی نباشد دیگر فرقی بین شراب و شیره انگور و فرقی بین بول و عرق که از بدن خارج می‌شود نیست

 

«أفرأيت من اتخذ إلهه هواه» یعنی ما آن مرحله اول را گذراندیم که مواد باید مشخص شود تا در جامعه اجرا شود آن مواد را هم از این مبانی می‌گیرند هیچ چاره‌ای جز این نیست، این هم درست است، اما مبانی را از کجا بگیرند اگر منابع وحیانی نباشد خود انسان جایگزین الله می‌شود معاذ الله نه خلیفة الله؛ خودش جای اشیاء و اشخاص و دیگر چیزها را مشخص می‌کند برای او فرقی بین شراب و شیره انگور نیست، فرقی بین بول و عرق که از بدن خارج می‌شود نیست.

 

او چون اشیاء و اشخاص را نیافرید منبع ندارد وقتی منبع نداشت دستش تهی است وقتی دستش تهی باشد این مبانی سبقه علمی ندارد وقتی سبق علمی نداشت آن مواد مستنبط از این مبانی نیز عالمانه نیست، لذا زمان را جهل دارد اداره می‌کند، همین است که وجود مبارک رسول گرامی اسلام صلی‌الله‌علیه‌وآله‌وسلم می‌فرماید «من مات و لم یعرف امام زمانه مات میتة جاهلیة» اگر کسی امام زمانش را، از وجود مبارک امیرالمؤمنین علیه السلام تا وجود مبارک امام عصر اروحنا فداه، نشناسد زندگی او زندگی جاهلیت است، چون اینها حرفی ندارند جز حرف رسول و رسول حرفی ندارد جز حرف ذات اقدس اله، «ما يَنْطِقُ عَنِ الْهَوي ٭ إِنْ هُوَ إِلاَّ وَحْيٌ يُوحي» يعنی قلمرو بنان و بيان انسان کامل معصوم محل ظهور وحی الهی است، آن کسی ‌که اشيا را از آسمان و زمين آفريد و اشخاص را آفريد.

 

عزيزترين، پربرکت‌ترين، آگاه‌ترين، عالم‌ترين و مهربان‌ترين افراد بشر را برای ما فرستادند. ذات اقدس اله فرمود: من رئوف رحيم هستم‌، اين دو صفت را يکجا به احدی نداد، مگر به پيغمبر صلی‌الله‌علیه‌وآله‌وسلم، در پايان سوره مبارکه توبه فرمود «لَقَدْ جاءَکُمْ رَسُولٌ مِنْ أَنْفُسِکُمْ عَزيزٌ عَلَيْهِ ما عَنِتُّمْ حَريصٌ عَلَيْکُمْ بِالْمُؤْمِنينَ رَؤُفٌ رَحيمٌ» اين «رَؤُفٌ رَحيمٌ» که دو اسم از اسمای حسنای ذات اقدس الهی است در اول تا آخر قرآن به هيچ کسی نداد مگر به پيغمبر صلی‌الله‌علیه‌وآله‌وسلم.

 

مشکل شما برای پيغمبر صلی‌الله‌علیه‌وآله‌وسلم رنج‌آور است، چه حيات داشته باشد، چه نداشته باشد

 

فرمود جامعه‌ای که در زحمت باشد، باعث رنجوری پيغمبر است، مشکل شما برای آن حضرت رنج‌آور است، چه حيات داشته باشد، چه نداشته باشد. فرمود او آمده است که شما را بپروراند. حريص هم هست، اين حرص، حرص محمود و ممدوح است، چون زيبايی حرص، به لحاظ متعلّق آن است. اگر کسی حريص باشد که تکاثر داشته باشد، اين مذموم است، چون متعلّق آن که تکاثر است مذموم است ولی اگر حرص کوثريابی داشته باشد، چون متعلّق آن محمود و ممدوح است اين حرص هم محمود و ممدوح است، فرمود: «حَريصٌ عَلَيْکُمْ بِالْمُؤْمِنينَ رَؤُفٌ رَحيمٌ» او حرص دارد که شما هدايت بشويد، عالم بشويد، عاقل بشويد و عادل بشويد.

 

تا او رخ نشان ندهد کسی به مقامي نمی‌رسد

 

بنابراين اين‌چنين نيست که ما بتوانيم خودمان تصميم بگيريم، نمي‌خواهيم اين کار را بکنيم. ما اگر بدانيم مصلحت ما چيست؟ آن‌گاه می‌توانيم بگوييم نمی‌خواهيم، ما اسلامي حرف بزنيم و اومانيسمي فکر کنيم، اين روا نيست، مثل کسانی که در جمع ما حوزوی يا دانشگاهی، می‌گويند ما چهل سال زحمت کشيديم به اصطلاح سابقی‌ها، دود چراغ خورديم و عالِم شديم، مستحضريد اين اسلامی حرف زدن و قارونی فکر کردن است، قارون هم که غير از اين نمی‌گفت، وقتي کليم الهی به او فرمود: «وَ لا تَنْسَ نَصيبَکَ مِنَ الدُّنْيا» حقوق ديگران را هم بده، گفت: «إِنَّما أُوتيتُهُ عَلي‏ عِلْمٍ عِنْدي» من خودم زحمت کشيدم پيدا کردم، اين «من خودم زحمت کشيدم پيدا کردم»، با اينکه فرمود: «ما بِکُمْ مِنْ نِعْمَةٍ فَمِنَ اللَّهِ» هماهنگ نيست، «مَا بِنَا مِن نِعمَةٍ فَمِنکَ» با آن هماهنگ نيست.

 

کسي نمی‌تواند بگويد من خودم زحمت کشيدم به اين‌جا رسيدم، شما ببينيد صدها نفر در حوزه يا دانشگاه می‌روند، چند نفر آنها استاد يا دانشمند يا مجتهد می‌شوند، اين‌طور نيست که هر کس بخواهد به جايگاهی برسد، تا فيض الهی چه کند، تا او رخ نشان ندهد کسی به مقامي نمی‌رسد، بنابراين، انسان اين‌چنين نيست که اسلامی حرف بزند و اومانيسمی فکر کند بگويد من نمی‌خواهم.

 

اگر خواستيم بدانيم که وجود مبارک حضرت سِعه علمی و قلمرو دانش ایشان چقدر است، به مقداری که فهم بشر عادی جا می‌دهد اين است که فرمود او جهانی است، او به شما اين سه اصل را می‌دهد: هم جهان‌بينی، هم جهان‌دانی و هم جهان‌آرايی؛ هم شهرداری‌ها و هم مسئولان و دولتمردان را به اين سه اصل دعوت می‌کند که بفهمند عالم چه خبر است، يک؛ عالم را چطور حفظ کنند، دو؛ عالم را چگونه بيارايند و مزيّن کنند، سه؛ هم جهان‌بينی به ما دادند، هم جهان‌داری به ما دادند، هم جهان‌آرايی به ما دادند، اينکه خدا در قرآن‌ فرمود: «وَ اللَّهُ أَنْبَتَکُمْ مِنَ الْأَرْضِ نَباتاً» شما چون گل‌های روئيده از زمين هستيد و باغبان اصلی و اصيل شما ذات اقدس الهی است، اين باغبان دستياران فراوانی دارد.

 

او نه از خودش حرف می‌زند، نه حرف ديگری را می‌پذيرد، بلکه هم حرف خود و هم حرف ديگری را با وحی الهی که انسان را آفريد، هماهنگ می‌کند و راه‌انداز می‌کند، خدای سبحان فرمود: من دين را تکميل کردم، من نعمتم را تمام کردم: «الْيَوْمَ أَکْمَلْتُ لَکُمْ دينَکُمْ وَ أَتْمَمْتُ عَلَيْکُمْ نِعْمَتي» تفسير و تبيين آن اکمال و اين اتمام را در بيان پيغمبر می‌بينيم، فرمود: من نه تنها خُلق عظيم دارم که خدا فرمود: «إِنَّکَ لَعَلي‏ خُلُقٍ عَظيمٍ» من آمدم جامعه را با خُلق عظيم اداره کنم، جامعه را متخلّق کنم: «بُعِثتُ لاُتَمِّمَ مَکَارِمُ الأَخلاق» هم «أَکْمَلْتُ» هست و هم «أَتْمَمْتُ» هست.

 

اين‌چنين نيست که حضرت خودش، آدم خوب و کاملی باشد، اين «إِنَّکَ لَعَلي‏ خُلُقٍ عَظيمٍ» به اين معنا نيست که تو آدم خوب و کامل هستی بلکه تو کسي هستی که می‌تواني مکمِّل خوبی باشی، چون حضرت فرمود: «بُعِثتُ لاُتَمِّمَ مَکَارِمُ الأَخلاق» تتميم مکارم اخلاقی سرمايه علمی می‌خواهد، پيغمبر فرمود: آن را هم خدا به من داده است؛ «أَعطِيتُ جَوَامِعُ الکَلِم» اين چهار عنصر را که شما کنار هم می‌گذاريد نتيجه‌ای می‌گيريد که وجود مبارک حضرت بهترين پرورنده جوامع بشری است. هم اصل «أَکْمَلْتُ» هست، هم اصل «أَتْمَمْتُ عَلَيْکُمْ نِعْمَتي» هست، هم اصل «إِنَّکَ لَعَلي‏ خُلُقٍ عَظيمٍ» هست، هم «بعثت لاتمّم مکارم الأخلاق» هست و جامع آن هم اين است که فرمود: «أَعطِيتُ جَوَامِعُ الکَلِم» آن قوانين کلی، کلمات عاليه و اصول اوليه که به منزله قانون اساسی است، من با آنها مبعوث شدم.

 

ما مرگ را می‌ميرانيم و از پا در می‌آوريم

 

لذا برای هر عصری ما پيام داريم، ما با جوامع بشری کار داريم، هر کسی در هر زمان و زمينی بخواهد زندگی کند، اين خواص را خدا به ما داد و ما با آن هستيم و به او می‌گوييم شما هستيد که مرگ را می‌ميرانيد، اين حرف فقط حرف انبياء علیهم السلام است. از کدام دانشمند، حکيم و فيلسوف ما شنيديم که انسان مرگ را می‌ميراند و بر او فاتح می‌شود و او را زير پا می‌گذارد و با او پل درست می‌کند و از اين پل می‌گذرد، غير از قرآن کريم؛ اينکه نفرمود: «کلّ نفس يذوقها الموت» هر کسی را مرگ می‌چشد، فرمود: «کُلُّ نَفْسٍ ذائِقَةُ الْمَوْتِ» هر کسی مرگ را می‌چشد، يعني هر ذائقی، مذوق را هضم می‌کند، مرگ را ما می‌ميرانيم و از پا در می‌آوريم و روی او عبور می‌کنيم و به ابديت می‌رسيم، ما هستيم و بعد از مرگ، در برزخ ما هستيم و مرگ نيست، در ساهره قيامت ما هستيم و مرگ نيست، در بهشت ما هستيم و مرگ نيست، ما هستيم که هستيم، چنين انسانی هيچ چاره ندارد، مگر اينکه به دستور الهی عمل کند./220/30/20

ج, 11/03/1393 - 09:17

دیدگاه جدیدی بگذارید